پاورپوینت کامل از فمینیسم جهانی تا فمینیسم ایرانی;نگاهی کل گرایانه به جنبش و نظریه فمینیسم در ایران و جهان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
1 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل از فمینیسم جهانی تا فمینیسم ایرانی;نگاهی کل گرایانه به جنبش و نظریه فمینیسم در ایران و جهان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل از فمینیسم جهانی تا فمینیسم ایرانی;نگاهی کل گرایانه به جنبش و نظریه فمینیسم در ایران و جهان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل از فمینیسم جهانی تا فمینیسم ایرانی;نگاهی کل گرایانه به جنبش و نظریه فمینیسم در ایران و جهان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۴

ضرورت بحث از فمینیسم:

۱- تفکیک بین آموزه های فمینیسم و مدرنیته درباره مسایل زنان و خانواده

۲- تفکیک بین جنبش فمینیسم و جریان های دفاع از حقوق زنان

۳- تأثیرات عمیق فمینیسم بر عینیت و ذهنیت جوامع فعلی

ویژگی های فمینیسم جهانی

۱- نفی تمایزهای جنسیتی

۲- تبعیض و ستم تاریخی

۳- مادرسالاری اولیه و فمینیسم تاریخی

۴- برابری

۵- تبعیض مثبت

۶- اعتراضی بودن جنبش فمینیسم

۷- فقدان طرح جامع و دیدگاه های اثباتی

۸- رویکرد انتقادی به خانواده

۹- فقدان غنای علمی و نظریه پردازی

جنبش فمینیسم؛ پیامدها و دستاوردها

۱- دستاوردهای جنبش فمینیسم

۲- پیامدهای جنبش فمینیسم

فمینیسم در ایران

سخن گفتن از فمینیسم و جنبش های فمینیستی، سهل و دشوار می نماید. بخشی از دشواری پرداختن به فمینیسم را می توان در تنوع گرایش های فمینیستی دانست که گاه به تعارض های جدی در ناحیه نظر و عمل کشیده می شود. از سوی دیگر درکنار تنوع گرایش های فمینیستی، می توان به تنوع برداشت های متفاوت و متناقض نسبت به فمینیسم و همچنین دستاوردها و پیامدهای فمینیستی اشاره کرد که ضرورت احتیاط و همه سواندیشی در سخن گفتن از فمینیسم ایجاب می کند. بر این اساس ابتدا باید از ضرورت های بحث از فمینیسم اشاره کرد که در آن به طور ضمنی به بخشی از دشواری های گفت و گو درباره فمینیسم نیز اشاره می شود.

ضرورت ها:

۱- تفکیک بین آموزه های فمینیسم و مدرنیته درباره مسایل زنان و خانواده: مدرنیته به عنوان سبک زندگی و شیوه تفکر مردم سرزمین های اروپای غربی و آمریکای شمالی از قرن هفدهم به بعد شناخته می شود. تحولات زندگی مردم مغرب زمین بعد از مدرنیته آن قدر گسترده و عمیق است که مورخان غربی تمایل دارند آن را به عنوان نقطه عطف تاریخ ساز در تاریخ تمدن غربی معرفی کنند اگرچه مورخان جدیدتر ضن پذیرش تغییرات شگرف مدرنیته آن را امتداد دوران های قبلی تاریخ تمدن غرب می دانند.[۱]

اساس تمدن مدرنیته را می توان در سه عنصر گفتمان مدرنیته (روشنگری) ساختارها و مدل جدید اقتصاد و سیاسی و در نهایت نهادهای جامعه مدرن از قبیل دولت و دیوانسالاری دانست. تفاوت و تغییرات در هر سه عنصر ذکر شده، تغییرات سبک زندگی مردم مغرب زمین را در مقایسه با دوران های پیش تر توجیه می کند.

طبیعی است تحولات پیش آمده در مدرنیته بر زندگی فردی و اجتماعی زنان و در نتیجه بر الگوهای خانواده تأثیرگذار بود. تأکید آموزه های مدرنیته بر فردگرایی، مرجعیت زدایی، سکولاریسم در کنار ارزش های حاکم در اقتصاد جدید که عمدتاً بر مبنای انباشت سرمایه و افزایش تولید شکل می گرفت، به تدریج جامعه و زنان غربی را به بازنگری در شیوه ها و سبک های سنتی زندگی زن غربی ملزم کرد.

فمینیسم را می توان به یک معنا برآمده از تمدن جدید غربی دانست و به یک معنا می توان آن را واکنشی درباره مدرنیته دانست. توجه به اینکه آموزه ها و شعاری فمینیستی با مدرنیته نسبت عموم و خصوص من وجه دارد، در دو ناحیه سودمند است:

الف: در بررسی پیامدها و دستاوردهای جنبش های فمینیستی، تأکید بر آزادی حقوقی، رفاه نسبی زندگی زنان و افزایش فرصت های سیاسی اجتماعی آنان از جمله مواردی است که دائماً از سوی فمینیست ها به عنوان دستاوردهای جنبش فمینیستی مطرح می شود. در حالی که می توان بسیاری از این دستاوردها را- صرف نظر از اینکه آیا تماماً مثبت یا منفی اند- معلول نظام سرمایه داری و حاکمیت گفتمان مدرن دانست. در واقع قرن نوزدهم که اوج جنبش های فمینیستی موج اولی است، قرن جنبش ها و انقلاب های اقلیتی در آمریکا است، که جنبش فمینیسم خود متأثر و متأخر از بسیاری از این جنبش ها محسوب می شود.[۲] مدرنیته و الگوی اقتصادی آن –سرمایه داری- نیازمند ایدئولوژی ستیزی و نفی تعارض اقلیت ها با نظام مدرنیته است. سرمایه داری در غرب باید به حل مشکل اقلیت های اجتماعی همچون یهودیان، اقلیت های نژادی و رنگین پوستان، اقلیت های اقتصادی از قبیل بردگان و کارگران و اقلیت های جنسیتی را اقدام می کرد. البته این امر نه به معنای آن است که ایدئولوژی ستیزی و اقلیت زدایی مدرنیته با هیچ گونه مقاومتی از درون نظام سرمایه داری و طبقه اکثریت مواجه نشده است، هم چنان که نمی توان نقش مبارزات و پیگیری های اقلیت های یاد شده را در این زمینه نادیده گرفت. بلکه سخن در این است که بسیاری از آنچه را فمینیست ها به عنوان دستاوردهای جنبش فمینیستی می دانند، در حقیقت دستاورد نظام سرمایه داری وگفتمان مدرن است، اگرچه می توان با این گفته دیویدسون موافق نبود که «همه آنچه فمینیسم در قرن گذشته برای زنان انجام داده به اندازه اختراع ماشین لباس شویی ارزش ندارد»[۳] از جمله شواهد چنین امری می توان به دیدگاه بسیاری از نویسندگان غربی اشاره کرد که اساساً فمینیسم را جنبشی قرن بیستمی می دانند و مبارزات قرن نوزدهمی زنان غربی را امتداد جنبش های درون گفتمانی مدرنیته معرفی می کنند.[۴]

ب: اگر چه می توان جنبش فمینیسم را حتی در قالب گرایش های پست مدرنی و پساساختارگرایانه در قالب و فضای مدرنیته ارزیابی و فهم کرد، با این حال خطا است که آموزه ها، شعارها و اهداف مدرنیته را با آموزه ها و شعارها و اهداف فمینیسم یکی انگاشت. توجه به این امر از آن جهت مفید است که بسیار کسانی که سودای مدرنیته غربی را در سر دارند، با یکی دانستن مدرنیته و فمینیسم، توصیه به پذیرش قرائت های معتدل از جنبش فمینیستی را مد نظر قرار می دهند. در صورتی که نسل جدید طرفداران لیبرال دموکراسی غربی به شدت به فمینیسم و آموزه های آن می تازند و آن را با الزامات لیبرال دموکراسی ناسازگار می دانند.[۵]

۲- تفکیک بین فمینیسم و جریان های دفاع از حقوق زنان: در اینکه زنان در طول تاریخ از محرومیت ها و تبعیض هایی رنج برده اند-صرف نظر از مصادیق و آن دامنه- سخنی نیست، همچنان که با وجود جنبش های فمینیستی و توسعه صنعتی همچنان زنان از فقر، تبعیض و خشونت رنج می برند و در اصل وجود ناهنجاری های جنسیتی میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه تفاوتی نیست، اگر چه اشکال ظلم و تبعیض و هم چنین دامنه آن در سرزمین ها و تمدن های مختلف متفاوت است.

طبیعی است همپای وجود نابرابری، ظلم و تبعیض علیه زنان، دفاع از حقوق زنان و مبارزه با نابرابری های موجود میان دو جنس، وجود داشته است. در واقع مبارزه با تبعیض و ستم ریشه در برداشت و تفسیر از ستم و تبعیض در جوامع مختلف دارد. وجود برداشت ها و تفسیرهایی که در آن فمینیسم و دفاع از حقوق زنان به یک معنا گرفته می شود ضرورت بحث و گفت و گو درباره فمینیسم و آموزه های آن را مضاعف می کند. تفاوت های موجود میان کسانی که بر اساس آموزه های دینی و انسانی از حقوق پایمال شده زنان دفاع می کنند با کسانی که بر اساس ارزش ها و هنجارهای مدرنیسم و رفتارهای منازعه جویانه تلاش در از بین بردن تمام نمادها و واقعیت های تفاوت میان دو جنس دارند، آن قدر عمیق است که می توان مصادیق این دو را براحتی از هم تفکیک کرد.

۳- تأثیرات عمیق فمینیسم بر عینیت و ذهنیت جوامع فعلی: جنبش فمینیستی و آموزه های آن بسیاری از حوزه های حیات فردی و اجتماعی ما را تحت تأثیر قرار داده است (به برخی از مصادیق این تأثیرات در ادامه اشاره خواهد شد) بسیار مشاهده شده است کسانی که خود از مخالفان فمینیسم محسوب می شوند در نقد دستاوردهای فمینیستی یا نقد حوزه هایی که تحت تأثیر نگاه فمینیستی هستند، با منتقدین همراهی نمی کنند. به نظر می رسد همراه کردن این گروه مستلزم تبیین شفاف آموزه های فمینیستی و تأثیرات اجتماعی آن است. در کنار این مهم رصد گروه های بدون تابلوی فمینیستی نیازمند فهم عمومی جامعه از اهداف و آرمان های فمینیستی است که توسط این گروه ها پیگیری می شود.

ویژگی های عام فمینیسم غربی

گفته شد یکی از مشکلات بحث و گفت و گو از فمینیسم وجود گرایش های متنوعی است که گهگاه مواضع متعارض و متناقضی را نمایندگی می کنند. بنابراین سخن گفتن از فمینیسم به گونه ای که تمام گرایش ها و آموزه های آنان را پوشش دهد اگر چه به خودی خود امری دشوار است در اهداف این نوشته هم نمی گنجد. با این حال می توان گزاره های مشترکی را درباره اهداف، آرمان ها، روش ها، آموزه ها، خاستگاه ها و پیامدهای جنبش فمینیستی بیان کرد.

۱-نفی تمایزهای جنسیتی: یکی از آموزه های محوری بسیاری از جریان های فمینیستی، نفی تمایز میان زن و مرد در پذیرش نقش ها و کارویژه های اجتماعی است. تقریباً می توان گفت تمام جنبش ها و گرایشات فمینیستی، تقسیم کار اجتماعی میان دو جنس را با عنوان کلیشه های جنسیتی نفی می کنند. پروژه نفی تمایز میان دو جنس در پذیرش نقش های اجتماعی را از ماری ولستنکرافت تا فمینیست های قرن بیستمی می توان ردیابی کرد. اگر چه ادبیات مبارزه با کلیشه های جنسیتی در طول دویست سال تاریخ جنبش فمینیسم تنوع و پیچیدگی های خاص خود را یافته است، اما شاه بیت تمامی این دیدگاه ها آن است که صرف نظر از کارکردهایی که به اندام فیزیکی دو جنس بازگشت می کند، هیچ رفتار لزوماً مردانه یا زنانه ای که ریشه در طبیعت دو جنس دارد، قابل پذیرش نیست.

از آن جا که خانواده مهم ترین نهادی است که بر اساس تمایز رفتارهای زنانه و مردانه شکل گرفته است، از منظر فمینیستی این نهاد یا به تصحیح الگو نیازمند است و یا اساساً نیازمند انقلاب و ساختارشکنی است.

آنچه در این میان مهم است، آن است که طرفداران جنبش فمینیسم به جای اقامه شواهد بر صدق این مدعا، تلاش خود را عمدتاً به ایجاد اجماع بر نفی تمایز رفتاری میان دو جنس و فرهنگی دانستن الگوهای تفاوت رفتاری معطوف نمودند و در عین حال به نهادینه کردن این ایده در متون حقوقی و آموزشی اقدام کردند. به عنوان نمونه یکی از مهم ترین اسناد بین المللی درباره حقوق زنان «کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» است. در ماده یک این کنوانسیون که مفاد آن در بسیاری از کنوانسیون های دیگر بین المللی تکرار شده است، آمده است: عبارت «تبعیض علیه زنان» در این کنوانسیون به معنی قائل شدن هر گونه تمایز، استثناء یا محدودیت بر اساس جنسیت است». از تأمل در این کنوانسیون و متون مشابه آن به دست می آید، اگر چه امروزه، ایده نفی تمایزهای جنسیتی با چالش های مهمی روبه رو است؛ اما بسیاری از متون بین المللی هنوز این ایده را پیگیری می کنند.

با وجود نزاع های فراوانی که میان گرایش های فمینیستی بر سر معضله تفاوت یا تساوی میان دو جنس وجود دارد، هیچ کدام از گرایش های فمینیستی از شعار نفی رفتارها و نقش های خاص زنانه و مردانه، کوتاه نیامدند.

در کشور ما، در مواجهه با این ایده دو گونه رفتار قابل تأمل است، نخست دیدگاه کسانی است که با قدر مسلم دانستن ایده مشابهت نقش ها و نفی تمایز نقش ها و رفتارها میان دو جنس و یا به تعبیر فمنینیستی نفی کلیشه های جنسیتی، تلاش می کنند نوعی اجماع داخلی به نفع این ایده فمینیستی ایجاد کرده و فضای گفت و گو و تردید را در این باره سد کنند. این گروه یکی از مهم ترین راهبردهای جنبش فمینیستی- یعنی نفی کلیشه های جنسیتی در آموزش – را درسالیان گذشته و در بازبینی کتب درسی اجرا کردند.

گروه دوم اما به دلیل عدم درک درست از شعارهای فمینیستی اگر چه در مرحله شعار و ایده، به نفی تمایز رفتارهای زنانه از رفتارها و نقش های مردانه نمی پردازند؛ اما در مرحله عمل ایده ها و برنامه هایی را پیگیری می کنند که نتیجه آن نفی تمایز در رفتارهای اجتماعی است که در واقع مهم ترین راهبرد جنبش فمینیسم است.

۲- تبعیض و ستم تاریخی: یکی از مدعیات جنبش های فمنیستی مخصوصاً در میان جنبش های فمینیستی موج دوم و به بعد، ایده تبعیض و ظلم تاریخی بر علیه زنان و نظریه ستم جنسی است. در اینکه مصادیق تبعیض و ستم از دیدگاه فمینیستی چیست؟ میان فمینیست های گرایش های متفاوت توافقی نیست؛ اما در اصل پذیرش ستم و تبعیض جنسی بر علیه زنان در طول تاریخ بشریت جز در زمان مادرسالاری اولیه، توافق وجود دارد. البته جای این سئوال باقی است که بر اساس کدام منطق و شاخص، الگوهای متفاوت رفتار با زنان در جوامع مختلف، با تمدن ها و نظام های ارزشی متفاوت، مصداق تبعیض یا ظلم ارزیابی می شود؟

۵- تبعیض مثبت: موضوع نابرابری و ستم را از منظر دیگری نیز می توان تحلیل کرد. آرمانشهر فمینیستی، از نگاه گرایش های متفاوت فمینیستی چه ویژگی هایی دارد؟ به عبارت دیگر چه زمانی می توان جنبش یا انقلاب فمینیستی را تمام شده دانست؟ به تعبیرجین فرید من تساوی میان دو جنس در ناحیه فرصت ها است یا در ناحیه نتایج؟[۶]

ایده برابری حقوق و فرصتها میان دو جنس که عمدتاً در طول موج اول فمینیسم و توسط فمینیست های لیبرال تبلیغ می شد، به برقراری تساوی حقوق و فرصت های آموزشی، سیاسی و اقتصادی میان زنان و مردان تا سال ۱۹۲۰ منجر شد. با این حال از دهه شصت قرن بیستم دوباره جنبش فمینیستی- این بار پر قدرت تر و متنوع تر- به میدان آمد و با بیان اینکه منشأ فرودستی یا ستم بر علیه زنان را باید در عناصر پیچیده تری از قبیل زبان، فرهنگ و نظام سلطه ی پدرسالارانه جستجو کرد، برابری حقوق و فرصت ها را برای برابری میان دو جنس کافی ندانست.

تأکید عمده فمینیست ها بر وجود ستم و تبعیض علیه زنان در نیمه دوم قرن بیستم به رغم وجود ساختارهای حقوقی تساوی گرایانه و نهادینه شدن اعطای فرصت های مساوی به دو جنس در کشورهای غربی(اروپای غربی و آمریکای شمالی) به عدم برابری زنان در مشاغل عالی مدیریتی و پردرآمد ومناصب عالی سیاسی، عدم رعایت عدالت در پرداخت حقوق به زنان و مردان در مشاغل مشابه و مضاعف شدن فشار کاری به دلیل به عهده گرفتن وظایف و مسئولیت ها در دو حوزه عمومی(بیرون از خانه) و خصوصی(خانواده و در قالب نقش مادری و همسری) برگشت می کند.

جنبش فمینیستی اقدامات چند لایه ای را در بهبود وضعیت زنان در موج دوم آغاز کرد. نخست اجبار کارفرمایان (که عمدتاً کارفرمایان خصوصی را شامل می شوند) به رعایت الگوهای تساوی گرایانه در جذب زنان، ارتقاء شغلی و پرداخت حقوق و مزایای برابر، در شرایط مساوی میان دو جنس است. در لایه بعدی و با مشاهده عدم تساوی میان دو جنس در ناحیه نتایج، جنبش فمینیستی ایده «تبعیض مثبت»[۷] را مطرح کرد. تبعیض مثبت به مجموعه اقدامات و سیاست هایی گفته می شود که امتیازات و برخورداری هایی را بر گروه های اقلیت و یا در معرض آسیب در نظر می گیرد تا امکان رقابت و برخورداری از فرصت های برابر برای گروه های اقلیت و یا در معرض آسیب، تأمین شود.

تبعیض مثبت برای زنان از دو جنبه قابل تصویر است. نخست، آنکه زنان به دلیل ویژگی های خاص بدنی و وظایف خاصی که از این جهت برعهده می گیرند، باید مورد حمایت قرار گیرند. بارداری، زایمان و مراقبت های بعد از زایمان از قبیل شیردهی و سرپرستی کودکان در دوره های زمانی خاص ایجاب می کند که مادران از مرخصی های تمام وقت و یا پاره وقت برخوردار گردند. این صورت از تبعیض مثبت در بسیاری از کشورهای جهان در حال حاضر وجود دارد، حتی کشورهایی که تفکرات فمینیستی کمتر در آنها رسوخ پیدا کرده است.

نوع دیگری از تبعیض مثبت را جنبش های فمینیستی پیشنهاد می کنند که برخورداری زنان از این گونه تبعیض های مثبت، به جای آنکه ریشه در تفاوت های جنسی و کارویژه های مربوط با جنس زنان از قبیل بارداری، زایمان و شیردهی داشته باشد در نابرابری موقعیت زنان در مقایسه با مردان در برخورداری از مناصب سیاسی و مدیریتی (ثروت و قدرت) ریشه دارد. در آمریکا کارفرمایان ملزم هستند حداقل یک سوم از کارمندان خود را از میان زنان انتخاب کنند تا از برخی معافیت های مالیاتی برخوردار شوند. یا در فرانسه حمایت های مالی از احزاب سیاسی از سوی دولت به معرفی مساوی نامزدها از میان دو جنس منوط گردید.[۸] صرف نظر از اینکه هیچکدام از این اقدامات با وجود موفقیت های نسبی در دستیابی به اهداف فمنییستی، به تحقق کامل آرمان های فمینستی نیانجامیده است، جای این سئوال باقی است که اولاً بر اساس کدام منطق، سیاست «تبعیض مثبت» قابل توجیه است؟ آیا می توان در فرض عدم وجود شرایط برابر، سیاست تبعیض مثبت را هنوز عادلانه دانست؟ ثانیاً با وجود پذرش سیاست تبعیض مثبت و منطقی دانستن آن، در چه نقطه ای سیاست تبعیض مثبت پایان می پذیرد؟ از تحلیل پاسخ های فمینیستی می توان دریافت کرد که جنبش فمینیستی اکنون به جای دستیابی به فرصت های برابر، خواهان دستیابی به نتایج برابر است:

تبعیض مثبت را نمی توان سیاستی در جهت برابری در کوتاه مدت تلقی کرد، زیرا دقیقاً همان گونه که از نام آن بر می آید و مشخص است، لااقل در دوران گذار، این سیاست در پی آن است که دسترسی ها را در یک جهت افزایش و در جهت دیگر کاهش دهد. بنابراین درست برعکس، موقعیت هایی نابرابر ایجاد می کند. اما این امر در دراز مدت و شاید با تعبیری «غایت گرایانه» باید به موقعیت های برابر و متوازن برسد. بنابراین به طور خلاصه می توان گفت که نابرابری نامشروع و غیر قابل دفاعی که در توزیع امتیازات اجتماعی میان گروه ها وجود دارد، به دلیل عدم امکان جبران آن در روندهای طبیعی با توزیع، نیاز به سیاست های تبعیض مثبت را ایجاد می کند تا در نهایت توزیع عادلانه به دست آید.[۹]

معتقدان به سیاست تبعیض مثبت با پذیرش اینکه تبعیض مثبت، به شایسته سالاری ضربه می زند، مدعی هستند که در نهایت، سیاست تبعیض مثبت به شایسته سالاری خواهد انجامید. با این حال برخی فمینیست ها سیاست تبعیض مثبت یا تبعیض موجه را نیز برای اهداف فمینیستی که همان کسب تساوی کامل است، کافی نمی دانند. به ادعای مگی هام دولت ها از تبعیض مثبت برای ساختن سدی نهادینه شده برای مقابله با خواسته های زنان استفاده می کنند[۱۰] و مری دیلی معتقد است تبعیض مثبت سیاستی است که زنان را در ادامه مبارزات فمنینیستی دلسرد می کند. [۱۱]

۳- برابری: برابری را مهم ترین شعار و مهم ترین هدف جنبش های فمینستی می دانند. اگر چه شعار برابری در گرایش های فمینیسم پست مدرن و رادیکال از محوریت کمتری برخوردار است، اما این امر بیشتردر یأس جنبش های فمینیستی از تحقق برابری ریشه دارد. استدلال فمینیست ها بر برابری عمدتاً ریشه درسکولاریسم اولیه مدرنیته و فردگرایی دارد. تأکید گفتمان مدرنیته بر محوریت فرد انسان در برخورداری از حقوق و ارزش های برابر، دیر یا زود، جامعه زنان را نیز مخاطب خود ساخت. اگر فرد انسان موضوع برخورداری از حقوق و فرصت ها است چرا این حق از جامعه زنان که نیمی از جامعه انسانی را شامل می شوند، دریغ داشته شود.

حاکمیت ارزش های نظام سرمایه داری، که بر اساس آن ارزش های انسانی و اجتماعی در انباشت سرمایه، قدرت تولید و درآمدزایی تبلور می یابد، مهم ترین عرصه دستیابی به برابری را، برابری در کسب ثروت و قدرت مادی معرفی می نماید. سیری در تاریخ پرفراز و نشیب فمینیسم به خصوص از سال های۱۹۲۰ به بعد گویای آن است که فراز و نشیب جنبش فمینیستی، نسبت کاملاً معناداری با سیاست های اقتصادی اجتماعی دولت ها در مواجهه با مسایل زنان دارد. با بهبود وضعیت اقتصادی یا سیاست های حمایتی دولت ها از زنان و نیروی کار آنان، اعتراضات اجتماعی زنان کاهش و اقبال به جنبش های فمینیستی کمتر می شود. طبیعی است با کاهش حمایت های اقتصادی دولت ها و وجود فشارهای معیشتی برای زنان، اعتراضات اجتماعی زنان و جنبش های فمینیستی قدرت می گیرد.[۱۲]

نکته های ارزشمندی در نقد برابری خواهی فمینیستی بیان شده است، اما آنچه در این میان کمتر بدان توجه می شود، تأثیر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و حقوقی است که به برابری خواهی دامن می زند. توجه به خاستگاه های تاریخی فمینیسم چه در موج اول و چه در موج دوم، آرمان برابری خواهی فمینیستی را توجیه می کند.

دوران قبل از موج اول فمینیسم در غرب به تعبیر فمینیست ها دوران فرودستی زنان محسوب می شود. بر اساس گزارش های تاریخی، نظامی از تفاوت های حقوقی میان دو جنس در جوامع قرون وسطایی وجود داشته است که تا ابتدای دوران اقتصاد سرمایه داری نیز دوام پیدا کرده است. با این حال تفاوت در نظام حقوقی در سرزمین های غربی ها قبل از مدرنیته، مستند به عرف های فرهنگی و حقوقی بوده است و به همین دلیل در سرزمین های مسیحی و قرون وسطایی عرف های متغیری از روابط حقوقی به طور عام و روابط میان زن و مرد به طور خاص وجود داشته است. کلیسای مسیحی اگرچه حافظ این عرف ها در سرزمین های متفاوت است ولی به دلیل شریعت گریز بودن مسیحیت پاپی، این عرف ها هیچ گاه از مشروعیت دینی به معنای خاص برخوردار نبوده است. نکته دیگر آن است که به رغم گزارش های افراط گونه از فرودستی زنان در جوامع غربی برخی از گزارش ها حاکی از آن است که وضعیت زنان در دوره پیشامدرن آنچنان که فمینیست ها می گویند، سخت و طاقت فرسا نبوده است. این گروه معتقدند ازدواج در برخی سرزمین های غربی در دوران پیشامدرن به مراتب مساوات طلبانه تر از دوران صنعتی شدن بوده است.[۱۳] گروه دیگری از مورخان با خوش بینانه دانستن این تحلیل، معتقدند، صنعتی شدن در واقع تبدیل سلطه پذیری ‍ زنان از سلطه مردان در خانه به سلطه مردان در محیط کار است. [۱۴]

به هر تقدیر با حاکمیت یافتن گفتمان مدرن و اصول بنیادین آن همچون فردگرایی، در واقع این گفتمان مدرنیته بود که ایده تساوی خواهی را دامن زد. تساوی طلبی مدرنیته و فمینیسم موج اول تا ۱۹۲۰ برابری کامل حقوقی میان دو جنس را به ارمغان آورد. ویژگی نظام برابری طلب میان دو جنس، برابری مطلق حقوق میان دو جنس در همه عرصه ها حتی خانواده و امور جاری آن است.

وجود فرهنگ ها و عرف های خانواده گرای غربی، و وقوع جنگ های جهانی اول و دوم، آشکار شدن پیامدهای تساوی طلبی مطلق میان زن و مرد را به تأخیر انداخت. با خاتمه جنگ جهانی دوم و رکود اقتصادی پس از جنگ، اخراج زنان از مشاغلی که در زمان جنگ به دست آورده بودند، شروع شد. تبعیض در مشاغل، آزار و اذیت جنسی، درآمد کمتر در مقایسه با مردان برای انجام کار مشابه، ارتقاء نیافتن زنان و عدم تصدی مشاغل بالاتر بخشی از مشکلات زنان در عرصه عمومی و اقتصاد دانسته شده است.[۱۵] این در حالی است که زنان به واسطه گرایش های طبیعی و عرف های اجتماعی، همچنان بخش مهمی از کارهای خانگی را که گاه بالغ بر چهل ساعت در هفته بود، تحمل می کردند.

گفتمان مدرن، فردگرایی را هم مناط حقوق و هم معیار مسئولیت می داند. حاکمیت نظام حقوقی تساوی طلبانه و مسئولیت خواهی فردگرایانه، در کنار مساوی نبودن مسئولیت ها و تکالیف در خانواده و روابط میان دو جنس فضای شکننده ای برای جامعه زنان ایجاد کرد. که نتیجه آن اوج گرفتن جنبش فمینیستی در دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ است. جنبش فمینیسم از یک سو ایده برابری، (برابری غایت گرایانه) را دنبال می کرد و از سوی دیگر خانواده ستیزی را سرلوحه عمل خود قرار داد، زیرا خانواده در ساده ترین تعبیر فرصت دستیابی به برابری در نتایج را به تأخیر می اندازد.

۳- مادرسالاری اولیه و فمینیسم تاریخی: یکی از ویژگی های گفتمان فمینیستی را می توان تاریخ سازی ایدئولوژیک دانست. طبیعی است زنان به واسطه دارا بودن برخی ویژگی های آسیب پذیر در طول تاریخ رنج ها و مرارت هایی را متحمل شده اند اما آنچه می توان از آن به عنوان تاریخ سازی ایدئولوژیک یاد کرد، نوعی تاریخ سازی متناقض و در عین حال جزم اندیشانه ای است که با الزامات پژوهش های تاریخی، هماهنگی ندارد.

یکی از مهم ترین این تاریخ سازی ها، نظریه مادرسالاری اولیه است. این نظریه که توسط مردم شناسان قرن نوزدهمی به خصوص مورگان در کتاب جامعه باستان پایه گذاری شد، بر این امر تأکید داشت که برابری خواهی بر جوامع اولیه حاکم بوده و هیچ یک از نابرابرهای جامعه امروزی که بر پایه خانواده، مالکیت خصوصی و دولت پایه گذاری شده است، وجود نداشته است. هم چنین جوامع اولیه، جوامعی مادرسالاری بوده که زنان در تولید و زندگی اجتماعی جایگاه رهبری را به دست داشته و از ارج و ارزش بسیاری برخوردار بودند.[۱۶] به تدریج و با جایگزینی اقتصاد کشاورزی به جای اقتصاد شکار سیستم مادرسالاری به تدریج به سیستم پدرسالاری تبدیل شد. مجموعه مدعیات مردم شناسان قرن نوزدهمی تأثیرات مهمی بر دیدگاه های مارکسیستی و فمینیستی گذاشت. در واقع کتاب «منشأ خانواده و دولت» نوشته انگلس که مانیفست فمینیسم مارکسیستی به شمار می رود، چیزی جز واگویه دیدگاه های مورگان و سایر مردم شناسان قرن نوزدهمی نیست. تأکید بر طبیعی نبودن خانواده یکی از مهم ترین نتایج دیدگاه های مورگان است که در کتاب انگلس به تناوب مورد تأکید قرار می گیرد. تلاش فمینیست ها برای خوانش های فمینیستی از اسطوره های عصر پیشا کشاورزی، در راستای هم این نگاه های مردم شناسانه توجیه می شود.

درباره ادعای مادرسالاری اولیه فمینیست ها نکاتی قابل تأمل می نماید. نخست آنکه، بسیاری از مردم شناسان قرن بیستمی کارهای مورگان و دیگر همفکرانش را فاقد وجاهت علمی دانسته اند.[۱۷] البته طبیعی است که کسانی چون ایولین رید این مناقشات را نپذیرند و همچنان از علمی بودن دیدگاه های مورگان دفاع کنند.

از سوی دیگر این ادعای فمینیست ها که در جوامع اولیه مادرسالاری وجود داشته، با ادعای مردم شناسان مبنی بر کمونیسم اولیه و اشتراکی بودن جوامع پیشا تمدنی ناسازگار است. به فرض بسندگی شواهد تاریخی، آنچه از تحلیل وضعیت زندگی پیشاکشاورزی به دست می آید، نوعی مسئولیت پذیری مضاعف زنان در مقابل آزادی و بی مسئولیتی مردان را تداعی می کند. در واقع پذیرش وجود سیستم مادرسالاری در جوامع خشن و نیمه وحشی عصر شکار با در نظر گرفتن آسیب پذیری های جسمی زنان در کنار برتری نیروی بدنی مردان، امری تکلف آمیز به شمار می آید.

نوع دیگری از تاریخ سازی فمینیست ها را می توان در فرایند تاریخ سازی آنان برای جنبش فمینیسم جستجو کرد. فمینیست ها با فمینیستی دانستن تمام حرکت های اعتراضی بر علیه پایمال شدن حقوق زنان، تلاش دارند برای این جنبش تاریخی چند صد ساله درست کنند. به عنوان نمونه در کتاب تلاش می شود تا برخی نگاه های انتقادی به روابط میان زنان و مردان را به نفع تاریخ فمینیسم مصادره شود[۱۸] و یا اخیراً کتاب شهر زنان اثر کریستین دوپیزان با عنوان نخستین اثری فمینیستی در داخل کشور منتشر شد.[۱۹] مصادره به مطلوب کردن تمام تحرکات اجتماعی و اعتراضی زنان در سراسر جهان و در عصر حاضر بخشی از پروژه تاریخ سازی ایدئولوژیک فمینیست ها محسوب می شود. مانوئل کاستلز با بیان اقدامات صورت گرفته در راستای دفاع از حقوق زنان و در اعتراض به وضعیت زنان، این قبیل اقدامات را حرکت های فمینیستی قلمداد می کند.[۲۰]

۶- اعتراضی بودن جنبش فمینیسم: ایدئولوژیک یکی از ویژگی های جنبش فمینیسم را می توان اعتراض و یا نارضایتی ایدئولوژیک این جنبش دانست. صرف نظراز بیان احساسی و خشن طرفداران این جنبش، نوعی نارضایتی رو به تزاید در بیانات فمینیست ها به وضوح مشاهده می شود. صرف نظر از دوره ادعایی مادرسالاری اولیه، فمینیست ها از وضعیت زنان در طول تاریخ ناراضی هستند. این نارضایتی حتی با دست یابی دوره ای فمینیست ها به برخی از اهداف و خواسته ها، به جای کاهش دائماً در حال افزایش است.

بخش اعظم این نارضایتی را در تحلیل منشأ تبعیض علیه زنان در گرایش های متفاوت فمینیستی و در راه های برون رفت از فرودستی زنان که توسط فمینیست ها ارایه شده، می توان ردیابی کرد. فمینیست ها در بیان عوامل نابرابری و ستم جنسی از محدودیت های زنان در عرصه فرهنگ و قانون و وجود رسوم سنت ها و کلیشه های فرهنگی خانواه و مالکیت خصوصی به، عوامل زیستی، اسطوره های فرهنگی و زبانی به عنوان مهم ترین عوامل نابرابری و تبعیض یا ستم جنسی رسیدند.[۲۱] توجه به عوامل ذکر شده گواه این امر است که به موازات دستیابی فمینیست ها و جامعه زنان غربی به برخی از اهداف پیش بینی شده، تحلیل فمینیستی از عوامل ستم و تبعیض رادیکال تر می شود.

این تغییر وضعیت را در راهبردهای فمینیستی نیز می توان مشاهده کرد. در حالیکه عمده راهبردهای فمینیستی در موج اول عبارت بود از تلاش برای کسب حقوق و فرصت های برابر، به تدریج راهبردهایی از قبیل اجتماعی کردن نقش مادری و کارخانگی، توسل به تکنولوژی تولید مثل برای پیشگیری از بارداری، منسوخ کردن مادری و خانواده، انقلاب جنسی و حذف تمام جنبه های مؤنث بودن، ترویج حس خواهری میان زنان به هدف جداسازی مردان از زنان و سیاسی کردن عرصه خصوصی، جایگزین راهبردهای پیشین شدند.

تحلیل اینکه چرا مواضع فمینیستی به تدریج رادیکال تر می شود در حوصله این نوشته نیست؛ اما به طور خلاصه می توان به عدم امکان تحقق برابری در نتیجه میان دو جنس به عنوان یکی از مهم ترین علل رادیکال تر شدن مواضع جنبش فمینیسم اشاره کرد.

– فقدان طرح جامع و دیدگاه های اثباتی: انتقادی بودن جنبش فمینیسم یکی از ویژگی های بارز جنبش و نظریه فمینیستی است. وجود گفتمان های انتقادی یکی از ویژگی های فرهنگ مدرن است، با این حال برخی جنبش های انتقادی به طراحی و نظریه پردازی برای برون رفت از وضعیت های مورد انتقاد مبادرت می کنند. در مورد جنبش فمینیسم، یکی از اشکالات مهم غلبه فرهنگ انتقادی و رویکردهای سلبی است. این مشکل هم در ناحیه نظریه پردازی و هم در ناحیه برنامه ها و سیاست های پیشنهادی خود را نشان می دهد.

مهم ترین اشکالی که از این رهگذر به جنبش فمینیستی وارد می شود، آن است که جنبش فمینیستی هیچ گونه طرح جامع و روشنی برای بسیاری از مسایل حیاتی زندگی زنان ندارد. تنظیم و ترسیم رابطه میان زنان و مردان در تمام ابعاد فردی، خانوادگی و اجتماعی یکی از انتظارات معقول و منطقی از جنبش ها و نظریات فمینیستی است.

از جنبش فمینیستی این انتظار وجود دارد، در عین نقادی وضعیت فرودستی و ساختارهای تبعیض آمیز، برنامه ها وسیاست هایی را پیشنهاد کند که زنان در ساحت فردیت، از زنانگی خود احساس رضایت کنند، مرزها و تفاوت های زنانگی از مردانگی را بازشناسند، اهداف و آرمان های مخصوص به خود داشته باشند، عواطف، غرایز و نیازهای عاطفی خود را پاسخ بگویند و در عین حال ترسیمی روشن از روابط غیر تخاصمی با مردان به منزله جنس مخالف برسند. در بعد خانوادگی نیز این انتظار وجود دارد که الگویی از روابط زن و مرد در خانواده طراحی شود که بر اساس آن هر کدام از دو جنس به تعهد انسانی خود در زمینه بقای نسل، تربیت و مراقبت از فرزندان عمل کنند، نیازهای عاطفی و غریزی خود را در حریم خانواده و در چارچوب اخلاقیات تأمین کنند و در نهایت تقسیم نقش ها و وظایف به گونه ای باشد که بتوان از آن الگویی کارآمد با قابلیت فراگیری حداکثری ارایه کرد.

در بعد اجتماعی نیز، این انتظار وجود دارد که الگوی پیشنهادی فمینیستی از مشارکت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان به گونه ای باشد که با هنجارها و الگوهای طراحی شده در ابعاد فردی و خانوادگی تعارض نداشته باشد.

در کنار انتظارات یاد شده، فهرست بلندی از نظریات و مفاهیم تولید شده گفتمان فمینیستی قابل ملاحظه است که کارکرد عمده آن نقد وضعیت حال و گذشته زنان است. تعابیری از قبیل مردسالاری، کلیشه های جنسیتی، ستم جنسی، خشونت جنسی، مرد محوری، سلطه، سرکوب … که قسمت مهمی از ادبیات و گفتمان فمینیستی را نمایندگی می کنند، بیان گر غلبه رویکرد اعتراضی، انتقادی، سلبی و خشن این جنبش و نظریه هستند.

با این حال گفتمان فمینیستی در مواردی اقدام به مفهوم سازی و نظریه پردازی های اثباتی نیز نموده است، اگر چه شأن گرایش های فمینیستی در این میان یکسان نیست. به عنوان مثال فمینیسم لیبرال به دلیل اتخاذ رویکرد لیبرالی و بهره مندی از غنای تئوریک گفتمان مدرن، توانسته است طرح های ایجابی و عملیاتی بیشتری را در مقایسه با سایر گرایش های فمینیستی ارایه کند. با این حال در طرح های ایجابی و عملیاتی جنبش فمینیستی نیز فقدان نگاه و برنامه جامع الاطراف با ویژگی های یاد شده به خوبی مشهود است.

فمینیسم لیبرال با پیگیری جامعه دو جنسیتی، جامعه آرمانی خود را جامعه ای می داند که اعضاء آن فقط از نظر جسمی مؤنث یا مذکرند و به لحاظ پذیرش رفتارهای اجتماعی جنسیت و رفتار متمایزی از خود بروز نمی دهند. برای تحقق چنین آرمانی، درخواست دستمزد مساوی، حقوق برابر، دست یابی به فرصت های آموزشی، رفاهی یکسان مهم ترین برنامه های پیشنهادی فمینیست های لیبرال است. افراط و تقلیل گرایی در برنامه ها و آرمان های فمینیسم لیبرال مورد انتقاد گرایش های دیگر قرار گرفته است. عصاره بیشتر این انتقادات به این امر بازگشت می کند که فمینیسم لیبرال در نهایت به دنبال تحقق ارزش های مردانه و تسری آن به زنان بدون کم و کاست است. گویی نقطه عزیمت فمینیسم لیبرال، رشک موقعیت مردانه است.[۲۲] به این معنا می توان گفت فمینیسم لیبرال، ترسیم روشنی از آرمان های خود ندارد که بر اساس آن زنان در عین حفظ و دست یابی به ارزش های زنانه و پرداختن به مسائلی غیر از قدرت و ثروت بتوانند از موقعیت های فرودستی خارج شوند.

فقدان نگاه جامع الاطراف در گرایش های افراطی موج دوم (فمینیسم رادیکال، سوسیال و مارکسیستی) به مراتب ملموس تر است. توجه افراطی به حوزه ثروت، قدرت و مشارکت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بسیاری از نیازها و مسائل احساسی و فردی را نادیده گرفته است. نیاز به مادری، نیازهای غریزی و احساسی، تعهد انسانی زنان در برابر جامعه بخشی از مسایلی است که الگوهای فمینیستی موج دومی طرح روشنی برای آن ندارند.

۹- رویکرد انتقادی به خانواده: مناسبات جنبش فمینیسم و خانواده را در دو سطح می توان تحلیل کرد: سطح نخست دیدگاه و نظریه های فمینیستی درباره خانواده است و سطح دوم پیامدهای نظریات و برنامه های فمینیستی بر ساختار خانواده است. مطالب مربوط به این بخش را در ادامه پی خواهیم گرفت اما درباره دیدگاه و نظریات فمینیستی درباره خانواده می توان گفت: جنبش فمینیسم با انتقاد از خانواده و نقش های وابسته به آن حرکت خود را آغاز می کند. طبیعی است که انتقادات فمینیستی از نهاد خانواده مانند بسیاری موضوعات دیگر از مواضع ملایم تر آغاز و به مواضع افراطی تر کشیده شده است. انتقاد اولیه فمینیست ها که عمدتاً توسط فمینیست های لیبرال بیان می شود، حصر نقش آفرینی اجتماعی زنان به ایفای نقش در قالب نقش های مادری و همسری است. به عقیده چهره های شاخص این گروه زنان باید از تعلق خود به خانواده بکاهند و با این باور که خانه جایگاه مناسبی برای زنان است، مقابله کنند.[۲۳]

اما به موازات افراطی شدن مواضع انتقادی جنبش فمینیسم، انتقاد از خانواده در ادبیات فمینیستی نیز، شدت می یابد. از نظر فمینیست های مارکسیستی، منشأ ستم بر زنان نظام خانواده است، یعنی ایدئولوژی خانواده خواهی و ساختارهای اجتماعی مناسب با آن. ایدئولوژی خانواده خواهی، نظام طبیعی تقسیم کار را سبب می شود که در آن مرد تأمین کننده منابع مادی و زن تیماردار و تأمین کننده خدمات رایگان است.[۲۴]

نفی و نقد خانواده در ادبیات فمینیسم رادیکال و سوسیال نیز مشاهده می شود:

ازدواج همیشه مسئله ای یک جانبه بوده است که به شکلی نابرابر بر دو جنس تحمیل شده است مرد با ازدواج همه چیز را به دست می آورد و زن همه چیز را از دست می دهد، قانون استبدادی و حاکمیت شهوات از آن مرد است و انقیاد بردبارانه و فروتنانه و اطاعت محض صرفاً مناسب زن تلقی می شود. [۲۵]

نقد و نفی خانواده در ادبیات فمینیستی به نقش های وابسته به نهاد خانواده نیز سرایت می کند. جنبش فمینیستی درنقد نقش های وابسته به نهاد خانواده نیز به صورت مرحله ای و پلکانی عمل می کند در گام نخست و در ادبیات فمینیسم لیبرال و مارکسیستی نقش خانه داری زن همپای بیگاری و بردگی دانسته می شود و درگام بعد و در ادبیات فمینیسم رادیکال و سوسیال نقش های همسری و مادری زنان به چالش کشیده می شود:

برای دلداری به زنان و پوشاندن وضعیت اجتماعی درجه دوم شهروندی آن ها به ستایش مادران پرداخته … قدسیت خوارشمردن دو روی یک سکه دستبرد اجتماعی به زنان است. [۲۶]

در جامعه ای که بر پایه حقوق مساوی برابر همه بنا شده باشد، در عمل هیچ نیازی به ازدواج قانونی نیست.[۲۷]

افراطی گرایان فمینیستی بر نفی و طرد خانواده، همسری و مادری به این مقدار نیز بسنده نمی کنند و مفاهیم و نظریاتی را تولید می کنند که بر اساس آن بتوانند با ایده خانواده گرایی مقابله کنند. نظریه پردازی درباره همجنس خواهی و نفی دگرجنس خواهی، خواهری جهانی و دفاع از نظری از سقط جنین، بخشی از تلاش های این گروه برای مقابله نظری با خانواده و نقش های وابسته به آن است.

۱۰- فقدان غنای علمی و نظریه پردازی: درست است که حجم نوشته های فمینیستی به خصوص از ۱۹۸۰ به بعد یکی از گسترده ترین حوزه های تألیف را شامل می شود و تنوعات گرایش های فمینیستی آن قدر زیاد است که به سختی می توان از فمینیسم سخن گفت و تعبیر فمینیسم ها را گروهی از نویسندگان برای این جنبش و یا مکتب کارآمدتر دانسته اند. با این حال خطاست اگر آموزه های این جنبش را دارای غنای تئوریک و نظریه پردازانه بدانیم.

تلاش های فمینیست ها در بسیاری از علوم انسانی از قبیل علوم اجتماعی، جامعه شناسی، انسان شناسی، اندیشه سیاسی، روان شناسی و روان کاوی، فلسفه و معرفت شناسی، فلسفه اخلاق، فلسفه علم و حقوق و همچنین حوزه هایی از قبیل زیبایی شناسی و هنر، ادبیات، سینما، تأثیرگذار بوده است. این تأثیرگذاری در حوزه های مربوط به هنر و ادبیات به خلق آثاری با رویکردی فمینیستی منجر شده است. اما نقد و تولید اندیشه فمینیستی در حوزه های مربوط به دانش را می توان درچند بند خلاصه کر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.