پاورپوینت کامل فتح مبین یک عارف با برپا شدن قیامت او در این نشئه چه ارتباطى دارد؟ و مظهر تجلى ذاتى حق شدن به چه معنا است؟ ۷۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل فتح مبین یک عارف با برپا شدن قیامت او در این نشئه چه ارتباطى دارد؟ و مظهر تجلى ذاتى حق شدن به چه معنا است؟ ۷۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فتح مبین یک عارف با برپا شدن قیامت او در این نشئه چه ارتباطى دارد؟ و مظهر تجلى ذاتى حق شدن به چه معنا است؟ ۷۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل فتح مبین یک عارف با برپا شدن قیامت او در این نشئه چه ارتباطى دارد؟ و مظهر تجلى ذاتى حق شدن به چه معنا است؟ ۷۳ اسلاید در PowerPoint :
پاسخ اجمالی
- فتح مبین که ملازم با تجلى صفتى است، از جهاتى به بحث ولایت و فنا و… مربوط است و با تبیین اقسام ولایت و اسفار چهارگانهى عرفا و مراتب فنا و مراحل قیامت شخص، روشن خواهد شد که فتح مبین ملازم با ظهور توحید افعالى و صفاتى است و در این مرحله اگر چه قیامت کبراى عارف ظهور نمیکند – زیرا برپایى چنین قیامتى منوط به حصول مقام خفى و اخفى یا مقام “اوادنى” است که در ولایت خاصه با تجلى ذاتى به منصهى ظهور میرسد و فتح مطلق را به همراه دارد.- اما مراتب پایینتر برپایى قیامت؛ یعنى ظهور وجه اللَّه در قالب توحید افعالى و صفاتى در مراتب پایینتر فنا و ولایت در فتح قریب و مبین، قابل تحقق است.
- تجلى ذاتى عبارت است از: آن نوع از تجلى حق بر بنده، که موجب فناى ذاتى سالک و مشاهدهى حصر موجودات در وجود حضرت حق میگردد، موطن این تجلیات ذات است و رؤیت اینگونه تجلیات، مشاهده نام دارد.
اما باید توجه داشت که ذات بما هو ذات، نه با چیزى ارتباط دارد و نه بر چیزى ظهور میکند و با لحاظ این نکته، عدهاى تجلى ذاتى را تجلى ذات به اعتبار الوهیت و واحدیت گرفتهاند، و بزرگانى دیگر گفتهاند منظور از تجلى ذاتى این است که بر قلب سالک مشاهدهى حکم صفتى از صفات و اسمى از اسما غالب نیاید و از جمیع تعلقات، حتى تعلق توجه به حق به اسم مخصوص فارغ گردد.
پاسخ تفصیلی
پاسخ به دو سؤال فوق، در گروى تبیین مسائل زیر است:
- “فتح” عبارت است از آنچه که بر سالک الى اللَّه تجلى کند، در حالیکه قبلاً این باب بر وى بسته بود، چه این مفتوح، نعمتهاى ظاهرى باشد و چه نعمتهاى باطنى. بدیهى است که فتح و گشایش ابواب از طریق استفاده از “مفاتیح” میسّر میشود و مفاتیح هم چه از جمع مَفْتح(مخزن) باشد، یا مِفْتح(کلید)، از اسماى حسناى الاهى هستند و هر دو در نزد خدا و در دست اویند: “ان من شىءٍ الاّ عندنا خزائنه”.[۱] “و عنده مفاتح الغیب”.[۲] “له مقالید السموات والارض”.[۳]
در عرفان، “مفاتیح غیب” بر اساس ظهور و خفاى اسماى الاهى تبیین میشوند و از این ویژگى برخوردارند که مجراى فیض الاهى و واسطهى فتح ابواب خزائن و وسیله آگاهى به اسرار عوالماند؛ لذا استجابت هر دعا در گرو تمسک به این اسما و آگاهى به اسرار در پرتو تعلّم اینها است.
البته، توجه به این نکته ضروری است که از سویى حقیقت این اسما از سنخ الفاظ و مفاهیم نیستند، و تحصیل و تعلیم آنها به حضور و وجدان واقعیت آنها نیازمند است. از سوى دیگر، این مفاتیح نزد پروردگار است. اگر چه فتح ابواب در گرو استفاده از مفاتیح است، اما همین هم جز به مشیت و ارادهى او حاصل نشود.
- فتح داراى مراحل و اقسامى است که سالک در مراحل سیر خود بدانها میرسد و با استفاده از مفتاحى که اختصاص به هر مرحلهاى از فتح دارد، به گشایش و فتح ابواب بار مییابد:
الف) “فتح قریب” که عبارت است از: ظهور به کمالات روحیه و قلبیه که پس از گذر از منازل نفسانیه حاصل میشود. “نصر من اللَّه و فتح قریب”.[۴]
ب) “فتح مبین” که پس از طى کمالات روحى و قلبى حاصل میشود، عبارت است از: ظهور به مقام ولایت و تجلیات انوار اسماى الاهى، به نحوى که در اثر شدت جلا و نورانیت، صفات “روح و قلب” را فانى نماید، و کمال “سرّ” را که از لطایف هفتگانه[۵] است، اثبات کند. “انا فتحنالک فتحا مبیناً لیغفرلک اللَّه ما تقدم من ذنبک و ماتأخر”.[۶]
در این فتح تمام مراحل متقدم نفسى و مراتب متأخر قلبى، شستوشو و تطهیر میگردند و آنچه پس از این فتح هنوز ناگشوده باقى میماند، وجود انسانى است که در آیه با ضمیر “ک” از آن یاد شده است. این وجود همان “ذنب بزرگى” است که هیچ ذنبى قابل قیاس با آن نیست: “وجودک ذنب لایقاس به ذنب”؛ زیرا انسان تا زمانی که در بند محدودیت این وجود است، هرگز این توانایى را ندارد که به بارگاه نامحدود حق بار یابد. بنابر این، آخرین گام براى پیوستن به آن “حقیقت مطلق”، دست شستن از این “هستى مقید” است. در لسان عرفا تعبیر به “فنا” عبارت از: همان گذر از قید خویشتن است که مراتب بالاى آن با آخرین مرحلهی فتح به دست میآید، اگر چه مراحل پایینتر فنا هم در مراحل پایینتر فتح، قابل دستیابی است.
ج) “فتح مطلق” عبارت است از: تجلى ذات احدیت و استغراق در عین جمع، به فنای جمیع رسوم خلقیه: “اذا جاء نصراللَّه و الفتح”.[۷]
سالک با رهیابى خود به فتح مطلق به آخرین مرحلهی فتح میرسد و به لقاى حق نایل میشود؛ از اینرو است که حضرت رسول(ص) بعد از نزول سورهى نصر فرمود: “بمن مژده ارتحال دادند”؛ زیرا انسان سالک پس از طى آخرین مقطع از هر عالم، وارد عالم دیگر میشود، تا اینکه همهی مقاطع عوالم را طى کند و از ما سوا رحلت نماید و به لقاى حق نایل آید.[۸]
- “تجلى” از نگاه عرفا عبارت است از: آشکار شدن ذات مطلق حق تعالى و کمالات او پس از متعین شدن به تعینات ذاتیه یا اسمائیه یا افعالیهاش، براى خود او یا براى غیر او؛ یعنى در آینه فعل به نحوى که تجافى یا حلول یا اتحاد لازم نیاید.[۹]
در عرفان، هم در بخش “قوس نزول” از این واژه سخن گفته میشود و هم در بخش “قوس صعود”. مثلاً در قوس نزول گفته مىشود که آفرینش بر اساس تجلى است و… .[۱۰]
اما در بحث قوس صعود، از تجلیات “عروجى” یا “شهودى” یاد میشود و مقصود عرفا این است که مراحل و درجات سیر و سلوک جز به مدد تجلیات حق در بنده، طى نمیشود و چون هر تجلى عروجى خاستگاه و موطنى، نیز اثر و حکمى دارد، دریافت و رؤیت هر مرحلهاى توسط عارف نام مخصوص به خود دارد. البته، میتوان گفت این تجلیات در ضمن اقسام فتح تحقق مییابند و در حقیقت سه قسم فتح، لازم سه گونه تجلى است که در ادامه به توضیح اجمالى آن بسنده میکنیم:
الف) “تجلى فعلى”: خاستگاهش فعل حق و فیض مقدس است و موجب فناى افعالى و نیل به توحید افعالى و مشاهدهى افعال در فعل واحد حق، میگردد. رؤیت این تجلیات توسط عارف “محاضره” نام دارد و “فتح قریب” نتیجه و غرض این نوع از تجلى است.[۱۱]
ب) “تجلى صفتى”: موطن آن اسماى حسنى و کمالات ذاتیه است و باعث فناى صفاتى سالک است. رؤیت اینگونه تجلیات توسط عارف را “مکاشفه” میگویند و “فتح مبین” ملازم با این نوع از تجلى است.
استاد جلال الدین آشتیانى در این باره میگوید:
تجلى حق در عبد، گاهى به حال تفرقه است که در این مقام، قلب سالک از احکام کونیه و کثرات و شوائب تعلقات خالى نیست و در باطن عارف، تجلیات به حکم صفت غالب بر قلب، متلبس میگردند و رنگ کثرت به خود میگیرند، و گاهى هم به حال جمع که قلب عارف در این مقام از احکام کونیه و کثرات تعرّى دارد و این قسم از تجلى یا به “اسم ظاهر” متعین است و یا به “اسم باطن”.
سالک در مقام “تجلى به حال تفرقه”، در هر چیزى حق را مشاهده میکند و توحید در حس و خیال او ظاهر میشود و چون حق را در هر چیزى میبیند، از هیچ موجودى روى گردان نیست، ولى در مقام “تجلى به حال جمع” به مقام “احدیت وجودى” واقف میگردد و احکام توحید در عقل او هم ظاهر میشود، و چون در احدیت وجود منغمر است از موجودات عالم ظاهر و حس إعراض دارد.
اما در تجلى صفتى، در عین حال که توحید در شراشر وجود سالک ظاهر گشته و احکام توحید از حس و خیال تجاوز کرده و به مقام “عقل” او رسیده، احکام کثرت او را روی گردان از احدیت وجود ننموده و انغمار در توحید او را به کلى از ملاحظهى کثرات منصرف نکرده است.[۱۲]
ج) تجلى ذاتى: موطن آن ذات است و موجب فناى ذاتى سالک و مشاهدهى حصر موجودات در وجود حضرت حق، میگردد و رؤیت این تجلیات توسط عارف را “مشاهده” گویند.[۱۳]
استاد آشتیانى در این باب میگوید: حق در این تجلى، قلب عارف را از علایق کثرات به کلى طاهر نموده و عارف را به اعتقاد خاص و اسم مخصوص شهود مینماید. مرتبهى نازلهى این تجلى مقام “قرب فرایض” است و بعد از تجافى از این مرتبه، مقام “جمع بین قرب فرایض و قرب نوافل” است. سالک راسخ، از این دو مقام نیز عبور نموده و به مقام فناى از این دو قرب میرسد، بلکه به فوق این مرتبه که “جمع بین دو فنا” است، نایل گشته به مرتبهى “فناء عن الفنائین” و “الجمع بین الحسنیین” و “تمکین بعد از تلوین”، فائض میگردد.
این مرتبه در لسان بعضى، مرتبه و مقام تمحض و تشکیک و مرتبه استخلاف حق و استهلاک در حق به حسب عین و بقاى به او به حسب حکم، تعبیر شده است.
این مقام، بلکه مظهریت جمیع اقسام تجلى ذاتى، از مختصات حقیقت محمدیه و ائمهى اطهار(ع) است. البته به نحو اصالت در حقیقت محمدیه(ص) و وراثت و اتحاد با حقیقت محمدیه در ائمه(ع).[۱۴]
- طبق آنچه صدر المتالهین ذکر کرده است: لفظ “قیامت صغرا” روز مرگ طبیعى است؛ چون پیامبر(ص) فرمود: “من مات فقد قامت قیامته”.[۱۵] و “قیامت عظمى” همان فناى همهى موجودات است، بالمحو و الطمس من اللَّه؛ زیرا احدى غیر از حىّ قیوم باقى نمیماند، “لمن الملک الیوم للَّه الواحد القهار”.[۱۶]، [۱۷]
در شرح فصوص آمده است: همانگونه که براى بهشت و جهنم مظاهرى در جمیع عوالم وجود دارد، براى “ساعه” هم انواع پنج گانهاى به عدد حضرات خمس وجود دارد که عبارتاند از:
الف) آن ساعتى که در هر لحظه و آن است؛ زیرا در هر آنى تجلیات و معانى و… از غیب به شهادت و از شهادت به غیب، ظاهر میشوند، “بل هم فى لبس من خلق جدید”،[۱۸] “کل یوم هو فى شأن”.[۱۹]
ب) “موت طبیعى”، چنانکه حضرت رسول(ص) فرمود: “من مات فقد قامت قیامته”.
ج) “موت ارادى”: که براى سالکین همان چیزى کشف میشود که براى میت کشف میگردد، و این قیامت صغرا[۲۰] نامیده میشود.
د) موتى که به همه وعده داده شده است: که “ان الساعه آتیه لاریب فیها”،[۲۱] “ان الساعه آتیه اکاد اخفیها”[۲۲] و این به طلوع شمس ذات احدیت است، از مغرب مظاهر خلقیه و انکشاف حقیقت کلیه و ظهور وحدت تامه و انقهار کثرات “لمن الملک الیوم للَّه الواحد القهار”.
هـ) این موت به ازاى موت قسم چهارم است که قبل از وقوع حکم این تجلى بر همهى خلایق، براى عارفین و موحدین از فناى فى اللَّه و بقای به آن، حاصل میشود.[۲۳]
همو در توضیح مقام استخلاف الاهى میگوید: و یظهر هذا المقام للعارف عند التجلى الذاتى له، لتقوم قیامته الکبرى فیفنى و یفنى الخلق عند نظره ثم یبقى و یشاهد ربه بربه.[۲۴]
- در بحث ولایت، عارفان، ولایت به معناى “قرب” را به دو قسم تقسیم میکنند. ولایت عامه و ولایت خاصه. فتح قریب و فتح مبین به قسم اوّل اختصاص دارد و فتح مطلق به قسم دوم و هر یک ملازم با مرتبهاى از فنا هستند.
استاد آشتیانى در تبیین این مسئله میگوید: ولایت عامه بر دو قسم است:
الف) ولایتى که عمومیت دارد و شامل همهى مؤمنان میشود. این ولایت از طریق ایمان به خداوند و ملائکه و کتب و رسل، حاصل میگردد: “اللَّه ولى الذین آمنوا یخرجهم…”.[۲۵]
ابتداى این ولایت، مرتبهى تخلیه از مراتب عقل عملى است، و انتهاى آن مرتبهى قرب نوافل از مراتب فنا.
صاحب این مقام در اوایل سلوک، از لطیفهى قلب و از ایمان یقینى وهبى(بخششی از جانب خداوند) مجرد از برهان (که یکى از مراتب ایمان است) بهره میبرد و به لطیفهى روح و حق الیقین و فتح قریب و بطن دوم و سوم از بطون، منتهى میگردد.
ب) ولایت عامهاى که به عرفای کامل اختصاص دارد.
صاحب این ولایت متصف به مقام قرب نوافل و فرایض است و فانى در حق و باقى به او است؛ یعنى وجود امکانى را خلع کرده و وجود حقانى پوشیده است. ابتداى حصول این مقام، نهایت سفر اوّل و بدایت سفر دوم و لطیفهى سرّ یا روح است و به نهایت مقام “قاب قوسین” و بدایت مقام “اوادنى” منتهى میشود. صاحب این مقام در سیر و سلوک خود به فتح مبین و بطن چهارم و پنجم و ششم از بطون سبعهى قرآنیه، نایل میگردد.
این مقام به دلیل شمول جمع اولیاى واصل به حق، و انبیا و مرسلین، به “ولایت عامه” نامیده شده است و در مقابل آن، “ولایت خاصه” است که به حقیقت محمدیه و اولاد طاهرینش اختصاص
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 