فایل ورد کامل تحقیق پیشین? تاریخی پیرنگ وعناصر داستانی آن و بررسی پیرنگ و عناصر ساختاری آن درداستانهای مثنوی ۶۷ صفحه در word
توجه : به همراه فایل word این محصول فایل پاورپوینت (PowerPoint) و اسلاید های آن به صورت هدیه ارائه خواهد شد
فایل ورد کامل تحقیق پیشین? تاریخی پیرنگ وعناصر داستانی آن و بررسی پیرنگ و عناصر ساختاری آن درداستانهای مثنوی ۶۷ صفحه در word دارای ۶۷ صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
لطفا نگران مطالب داخل فایل نباشید، مطالب داخل صفحات بسیار عالی و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
فایل ورد فایل ورد کامل تحقیق پیشین? تاریخی پیرنگ وعناصر داستانی آن و بررسی پیرنگ و عناصر ساختاری آن درداستانهای مثنوی ۶۷ صفحه در word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل تحقیق پیشین? تاریخی پیرنگ وعناصر داستانی آن و بررسی پیرنگ و عناصر ساختاری آن درداستانهای مثنوی ۶۷ صفحه در word،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل ورد کامل تحقیق پیشین? تاریخی پیرنگ وعناصر داستانی آن و بررسی پیرنگ و عناصر ساختاری آن درداستانهای مثنوی ۶۷ صفحه در word :
بخشی از فهرست مطالب فایل ورد کامل تحقیق پیشین? تاریخی پیرنگ وعناصر داستانی آن و بررسی پیرنگ و عناصر ساختاری آن درداستانهای مثنوی ۶۷ صفحه در word
۱- پیرنگ
۱-۱ پیشین تاریخی پیرنگ و تعاریف و برابرهای آن
۱-۲ عناصر داستانی پیرنگ
۱-۲-۱ حادثه و گرهافکنی
۱-۲-۲ کشمکش و ناسازگاری
۱-۲-۳ اشتیاق و تعلیق
۱-۲-۴ بحران
۱-۲-۵ نقط اوج
۱-۲-۶ . گرهگشایی
۲-بررسی پیرنگ و عناصر ساختاری آن درداستانهای مثنوی
۲-۱ طرح
۲-۱-۱ طرح در حکایات کوتاهِ کوتاه مثنوی (داستانک)
۲-۱-۲ طرح در حکایات کوتاه مثنوی
۲-۱-۳ طرح در داستانهای بلند مثنوی
۲-۱-۳-۱ تحلیل ساختاری داستان پادشاه و کنیزک
۲-۱-۳-۲ تحلیل ساختاری طرح داستان شیر و نخجیران
۲-۱-۳-۳ داستان حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان
۲-۲ عناوین طرحوار در مثنوی:
۲-۳ حکایات با طرح و پیرنگی ضعیف:
فهرست منابع
بخشی از منابع و مراجع فایل ورد کامل تحقیق پیشین? تاریخی پیرنگ وعناصر داستانی آن و بررسی پیرنگ و عناصر ساختاری آن درداستانهای مثنوی ۶۷ صفحه در word
مستور، مصطفی (۱۳۸۷)، مبانی داستان کوتاه، تهران: مرکز
آشوری، داریوش (۱۳۸۴)، فرهنگ علوم انسانی، تهران: مرکز
میرصادقی، جمال (۱۳۸۱)، جهان داستان (ایران)، تهران: اشاره
————– (۱۳۸۶)، ادبیات داستانی، قصه، رمانس، داستان کوتاه، رمان، تهران: سخن
————– (۱۳۹۰)، عناصر داستان، چاپ هفتم، تهران: سخن
میرصادقی، جمال و میرصادقی، میمنت (۱۳۷۷)، واژهنام هنر داستاننویسی: فرهنگ تفصیلی اصطلاحهای ادبیات داستانی، تهران: مهناز
————– (۱۳۷۹)، رمانهای معاصر، تهران: نیلوفر
داد، سیما (۱۳۸۷)، فرهنگ اصطلاحات ادبی: واژهنام مفاهیم و اصطلاحات ادبی فارسی و اروپایی به شیو تطبیقی و توضیحی، چاپ سوم، تهران: مروارید
گلشیری، احمد (۱۳۷۱)، داستان و نقد داستان، تهران: نگاه
مهاجر، مهران و نبوی، محمد (۱۳۸۱)، واژگان ادبیات و گفتمان ادبی، تهران: آگه
ولک، رنه (۱۳۷۵)، تاریخ نقد جدید، ترجم سعید ارباب شیرانی، تهران: نیلوفر
یونسی، ابراهیم (۱۳۶۹)، هنر داستاننویسی، چاپ اوّل، تهران: نگاه
آسابرگر، آرتور (۱۳۸۰)، روایت در فرهنگ عامیانه، رسانه و زندگی روزمره، ترجم محمدرضا لیراوی، تهران: سخن
شمیسا، سیروس (۱۳۷۳)، انواع ادبی، تهران: فردوس
مولوی، جلالالدین محمد بن محمد (۱۳۸۰)، مثنوی معنوی، به کوشش توفیق ه. سبحانی، چاپ دوم، تهران: روزنه
دهخدا، علیاکبر (۱۳۴۳)، لغتنامه، تهران: انتشارات دانشگاه تهران
۱- پیرنگ
۱-۱ پیشین تاریخی پیرنگ و تعاریف و برابرهای آن
“پیرنگ“ که در زبان انگلیسی با واژ plot تعبیر میشود یکی از عناصر مهمّ داستان است که با سایر عناصر ارتباطی تنگاتنگ دارد و ایفاگر نقش مهمّی در داستان میباشد. فورستر تعریفی از این واژه ارائه نموده که مورد استناد بیشتر نویسندگان و محققّان است. او داستان را نقل رشتهای از حوادث، بر حسب توالیِ زمانی، و پیرنگ را نقل حوادث براساس موجبیّت و روابط علّت و معلولی میداند (فورستر، ۹۲:۱۳۸۴). بر این اساس، این عنصر بیانگر چرایی، علّت و انگیز حوادث داستان است. زمانی پیرنگ داستان بهدرستی شکل میگیرد که هر حادثه، علّت و انگیزهای درست و بهجا داشته باشد و چنانکه جمال میرصادقی (۲۹۴:۱۳۸۶) میگوید : «در نظر خواننده منطقی جلوه کند». بر این اساس میتوان گفت که اگر پیرنگ داستان، درست و محکم پرداخته شود، نه تنها هر جزء از گفتار و کردار موجود در داستان، جایی و مقامی دارد بلکه جایی برای ذکر وقایع تصادفی یا گفتارها و توصیفهای اضافی و بیهدف که نقشی در داستان ندارند، باقی نمیماند (فورستر، ۹۳:۱۳۸۴)
این عنصر با بقی عناصر داستان، بهخصوص شخصیّتها، ارتباطی عمیق داشته و با حضور در سراسر داستان میان حوادث، نظم و انسجام برقرار میسازد و بهطور نامحسوس بر داستان نظارت دارد، تا شخصیّتها به درستی پرداخته شده و حوادث با انگیزهای صحیح طراحی شوند. بدین ترتیب پیرنگ، محتوای داستان را از طریقی درست و منطقی به سوی هدف داستان، هدایت میکند
برابرهای فارسی که برای این مفهوم ارائه شدهاند عبارتند از
پیرنگ، طرح، طرح داستان، طرح داستانی، طرح کلی، طرح اصلی، طرح کار، طرح و توطئه، هست داستان، هست داستانی، نقش داستان، مای داستان، شالوده، چهارچوب، نیرنگ داستان، سیوژه، پلات، داستان و خلاص داستان
«پیرنگ» مرکب از دو کلم “پی”به معنای پایه و بنیاد و “رنگ” به معنای طرح و نقش و نگار میباشد. پس پیرنگ به معنای «بنیاد نقش و شالود طرح » است (میرصادقی،۶۱:۱۳۹۰). این واژه را برای اولین بار دکتر شفیعی کدکنی پیشنهاد کردهاند. ایشان معتقدند که پیرنگ همان «بیرنگ» است که از هنر نقاشی پای به عرص داستان نهاده و همان طرحی است که نقّاش ابتدا روی کاغذ میکشد و بعد آن را کامل میکند و یا نقشهای است که از روی آن ساختمان را بنا میکنند (همان و داد، ۹۹:۱۳۸۷). این واژه از نظر صاحبنظرانی چون جمال میرصادقی معنای دقیق و نزدیکPlot است (همان)
«طرح» واژهای است که بیش از پیرنگ قدمت و کاربرد دارد. امّا جمال میرصادقی این واژه را به این دلیل که ممکن است با کلم طرح که معادل واژ (Skatch) میباشد اشتباه شود، ترجم دقیقی برای (Plot) نمیداند (میرصادقی،۶۱:۱۳۹۰)
نکت قابل ذکر دربار (Sketch) این است که این واژه را پیشطرح و داستانواره هم معنا کردهاند (رضایی، ۳۰۹:۱۳۸۲) و به قطعهای توصیفی اطلاق میشود که به توصیف یک شخصیّت، یک رویداد و یک صحنه پرداخته و به علّت نداشتن پیرنگی تکامل یافته، زیرمجموع داستان به شمار نمیرود. پس با در نظر گرفتن معادلات بهتری، چون پیشطرح و داستانواره برای (Sketch)، میتوان واژ طرح را به عنوان معادل (Plot) پذیرفت. امّا با این وجود برخی از نویسندگان و مترجمان به خاطر گریز از این امر، کلم طرح را با افزودن به واژگانی چون “داستان” ، “کار” و گاه به همراه برخی از صفات مانند “داستانی” ، “کلّی” و “اصلی” مختص داستان میکنند. امّا چون واژ “طرح داستان” در مقایسه با سایر ترکیبات ذکر شده بهتر در حلّ این مشکل عمل میکند میتوان آن را بر سایرین ترجیح داد
«طرح و توطئه» از دیگر واژگانی است که گاه در کنار هم به عنوان مترادف به کار میرود و با اینکه در مقایسه با دیگر معادلها کمترین کاربرد را دارد، ولی کمابیش در برخی متون از آن استفاده شده است (براهنی، ۲۱۰:۱۳۶۸ ، آشوری، ۲۷۸:۱۳۸۴)
«توطئه» در لغت به معنای مقدّمهچینی، زمینهسازی و در تداول امروزی دستهبندی علیه کسی میباشد. این واژه مترادف مناسبی برای پیرنگ نیست، زیرا اولاً پیرنگ جزئی اساسی از داستان است، نه زمینهساز آن و ثانیاً چنانکه میرصادقی معتقد است، این اصطلاح جنب منفی دارد درحالیکه پیرنگ نقشی بنیادین و مثبت در داستان دارد (میرصادقی،۶۱:۱۳۹۰) و از آنجا که دیگر خصوصیّات پیرنگ را که مهمترین آنها ایجاد رابط سببیّت بین حوادث است را بیان نمیکند، در بیان مفهوم جامع نیست
«طرح و ساختمان» را نیز برخی از نویسندگان همچون حسن عابدینی (۹۸:۱۳۶۹) بهکار بردهاند. این عبارت از عطف دو واژ ( طرح ) که همان Plot است و (ساختمان) تشکیل شده است. واژ (ساختمان) اگر برای داستان به کار گرفته شود، کلّ داستان (طرح و بقیّ عناصر) را در بر میگیرد و بنابراین واژ مناسبی نیست امّا طرح چنانکه قبلاَ ذکر شد، درست و خالی از اشکال است. عبارت (ساختمان داستانی) نیز بسیار کلّیتر از آن چیزی استکه از نقش و مفهوم طرح در داستان انتظار میرود چرا که اگر داستان را همچون یک ساختمان تصوّر کنیم، طرح و پیرنگ نقشهای است که بهوسیل آن ابزار و مصالح، تکمیل شده و به ساختمان تبدیل میگردد. پس ساختمان نمیتواند طرح و نقشه باشد همانطورکه پیرنگ کلّ داستان نبوده، بلکه طرحی استکه به کمک سایر عناصر به داستان تبدیل میشود (مستور، ۱۳:۱۳۸۷)
عدّهای نیز در کنار طرح و پیرنگ، از عبارت “هست داستان“ (گلشیری،۱۳۷۱:ج۷۱،۱) و “هست داستانی” (شمیسا، ۱۶۵:۱۳۷۳) استفاده کردهاند. سعید سبزیان این دو اصطلاح را معادل Plot نمیداند و با توجه به نظریات روایتشناسانی همچون چتمن، بارت و ژنت، چنین به بیان علّت میپردازد که اگر داستان به مثاب موادّ خامی باشد که در قالب Plot ریخته میشود، آنچه قابل تکثیر و تنوّع است پیرنگ است نه داستان. در حالیکه هسته قابل تکثیر نیست، پس نمیتواند معادل پیرنگ باشد بلکه میتوان آن را با مسامحه معادل داستان قرار داد (ایبرمز و هرفم، ۳۲۶:۱۳۸۷). علاوه براین، هسته معمولاً بخش مرکزی هر پدیده و تقریباً نقط ثقل آن است درحالیکه پیرنگ نه فقط در میان، بلکه در سراسر داستان حضور دارد. از سویی دیگر هسته نمیتواند مفهوم برقرارسازی “رابط عقلانی و علّی و معلولی و سببیّت” را که Plot در میان حوادث داستان ایجاد میکند برساند. بنابراین با وجود اینکه برخی نویسندگان همچون سیروس شمیسا (۱۶۵:۱۳۷۳) استفاده از این واژه را جایز میدانند امّا بنابر آنچه گذشت میتوان گفت واژگان مذکور، صحّت و دقّت لازم را در بیان مفهوم ندارند
برخی نویسندگان از «نقش داستان» به عنوان مترادف پیرنگ بهره گرفتهاند (مستور، ۱۴:۱۳۸۷، مهاجر و نبوی، ۱۵۲:۱۳۸۱)، با این استدلال که نویسنده باید در آغاز، نقش داستان را طراحی کرده و در مرحل نوشتن، به کمک سایر عناصر آن را به داستان تبدیل سازد، مانند ساختمانی که ابتدا نقشهاش طراحی سپس برپا میشود. برخی دیگر، کلم «شالوده» را بهکار بردهاند (مهاجر و نبوی،همان) که به معنای “بنیاد عمارت، بنیاد نخست دیوار، اساس، پی و پایه” میباشد و عدهای از واژ «مای داستان» بهره گرفتهاند که به معنای اصل و ماد هر چیزی است. هر س این واژهها در بیان مفهوم بی اشکالاند امّا کاربرد آنها رونق چندانی ندارد
برخی دیگر هم پیرنگ را همان «داستان» و یا «خلاص داستان» دانسته و واژههای مذکور را بهجای آن قرار میدهند. این دسته، مخالفت افرادی چون جمال میرصادقی (۶۱:۱۳۹۰)، سیما داد (۹۹:۱۳۸۷) و مصطفی مستور (۱۳:۱۳۸۷) را برانگیختهاند. پیرنگ، داستان نیست بلکه عاملی است که منجر به شکلگیری، بسط و گسترش آن گشته و داستان بدون آن چیزی نیست جز رشتهای از حوادث. بنابراین داستان مفهومی فراتر از پیرنگ داشته و بهکارگیری آن به جای پیرنگ کاملاً نادرست است. خلاص داستان نیز مجموعهای از رویدادهاست که به صورت موجز نقل میگردد.پس نمیتوان آن را همان پیرنگ دانست
سیروس شمیسا با اینکه از واژ هست داستان به عنوان معادل Plot استفاده کرده امّا بهکاربردن اصطلاح «نیرنگ داستان» را نیز مجاز دانسته (شمیسا، ۲۶۶:۱۳۷۳). این اصطلاح به همان دلایلی که در مورد طرح و توطئه مطرح شد مناسب نیست. در میان معادلها و مترادفات ذکر شده گاه با اصل انگلیسی واژه، یعنی «پلات» مواجه میشویم که عدهای اندک آن را بهکار بردهاند (همان، ۱۶۵)، امّا با وجود معادلهای فارسی مناسبی همچون پیرنگ، استفاده از این کلمه از نظر ما امری نابجاست
کلم دیگر «سیوژه» یعنی همان “Sjuzhet” یا “Syuzhet” و یا “Siuzhet” است که از نظر صورتگرایان روسی، نقش «بازآرایی هنری رخدادها را در متن برعهده دارد» (مهاجر و نبوی، ۲۰۱:۱۳۸۱). امّا در فارسی آنگاه که بخواهند به پیرنگی که مورد نظر صورتگرایان روسی است اشاره کنند از این واژه استفاده میشود. پس نمیتوان آن را به هر پیرنگی تعمیم داد. براساس آنچه گذشت میتوان واژگان «پیرنگ» و «طرح داستان» را به دلیل انطباق با مفهوم، بر سایر اصطلاحات ترجیح داد
۱-۲ عناصر داستانی پیرنگ
۱-۲-۱ حادثه و گرهافکنی
واقعه یا حادثه یکی از اجزای تشکیلدهند پیرنگ است. این عنصر در کتاب واژهنام هنر داستاننویسی اینگونه تعریف شده است: «حادثه از برخورد دستکم دو چیز و یا دو نیرو با هم بهوجود میآید، حادثه از اجزای ترکیبکننده پیرنگ است و برای آشکار کردن خصوصیّتهای شخصیّت، پیرنگ را پیش میبرد» (میرصادقی، ۸۱:۱۳۷۷)
حادثه در داستان به منزله پلی است که از یک سو هیجان را در خواننده برمیانگیزد و از سویی دیگر حالت انتظار و در نهایت نقطه اوج را پدید میآورد. این عنصر از جایگاه ویژهای در داستان برخوردار است و با دیگر عناصر ساختار داستان از جمله شخصیت، درونمایه، زمان و مکان، کنش و ; نیز در ارتباط است. به عنوان مثال هنری جیمز در مورد رابطه “شخصیت” با “حادثه” میگوید: «شخصیت چیست به جز آنچه حادثه تعیین میکند؟ حادثه چیست به جز شرح و تصویر شخصیت؟ نقاشی و رمانی وجود دارد که شخصیت نداشته باشد؟ چه در آن میجوییم و چه در آن پیدا میکنیم؟ این، حادثهای برای زنی است که با دست تکیه داده بر میز، برمیخیزد و به طرز خاصی به تو نگاه میکند. اگر این حادثه محسوب نشود، فکر میکنم دشوار خواهد بود بر آن اسمی گذاریم» (میرصادقی۶۹:۱۳۹۰)
واقعی بودن حوادث، سهم مهمّی در شکلگیری و روند سیر تکاملی داستان ایفا میکند. نویسنده میتواند با بیان یک حقیقت، حسّ کنجکاوی را در خواننده برانگیزاند و محیط داستان را بهخوبی توصیف کند
ابراهیم یونسی در کتاب هنر داستاننویسی حوادث داستان را به دو گونه تقسیمبندی کرده است
حوادث طرحی یا اصلی: حوادثی هستند که وجودشان برای داستان ضروری است و رشته وقایعی هستند که در فکر نویسنده به هم گره خوردهاند و بر روی هم طرح داستان را به وجود میآورند و چنانچه طرح داستان، طرح درخور و جامعی باشد، حذف یا تغییر هریک از آنها داستان را پاک دگرگون خواهد ساخت
حوادث فرعی یا بسطدهنده: حوادث کمکی هستند و نویسنده به یاری آنها طرح داستان راگسترش میدهد، حلقههای آن را که همان حوادث اصلی باشند به هم میپیوندد و یا با استفاده از آنها، راه را برای وقوع حوادث اصلی هموار میکند، یا آنها را کامل میکند. این حوادث میتوانند جزءِ مهمی از آکسیون داستان را تشکیل دهند و به توصیف اشخاص و محیط داستانی مساعدت کنند. امّا به هر حال در درج دوم اهمیّتاند و حذف یا تغییر هریک از آنها تغییری اساسی در داستان نخواهد داد (ر.ک. یونسی،۱۵۲:۱۳۶۹). وظیفه حوادث اصلی، نشان دادن اوج نقاط داستانی و وظیفه حوادث فرعی، اتّصال حوادث اصلی به یکدیگر و نمایاندن صفات و ویژگیهای اشخاص داستانی است
برابرهای فارسی این مفهوم عبارتند از: گرهافکنی، گرهبندی، راز افکنی، واقعه اوجگیرنده، عمل صعودی، کنش تصاعدی و وضعیت بغرنج
گره در معنای حقیقی همان چیزی است که در ریسمان و درخت وجود دارد و از آنجا که ابتدای داستان با به هم خوردن حوادث آغاز میشود، واژ «گرهافکنی» برای آغاز داستان مناسب است امّا عدهای علاوه برآن از واژ «گرهبندی» نیز استفاده میکنند (مهاجر و نبوی، ۳۲:۱۳۸۱). این کلمه هرچند مترادف گرهافکنی است، امّا در این زمینه کاربرد چندانی ندارد
برخی از واژ Rising action برای بیان این بخش از داستان استفاده میکنند که در زبان فارسی گاه با عبارت«واقع اوجگیرنده» بیان میشود (ایبرمز و هرفم، ۳۳۰:۱۳۸۷) امّا برخی به جای “واقعه” از “عمل” استفاده کرده و کلمه «عمل اوجگیرنده» را ذکر کردهاند (داد، ۵۳۸:۱۳۸۷). شمیسا در برابر اصل انگلیسی این واژه کلمه «عمل صعودی» را به کار برده و برخی آن را «عمل در حال صعود» ترجمه کردهاند (سلیمانی،۴۲:۱۳۷۲) که هر دو ترجمههای تحتاللفظیاند
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 