پاورپوینت کامل خوانش انتقادی اشتغال زنان در گفت وگو با دکتر سید محمدصادق مهدوی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل خوانش انتقادی اشتغال زنان در گفت وگو با دکتر سید محمدصادق مهدوی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خوانش انتقادی اشتغال زنان در گفت وگو با دکتر سید محمدصادق مهدوی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل خوانش انتقادی اشتغال زنان در گفت وگو با دکتر سید محمدصادق مهدوی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۹
سید محمد صادق مهدوی، متولد ۱۳۲۷ و فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی خانواده و جوانان
از دانشگاه وین اتریش است. او از سال ۱۳۵۶، به عضویت هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
درآمد و تا اکنون در این دانشگاه تدریس می کند. یک بار نیز به عنوان استاد نمونه
معرفی شده است. از استاد، محمد صادق مهدوی بیش از بیست مقاله در نشریات علمی و
پژوهشی چاپ شده است و حدود ده ترجمه و تألیف هم درباره خانواده و جوانان دارد. رشته
فرعی ایشان، روان شناسی است
نخست، لطفاً تاریخچه ای از چگونگی پیدایش جنبش های زنان
بیان کنید.
بعد از عصر روشن گری در فرانسه، رویکردی تازه درباره مسائلی نظیر انسان،
هستی، آزادی، حکومت و حق پیدا شد. در آن زمان، اشرافی گری شدیدی بر فرانسه و سرتاسر
جهان حاکم بود و جنایت های بسیاری از سوی اشراف انجام می شد. در فرانسه، با وجود
این که اشراف، حدود ۵% از جمعیت مردم را تشکیل می دادند، تعداد نماینده گانشان
دوبرابر نمایندگان مردم بود. در رأی گیری ها هم، رأی هر کدام از اشراف، دو رأی حساب
می شد. پس از انقلاب کبیر فرانسه هم تا زمان لویی شانزدهم، وضع به همین شکل بود. از
نظر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز، شرایط خاصی بر جامعه حاکم بود. مردم در فقر
زندگی می کردند و رعیت ها مجبور بودند چند نوع مالیات بپردازند. آنان مجبور بودند
نمک و شرابی را که دولت توزیع می کرد، بخرند و بابت آن، پول زیادی بپردازند. ظلم بر
زن ها هم دو چندان بود. زنان زیر سلطه دولت بودند و غیر از فشار اقتصادی و سیاسی،
قانون گذار هم به آنان ظلم می کرد، حق طلاق نداشتند، نمی توانستند مالک چیزی باشند،
هم چنین نمی توانستند از والدین و شوهرشان ارث ببرند. بیشتر زنان، پس از مرگ
شوهرشان، زندگی سخت و نکبت باری داشتند و بسیاری به این علت، آرزوی مرگ می کردند.
همه مشاغل سیاسی و اجرایی را مردان در اختیار داشتند. این مشاغل، حتی مشاغل نظامی،
موروثی بود و پس از مرگ صاحب شغل، پسرش بر جای او می نشست. یک مسئله بسیار مهم،
این که تحرک اجتماعی برای هیچ قشری امکان نداشت و مردم طبقات پایین، هرگز
نمی توانستند پیشرفت کنند. حتی خون مردم عادی در برابر یک نجیب زاده ارزشی نداشت.
در چنین فضایی، یک مرتبه، عصر روشن گری به وجود می آید، ارزش های تازه ای، مانند
آزادی و برابری مطرح می شود و تعریف های تازه ای از واژه های انسان و حقوق ارائه
می گردد. یکی از اصطلاحاتی که در پی رواج روشن گری به وجود می آید، «برابری جنسیت»
است؛ یعنی انسان، «بما هو انسان» مطرح است و از نظر حقوقی نباید تفاوتی بین زن و
مرد وجود داشته باشد؛ اما جای بحث دارد که این حقوق انسانی است یا اکتسابی؟ بسیاری
معتقدند که یکی از پیامدهای عصر روشن گری، انقلاب کبیر فرانسه است ؛ یعنی اگر این
تحولات فکری ظهور نمی یافت، انقلاب فرانسه هم به وقوع نمی پیوست. پس از انقلاب کبیر
فرانسه بود که مسائلی نظیر آزادی، برابری و حقوق انسانی مطرح می شود. موضوع دیگری
هم که در پیدایش برابری جنسی، یعنی برابری زن و مرد، مؤثر بود، سوسیالیسم است
سوسیالیست ها در کنار حمله به نظام سرمایه داری و مطرح کردن نظام سوسیالیست، به
مسئله برابری مردان و زنان هم دامن زدند و شاید مهم ترین معنای فمینیسم، برابری مرد
و زن از نظر حقوقی باشد. آگوست بیل کتابی به نام زن و سوسیالیسم دارد که متقارن با
پایان جنگ جهانی دوم، در حدود سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد. این کتاب، که سال ها در
غرب، بعد از انجیل، پرفروش ترین کتاب بود، در دامن زدن به مسئله تحت ستم بودن زنان،
و در نتیجه، پیدایش فمینیسم بسیار مؤثر بود. از معروف ترین کسانی که در جریان نهضت
برابری زنان فعالیت داشتند خانم کلارا زتکین و خانم یوتا منشیک بودند که در میانه
قرن نوزدهم میلادی، سردمداران نهضت برابری زن بودند. سوسیالیست ها بر دو مطلب تکیه
داشتند: اول این که در نظام سرمایه داری، سرمایه داران بقیه را استثمار می کنند.
دوم این که در نظام سرمایه داری، به زنان ظلم دو چندان شده است. آگوست بیل در آغاز
کتابش به نام زن و سوسیالیسم، در تحلیلی بیان می کند که زنان از ابتدا، چگونه بودند
و چه نقشی داشتند. او نتیجه می گیرد که بردگان واقعی در عصر ما، زنان هستند؛ زیرا
هم برده سرمایه داران هستند و هم برده پدران و شوهران شاید مهم ترین عاملی که باعث
شد فمینیسم به صورت یک جریان رسمی شکل بگیرد، کتاب آگوست بیل بود که دنبال آن، خانم
کلارا زتکین و یوتا منشیک، نهضت برابری زنان را آغاز کردند.
شما فمینیسم را برابری
حقوق زنان با مردان تعریف کردید. ما در تاریخ غرب می بینیم که تا سال ۱۹۲۰ میلادی،
تساوی حقوق بین زن و مرد محقق شد و غربی ها، حق رأی، مالکیت و ارث زنان را به رسمیت
شناختند. پس از این زمان به بعد که مشکلی به نام عدم تساوی حقوقی وجود ندارد، آنان
به دنبال چه بودند؟
آنان از نظر حقوقی مشکلی نداشتند، اما این حقوق فقط روی کاغذ
بود و عملی نشده بود. بعد از انقلاب اکتبر روسیه، روس ها یک قانون اساسی نوشتند و
همه حقوق زنان را به رسمیت شناختند؛ اما به علت این که مسئله حقوق زنان، پذیرش
فرهنگی و اجتماعی نداشت، کاربرد عینی و عملی پیدا نکرد و تبعیض هم چنان وجود داشت.
پاسخ دیگر به پرسش شما این است که تنها یک نوع فمینیسم وجود ندارد. عده ای
می گویند: زن موجودی آزاد است، البته تا حدی که مزاحم آزادی های فردی دیگران نشود.
بعضی دیگر، خواهان برابری زنان با مردند و می گویند: هرچه مردها انجام می دهند،
زنان هم باید آن را انجام دهند و در واقع، خواستار حقوقی مانند مردها هستند. بعضی
فمینیست ها، به دنبال تقابل با مردند و به تعبیر بهتر، خواهان دنیایی بدون مرد
هستند.
در جامعه ما، جنبش فمینیسم را چگونه می بینند؟
این جنبش، در جامعه ما، به
خصوص در میان دختران دبیرستانی و دانشجو، ظاهر شده است. البته ناروایی هایی که در
باره زنان در جامعه ما صورت می گرفته، بستری برای آغاز این جنبش بوده است. تبعیض
میان دختر و پسر به گونه ای بوده است که خانواده ها، وقتی صاحب دختر می شدند، احساس
خوشحالی نمی کردند؛ اما هنگامی که صاحب پسر می شدند، آن را به فال نیک می گرفتند.
در خانه هم، بین دختر و پسر تبعیض وجود داشت. دخترها مجبور بودند از برادرانشان،
کاملاً تبعیت کنند. این گونه رفتارها باعث شد موج فمینیسم وارد ایران هم بشود.
البته این بستر، به خاطر توجه نکردن به دستورهای اسلام به وجود آمد؛ زیرا در احادیث
و سیره پیامبر و ائمه (علیهم السلام)، برای رفتار با زنان و دختران، دستورهای
ویژه ای وجود دارد؛ اما رفتار مردسالارانه در جامعه ما، باعث شد ستم بیش تری بر
زنان روا داشته شود. این گونه رفتارها، که در جوامع دیگر هم وجود داشته است، موجب
شکل گیری فمینیسم گردید تا جایی که بعضی، حتی نفی مرد و کنار گذاشتن او از همه
صحنه های زندگی را خواستار شدند. کار دیگری که سوسیالیست ها کردند و سپس فمینیست ها
به آن دامن زدند، مطرح کردن مسئله کار و اشتغال زنان بود. آنان اصلی ترین مسئله
برای ایجاد برابری را اشتغال دیدند و گفتند: اگر زن مستقل باشد، می تواند هویت خویش
را پیدا کند. در واقع، راه استقلال زنان را کار کردن آنان بیان کردند. از سوی دیگر،
آن چه مانع از کار کردن زن ها می شد، بچه داری و خانه داری بود. آنان برای این که
این موانع را هم از پیش رو بردارند، درباره خانه داری و بچه داری زنان شبه هایی را
مطرح کردند و آن ها را «در آشپزخانه ماندن» و «کهنه شستن» تعریف کردند. فمینیست ها
نقش سنتی زن، نقش مادری، نقش همسری و خانه داری زن را تحقیر کردند و کوبیدند و از
سوی دیگر، آن قدر اهمیت اشتغال را بالا بردند که امروز می بینیم بیش تر دختران
می خواهند کار کنند و اگر کار نکنند، گویی هویت انسانی شان خدشه دار شده است.
حضور
زنان در عرصه اشتغال و آغاز این حرکت، چگونه بوده است؟
بعد از انقلاب صنعتی،
تحولاتی در جهان و به خصوص در انگلیس رخ داد؛ زیرا در آن جا، به وجود آمدن
کارخانجات نساجی، باعث رشد انقلاب صنعتی شد که تحولاتی را در پی داشت. صنعت نوپای
نساجی، به نیروی انسانی نیاز داشت و این باعث شد کارگران از نقاط روستایی به شهرها
بیایند. این کارخانجات، نیروی انسانی مورد نیاز خود را از میان خانم ها تأمین
می کردند؛ گفته می شد: نساجی صنعتی است که با ویژگی های زنانه سازگارتر است. آرام
آرام و تقریباً از سال ۱۷۰۰ میلادی، با دعوت کردن زنان به کار، مسئله اشتغال آنان
در بیرون از خانه، مطرح شد. آیا در برابر اشتغال زنان در بیرون از خانه، واکنش هایی
هم صورت گرفت یا خیر؟ این مسئله، پدیده ساده ای نبود. من در برخی منابع دیدم که
نوشته بود: « رگ گردن مرد انگلیسی از فرط غیرت متورم می شد وقتی می شنید که زنش،
می خواهد بیرون از خانه کار کند». در اوایل قرن هجدم و قبل از انقلاب فرانسه، کار
کردن زن در بیرون از خانه و برای کسب در آمد، با فرهنگ و ارزش های حاکم بر آن زمان
مغایر بود. تغییر این ارزش ها به سادگی انجام نشد و جامعه هم آن را به راحتی
نپذیرفت. سه قرن طول کشید تا به تدریج پذیرفته شد و تا آن جا پیش رفت که اکنون در
کشورهای غربی، خانم هایی که کار نمی کنند، احساس سرخوردگی می کنند. مهم ترین مخالف
اشتغال زنان، کلیسا بود که به صورت سازمان دهی شده ای، با اشتغال زنان مخالفت
می کرد و می کوشید سازمان هایی را به وجود آورد که در شهرها، تظاهرات راه بیندازند
و از مردها هم می خواست اجازه ندهند همسرانشان بیرون از خانه کار کنند. کلیسا کار
کردن زنان بیرون از خانه را برخلاف اصول دینی می دانست. البته خانم یوتا منشیک
می گوید: «تصویری در مسیحیت از زن وجود دارد که او را دارای ابزار شیطانی می داند؛
یعنی زن موجودی است که انسان را اغوا می کند و سبب رانده شدن آدم از بهشت است و
ابزار گناه در اختیار دارد». منظور جسم او است و با این سخن، تصویری کامل؛ منفی از
زن ارائه می شد. از حقوق دیگری که در مسیحیت، زن از آن محروم شده بود، حق درس
خواندن بود. مسیحیت اجازه نمی داد که زنان درس بخوانند؛ زیرا به اعتقاد آنان، اگر
زنان درس بخوانند و با سواد شوند، شیطان بر آنان مسلط می شود و راحت تر مورد وسوسه
شیطان قرار می گیرند. از سوی دیگر، نداشتن حق طلاق و ارث، پرسش هایی را در ذهن زنان
به وجود آورده بود که ما چه گناهی کرده ایم؟ آیا ما صاحب ابزار شیطانی هستیم؟ آیا
ما سبب رانده شدن آدم از بهشت هستیم؟
بعد از پیدایش انقلاب صنعتی و رواج صنعت، این
پرسش ها بیش تر مطرح شد تا کم کم، به صورت جنبشی درآمد که در دنیا از آن با نام
جنبش فمینیسم یاد می شود. در چنین فضایی است که مسئله رفع تبعیض یا به دست آوردن
حقوق مساوی با مردان مطرح می شود و شاید، نقطه آغاز بحث ما همین باشد.
لطفاً با
تحلیل نقش سنتی؛ تعریف نقش از دیدگاه جامعه شناسان را بیان کنید؟ در جامعه شناسی،
نقش یعنی وظیفه یا مسؤولیتی که در یک گروه، نهاد یا جامعه، بر عهده فردی گذاشته
می شود و او باید مطابق نظام ارزشی و هنجارهای جامعه، آن را انجام دهد. پس در
جامعه، باید نظارتی هم وجود داشته باشد که مرد، آن نقش را درست انجام بدهد. آیا این
نظارت، یک نظارت حقوقی است؟
نه، بیش تر فرهنگی و اجتماعی است؛ زیرا نقش های فرهنگی
نسبت به نقش های مدون، اهمیت بیش تری دارند. جامعه شناسان معتقدند که در ساختار یک
گروه، چه طبیعی باشد و چه اجتماعی، چه خود به خود به وجود آمده باشد و چه انسان ها
آن را با هدف خاصی به وجود آورده باشند، نقش های متفاوتی وجود دارد تا آن گروه شکل
بگیرد. هر فرد هم، باید قسمتی از مسؤولیت را بر عهده بگیرد تا در نهایت، نهاد یا
گروه بتواند وظیفه اصلی خود را انجام دهد. در خانواده هم، برای این که فرد بتواند
وظایفی را که بر عهده اش هست، انجام دهد، باید تقسیم کار وجود داشته باشد. جامعه
شناسان، مهم ترین وظیفه خانواده در دوران کنونی را، اجتماعی کردن فرزند در مراحل
آغازین زندگی می دانند و هیچ جامعه شناسی ـ حتی خانم یوتا منشیک ـ وجود ندارد که با
این مطلب مخالف باشد. خانم رز ماری ناوه هرتس می گوید: «اگر مهم ترین وظیفه خانواده
را تأمین نسل و اجتماعی کردن فرزند در مراحل آغازین زندگی بدانیم، به تقسیم کار
نیاز داریم؛ به این دلیل که نقش ها، با هم تداخل نکنند و هر کس کار خود را انجام
دهد». این، مسئله بسیار مهمی است و همه جامعه شناسان بر آن تأکید دارند. مالینفسکی،
جامعه شناس و مردم شناس معروف، از کسانی است که به شدنت مخالف کار کردن زن است.
مهم ترین دلیل مخالفت او و دیگر جامعه شناسان، با کار تمام وقت زن در بیرون از
خانه، آن است که معتقدند کار تمام وقت زن، به بقا، سلامتی و موجودیت افراد خانواده
لطمه می زند.
پس مفهوم مشارکت و هم کاری زوج ها در خانه چه می شود؟
یکی از
اشکال های مخالفان نقش سنتی زن، این است که اصطلاح و یا موضوعی را، بدون توجه به
این که از کجا آمده و چرا باید در این زمینه مطرح شود، مطرح کرده و از آن تعریف و
تمجید می کنند. یکی از این اصلاحات، مشارکت و هم کاری است که برای اثبات آن، مسئله
مهم تقسیم کار و تفکیک نقش را نفی می کنند، در حالی که معنای مشارکت، در عرصه های
مختلف اقتصادی، سیاسی و خانوادگی، ابعاد گوناگونی دارد. سوء تفاهم از آن جا ناشی
می شود که موافقان مشارکت، مشارکت در خانواده را، همکاری مرد در کارهای خانه و
همکاری زن در نان آوری و اشتغال تلقی کرده اند. حال آن که مشارکت در زندگی خانوادگی
را باید تلاش برای دست یابی به تفاهم مشترک و زندگی تفاهم آمیز دانست. تفاهم مشترک،
از چند راه به دست می آید؛ مثل؛ هر یک از زن و شوهر تلاش کند که با خواسته های
نامعقول خود، فشار اضافه بر همسر خود وارد نکنند. بهترین شکل مشارکت مرد در خانه،
آن است که از همسر خود، توقعات نامعقول نداشته باشد، مرتب به او دستور ندهد و به
بهانه های واهی از او انتقاد نکند. در مقابل، بهترین شیوه مشارکت زن با شوهر، کم
کردن توقعات و محدود کردن تجملات است. این، پسندیده ترین نوع مشارکت و هم کاری است
که مشارکت منفعلانه یا مشارکت غیر مستقیم نام دارد. دیگر این که زن و شوهر، در
تصمیم گیری های بزرگ و راهبردی خانواده، با یکدیگر مشورت و هم کاری کنند و با اتفاق
نظر تصمیم بگیرند؛ اما با وجود این، باید اجرای تصمیمات را به حوزه های مردانه و
زنانه تقسیم کرد تا هر کس در حوزه خود، تصمیمات را اجرا کند؛ چون اگر مشارکت، به
صورت تداخل نقش در بیاید، ایجاد مزاحمت کرد و باعث بروز مشکلات بسیار خواهد شد.
آیا
در این تقسیم کار، نظام ارزشی یا سلسله مراتب هم وجود دارد؟
بله، تقسیم کار، خودش
سلسله مراتب ایجاد می کند؛ یعنی جامعه، کاری را، که به من و شما می سپارد خودش
ارزش گذاری می کند. نقش هایی را که همه یا بیش تر افراد می توانند بر عهده گیرند،
ارزش کم تری دارند و در مقابل، هرچند نقشی تخصصی تر باشد و افراد کم تری از عهده آن
برآیند، ارزش بیش تری هم دارد. البته ممکن است نظام ارزشی، برای یک نقش خاص، ارزشی
بالایی قائل شود، در حالی که افراد بسیاری می توانند آن را انجام دهند. در هر گروه
و تشکیلاتی، نقش های اجتماعی متفاوتی هست که یکی از آن ها، در جایگاه نقش برتر قرار
دارد. معنای نقش برتر این است که دیگران باید از کسی که نقش برتر به او سپرده شده،
پیروی کنند؛ زیرا رعایت سلسله مراتب و اطاعت از مافوق، باعث حفظ مجموع می شود. آقای
ویلهلم هنریش ریل، اولین کسی است که کتابی به نام خانواده نوشته و خانواده را به
عنوان یک موضوع جامعه شناسی مستقل، مطالعه کرده است. او می گوید که خانواده، منشأ
جامعه است. هست و زیر بنای جامعه، در خانواده شکل می گیرد و اگر بخواهیم جامعه را
حفظ کنیم، باید به مهم ترین رکن آن، یعنی خانواده توجه بسیار کرد. در نتیجه، برای
ادامه حیات و بقای خانواده نیز باید از اصل مهم سلسله مراتب و تبعیت از رهبری در
خانواده، حمایت کرد. او دقیقاً کلمه تبعیت از رهبری را به کار می برد. نتیجه گیری
کلی، این که تقسیم کار باعث به وجود آمدن نقش ها می شود و نقش های متفاوت، نظام
سلسله مراتبی را به وجود می آورند.
نظام سلسله مراتبی، عالی ترین نقش را به وجود
می آورد. عالی ترین نقش، حکم می کند و همه اعضای گروه باید از دستورهای او پیروی
کنند. مالینوفسکی، رناردز، اوریو، گِهْلِنْ، کونیگ، ریل، هومَستر و پارسونز، از
جمله جامعه شناسان معروفی هستند که نقش برتر را مهم ترین عامل نگهدارنده خانواده،
می دانند و همگی معتقدند کسی که در خانواده می تواند صاحب نقش برتر باشد، مرد است؛
گرچه استدلال هایشان با هم متفاوت است. ریل، اولین جامعه شناس خانواده، می گوید که
زن و مرد، هر کدام دارای طبیعتی مخصوص هستند و طبیعت زن به اطاعت و طبیعت مرد به
امر کردن مایل است.
از این رو، نظریه ریل را، نظریه «اصالت حق طبیعی» می گویند؛ اما
عده ای در اشکال به نظریه ریل می گویند: آن چه ریل، طبیعت مردانه و زنانه می داند،
اموری فرهنگی و اجتماعی هستند و به تربیت فرد بستگی دارند. پس اکتسابی اند. و ربطی
به طبیعت بشری ندارند. لوپه، جامعه شناس دیگری است که عقاید شبیه عقاید ریل دارد.
این دو، کتابشان را هم زمان و در سال ۱۸۵۵ میلادی به چاپ رساندند و همه، این دو را
بنیان گذاران جامعه شناسی خانواده می دانند. اولین موضوعی که لوپه مطالعه می کند،
خانواده های کشاورز و در آمد آنان بوده و از آن جا به نقش برتر می رسد. او خانواده
را مجموعه ای مستقل، که دارای هویت مستقل است، می داند و معتقد است که بدون این
هویت مستقل، نظام اجتماعی فرد می ریزد. او می گوید: اگر خانواده سامان یافته ای
داشته باشیم، اقتصاد ما هم سامان می یابد و برای برخورداری از چنین خانواده هایی،
باید حاکمیت رئیس خانواده حفظ شود.
جامعه شناس دیگری به نام هلموت شلسکی، پس از جنگ
جهانی دوم، کتابی با نام خانواده معاصر در جامعه آلمان نوشت؛ یعنی هنگامی که آلمان
شکست خورده بود و همه چیز، از جمله، حاکمیت، اقتصاد، امنیت و درآمد از بین رفته و
از هم پاشیده بود و فقط زنان تنها و کودکان بی پناه باقی مانده بودند. او هم در این
کتاب می گوید که راه اصلاح جامعه، اصلاح خانواده است. او نقش مرد در نظام خانواده
را به ستون خیمه ای تشبیه می کند که باید سالم و محکم باشد تا بتواند تکیه گاه
مناسبی برای دیگر افراد خانواده قرار گیرد. مرد باید بتواند نیازهای عاطفی و
اقتصادی اعضای خانواده را برآورده کند و نیز با اطلاعات و تجربه های خود، به
پرسش ها و مشکلات آن ها پاسخ دهد. شلسکی می گوید: این سخن من با تصویری که یک کودک
از پدرش دارد، کاملاً منطبق است؛ یعنی تصویر روان شناختی فرزند از پدر، فردی مقتدر،
دانا، توانا و همه کاره است و فرزند به علت همین ذهنیت، همیشه به سراغ پدر می رود.
این پدر، باید وجود داشته باشد تا فرزندان، در زمان گرفتاری ها، ترس ها و احساس
مشکلات اقتصادی و عاطفی، به او پناه ببرند. از دید شلسکی، پدر یا مرد، مرجع و حلّال
همه مشکلات است. به همین دلیل، نقش برتر باید بر عهده مرد باشد. دیگران هم باید از
او اطاعت کنند تا خللی در خانواده به وجود نیاید. در حقیقت، لازمه اقتدار مرد،
اطاعت دیگران است.
کتاب شلسکی، پس از جنگ، سال ها پرفروش ترین کتاب جامعه شناسی و
الگوی عملی بازسازی، برای آلمان پس از جنگ به حساب می آمد. بنابراین، می بینیم که
بیش تر جامعه شناسان، به تفکیک کار و تقسیم نقش عقیده دارند. از نظر جامعه شناسان،
مهم ترین آکسیوم جامعه شناسی (اصلی بدیهی که در آن تردید وجود ندارد و خیلی مسائل
دیگر را تبیین می کند) این است که انسان، موجودی است اجتماعی و دارای زندگی اجتماعی
و یکی از ارکان زندگی جمعی، تقسیم کار است.
ملاک تفکیک نقش چیست؟
در گذشته ملاک
تفکیک نقش، سن و جنس بوده است؛ اما امروز، ملاک این کار، تخصص است در جوامع سنتی،
به علت نبودن تخصص و این که همه کارها در سطح ساده ای ب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 