پاورپوینت کامل بازنمایی در فلسفه هنر ۷۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بازنمایی در فلسفه هنر ۷۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بازنمایی در فلسفه هنر ۷۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بازنمایی در فلسفه هنر ۷۱ اسلاید در PowerPoint :
۸۸
«فلسفه هنر» به عنوان یکی از شاخه های امروزی و مهم فلسفه هر چند دوران
جوانی خود را در مغرب زمین می گذارند، امادر این سوی زمین ، جایی که
روزگاری مهد تمدن و فرهنگ و هنر بوده است ، چون طفلی شیرخواره می ماند که
متأسفانه باید گفت در تغذیه و رشد او مشکلات بسیاری وجود دارد. فلسفه ما در
حالیکه قابلیتهای زیادی را برای زایش «فلسفه هنر» در خود داشت . نه تنها در
این مورد، بلکه در عرصه های دیگری چون جامعه و سیاست نیز به باروریهای
لازم دست نیافت .
در این مقاله درباره یکی از دیدگاههای رایج درباره هنر یعنی نظریه
بازنمایی در هنر، مطالبی بیان خواهد شد. این نظریه در «تاریخ فلسفه هنر» فراز
و نشیبها و تحلیلهای بسیاری به خود دیده است .
پرسش اساسی این مقاله این است که؛ ایا تعریف هنر بر اساس بازنمایی تعریف
درستی است ؟ و به عبارتی ایا ماهیت هنر بازنمایی است ؟
مفهوم بازنمایی :
مفهوم کلی بازنمایی یا تقلید از طبیعت ، در هنر به این معنا است که هنر
چیزی جز حکایت گری از طبیعت نیست ، هنرمندآنچه را که در جهان خارج یعنی
طبیعت، به تجربه حسی در می یابد بوسیله ابزار هنری از قبیل رنگ یا کلمات
یا صوت وصدا و… باز آفرینی می نماید.
به طور کلی توان بازنمایی را به سه نوع تقسیم نمود:
۱ـ بازنمایی واقع گرایانه
۲ـ بازنمایی صرف
۳ـ بازنمایی غیر واقعی
۱ـ بازنمایی واقع گرایانه :
در این نوع از بازنمایی ، هنرمند چیزهایی را که در طبیعت وجود دارد، باز
آفرینی می کند. موضوع این نوع از آثار بازنمایی شده ، موضوعات واقعی و
طبیعی هستند. مثلاً در هنر نقاشی ، هنرمند یک منظره طبیعی را برروی بوم
نقاشی می کند.موضوع نقاشی طبیعی ، واقعی و واضح است .
۲ـ بازنمایی صرف :
این نوع از بازنمایی را بیشتر در هنر مدرن میتوان مشاهده
کرد. مثلاً یک نقاش یا هنرمند یک بوم سفید را در نمایشگاه قرار می دهد و آن
را اثری هنری می داند.
۳ـ بازنمایی غیر واقعی :
در این نوع از بازنمایی موضوع ِ اثر، به ظاهر واقعی است ؛ اما از قدرت خیال
هنرمند ناشی می شود. بازنمایی غیر واقعی مثل بازنمایی صرف نیست که به ظاهر
موضوعی ندارد، بلکه موضوع آن واضح و آشکاراست اما عین واقعیت خارجی هم
نیست بلکه با دخل تصرف در موضوع واقعی ، بوجود می اید.
بازنمایی در فلسفه یونان
همانطور که می دانیم اولین بار ارسطو و افلاطون متعرض بحث نظری درباب صنعت
و هنر شدند. این دو متفکر یونانی هنر را از لحاظ مباحث وجود شناختی ، تعلیم و
تربیت اخلاقی و تأثیر روانی و اجتماعی آن ، یعنی پالایش روانی (کاثارسیس ) و
التذاذ و تفریح و تفنن تبیین کردند و بدین ترتیب طرح پرسشهای عقلی از ذات
و ماهیت هنر و وجوه اشتراک و افتراق صنعت و هنر آغاز گردید[۱]. با این وجود
به اعتقاد برخی از فیلسوفان هنر معاصر از جمله پیترکیوی « حتی اگر بپذیریم
که افلاطون چیزهایی را که ما هنرهای زیبا می دانیم از منظر فلسفی مورد بحث
قرار داده است ، خطاست که گمان کنیم او دل مشغول «فلسفه هنر» به معنایی
که ما اراده می کنیم ، بوده است .»[۲]
ارسطو در ذیل شرح لفظ تخنه (Techne) به مباحث فوق پرداخته است . از نظر وی
منشأ پیدایش تخنه به ساحت سوم از سه ساحت حیات وجود انسانی یعنی ساحت
ابداع» رجوع دارد.
تخنه که با «تکنیک » (Technigue) به انگلیسی و فرانسه و «فن» به عربی و
«هنر» ـ به فارسی به معنی جدید و خاص لفظ ـ هم معنی است ، در نظر افلاطون
و ارسطو عبارت است از ساختن و تکمیل کردن و محاکات (حکایتگری ) طبیعت با قوه
خیال ؛ بنابراین ذات و حقیقت نحوی از «تخنه » با تخیل ابداعی سروکار پیدا
می کند و «تخیل ابداعی » نیز با محاکات همراه است . از این لحاظ مطابق تفکر
افلاطونی و ارسطویی در حقیقت جنبه ما بعد الطبیعی هنر و تخنه و ذات آن همین
تقلید و محاکات از عالم واقع و طبیعت است . هنرمندی که اشتغال به هنر زیبا
دارد با خیالاتی سروکار دارد که نوعی محاکات از عالم واقع می کند.
به نظر ارسطو آنچه موجب پیدایش هنر می شود، اشتیاق و گرایش انسان به محاکات
است . به عقیده وی محاکات ِ اشیاء و امور، امری غریزی و یکی از امتیازات بشر
بر سایر حیوانات است . این غریزه وی را مقلدترین مخلوقات جهان کرده است .
همه مردم از راه تقلید (mimesis) نخستین دانشها را فرا می گیرند و از کارهای
تقلیدی لذت می برند تا آنجا که حتی اشیاء و موجودات زشت و کریه وقتی محاکات
می شوند، به جهت کمال صفت و رنگها و اشکال احجام و اصوات وکلمات و الحان،
دلپذیر می نمایند و خوشایند خاطر ما می گردند. این همه را هنرمند به نیروی
خیال انجام می دهد[۳]. «محاکات » و «تقلید» همان چیزیست که می توان آنرا
بازنمایی خواند. البته به نظر می رسد منظور افلاطون و ارسطو ازمحاکات همان
«بازنمایی واقع گرایانه» باشد. چرا که بازنمایی نوع دوم یعنی «بازنمایی
صرف » در آن زمان رواج نداشته است و بازنمایی نوع سوم نیز تحت عنوان.
تقلید» یا «محاکات» نمی گنجد.
نقدها
بر این دیدگاه سنتی هنر، انتقاداتی بخصوص در دوره های اخیر وارد شده است :
نقد اول
اولین نقد و پرسش این است که ایا براستی هنر فقط بازنمایی و محاکات از
طبیعت است یا چیزی است فراتر ازبازنمایی ؟ منقدین ، هنر را چیزی فراتر از
صِرف بازنمایی می دانند و اساساً منکر هر نوع تقلیدی در هنر هستند. و
به عبارتی تقلید کردن ، آفت هنر است .
چه معنایی و چه سودی دارد که ما چیزی را که در طبیعت به نحو مطلوبی وجود
دارد باز آفرینی بنماییم ؟ پاسخ ارسطو این بود که اشیاء بامحاکات دلپذیرتر
می شوند. اما ایا این پاسخ می تواند تمام معنای هنر باشد؟ ما آثار هنری
بیشماری را می شناسیم که در آنها، هنرمند دست به آفریدن موضوعات یا تصاویری
می زند که نمونه واقعی و حتی غیر واقعی آنها در طبیعت وجود ندارد. درباره
این آثار چه بایدگفت ؟ چگونه باید هنری بودن آنها را در حالیکه بازنمایی
نیستند، توجیه نمود؟ ایا می توان آثار انتزاعی و تجریدی را بازنمایی دانست ؟
درباره این آثار که عنصر «خلاقیت » نیز در آنها وجود دارد چگونه باید قضاوت
کرد؟ ایا بر اساس این آثار باید هنر را «بازنمایی » دانست یا «خلاقیت »؟!
پاسخی که برخی از طرفداران نظریه بازنمایی داده اند این است که ؛ این آثار
تجریدی و انتزاعی نیز به نوعی بازنمایی از چیزی هستند. اگر بخواهیم چنین
تحویلی را بپذیریم ، نوع چهارمی از بازنمایی بنام «بازنمایی تجریدی» خواهیم
داشت و در این صورت باید گفت که معنای بازنمایی مسخ شده است ؛ زیرا در
اینصورت مفهوم بازنمایی و در نتیجه مفهوم هنر مفهومی بسیار. «باز» خواهد بود؛
آنچنانکه برخی از فیلسوفان به آن متعتقد شده اند.
نقد دوم
نقد دوم نظریه بازنمایی این است که این نظریه در تبیین هنری بودن ِ
«بازنمایی صرف » مشکل خودش را نشان می دهد. براستی چگونه می توان هنری
بودنِ آثار مزبور را توجیه کرد؟ ایا فقط «بازنما بودن» میتواند مشکل هنری
بودن آثاربازنمایی صرف را حل نماید؟ ایا به محض اینکه این آثار در
نمایشگاه و موزه در معرض نمایش واقع شوند، می توانند آثاری هنری تلقی
شوند؟
این پرسشها در حالی مطرح می شود که بر اساس دیدگاه ارسطو وافلاطون ، هنری
بودن ِ آثار بازنمایی واقع گرایانه بسیار مقبرلتر بود؛ چرا که تقلید و محاکات
با ارکانی مثل «خلاقیت» و «زیبایی» قابل جمع است و حال آنکه درآثار
بازنمایی صرف چیزی بنام خلاقیت وجود ندارد. بنابراین مشکل « بازنمایی صرف »
در هنری بودن، پیچیده تر از مشکل «بازنمایی واقع گرایانه» است .
نقدسوم
این نقد را باید «نقد روش شناسی » نامید. روشی را که تعاریف سنتی هنر ـ از
جمله نظریه بازنمایی ـ در تعریف هنر، پی گرفته بودند، تکیه بر وجود «ویژگی
مشترک » بین هنرها بود. یعنی در روش سنتی موجود از هنر هدف کلی بیان
شده این بوده که ویژگی مشترک هنرها را که هنر با آن هنر است و بدون آن
هنر نیست باید پیدا کرد.»[۴]
از نمونه نقدهای روش شناسانه راهی است که طرفداران نظریه ویت گنشتاین[۵]
طی کرده اند. مدعای ایشان آن است که واژه «هنر» منطق خاص خود را دارد و
برای استفاده از آن به معیارهای منطقی ای نیاز است که با معیارهای
«ویژگی مشترک » که درروش سنتی مفروض است ، تفاوت دارد. [۶]
«موریس وایتز»[۷] ناکام بودن تعریف سنتی هنر را معلول کار برد مصرانه الگوی
منطقی نادرست درباره مفهوم هنر می داند؛ اما با این حال نظریه پردازان
دیگری هستند که این عدم کفایت را ناشی از تلاش برای یافتن نوعی «ویژگی
مشترک » می دانند اولین نظریه پردازی که چنین رویکردی دارد «موریس ماند
لباوم»[۸] است و «جورج دیکی» [۹] هم راه او را ادامه می دهد.[۱۰]
باید گفت «نقطه جدایی از روش سنتی تعریف واقعی هنر بحث «بازی ها» در کتاب
ویتگنشتاین با عنوان «بررسی های فلسفی» [۱۱] است و استفاده از این بحث در
موضوع تعریف سنتی هنر، نخستین بار توسط موریس وایتز صورت گرفته است .
پیشنهاد خود وایتز که نخستین بار در مقاله مشهور او «نقش نظریه در
زیبایی شناسی »[۱۲] منتشر شد این است که تعریف واقعی هنر را به عنوان تلاشی
«نومیدانه» ، «بی فایده» و «گمراه کننده»، باید کنار گذاشت ؛ این تلاشی،
«نومیدانه» است ، چون اصلاً ویژگی مشترکی ـ چه ساده و چه پیچیده ـ وجود
ندارد؛ «بی فایده» نیز هست چون ما برای اظهار نظر مقبولانه راجع به آثار
هنری یا برای معنی بخشیدن به واژه «کلی هنر» به چنین ویژگی مشترکی نیاز
نداریم و «گمراه کننده » است ، چون این پروژه از منطق هنر، درک و دریافت
نادرستی دارد.[۱۳]
دانستن چیستی هنر به معنای درک ماهیت آشکار یا نهفته آن نیست ، بلکه به
معنای توانایی بازشناسی ، توصیف و توضیح چیزهایی است که به سبب داشتن این
شباهتها «هنر» خوانده می شود. هر نوع تعریف سنتی شرایط لازم برای خلاقیت در
هنر را مصادره می کند. گزافه گویی نیست اگر مدعی شویم که وایتز تاکید عمده
خود را براین قرار می دهد که هنر باید مفهومی «باز» باشد و می گوید این ویژگی
و تنها این ویژگی است که باخلاقیت هنر همخوانی دارد و تعریف سنتی از هنر،
جلوی خلاقیت یاد شده را می گیرد.[۱۴]
بازنمایی گرایی نوین[۱۵]
نظریه بازنمایی ، در جدیدترین تعاریف هنر دوباره ظهور می یابد و این بدین
معنی نیست که این نظریه بطور کامل پذیرفته شده است . در نظریه «بازنمایی
گرایی نوین» که آرتور دانته[۱۶] آن رامطرح نمود می نماید روش سنتی بطور
کامل کنار گذاشته نشده ، بلکه دستخوش تغییر شده است . روشمندترین نمود
دیدگاههای دانتو را در کتاب «تغییر شکل کلیشه»[۱۷] میتوان دید. در این اثر
دانتو این گزاره از مد افتاده وکهن را مطرح می کند که ویژگی مشترک تمام
آثار هنری یا جنس آنها در تعریف ارسطویی ویژگی بازنمایانه آنهاست یعنی
تمام آثار هنری نوعی بازنمایی هستند.[۱۸]
دانتو بر خلاف وایتز و ویت گنشاین معتقد است که از طریق تکیه بر ویژگی
مشترک می توان هنر را تعریف نمود.
برای اینکه ببینیم گزاره پیشنهادی دانتو چگونه در عین روی کردن به گذشته
پایه گذار حرکتی جدید است ، باید به نمونه ای که مورد توجه خاص دانتو بود،
رجوع کنیم و آن به قرار زیر است :
دوشئی ای که از لحاظ دیداری هیچ فرقی باهم ندارن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 