فایل کامل و عالی پاورپوینت بازخوانی محوری‌ترین اندیشه حافظ


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 فایل کامل و عالی پاورپوینت بازخوانی محوری‌ترین اندیشه حافظ دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل کامل و عالی پاورپوینت بازخوانی محوری‌ترین اندیشه حافظ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل کامل و عالی پاورپوینت بازخوانی محوری‌ترین اندیشه حافظ :

این‌که می‌گویند حافظ مراد و مرشدی نداشته، بر اساس بسیاری از شواهدی که در دیوانش آمده، نظری پذیرفتنی نیست، ازجمله این‌که در بیتی به روشنی می‌گوید:

گر پیر مغان مرشد من شد، چه تفاوت/ در هیچ سَری نیست که سِری ز خدا نیست

این‌که می‌گویند حافظ مراد و مرشدی نداشته، بر اساس بسیاری از شواهدی که در دیوانش آمده، نظری پذیرفتنی نیست، ازجمله این‌که در بیتی به روشنی می‌گوید:

گر پیر مغان مرشد من شد، چه تفاوت/ در هیچ سَری نیست که سِری ز خدا نیست

مقصود رند شیراز این است که اسرار الهی در هر سری وجود دارد و نشانه‌های حقیقت مطلق را می‌توان در همه‌چیز و همه‌جا یافت. این اندیشه که در عرفان ایرانی سابقه‌ای دیرین دارد، در شعر حافظ به صورت‌های مختلف بیان شده:

گفتم صنم‌پرست مشو با صمدنشین/ گفتا به کوی عشق، هم این و هم آن کنند

در غزلی نیز با تمثیلی تطبیقی میان درخت سرو که در نزد مزدیسنان دارای قداست است و درختی که در کوه سینا آتش در آن افتاد و با موسای نبی سخن گفت، همان آتش یا نور حقیقت مطلق را در سرو می‌بیند:

بلبل ز شاخ سرو به گل‌بانگ پهلوی/ می‌خواند دوش درس مقامات معنوی/ یعنی بیا که آتش موسی نمود گل/ تا از درخت، نکته توحید بشنوی

از تناسب معنایی و لفظی ابیات مذکور پیدا است که مقصود از سرو، درخت منسوب به شخصیتی است که حافظ او را مرشد خود می‌داند؛ یعنی پیر مغان که در تصور حافظ منزلت بسیار شامخی دارد، چندان که خواجه شیراز با همه مناعت طبع بر آستانش سر می‌ساید و پیوسته خاک‌بوس آن درگاه می‌شود:

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی/ فراز مسند خورشید تکیه‌گاه من است

باید توجه داشت که یکی از معانی کلمه «از» بیانگر آغاز و منشأ چیزی است که پیش‌تر وجود نداشته. بنابراین وقتی حافظ می‌گوید «از آن زمان» یعنی تا آن هنگام از دلیل راه یا مرشد و پیری تبعیت نمی‌کرده و از این زمان است که شخصیت دلخواه خود را می‌یابد.

بدیهی است که پیروی از آرا و اندیشه‌های چهره‌ای مطلوب الزاماً نیاز به هم‌زمانی با او ندارد. چنان که خیام به رغم تفاوت زمانی با پورسینا و بی‌آنکه مستقیماً معلمش بوده باشد او را «معلم من» می‌نامید. از این گذشته تمامی رهبران عقیدتی و فکری که امروزه پیروانی بی‌شمار دارند، قرن‌ها پیش می‌زیسته‌اند که خود حافظ با توجه به تعداد دوستدارانش ازجمله آنها است.

دیگر این‌که بازنگری در افکار و ارزش‌های پیشین و تثبیت‌شده، لازمه هر ذهن پویا و ژرف‌اندیش است و چشم‌اندازی متفاوت از گذشته در برابرش می‌گشاید که نام دیگرش تحول فکری است. چهره‌هایی مانند ناصرخسرو، سنایی، نظیری نیشابوری، فضیل بن عیاض، آگوستین قدیس و بسیاری دیگر از این زمره‌اند. حافظ نیز وقتی به زمانی اشاره می‌کند که بر آستان پیر مغان روی نهاد، یعنی جهان‌بینی متفاوتی از آنچه داشته یافته است. این زمان بی‌گمان به دنبال تجربه‌ای طولانی و ارزیابی ارزش‌های معمول بوده است که همانند چهره‌های مذکور به نیمه دوم عمرش مربوط می‌شود. از این زمان است که جهان و آنچه در او هست را با فتوای پیر مغان می‌سنجد. این پیر که آموزه‌هایش از عهد «قدیم» و در حکم فتوا است، دارای آیین خاص خویش است. وقتی حافظ به روشنی می‌گوید که پیر مغان مرشد و مقتدای او است به نظر نمی‌رسد روشن‌تر از این بشود درخصوص این پرسش که پیر او کیست پاسخی یافت. ستایش‌های فراوانش از این شخصیت که به خلاف آنچه برخی می‌پندارند به‌هیچ‌روی ذهنی نیست، تأییدی است بر این نظر. ازجمله در ابیاتی مانند:

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند/ پیر ما هرچه کند عین ولایت باشد

اگر او آزادگی خود را در بندگی پیر مغان می‌داند، به سبب ویژگی‌هایی است که در او دیده. ازاین‌رو هر آنچه را که مغایر شیوه تفکر این پیر باشد اباطیلی می‌داند که باید از سر بیرون کرد:

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است/ دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

بنابراین از مصاحبت پیر مغان دل نمی‌کند و صلاح خود را در مجالست با او می‌بیند. حافظ به‌عنوان شاعری جامعه‌اندیش وقتی سخن از «صلاح کار خود» می‌گوید در واقع من یا خودی خویش را تعمیم می‌دهد، یعنی که صلاح کار جامعه را هم در این همدلی می‌بیند:

به ترک صحبت پیر مغان نخواهم گفت/ چراکه مصلحت خود در آن نمی‌بینم

پیر مغان از نگاه وی شخصیتی است نیک‌اندیش، نیک‌گفتار، اهل رواداری و دور از خشک‌اندیشی که خطاها را به دی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.