پاورپوینت کامل او پیامبر است ۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل او پیامبر است ۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل او پیامبر است ۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل او پیامبر است ۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۸

صدای در خانه که بلند شد از جا پرید و پا برهنه به سمت در دوید. دامن پیراهنش در هوا می رقصید. در را که باز کرد ابوطالب در چهارچوب در ظاهر شد. خستگی در چهره اش موج می زد. نگاهی به فاطمه انداخت. همسرش مثل روزهای قبل نبود. روزهای قبل وقتی در می زد صدای قدم های آهسته و آرام او را می شنید که به سمت در می اید اما امروز هنوز در نزده پا برهنه به سمت در دویده بود. چهره اش گلگون بود و از نگاهش معلوم بود می خواهد چیزی بگوید. با خودش گفت: «نکند برای محمد اتفاقی افتاده باشد؟»

پرسید: «محمد کجاست؟»

فاطمه با شنیدن اسم محمد چشمانش برق زد: «رفته توی کوچه، رفته با بچه ها بازی کند!» سر و صدای بچه ها از توی کوچه می آمد.

ابوطالب نفس راحتی کشید و داخل خانه شد و در را پشت سرش بست. به طرف حصیر که زیر تنها نخل حیاط پهن بود رفت و رویش نشست. فاطمه رفت و سریع از گوشه حیاط مشک آب را برداشت. درش را باز کرد و کمی آب در کاسه سفالی بزرگ ریخت و آمد کنار ابوطالب روی حصیر نشست و کاسه آب را داد دست شوهرش. اصلاً آرام و قرار نداشت، از شدت هیجان زبانش بند آمده بود.

ابوطالب کاسه آب را یک نفس سرکشید و کاسه را به دست فاطمه داد و گفت: راستی مثل روزهای گذشته نیستی؛ انگار می خواهی چیزی بگویی!»

فاطمه کاسه را روی حصیر گذاشت و سرش را بالا گرفت. به شاخ و برگ های نخل نگاه کرد که از لابه لای آنها آسمان پیدا بود. چشمانش هنوز برق می زد. آنچه را که باید تعریف کند برای ابوطالب تعریف کرد.

حرف هایش که تمام شد چهره ابوطالب شکفته شد و خستگی به سرعت از چهره اش پر زد و رفت. انگشت اشاره اش را آرام تکان تکان داد و صدایش که از شوق می لرزید فضای خانه را پر کرد: «قطعاً پاورپوینت کامل او پیامبر است ۲۰ اسلاید در PowerPoint و پس از مدتی پسری از تو متولد می شود که یار و همراه او خواهد بود.»

پسر بچه ها آرام جوری که صدای در بلند نشود از در نیمه باز خانه وارد حیاط شدند. پاهای سیاه و چرکشان با پیراهن سفید و بلندشان اصلاً جور در نمی آمد.

توی خانه سکوت بود و سکوت! حتماً کسی خانه نبود. سه تایی دویدند طرف نخل گوشه حیاط و مثل گربه تند و تند از آن بالا رفتند.

فاطمه صدای قدم های پاهایی را شنید. رواندازی از روی رختخواب های گوشه اتاق برداشت و انداخت روی محمد که خواب بود و صدای نفس های آرام و یکنواختش فضای اتاق را پر کرده بود.

از اتاق بیرون آمد و توی ایوان ایستاد. سه تا سفیدی لابه لای شاخه های نخل دیده می شد. داشتند تند و تند خرما می خوردند و هسته هایش را می ریختند روی زمین. هر هسته ای می افتاد روی زمین «تک» صدا می کرد. یکدفعه صدای یکی از سفیدی ها بلند شد. داشت با انگشت به فاطمه اشاره می کرد. هر سه تا سفیدی با وحشت از نخل پایین پریدند و روی زمین ولو شدند اما زود بلند شدند، خودشان را جمع و جور کردند و از خانه بیرون زدند و در را محکم پشت سرشان بستند.

فاطمه از پله های ایوان پایین آمد و به طرف نخل رفت. روی شاخه های پایینی اش اصلاً خرمایی دیده نمی شد. همه خرماها را بچه های همسایه خورده بودند. غمگین نشست زیر نخل و با خودش گفت: «الان محمد از خواب بیدار می شود و

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.