فایل ورد کامل پیشینه تحقیق مختصری در احوال و آثار احمد شوقی و پروین اعتصامی و ترجم? بابالحکایات احمد شوقی ۱۱۴ صفحه در word


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : به همراه فایل word این محصول فایل پاورپوینت (PowerPoint) و اسلاید های آن به صورت هدیه ارائه خواهد شد

 فایل ورد کامل پیشینه تحقیق مختصری در احوال و آثار احمد شوقی و پروین اعتصامی و ترجم? بابالحکایات احمد شوقی ۱۱۴ صفحه در word دارای ۱۱۴ صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

لطفا نگران مطالب داخل فایل نباشید، مطالب داخل صفحات بسیار عالی و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

فایل ورد فایل ورد کامل پیشینه تحقیق مختصری در احوال و آثار احمد شوقی و پروین اعتصامی و ترجم? بابالحکایات احمد شوقی ۱۱۴ صفحه در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پیشینه تحقیق مختصری در احوال و آثار احمد شوقی و پروین اعتصامی و ترجم? بابالحکایات احمد شوقی ۱۱۴ صفحه در word،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد کامل پیشینه تحقیق مختصری در احوال و آثار احمد شوقی و پروین اعتصامی و ترجم? بابالحکایات احمد شوقی ۱۱۴ صفحه در word :

بخشی از فهرست مطالب فایل ورد کامل پیشینه تحقیق مختصری در احوال و آثار احمد شوقی و پروین اعتصامی و ترجم? بابالحکایات احمد شوقی ۱۱۴ صفحه در word

۲ـ۱ احمد شوقی (۱۸۶۸ـ ۱۹۳۲م / ۱۲۸۵ـ ۱۳۵۱هـ .)    
آثار شوقی    
۲ـ۲ پروین اعتصامی(۱۲۸۵هـ .ش. ـ ۱۳۲۰هـ . ش.)    
۲ـ ۳ ترجم بابالحکایات    
احمد شوقی    
أنْتَ و أَنا تو و من    
ندیمُ الباذِنجان ندیم بادمجان    
ضِیافَهُ القِطّه میهمانی گربه    
الصَّـیَّاد وَ الْعُصْفُورَه صیّاد و گنجشک    
البَلابَلُ الّتی رَبَّاها البُوم بلبلهایی که جغـد آنها را پرورش داد.    
الدِّیک الهندیُّ و الدَّجاجُ البَلَدی خروس هندی و مرغان روستایی    
الْعُصفُورُ و الْغَدیرُ الْمَهْجُورُ گنجشک و چشم پنهان    
الأفعیُّ النیلیَّهَ و العقربهُ الهِندیَّه افعی نیلی و عقرب هندی    
السّلوقیُّ وَ الجَوَادُ سگ شکاری و اسب تیزتک    
فأرُ الغَیط و فأرُ البَیْت موش کشتزار و موش خانگی    
مَلِک الغِرْبانِ و نُدُور الخَادم پادشاه کلاغان و ندور خدمتگزار    
الظَّبْیُ و العِقدِ و الخِنزیر آهو، گردنبند و خوک    
ولیُّ عًهْدِ الأسَدِ و خُطبهُ الحِمار ولیعهد شیر و سخنرانی الاغ    
الأسدُ و الثـَّعلبُ و العِجْلُ شیر، روباه و گوساله    
القِردُ و الفیلُ میمون و فیل    
الشاهُ و الغُراب گوسفند و کلاغ    
أُمَّـهُ الأَرانِب و الْفِیلُ گروه خرگوشها و فیل    
حکایهُ الخُفَّاش و مَلیکهُ الفَراش داستان خفاش و ملکپروانه    
الأسَدُ وَ وَزیرُهُ الحِمارُ شیر و وزیرش الاغ    
النَّملَهُ و المُقَطَّم مورچه و (کوه) مُقَطَّم    
الغَزَالُ و الکَلبُ آهو و سگ    
الثَّعلبُ و الدِّیک روباه و خروس    
النَّعْجَهُ و أَولادُها میش و فرزندانش    
الکلبُ و القِطُّ و الفَأر سگ و گربه و موش    
سُلَیْمَانُ وَ الهُدْهُدْ سلیمان و هدهد    
سُلَیْمَانَ و الطَّاوُوس سلیمان و طاووس    
الغُصْنُ و الخُنْفَسَاء شاخه و سوسک    
القُبَرَّهُ و إبْنُهَا چکاوک و پسرش    
النَّعْجَتَان دو میش ***    
السَّفِینَهُ و الْحَیَوَانات کشتی و حیوانات    
القِردُ فی السَّفِینَه میمون در کشتی    
نوح علیه السلام و النَّمْلَهُ فی السَّفِینَه نوح علیه السلام و مورچه در کشتی    
الدُّبُّ فی السَّفِینَه خرس در کشتی    
الثَّعلبُ فی السَّفِینَه روباه در کشتی    
اللَّیثُ و الذِّئبُ فی السَّفِینَه شیر و گرگ در کشتی    
الثَّعلبُ و الأَرنَبُ فی السَّفِینَه روباه و خرگوش در کشتی    
الأَرنَبُ و بِنْتُ عِرْسٍ فی السَّفِینَه خرگوش و ماده راسو در کشتی    
الحِمارُ فی السَّفِینَه     الاغ در کشتی    
سُلیمانُ علیهِ السَّلام و الحَمَامَه سلیمان علیه السلام و کبوتر ***    
الأَسَدُ و الضِّفْدَع شیر و قورباغه ***    
النَّملَهُ الزَّاهِدَه مورچ پارسا ***    
الیَمامَهُ و الصَّیَّاد کبوتر صحرایی و شکارچی ***    
الکَلْبُ و الحَمَامَه سگ و کبوتر    
الکَلْبُ و البَبَّغَاءُ سگ و طوطی    
الحِمارُ و الجَمَل الاغ و شتر    
دُودَهُ القَزِّ و الدُّودَهُ الوَضَّاءَه کرم ابریشم و کرم شب تاب    
الجَمَلُ و الثَّعلَبَ شتر و روباه    
الغَزَالَهُ و الأَتَانُ ماده آهو و ماده الاغ    
الثَّعلَبُ الَّذی اِنْخَدَع روباهی که فریب خورد    
ثُعُالَهُ و الحِمارُ ماده روباه و الاغ    
البَغْلُ و الجَوَادُ قاطر و اسب    
الفَأرَهُ و القِطَّهُ موش و گربه    
الغَزَالُ و الخَروفُ و التَّیسُ و الذِّئبُ آهو، گوسفند نر ، بُز نر و گرگ    
الثَّعلَبُ و الأَرنَبُ و الدِّیکُ روباه، خرگوش و خروس ***    
الثَّعلَبُ و أُمُّ الذِّئبِ روباه و مادر گرگ    

۲ـ۱ احمد شوقی (۱۸۶۸ـ ۱۹۳۲م / ۱۲۸۵ـ ۱۳۵۱هـ .)

 «احمد شوقی در سال ۱۸۶۸ میلادی در زمان خدیو اسماعیل، در یک خانواده که پدرِ کُرد و مادر ترک و جد پدری چرکس و جد مادری یونانی بود، متولد شد. شوقی چهارساله بود که به مدرس ابتدایی رفت و سپس به دور آمادگی وارد شد و هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود که تحصیلات خود را در دور ابتدایی و متوسطه به پایان آورد و با وجود صغر سن به مدرس حقوق و سپس به مدرس ترجمه رفت و از آنجا دانشنامه گرفت. آنگاه به سال ۱۸۸۷ برای ادام تحصیل به خرج خدیو توفیق، پسر اسماعیل، راهی فرانسه گردید و به مدت دو سال در مونپلیه به آموختن حقوق پرداخت و در اثنای آن از انگلستان هم دیدار کرد. بعد از دوسال برای بهبود بیماری­ای که به آن  دچار شده بود به الجزائر رفت و یک ماه و نیم در آنجا درنگ کرد. پس به فرانسه بازگشت و در پاریس سال سوم حقوق را به پایان آورد و به اخذ دانشنامه موفق گردید. شش ماه دیگر در پاریس توقف کرد و به مطالع موزه­ها و آثار تمدن آن سرزمین پرداخت. بالاخره به سال ۱۸۹۱ پس از آن که در بین راه سری هم به آستانه زد به مصر بازگشت

توفیق در سال ۱۸۹۱ وفات کرد و پسرش عباس حلمی دوم به جای او بر تخت سلطنت نشست. خدیو جدید، نخست به شوقی توجهی نداشت ولی دیری نکشید که چون پیشینیان خود، او را مورد لطف خویش قرار داد و شاعر دربارش گردانید. شوقی سیاست خدیو  را تأیید کرد و در سای آن ثروت و جاه فراوان یافت، همانطور که از مسافرتش به پایتخت­های اروپایی اطلاعات وسیعی به دست آورد; شوقی با دختر یکی از توانگران مصر ازدواج کرد و از او صاحب یک دختر شد که او را امینه نامید و دو پسر؛ یکی علی و دیگری حسین

عباس پاشا در سال ۱۹۱۵ به خاطر ارتباطش با ترک­ها از مقام خود خلع شد و حسین کامل جای او را گرفت. او شوقی را از نظر انداخت و انگلستان تصمیم گرفت او را که شاعر عباس کامل بود به مالت تبعید کند. عده­ای واسطه شدند، در نتیجه به او این امکان داده شد که خود، تبعیدگاهش را در مکان خارج از مصر تعیین کند. شوقی نیز به سبب علاقه­ای که به اسپانیا داشت، شهر بارسلون را برگزید. اسپانیا را از آن رو برگزیده بود که خاطر امجاد عرب را در او زنده می­کرد. شوقی در آن برج عاجی که خود را محبوس کرده بود، چشم به رهایی خویش، بر زخم­های درونش می­گریست و در اشتیاق وطن می­سوخت تا این که جنگ جهانی اول پایان گرفت

شوقی به مصر بازگشت، اما عقاید سیاسی او دگرگون شده بود. قصر سلطنتی را ترک گفت و پیوندهای خود را با آن برید. در خانه­اش نشست و به ادار املاک خاص خود پرداخت و تابستان­ها سفری به ترکیـه یا ییلاق­های اروپایی می­کرد، ولی از سال ۱۹۲۵ تنها کوهپایه­های لبنان را اختیارمی­کرد. شوقی ساعاتی را که در خانه بود به نظم شعر می­پرداخت. او در عین حال از دیگر بلاد عربی غافل نبود و دربار آنها نیز قصائدی سرود. این بود که صیت اشتهارش همه جا را فراگرفت و هم سرزمین­های عربی با او به عنوان «امیرالشعـرا» بیعت کردنـد. این عنوان در سال ۱۹۲۷ در جشن بزرگی که در اپرای سلطنتی برگزار گردید به او اعطا شد

از این تاریخ، شوقی هم وقت خود را صرف شعر کرد، ولی به نوعی خاص در چهارسال آخر عمر خود به نوشتن یا سرودن نمایشنامه­ها پرداخت؛ تا آنگاه که در سیزدهم تشرین اول(فوری) ۱۹۳۲ در حالی که از جاه و ثروت عظیمی برخوردار و همچنان سرگرم پدید آوردن آثار بدیع بود، جهان را بدرود گفت

شخصیّت شوقی شخصیّت عجیبی بود و عوامل مختلفی در پدید آمدن آن مؤثر افتاده بود. شوقی از میان آن عوامل گاه متضاد، انسانی آشفته­حال و سرگردان رخ نموده بود. مردی که کمتر اتفاق می­افتاد گرایش­ها و اعمالش را به یک جانب سمت­گیری کرده باشد

در ذات شوقی آن شرایطی که بتواند به پایمردی آن بر مسند امیرالشعرایی بنشیند وجود داشت. نبوغ او از چهار اصل «عربی، یونانی، چرکسی، ترکی» مایه می­گرفت و این امر موجب آن شده بود که دامن شعرش در وجوه گوناگون وسعت گیرد. مواهبی که طبیعت به او ارزانی داشته بود، بیش از هر چیز او را به قلّ رفیع شعر فرا می­بُرد و از این مواهب بود؛ یکی حافظ شگرف او که به نیروی آن هرچه می­شنید یا می­خواند در گنجین ذهن خود ذخیره می­ساخت، دیگر خیال پر دامن او با خطوط و رنگ­های فراوان که می­توانست در نهایت چیره­دستی آنها را در یکدیگر بیامیزد. سوم احساس دقیق او از زندگی و حرکت­ها و تپش­هایش، و چهارم روح سرکش و مغرور او که همواره می­خواست تا با بزرگترین شاعران، با وجود اختلاف زمان و تمدان و هدف، همپایه و قرین باشد

شوقی در میان انبوه آثار ادبی عربی پرورش یافته بود و از هر شاعری بهترین او را گرفته بود. مثلاً از ابونواس وصف شراب و غزل­هایش را، از بحتری صفای خیال و دقت صور و آهنگ خوش و موسیقی کلامش را، و از متنبی معانی رفیع و سعی در طلب آن­ها را، ولو با کوشش بسیار و انباشتن شعر خود از حکمت و امثال. همچنین شوقی با ادبیات غرب نیز آشنا بود. ادبیات فرانسه را خوب  می­شناخت، از این رو می­خواست در آوردن حکایات به لافونتن شبیه باشد و در صراحت دردناک خود به موسه و در تغزل به لامارتین و در گوشه­هایی از نمایشنامه­هایش به کُرنی. اما از میان شاعران فرانسه آنکه بیش از همه بر او تأثیر گذاشته، ویکتور هوگو  سرور بی­منازع رمانتیسم است

شوقی در فرانسه آزادی دین و اندیشه را به چشم خود دید. او در عین دلبستگی شدید به دین خود، در برابر هم ادیان سع صدر داشت. در پایتخت­های اروپا، به خصوص پاریس، عشق به زندگی و آزادی و علم را دیـده بود. آنچه شعـرش را تحت تأثیر خود داشت و چون به وطـن بازگشت،می­خواست این عقاید را در میان فرزندان ملّتش رواج دهد

شوقی در عصری می­زیست پر از حوادث مهم سیاسی، و این سیاست­های گوناگون که بر سرزمین مصر و دیگر اقطار عربی می­گذشت، در شعر او انعکاسی شگرف داشت. شوقی در بلاد عربی، شاعر دربار و شاعر سیاسی امیر است و در میان مردم، شاعر مردم و شاعر سیاسی و قومیت عربی مصر است

فرهنگ وسیعی که شوقی با آن آشنایی یافته بود، و سیر و سیاحت­های دور و دراز که بر وسعت معلومات اجتماعی­اش افزوده بود و اوضاع سیاسی که با آن دست به گریبان بود و آن قدرت شاعری که به او ارزانی شده بود و روح سرکشش که می­خواست با هم شاعران متقدم و متأخر کوس برابری زند، و بالاخره طبع ملایم او که به تملّق می­گرایید، از او شخصیّتی دوگانه ساخته بود که هم در جاده­های ادب، حیران و سرگردان مانده بود و هم در جاده­های سیاست

آثار شوقی

درمیان شاعران عرب کمتر شاعری است که شعری به روانی شعر شوقی و آثاری به فراوانی آثار او داشته باشد. آثار شعری او عبارتند از: یکی دیوان پر حجم او موسوم به «الشّوقیات» در چهار جلد بزرگ. جلد اول آن شامل اشعار او در قرن گذشته است; جلد دوم در سال ۱۹۳۰ به چاپ رسید و آن شامل وصف و تغزل و متفرقاتی در تاریخ و سیاست و اجتماع و قصایدی از دیوان قدیم او بود. جلد سوم که همه مراثی است در سال ۱۹۳۶ چاپ شد و جلد چهارم که حاوی موضوعات مختلف، مخصوصاً اشعار تعلیمی اوست، در سال ۱۹۴۳ از طبع خارج شد. از دیگر آثار منظوم او کتابی است به نام «دول العرب و عظماء الإسلام» که بعد از وفات او به چاپ رسید. بیشتر آن ارجوزه­هایی است شامل تاریخ اسلام و بزرگان آن تا فاطمیان. و نیز از اوست شش نمایشنامه که در سال ۱۹۲۹ و ۱۹۳۲ سروده شده، که از آن میان پنج اثر تراژدی هستند: «مصرع کلئوپاترا»، «مجنون لیلی»، «قمبیز»، «علی بیک الکبیر»، «عنتره»، و کمدی «الست هدی»

آثار او به نثر نیز، شامل سه رمان و مقالات اجتماعی و یک نمایشنامه است به­نام«هی امیره الأندلس»; اما رمان­های او عبارتند از: یکی «عذراء الهند» که در سال ۱۸۹۷ نوشته شده و موضوع آن از تاریخ مصر قدیم یعنی زمان رامسس دوم گرفته شده است. دیگر «لادیاس» یا آخرین فرعونان که در سال۱۸۹۸ تألیف شـده و آن بیان اوضاع مصـر است بعـد از دوران پسماتیک دوم؛ یعنی پیش از قرن پنجم میـلادی. و سوم «ورقه الآس» و آن رمانی است به روال طبیعی که نسبت به آثار پیشین او، سجع در آن به حداقل رسیده است و موضوع آن به زمان شاپور، پادشاه ایران باز می­گردد

مقالات اجتماعـی او نیز عبارت از نظریاتـی است که در سال ۱۹۳۲ تحت عنوان«اسواق­الذهب»(هماهنگ با اطواق­الذهب زمخشری و اطباق­الذهب راغب اصفهانی) در موضوعات مختلف، چون آزادی، وطن، کانال سوئز، اهرام، مرگ، سرباز گمنام و برخی اندرزها و حِکَم که خود به تجربه دریافته، جمع­آوری شده است

اشتهار وسیع شوقی به خاطر نثر او نیست. نثر او اغلب مسجّع و مصنوع و از جهت فنی و ادبی ضعیف است. آنچه شوقی را در جهان ادب نام­آور ساخته، آثار بزرگ منظوم اوست; شعر شوقی از مراحل مختلف زندگی خود و حوادثی که در هر مرحله با او دست به گریبان بوده است، متأثر شده است. اگر زندگی شاعر را از دربار تا تبعید و از تبعید تا مرگ تعقیب کنیم، به سه مرحله برخورد می­کنیم

مرحل تقلید، مرحل انتقال از قدیم به جدید، و مرحل نوآوری

شوقی با آن که به دیانت خویش سخت پایبند است، نسبت به اصحاب مذاهب دیگر سختگیر نیست. شاید این آزاداندیشی شوقی و احترام او به ادیان دیگر ارمغانی باشد که از تحصیل در مدارس اروپا با خود آورده باشد; اما در سیاست؛ شوقی معاصر حوادث مهم سیاسی بود و او در هم آن­ها یا رأیی ابراز داشته یا همدردی یا مخالفت نشان داده است

مسئل شوقی و مصر مسئل دیگری است. او میهن خود را سخت دوست می­داشت و به آن هنگام که در تبعیدگاه اسپانیا بود در فراق آن ناله­های دلگداز سر می­داد; شوقی بر هر چه از آثار گذشت مصر می­گذرد، از مجسمه­ها، سنگ­ها، گورها، و خرابه­ها، مفاخر نیاکان خود را به یاد می­آورد و از آن­ها برای فرزندان پیامی مـی­آورد. ایـن­ها جز علاق شگفت­انگیز او به وادی باستـانی نیـل نیست که آن را در رودخـانه­اش، در ریگستانش، در معـابدش، در اهـرامش، در فرعونانش، در بزرگـانش، در تمـدنش و در دانشمندانش که جهان را به عرص تمدن آوردند می­بیند و می­ستاید;مصر باستانی که مشحون از مفاخر است زمام عواطف شاعر را به دست گرفته و چونان معبودی در مقابل او خودنمایی می­کند

شوقـی از آغاز می­کوشید که شاعر خدیـو باشد و در کشور، صاحب مقام. چون از فرانسه بازگشت چنین تصور کرد که باید سیاست قصر را هرچه باشد تأیید کند تا بتواند در مقام خود پایدار بماند. در این ایام از مردم دور افتاده بود و چنان وانمود می­کرد که نمی­داند مردم چه می­خواهند

اما چون از اسپانیا بازگشت، نخست جدا شدن از دربار برایش دشوار می­نمود، ولی او آزادی را بر گزید و کم کم به آن دلبستگی یافت و چون فرزندان ملّتش را دید که به خاطر آزادی خون­هایشان ریخته می­شود، او نیز شیفت آزادی گردید و از برج عاج خود فرود آمد و در میان مردم کوچه و بازار به راه افتاد. با آنها سخن گفت، درغم و شادیشان شرکت جست، با آنها در آمیخت و آرزوها و خواست­هایش را با آرزوها و خواست­هایشان ممزوج ساخت. از آن پس، شوقی زبان مردم و ترجمان صادق آنها گردید

هنگامی که به مقام شامخی که شوقی در شعر سیاسی رسیده است می­نگریم، می­بینیم که در این باب، میان شعر او و شعر شاعران پیشین فرق بسیار است. درک شوقی از سیاست، غیر از آن معنی محدودی است که بیشتر آن شاعران از سیاست داشتند. شوقی آغوش خود را برای هر دین و هر نژاد و هر گرایشی گشوده بود. او شعر سیاسی والای خود را به قبیله یا افراد یا جماعات یا احزاب اختصاص نداد. شعر او، هم دولت­ها، بلکه هم شرق را در بر می­گرفت. با تعصب عجیبی می­کوشید میان عناصر پراکنده وحدت ایجاد کند و فریاد خود و تمایلات سیاسی خود را در شیپور شعر بدمد

شوقی میهن خود را دوست می­داشت. گذشته­اش را دوست می­داشت، پس آثارش را زنده می­ساخت. زمان حالش را دوست می­داشت، پس سیاستش را تأیید می­نمود و آینده­اش را دوست می­داشت، پس می­خواست آن را آن گونه بسازد که بهتر از آن کشوری نباشد؛ از این رو به مسائل اجتماعی روی می­آورد و می­خواهد شعر خود را وسیل اصلاح برخی مفاسد آن گرداند. در تربیت سخن می­گوید و دربار زنان و دربار کار

تربیت در نظر شاعر نه آن رکن اساسی است که بنای استقلال و ترقی بر آن قرار دارد، بلکه به مثاب عنصری است که حیات ادبی و عقلی ملّت بدون آن از هم می­پاشد

ترک النفوس بلا علمٍ و لا أدب             ترک المریض بلا طبٍ و لا آسِ

«واگذاشتن مردم بدون علم و ادب، رها کردن بیمار است بدون طبیب و پرستار.»

و چون در روزگار او روش­های تعلیم از روح زمان به دور بود، شاعر بر آن روش­های کهنه می­تازد و دشواری آن را که موجب فرار دانش آموز از تحصیل می­شود گوشزد می­نماید

شوقی به خاطر تحبیب علم و علاقه­ای که به نشر مبادی اخلاق و اجتماعی داشت، از آغاز کار شاعری خویش، آثار بسیاری برای کودکان پدید آورد. مثلاً چند نوع دعا برای بامداد و به هنگام خواب و انواع سرودهای میهنی و مدرسه­ای برایشان سرود که همگی از جهت وزن و مضمون و آهنگ ممتازند. همچنین در آغاز کار خود بیش از پنجاه حکایت کوتاه و بلند برای کودکان به نظم آورد. در برخی از این حکایات، شوقی چندان ابتکاری نشان نداده، بلکه مضامین آن­ها را از مشاهیر این فن، چون ازوپ و فیـدر و صاحب کلیله و دمنـه و لافونتن گرفتـه است. ارزش اخلاقی و اجتماعی این حکایات قابل انکار نیست. هدف آن­ها همان هدف شعر تعلیمی است؛ چون تشویق به فضایل و فعالیت در کار، حفظ وفا، صداقت، اندیشیدن در کارها پیش از انجام آن­ها و نکوهش رذایل، مخصوصاً حیله­گری، تنبلی و سهل انگاری

شوقی را منزلتی والاست. او شاعری نابغه و بی­مانند است. مواهب او در عالم شعر از هیچ یک از شاعران جهان کمتر نیست; از آشکارترین مظاهر نبوغ او خیال گسترده­بال و آزاد و تصویرگری مبتکران او بود. او گاه جهان معانی را، جهان حرکت و حیات را در یک کلمه در برابر چشم خوانند خود می­گسترد. اما چنانکه باید به تهذیب این نبوغ نپرداخت و آن را با فرهنگی عمیق استوار نساخت؛ از این رو گاه دچار لغزش­های لغوی و شعری شده است. در پایان می­گوییم که شوقی اگر شاعر هم جهان نیست، شاعر مشرق زمین است. او از بزرگترین ارکان نهضتی است که شعر عربی را به سوی ارزش­های جاودانه سوق داده است.»(الفاخوری، ۱۳۸۸: ۶۹۰ـ ۷۲۶)

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.