پاورپوینت کامل طلبه از منظر عرف ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل طلبه از منظر عرف ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل طلبه از منظر عرف ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل طلبه از منظر عرف ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۴

طلبگی فصل اول حیات روحانی و فصل آموختن و پرورده شدن است. آموختن و پرورده شدن به غایت خدمت اجتماعی خاصی که در فصل دوم حیات او ارائه می شود. بدین ترتیب امتداد طبیعی طلبگی است و روحانیت بدون طلبگی یعنی انجام خدمت بدون آمادگی و آموزش، و طلبگی بدون تعهدِ خدمت یعنی فراهم آوردن بدون بهره!

بنابراین میان زی طلبگی و زی روحانیت تفاوتی جز به اعتبار وجود ندارد.

در همین حال،از آنجا که وصف مشعر به علیت است وقتی سخن از زیّ طلبه به میان میآید انتظار میرود طلبه با وصف طلبگی (بما انه طلبه و روحانی) مورد نظر باشد و صرفا به عنوان یک موءمن (بما انه مسلم و موءمن) موضوع بحث نباشد. از این حیث میان زیّ ایمانی طلبه و زیّ طلبگی او تفاوتی ملاحظه میشود. به این معنا که طلبه به جهت آن که یک مسلمان موءمن است، موظف است در زیّ اهل ایمان باشد. اما فراتر از آن، از جهت شخصیت صنفی و نقش اجتماعی خاص طلبگی نیز لازم است در جلوه های ظاهری خود هنجارهایی را مراعات نماید که الزاما هر موءمنی در هر صنفی ملزم به رعایت آن نیست. این هنجارها مصادیق خاص زیّ طلبگی هستند.

به بیان دیگر طلبه چون انتساب آشکاری به یک صنف اجتماعی دارد، رفتار او رفتار آن صنف تلقی می شود و به پای آن صنف نوشته می گردد. آبروی شخصی او با آبروی صنف او و آبروی صنفی او پیوند دارد و از بین رفتن اعتبار شخصی او غالبا ملازم با خدشه در اعتبار صنفی او و اعتبار صنف او است. بنابراین اگر طلبه در رفتارهای خود مراقبت لازم را نداشته باشد و از حدود پاره ای هنجارها فراتر رود علاوه بر آن که با زیّ ایمانی تطابق ندارد و شأن او را پایین می آورد، به منزلت و جایگاه روحانیت آسیب رسانده و ارج و قدر این نهاد مقدس را – که حاصل صدها سال پایمردی، صداقت، و خدمت و مجاهدت عالمان ربانی است

– مخدوش ساخته است.

بنابراین، هر حالت یا رفتار ظاهری که به گونه ای به رسالت های صنفی طلبه مدد رساند و جایگاه اجتماعی او را به عنوان طلبه یا منزلت اجتماعی نهاد روحانیت را مستحکم سازد، برای او مطلوب است و مشمول زیّ طلبگی است و هرچه که مانع انجام بهینه رسالت حوزوی شود، برای او مذموم و خلاف زیّ طلبگی به شمار میرود.

بسیاری از بایدها و نبایدها در زندگی هر انسان موءمن مقیدی از جمله طلبه باید حضور داشته باشد اما پای بندی به این وظایف برای طلبه بسیار زیبنده تر و لازم تر است. امام صادق (ع) به یکی از یاوران و شیعیان نزدیک خود فرمودند:

الحَسَنُ مِن کلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ مِنک أَحسَن، لِمَکانِک مِنّا. وَ القَبیحُ مِن کلِّ أَحَدٍ قَبیحٌ وَ مِنک أَقبَح، لِمَکانِک مِنّا۱.

کار خوب، از هر کس خوب است. اما از تو خوب تر است. به جهت نسبتی که با ما داری. کار بد، از هر کس بد است و از تو بدتر. به جهت نسبتی که با ما داری.

همین که در قرآن کریم نیز برای زنان پیامبر (ص) حساب ویژه ای در نظر گرفته شده و از آنان توقع بیشتری بیان شده است. زنان پیامبر (ص) به جهت نسبتی که با او دارند تکلیف بیشتری دارند. این نسبت و قرابت از جهتی برای آنان مزیت است و از جهت دیگر برای آنان مسئولیت ایجاد می کند:

یا نِساءَ النَّبِی مَنْ یأْتِ مِنْکنَّ بِفاحِشَه مُبَینَهٍ یضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَینِ وَ کانَ ذلِک عَلَی اللّهِ یسیرًا، وَ مَنْ یقْنُتْ مِنْکنَّ لِلّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحًا نُوءْتِها أَجْرَها مَرَّتَینِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقًا کریمًا، یا نِساءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ۲

ای زنان پیامبر هر یک از شما که گناه آشکاری انجام دهد عذاب او دو برابر خواهد بود و این بر خدا آسان است. و هر یک از شما که خدا و رسولش را پیوسته فرمان برد و عمل شایسته انجام دهد پاداشش را دو برابر خواهیم داد و برای او روزی ارزشمندی آماده ساخته ایم. ای زنان پیامبر شما مانند سایر زنان نیستید.

از این منظر ضرورت و اهمیت کشف حسن و قبح و بایستگی و نابایستگی رفتارها و جلوه های ظاهری مطرح می شود.

ظاهر و باطن

به طور کلی هر انسان موءمن موظف است بنده خدا و در بند فرمان او باشد. این بندگی و فرمان برداری همان گونه که در افکار و عقاید و خلقیات انسان تجلی می یابد، در ظواهر او نیز مصداق دارد. یعنی هر موءمنی موظف است ظاهر و باطن خود را بر اساس روش بندگی و ادب عبودیت شکل دهد و همان گونه که در خلوت، بنده و فرمان بردار خدا است، در میان مردم نیز سرسپردگی خود را به خدا بروز دهد و ظاهر خود را مناسب رضای خدا تنظیم کند. همان گونه که مهم ترین دغدغه باطنی او خشنودی خدا است، باید در منظر دیگران نیز به گونه ای باشد که خدا می پسندد. جلوه های ظاهری انسان نیز باید به امر خدا شکل گیرد و با رضای خدا پدید آید. اما این نوشتار در راستای ارزش گذاری رفتارهای اجتماعی مشهود طلبه از نظر خوبی و بدی و ارائه الگوی مناسب رفتاری در جامعه برای طلبه بدون اشاره به امور باطنی و لایه های زیرین شخصیت، به ظواهر طلبه پرداخته و حیطه بحث را به حوزه مناسبات ظاهری او با اجتماع محدود کرده است.

به عبارت دیگر، موضوع سخن طلبه در نگاه دیگران است، یعنی طلبه با نمای آشکارش، در منظر و علن، و در میان مردم. لذا این نوشتار تنها به بخش آشکار شخصیت طلبه، و رویه ظاهر او پرداخته است، و با شخصیت واقعی طلبه که در نهان خانه و در ارتباط با خود و خدا نمایان می گردد کاری ندارد. هر چند سخن از ویژگی های طلبه در خفا و خلوت، و در ارتباط با خود و خدا نیز ضروری است اما نیاز به مجال دیگری دارد.

به هر حال یکی از ویژگی های عمومی انسان این است که ظاهر و باطن او بر یکدیگر تأثیر می گذارند. ظاهر آدمی تفسیر باطن او است و باطن او تحت تأثیر ظاهرش.

مراد از ظاهر همه امور مشهودی است که از انسان سر می زند و مظهر آنها بدن است و مراد از باطن، شئونی مانند فکر و نیت است که قابل مشاهده نیست. ظاهر انسان دست اندرکار نقش زنی بر باطن او است. بسیاری از حالات باطنی سایه اند وصاحب سایه، دست و پا و حرکت و نگاه و صوت و سخن است. از این رو هرگاه نقشی بر پیکر انسان نمودار شود، شبحی با رنگ و بوی خود در باطن خواهد افکند. شگفت تر آن که اگر این نقش با تکلف و تصنع نیز به خود بسته شود، باز طنینی درونی خواهد داشت. و چنین است که تباکی و تحلّم توصیه شده است. تباکی نقش گریه بازی کردن است و تحلم نقش بردباری بازی کردن و این هر دو بازی، گاه جدی می شود. امام علی (ع) می فرماید:

ان لم تکن حلیما فتحلم. فانه قل من تشبه بقوم الا اوشک ان یکون منهم۳

اگر بردبار نیستی خود را بردبار جلوه ده، چه، اندک پیش می آید که کسی خود را به گروهی شبیه سازد و جزو آنان نشود.

نقش زنی ظاهر بر باطن اختصاصی به ظواهر پسندیده ندارد، هرگاه رفتار یا گفتاری مذموم نیز بر جوارح آدمی نمودار شود، آهنگی باطنی خواهد انگیخت. از این رو لقمان به فرزندش توصیه کرد که به هنگام راه رفتن با تفرعن بر زمین گام مزن۴ تفرعن نقش است اما حاصل آن فرعونی شدن دل است.

باطن نیز یک سره منفعل نیست. بلکه آن نیز در کار نقش آفرینی در ظاهر است. هر بذری در دل بپاشید شاخ و برگ آن بر پوست خواهد نشست. پس اگر تغییری در باطن آدمی رخ دهد، بر ظاهر نمودار خواهد شد و اگر تغییری در ظاهر پدید آید به جان خواهد نشست.

بر این اساس یکی از اصول و قواعد عامه تربیت ظاهرسازی است. ظاهرسازی هنگامی مذموم است که متوجه مردم و مایه خودنمایی باشد. اما در غیر این صورت ظاهرسازی متوجه به درون و مایه تحول باطن خواهد بود. اساسا از لحاظ تقدم و تأخر در طول زندگی آدمی ابتدا ظاهرسازی مورد توجه قرار می گیرد و والدین کودک ظواهر او را به گونه ای مطلوب تدبیر می کنند تا در نهایت به تشکیل باطن منجر شود. طبق این اصل هرگاه بخواهیم تغییر و تحولی در باطن کسی پدید آوریم باید در ظاهر او دست کاری کنیم یا امکان این کار را برای خود او فراهم آوریم. به عبارت دیگر اگر نگاه کردن، سخن گفتن، سکوت کردن، گوش کردن، راه رفتن، نشستن، غدا خوردن و … به گونه ای مطلوب تنظیم شوند، احساسات و افکار و تصمیم گیری های معین و مطلوبی را در درون خواهند انگیخت. بسیاری از توصیه های دینی به تغییرآفرینی در ظواهر نظر دارد. البته نباید در کوشش های تربیتی گرفتار ظاهربینی شویم و سعی خود را یک سره مصروف دفع ظواهر ناپسند کنیم. در تربیت باید به فکر تحول درونی نیز بود و ریشه بیماری را در جان برکند. این دو اصل (تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر) بیش از آن که باهم ناساز باشند مکمل هم اند و چون دو دامنه یک کوه ظاهرا از هم فاصله دارند، اما در نقطه نهایی به هم می رسند. هم ظاهر و هم باطن هر دو باید در کار باشند. پس هر دو را باید از آلودگی شست۵:

و ذروا ظاهر الاثم و باطنه۶

گناه ظاهری و باطنی را رها کنید.

بایسته ها و شایسته ها

برای داوری در باره خوبی و بدی رفتار آدمیان و صفات و جلوه های ظاهری آنان، مهم ترین عنصر، یافتن شاخص ها و معیارهایی است که با آن بتوان بایستگی یا ناشایستگی را محک زد. این شاخص ها به عنوان قوانین و قضایای کلی، کبرای قیاس اخلاقی هستند و استدلال ما را بر خوبی یا بدی یک رفتار یا حالت کامل می کنند. هر یک از این ملاک ها حد وسط احتجاج، یا حد مشترکی است که واسطه اثبات خوبی یا بدی بر فعل یا حالتی می شود. می توان این شاخص ها را قواعد رفتار یا اصول عمل نامید. این شاخص ها بایدها و نبایدهای کلانی هستند که بر مصادیق متنوع و فراوانی سایه می گسترند.

ویژگی مهم این قوانین کلی این است که در گذر زمان و با دگرگونی شرایط تغییر نمی کنند و اختصاص به فرد یا محیط ویژه ای ندارند. این گزاره ها به صورت قضایای حقیقیه و نه ناظر به مصادیق موجود خارجی بیان می شوند؛ یعنی هرگاه فردی از افراد موضوع تحقق یابد حکم خوبی یا بدی به دنبال آن خواهد آمد و هرگاه یک مصداق خارجی ویژگی های خود را از دست دهد از تحت حکم خارج خواهد شد۷. این اصول الزاما قضایای بدیهی نیستند و ممکن است خود برای اثبات، نیاز به دلیل عقلی یا نقلی داشته باشند.

ممکن است کاری فی نفسه و ثبوتا یعنی با قطع نظر از نگاه دیگران بد باشد. اما در این بحث بدی یا خوبی ثبوتی افعال مد نظر نمی باشد. بلکه خوبی و بدی آن مقید به نگاه دیگران مورد بررسی قرار می گیرد. بدین ترتیب بحث از عرف حلقه واسطی است که گره از ملاک اصلی در زی طلبگی می گشاید و چه بسا سایر ملاک ها را در بر گیرد و شاخص های دیگر قابلیت ارجاع به این شاخص (پیروی از عرف) را داشته باشد.

شاخص عرف

موءمنِ تراز دین در صدد جلب رضای خدا است و هیچ عامل برانگیزنده دیگری در رفتار و تصمیم او اثر ندارد. اخلاق توحیدی نفی همه طاغوت ها و عبودیت محض پروردگار را فرمان می دهد و از دل دادگی و سرسپردگی به هر عامل دیگری در کنار خدا باز می دارد.

بعد از ملاک دانستن فرمان خدا اگر خدای متعال به فرمان بری از کسی امر کرده باشد از باب اطاعت فرمان او باید از آن کس تبعیت کرد. مثلا خدا به اطاعت پیامبر اکرم (ص) یا احترام به پدر و مادر فرمان داده است. در این موارد اطاعت از غیر خدا یا احترام به غیر خدا دقیقا مقتضای بندگی او است. در این موارد غیر خدا در کنار خدا قرار ندارد بلکه احترام به او در طول احترام به خدا و اطاعت از او لازمه اطاعت خدا است.

اگر ثابت شود خدای متعال در مواردی به پی گیری روش عرفی رضایت یا فرمان داده است، توجه به نگاه مردم و کسب خشنودی آنان در این موارد هرگز به معنای عوام زدگی یا ریاکاری مذموم نیست. برعکس این توصیه، توصیه به اخلاص و گسترش دایره عبودیت خدا از باطن به صحنه ظاهر و از خلوت به جلوت است.

می توان ادعا کرد که رعایت مطالبات عرفی اجمالا در شریعت اسلام توصیه شده است. نمی توان انکار کرد که بی توجهی به قضاوت ها، اظهار نظرها، پسندها، انتظارات، درخواست ها، تأثرات و انفعالات، انزجار و اشتیاق ها، روش و رویّه، تلقی ها و نوع برداشت دیگران، اجمالا مطلوب نیست. محدوده و شرایطی نیز برای آن وجود دارد که باید از منابع دین استخراج گردد. اما پیش از ورود در بحث قرآنی روایی لازم است به روش دیگری موضوع عرف تقریر و صورت مسأله نمایان گردد.

۱. برخی از جلوه ها و افعال در نظر توده مردم زشت و ناروا و برخی دیگر پسندیده و زیبا است. مرتکب این افعال نیز یا مورد ستایش یا مورد سرزنش و نکوهش مردم واقع می شود. گویا مردم در باره خوبی یا بدی پاره ای از رفتارها یا حالات، داوری مورد اتفاق نسبی دارند و به مدح یا مذمت افراد بر اساس این داوری می پردازند.

۲. انسان ها دارای خرد، وجدان، فطرت و گرایش های معنوی هستند. بر این اساس می توان حدس زد که دست کم پاره ای از داوری ها یا مطالبات عرفی برخاسته از حکمت و وجدان عمومی باشد. توده عقلا غالبا از سر عقل و به ملاحظه مصالح عمومی نه از سر هوس و بدون حکمت احکامی در باره حسن و قبح امور صادر می کنند. البته از آنجا که انسان علاوه بر این بعد متعالی دارای هوس ها و گرایش های پست نیز هست، ممکن است برخی از داوری ها و مطالبات او برخاسته از این گرایش ها باشد.

۳. توجه به این موضوع ما را نسبت به داوری های عرفی حساس می کند. اگر احتمال دهیم که این اظهار نظرها ریشه اخلاقی، فطری و عقلانی داشته باشد باید بدان به دیده احترام بنگریم. از این جهت لازم است در مواردی که عرف قضاوت روشنی دارد، برای یافتن حکمت و سرچشمه آن تلاش کنیم. چرا عرف یک کار را زشت و کار دیگری را پسندیده تلقی می کند؟

اسباب اشتراک نظر عرف

انسان ها به جهت ساختار مشترک روانی، مشترکاتی دارند؛ درک، باور و داوری مشترک، پسندهای مشترک، تأثرات مشترک، سیره رفتاری و عمل کرد مشترک. گزاره های فراوانی در میان توده مردم مورد قبول واقع شده و مشهور گشته است. این قضایای مشهوره داوری های عمومی هستند که از همان ساختار مشترک روانی برخاسته است. توده مردم به اسباب این داوری ها و سرّ انتقال به این احکام توجه ندارند و گمان می کنند که این گزاره ها بدون ریشه و سرچشمه، و از پیش خود پدید آمده اند. گویا این گزاره ها در جان انسان ها حضور داشته است۸.

اما دانشمندان منطق ریشه ها و اسباب داوری های عمومی (تطابق آرای عقلا) را استقرا کرده و برشمرده اند۹؛ کشف این اسباب برای ما بسیار مهم است. زیرا با کشف سرچشمه های این مشهورات می توان درجه اعتبار آنها را محک زد و موضع روشن تری در مقابل آنها گرفت.

۱. گاهی سبب شهرت یک گزاره این است که محتوای آن حق آشکار است. یعنی آن گزاره به قول معروف مانند روز روشن است و نمی توان در آن تردیدی روا داشت. به این گزاره ها واجبات القبول می گویند؛ مانند اولیات و مشاهدات.

۲. برخی از داوری های عرفی ناشی از استقرای موارد است. این استقرا ممکن است تام یا ناقص بوده باشد. مانند: عدد ۱۳ نحس است، تکرار یک کار یا یک سخن ملالت آور است، صدای کلاغ یا جغد شوم است. به این گزاره ها استقرائیات می گویند.

۳. گاهی سبب تطابق آرای عقلا و شهرت یک گزاره، ملاحظه مصلحت عمومی است. اگر حفظ نظام جامعه و بقای نوع انسان وابسته به امری باشد که توده مردم بتوانند بدان دست یابند، عموم مردم با در نظر گرفتن آن مصلحت، قضاوت مشترکی پیدا می کنند. به عنوان نمونه داوری مردم درباره حسن عدل و قبح ظلم و ستایش کسی که عدالت می ورزد یا نکوهش کسی که ستم می کند به جهت آن است که توده مردم تأثیر عدالت و ظلم را در حفظ نظام جامعه درمی یابند. گفته شده که انسان ها گرچه در مقام عمل پای بند به خوب و بد نیستند اما به اقتضای عقل عملی، وجدان و ضمیر اخلاقی خود در مقام داوری، به خوبی، حسن و قبح افعال را درک می کنند۱۰.

۴. گاهی ریشه این اتفاق نظر و اجماع نسبی این است که یک گزاره، مقتضای خلق انسانی است. یعنی تأثیر یک عمل در کمال انسانی و سعادت برین او آشکارا یافته و در نظر گرفته می شود و با ملاحظه این تأثیر، حکم به خوبی یا بدی آن می شود. مانند خوبی عفت و بدی تنبلی. به این گزاره ها خلقیات می گویند.

۵. گاهی منشأ داوری مشترک انسان ها یک انفعال نفسانی مشترک مانند ترحم، دل سوزی، حیا و غیرت است. مثلا عموم مردم آزار رساندن بی جهت به حیوانات را بد می شمارند، کمک کردن به ناتوانان و رسیدگی به ایتام و بیماران را پسندیده می دانند و کشف عورت را زشت می بینند. چنین قضایایی انفعالیات نامیده می شود.

۶. گاهی توده مردم مطلبی را صرفا به عنوان نوعی سلیقه مشترک و قرارداد جمعی قبول کرده و یک عادت عمومی را شکل داده اند. مانند بلند شدن از جا به احترام کسی که تازه وارد شده، احترام به میهمان با آوردن غذا یا احترام به عالمان دینی با بوسیدن دست. همان گونه که مشهود است این رفتارها به جهت رعایت احترام است ولی می توان با همین هدف یعنی به جهت رعایت احترام جایگزین های دیگری برای این رفتارها در نظر گرفت. اصل احترام به تازه وارد، مهمان، و عالم دینی برخاسته از درک عمومی استحقاق احترام در این افراد است. اما چگونگی اجرای آن ممکن است تنها با توافق قراردادی تعیین گردد و به همین جهت در جوامع مختلف متفاوت باشد. نمونه دیگر اصل توجه به دیگران و واکنش نشان دادن به حضور آنان است که یک پشتوانه عقلی یا اخلاقی دارد، اما به صورت های مختلف بروز می یابد. در فرهنگ اسلامی این واکنش با سلام، مصافحه و معانقه صورت می گیرد و در فرهنگ های دیگر با روش های دیگری مانند برداشتن کلاه، اشاره چشم، و یا لبخند نمایان می گردد. گزاره های مشهوری که به خوبی یا بدی این گونه قراردادها اشاره دارد در میان منطقیان عادیات نامیده شده است.

از میان این شش گروه، دو گروه اول گزاره های توصیفی و چهار گروه اخیر(آرای محموده، خلقیات، انفعالیات و عادیات) گزاره های توصیه ای و دستوری هستند که دلالت بر نوعی ارزش گذاری و حکم به خوبی و بدی دارند و از آنجا که کاملا مرتبط با موضوع است باید اعتبار آنها سنجیده شود.

عرف و احتمال خطای معرفتی

با نظر به این اسباب می توان گفت این گزاره های مشهور و داوری های جمعی در مواردی به اقتضای خِرَد فطری عملی و پژواک عقل جمعی انسانی است و در مواردی هم بر اثر غلبه یکی از انفعالات درونی یا تحت تأثیر ضعف های او است. بنابراین همواره نمی توان به قضاوت عرفی ملتزم بود و نباید به صورت یک دستور عملی جاری آن را معتبر شناخت. برای توضیح این نکته مقدماتی نیاز هست:

۱. عرف، در باورهای مشترک (شناخت ها و داوری ها)، احساسات مشترک (انفعالات و امیال) و رفتارهای مشترک (عمل کرد و عادات) انسان ها تجلی می یابد.

۲. عرف و رسوم اجتماعی نوعی انسجام، سهولت و شفافیت در زندگی ایجاد می کند و فرد را از اینکه برای هر کاری از صفر آغاز کند و به تنهایی مراحل اندیشه ورزی و تشخیص و تصمیم را دنبال کند رها می سازد.

۳. این قضاوت ها و شناخت ها ممکن است تحت تأثیر هوا و هوس و انفعالات نفسانی به انحراف کشیده شوند. مکانیزم این انحراف چنین است. کسی که می داند و خلاف دانسته خود عمل می کند، در حقیقت نتوانسته دست از هوای نفس خود بردارد و خوب را بر خوش ترجیح دهد. این ضعف و ناتوانی، بسیار ناموجّه و در نظر خود شخص و دیگران بی درنگ محکوم است و فرد را دچار اضطراب اخلاقی می کند. انسان برای نجات از این محکومیت، دست به توجیه می زند و با فلسفه بافی و استدلال تراشی، سعی در حق جلوه دادن تصمیم خود و نجات از عذاب وجدان درون و محکومیت بیرون دارد. یعنی کوشش می کند تا تبیین قابل قبولی برای رفتار خود پیدا کند. همین تلاش نامبارک، آرام آرام چهره حقیقت را غبارآلود و ایجاد تردید می کند. در این موقعیت شخص بافته های خود را باور و یافته های خود را از دست داده و از مسیر هدایت گمراه شده است.

وَ لاتَتَّبِعِ الهَوی فَیضِلَّکَ عَن سَبیلِ اللَّه۱۱

از خواسته دل پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می کند.

امام علی (ع): مَن اتَّبَعَ هَواهُ أَعماهُ وَ أَصَمَّهُ وَ أَذَلَّهُ وَ أَضَلَّه۱۲

هرکس از دل خواه خود متابعت نماید، این متابعت او را کور و کر و خوار و گمراه می کند.

آفَهُ العَقلِ الهَوی۱۳

آفت خرد خواسته های نفس است.

بر پایه روایات۱۴ پیروی از خواهش های نفس و عمل نکردن به حق، ابزار ادراکی و قدرت تشخیص آدمی را از کار می اندازد. همین هشدار گویا و صریح در نهج البلاغه چنین آمده است:

لاتَجعَلوا عِلمَکُم جَهلاً وَ یقینَکُم شَکّا، إِذا عَلِمتُم فَاعمَلوا، وَ إِذا تَیقَّنتُم فَأَقدِموا۱۵

علم خود را به جهل، و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، هرگاه دانستید، عمل کنید و هرگاه یقین کردید، اقدام نمایید.

دانستن و عمل نکردن گونه ای از نفاق است که به از دست دادن باور می انجامد. با از دست دادن باور و فراهم آمدن تردید، استحکام و اطمینان زندگی از بین می رود و انسان در صحنه ای سراسر حیرت و سوءال

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.