پاورپوینت کامل برادر نمکی و دستیارش ۱۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
1 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل برادر نمکی و دستیارش ۱۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل برادر نمکی و دستیارش ۱۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل برادر نمکی و دستیارش ۱۵ اسلاید در PowerPoint :

۲۸

همه را برق میگیرد، ما را مادرزن ادیسون! عجب شانس خوشگلی. شانس نگو اقبال عمومی
بگو. پنج ماه سماق بمک، انواع و اقسام راهپیمایی و کوهنوردی و بشینپاشو و بپر و
بخیز و سختی و مصیبت را پشت سر بگذار که چی؟ میخواهی در عملیات شرکت کنی. آنوقت
درست یک ساعت پیش از حمله، راست توی چشمانت نگاه کنند و بروند منبر که: برادر! همین
که توانستهای جبهه بیایی کلی ثواب بردهای. برای شرکت در حمله باید شرایطی داشته
باشی که متأسفانه شما نداری. پس بهتره مراقب چادرها باشی تا دوستانت بروند و
انشاءالله صحیح و سلامت برگردند. مطمئن باش در جهاد آنان شریک میشوی!

چه کشکی؟ چه دوغی؟ ثواب جهاد، آن هم با نگهبانی چادرهای خالی؟!

والله آدم برود تو زیرزمین با سیم بکسل بادبادک هوا کند، اینطوری کنف نمیشود که من
شدم. زدم به غربتیبازی. آلوچه آلوچه اشک ریختم و آنقدر پیامبران و ائمه و اجداد او
را قسم دادم تا فرمانده حوصلهاش سر رفت و آخر سر یک اسپری رنگ داد دستم و گفت: بیا
این را بگیر، شما از حالا مسئول جمعآوری غنائم جنگی هستید!

اگر شما چنین سمتی را شنیدهاید، من هم شنیده بودم. اما برای اینکه همین مسئولیت
کشمشی را از دست ندهم، اسپری را گرفتم و قاطی نیروهای عملیاتی شدم. بعد افتادم به
پرسوجو که بفهمم حالا باید چهکار کنم.

خمپاره و توپ یکریز میبارید و زمین مثل ننوی بچه تکان میخورد. اعصابم پاک خطخطی شده
بود. یک آدم در لباس نظامی با یک اسپری در نظر بگیرید، آن هم درست تو شکم دشمن.
مانده بودم معطل اگر زبانم لال یک موقع چند تا عراقی غولتشن بریزند سرم و بخواهند
دخلم را بیاورند، چطوری از خودم دفاع کنم؟ رنگ تو صورتشان بپاشم؟ از طرف دیگر هوش و
حواسم به این بود که یک موقع با دوست و آشنا روبهرو نشوم و آبرویم نرود. روی بدنه
چند تا ماشین نظامی که چرخهایش سوخته بود، با رنگ اسم لشکرمان را نوشتم. یک ضدهوایی
درب و داغان دیدم که زرنگهای قبل از من، همه جاش اعلام مالکیت کرده بودند، از لشکر
۱۷ علیبن ابیطالب قم تا پنج نصر مشهدیها، از حرصم حتی روی گونی سنگرها هم مینوشتم.
روی پلیت دستشویی، روی برانکاردی که یک دسته نداشت. فرغونی که یک سوراخ گنده وسطش
بود و یک تانک سوخته که فقط لولهاش سالم بود.

همینطور به شانس نازنینم لعنت میفرستادم که یکهو یک موجود گنده از پشت خاکریز پرید
این طرف که من داشتم استراحت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.