پاورپوینت کامل آیا بر اساس احادیث پیامبر(ص) شیطان را سر بریدند! این حدیث تا چه حد اعتبار دارد؟ پس مسئل? وسوس? شیطان چیست؟ ۶۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
1 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل آیا بر اساس احادیث پیامبر(ص) شیطان را سر بریدند! این حدیث تا چه حد اعتبار دارد؟ پس مسئل? وسوس? شیطان چیست؟ ۶۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آیا بر اساس احادیث پیامبر(ص) شیطان را سر بریدند! این حدیث تا چه حد اعتبار دارد؟ پس مسئل? وسوس? شیطان چیست؟ ۶۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل آیا بر اساس احادیث پیامبر(ص) شیطان را سر بریدند! این حدیث تا چه حد اعتبار دارد؟ پس مسئل? وسوس? شیطان چیست؟ ۶۲ اسلاید در PowerPoint :

پاسخ اجمالی

آنچه در سؤال آمده، همان است که در بعضی از جوامع حدیثی ما، نقل شده است و در واقع این احادیث، مفسر “یوم معلوم” اند.

توضیح این‌که از قرآن به دست می‌آید که ابلیس از درگاه خدا رانده شد و بعد از آن از خدا مهلت در خواست کرد و خداوند هم تا وقت معلوم به او مهلت داد، و این روایات بیان می‌کنند که آن وقت معلوم، زمان رجعت است نه روز قیامت و نه پایان دنیا.

بنابراین، اولاً: مفاد این روایت این نیست که ابلیس کشته شده و سر او ‌را بریده‌اند و چنین چیزی با آموزه‌های قرآن منافات دارد و آنچه با قرآن تنافی داشته باشد پذیرفته نیست.

پس شیطان (ابلیس) نمرده است، بلکه پیوسته به کار وسوسه در دل‌‌های مردم مشغول است و سعی دارد آنان را از راه راست دور کند.

ثانیاً: در این روایت آمده است که لشکر امیرالمؤمنین(ع) با شیطان و ذریه و یاران او می‌جنگند و اگر سخنی از عقب‌نشینی است، عقب‌نشینی لشکر امیرالمؤمنین(ع) است نه خود حضرت علی(ع).

ثالثاً: جمله‌ای از این روایت با مبانی تشیع سازگاری ندارد و در صورت پذیرش این روایت، باید آن جمله توجیه شود و معنای صحیحی از آن به دست داد.

پاسخ تفصیلی

  1. ابلیس فرزندان[۱] و سربازانی دارد[۲] که وی را در امر گمراه کردن انسان‌ها کمک می‌کنند. در متون دینی از همه‌ی اینها به شیطان تعبیر آورده می‌شود.[۳]
  2. در قرآن آمده است که ابلیس بعد از تمرد و سجده نکردن بر آدم و رانده شدن از درگاه الاهی، از خداوند درخواست مهلت کرد: “گفت: پروردگارا تا روز بعث و قیامت به من مهلت بده”[۴] و تقاضاى او به اجابت رسید و خداوند فرمود: “به تو مهلت داده خواهد شد”.[۵] اگرچه در این آیات تصریح نشده است که چه اندازه از تقاضاى شیطان پذیرفته شد، ولى در آی ۳۸ سور حجر می‌خوانیم که به او گفته شد: “به تو تا روز معینى مهلت داده خواهد شد”.[۶] یعنى تمام تقاضاى او به اجابت نرسید، بلکه به مقدارى که خداوند می‌خواست انجام شد.[۷]
  3. در بار معناى “تا روز معین” در روایات تفاسیر متعددی بیان شده است.

بعضى آن‌را پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف می‌‏دانند؛ چرا که در آن روز همه‌ی موجودات زنده می‌میرند، و تنها ذات پاک خداوند می‌‏ماند[۸] و به این ترتیب به قسمتى از خواسته‌ی ابلیس ترتیب اثر داده شد.

بعضى احتمال داده‌‏اند؛ منظور از آن روز قیامت است،[۹] ولى این احتمال نه با ظاهر آیات مورد بحث می‌سازد که لحن آن نشان می‌دهد که با تمام خواست او موافقت نشد، و نه با آیات دیگر قرآن که خبر از مرگ عموم زندگان در پایان این جهان می‌‏دهد.[۱۰]

این احتمال نیز وجود دارد که آی فوق اشاره به زمانى باشد که هیچ‌کس جز خدا نمی‌‏داند.[۱۱]

صاحب تفسیر نمونه معتقد است: تفسیر اوّل از همه مناسب‌تر است و در روایتى که در تفسیر برهان از امام صادق‌(ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه‌ی اول و دوم می‌‏میرد.[۱۲]

برای تأیید این عقیده، استدلال شده است که: تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهرا چنین روزى با روز نفخ اوّل تطبیق می‌گردد، پس “یوم وقت معلوم” که خدا تا آن‌روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده می‌کند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.[۱۳]

علامه طباطبائی در این باره می‌گوید: این وجه خوبى است، اما عیبى که دارد این است که دعوا “تا تکلیف هست مخالفت و معصیت تصور دارد” مقدمه‌‏ای است که نه در حد خود روشن است، و نه دلیلى بر آن است؛ براى این‌که بیشتر اعتماد مفسران در این دعوا به آیات و روایاتى است که هر کفر و فسق موجود در نوع آدمى را مستند به اغواى ابلیس و وسوسه او می‌داند؛ مانند آی ۶۰ سور یس،[۱۴] و آی ۲۲ سور ابراهیم،[۱۵]  و آیاتى دیگر که مقتضاى آنها این است که تا تکلیف باشد ابلیس هم هست، و تکلیف هم باقى است تا آدمى باقى باشد، و از این‌جا نتیجه بالا را گرفته‌‏اند.

اما در این‌که استناد معصیت آدمیان به اغواى شیطان تا اندازه‏‌اى مستفاد از آیات و روایات است حرفى نیست. چیزى که هست این آیات و روایات تنها اقتضا دارند که تا معصیت و گمراهى در زمین باشد ابلیس هم هست، نه این‌که تا تکلیف هست ابلیس هم باشد؛ چون دلیلى نداریم که ملازمه میان وجود معصیت و وجود تکلیف را اثبات کند.

بلکه دلیل عقلى و نقلى قائم است بر این‌که بشر به سوى سعادت سیر نموده و این نوع به زودى به کمال سعادت خود می‌رسد و مجتمع انسانى از گناه و شر رهایى یافته، به خیر و صلاح خالص می‌‏رسد، به طورى که در روى زمین جز خدا کسى پرستش نمی‌‏شود و بساط کفر و فسوق برچیده می‌‏گردد، و زندگى نیکو گشته مرض‌‏هاى درونى و وساوس قلبى از میان می‌‏رود.[۱۶]

پس وقت معلوم نه روز قیامت است و نه پایان دنیا و زمانی که تکلیف برچیده می‌شود، بلکه زمانی است که هنوز دنیا پابرجا است و انسان‌ها دارای تکلیف‌اند. موید این نظر روایاتی است که در باب رجعت وارد شده است.[۱۷]

در تفسیر قمى به سند خود از محمد بن یونس از مردى از امام صادق(ع) روایت کرده که در تفسیر آیه: “فَأَنْظِرْنِی… إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” فرمود: در روز وقت معلوم رسول خدا(ص) او را بر روى سنگ بیت المقدس ذبح می‌‏کند.[۱۸]

روایات در این باب بسیار است و از آن جمله است روایتی که در سؤال به آن اشاره شده است.[۱۹]

  1. ممکن است این پرسش مطرح گردد که اگر این طور باشد، دیگر نباید بعد از آن، خراب‌کاری در جهان پیدا شود، که در جواب می‌گوییم:

کار شیطان تزیین و بزرگ جلوه دادن دنیا است؛[۲۰] لذا ممکن است حتی بعد از هلاک شیطان هم کسانی که شیطان بذر اعمال زشت را در وجودشان کاشته، هم‌چنان مرتکب معصیت شوند.[۲۱]

  1. ظاهرا آنچه در سؤال آمده، همان است که در بعضی از جوامع حدیثی ما[۲۲] نقل شده است.[۲۳] اما باید توجه داشت که اولاً: این روایت همان‌گونه که بیان گردید، مربوط به زمان رجعت است و مفاد این روایت این نیست که ابلیس کشته شده و سر آن‌را بریده‌اند،[۲۴] بلکه ابلیس در همان زمان معلوم کشته خواهد شد، و به طور کلی هر روایتی که بیان کند ابلیس در زمان گذشته کشته شده با مفاد قرآن تنافی دارد و آنچه با قرآن تنافی داشته باشد پذیرفته نیست.[۲۵]

پس شیطان (ابلیس) نمرده است، بلکه پیوسته به کار وسوسه در دل‌های مردم مشغول است و سعی دارد آنان را از راه راست دور کند.

ثانیاً: در این روایت آمده است که لشکر امیرالمؤمنین(ع) با شیطان و ذریه و یاران او می‌جنگند و اگر سخنی از عقب‌نشینی است، عقب‌نشینی لشکر امیرالمؤمنین(ع) است، نه خود حضرت علی(ع).[۲۶]

ثالثاً: در فقره‌ای از این روایت مطلبی است که ظاهر آن با مبانی تشیع سازگاری ندارد و باید توجیه شود.[۲۷] و [۲۸]


[۱]. کهف، ۵۰.

[۲]. نمایه: شیطان و نسل او، سوال ۵۶۵ (سایت: ۶۱۸).

[۳]. نک: نمایه‌های: توانایى شیطان و جن، سؤال ۱۳۸ (سایت: ۸۸۳).

[۴]. “قالَ رب أَنْظِرْنی‏ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُون”. اعراف، ۱۴.

[۵]. “قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ”. اعراف، ۱۵.

[۶]. “فانک من المنظرین،الی یوم الوقت المعلوم”، حجر، ۳۷ – ۳۸. منظور از وقت معلوم یا ظهور حضرت حجت(ع) است و یا ابتدای قیامت.

[۷]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۱۰۸، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۱ش.

[۸]. چنان‌که در آیه‌ی ۸۸ سوره قصص می‌‏خوانیم: “کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ”.

[۹]. زیرا ابلیس می‌‏خواست تا آن‌روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص این‌که تعبیر به یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ در آیه ۵۰ سور واقعه دربار روز قیامت نیز آمده است.

[۱۰]. نک: تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۳۴۴.

[۱۱]. زیرا اگر خداوند آن‌وقت را آشکار می‌‏ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتری می‌شد؛ تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۷۱؛ برای رد آن. نک: طباطبایی، محمدحسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن‏، ج ۱۲، ص ۱۵۹ – ۱۶۲، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ دوم، ۱۳۹۰ق.

[۱۲]. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۳۶۵، قم، بنیاد بعثت، چاپ اول، ۱۴۱۵ق؛ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق، رسولی محلاتی، سید هاشم، ج ۳، ص ۱۳، ح ۴۵، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق؛ تفسیر نمونه، ج ‏۱۹، ص ۳۴۳.

[۱۳]. نک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۱۶۰.

[۱۴]. “أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ”؛ اى بنى آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او شما را دشمنى آشکار است؟

[۱۵]. “وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ …”؛ و چون حکم به پایان رسد در آن‌حال شیطان گوید خدا به شما به حق و راستى وعده داد و من به خلاف حقیقت.

[۱۶]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۱۶۰ – ۱۶۱؛ همچنین نک: مباحث نبوت، در المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲ ، ص ۱۴۷ و نیز قصص نوح، در جلد ده، ص ۱۲۲ به بعد.

[۱۷]. مرحوم علامه طباطبائی در جمع بین روایات وارده می‌گوید: در روایات وارده از طرق امامان اهل‌بیت(ع) غالب آیات مربوط به قیامت گاهى به روز ظهور مهدى(ع) و گاهى به روز رجعت و گاهى به روز قیامت تفسیر شده و این بدان جهت است که هر سه روز در این‌که روز بروز حقایق‌اند، مشترک‌اند، هر چند که بروز حقایق در آنها مختلف و داراى شدت و ضعف است. بنابراین، حکم قیامت بر آن دو روز دیگر هم جارى است. دقت فرمایید. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲ ، ص ۱۷۵.

[۱۸]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب، ج ۲، ص ۲۴۵، قم،‏ دار الکتاب، چاپ سوم، ۱۴۰۴ق. در تفسیر عیاشى از وهب بن جمیع و در تفسیر برهان از شرف الدین نجفى با حذف سند از وهب نقل کرده که گفت: از امام صادق(ع) از ابلیس پرسش نمودم، و این‌که منظور از” یوم وقت معلوم” در آیه: “رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” چیست؟ فرمود اى وهب آیا گمان کرده‌‏اى همان‏ روز بعث است که مردم در آن زنده می‌‏شوند؟ نه، بلکه خداى عز و جل او را مهلت داد تا روزى که قائم ما ظهور کند که در آن‌روز، م

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.