پاورپوینت کامل روش های گزینش و تربیت طلبه موفق در گفت وشنود با استاد حاج شیخ عبدالمجید بنابی«قسمت دوم» ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل روش های گزینش و تربیت طلبه موفق در گفت وشنود با استاد حاج شیخ عبدالمجید بنابی«قسمت دوم» ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل روش های گزینش و تربیت طلبه موفق در گفت وشنود با استاد حاج شیخ عبدالمجید بنابی«قسمت دوم» ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل روش های گزینش و تربیت طلبه موفق در گفت وشنود با استاد حاج شیخ عبدالمجید بنابی«قسمت دوم» ۱۰۱ اسلاید در PowerPoint :
۳
در مورد سیر و سلوک چه راهی را برای طلاب پیشنهاد می کنید؟
انسان هیچ موقع نباید خود را از موعظه بی نیاز بداند. من بر این مطلب تأکید می کنم. در روایت آمده که پیامبر اکرم(ص) به حضرت جبرئیل می فرمود: «عظنی یا جبرئیل»؛ جبرئیل، مرا موعظه کن. با این حساب ما نباید خود را از موعظه بی نیاز بدانیم؛ به ویژه طلبه ای که در حال تحصیل علم و تهذیب نفس است، نباید از این مطلب غافل شود. حداقل در هر هفته یک بار پای منبر وعظ بنشیند. اگر چه شاید معلومات آن واعظ زیاد نباشد، اما کسی است که نفس پاکی دارد و گفته هایش از روی صدق است،. لازم است به موعظه این فرد گوش کند و منتظر نباشد که مثلا آیت الله بهجت یا مرحوم میرزا جواد آقاملکی تبریزی یا میرزا علی آقا قاضی یا فلان عارف معروف از او دستگیری کنند.
به نظر من، همان علمای متعارفی که تا حدودی منزه و پاک هستند، در جلسات آن ها شرکت کند. اگر انسان خود را از موعظه، پند و نصیحت بی نیاز بداند، از مصادیق این حدیث خواهد شد: «من رضی عن نفسه کثر الساخطون علیه»؛ هر کس از خود راضی باشد، مردم فراوان بر او خرده گیری می کنند.
در اوائل طلبگی و بلوغ که دوران تحول روحی و جسمی است، شور و نشاط برای مسایل معنوی بیش از سایر دوره است. حضرت عالی برای شکوفا کردن گرایش های معنوی در این سن حساس، چه راهی انتخاب کرده اید؟
طلبه وقتی به حوزه می آید، با صراحت و صرافت و با احساس پاک و ذهنیتی مقدس نسبت به حوزه و روحانیت، به جرگه طلبگی در می آید. به نظر من همان طور که بیمار قلبی مدتی در CCU، زیر نظر پزشک متخصص نگهداری می شود، این طلبه هم باید حداقل یک سال تحت مراقبت دقیق انسانی که واقعا از نظر گفتار و رفتار فردی لایق است، باشد. روی کلمه مراقبت دقیق تاکید می کنم. منظور من نظارت دقیق نیست، چرا که در نظارت دقیق شخص احساس محدودیت می کند و تبعات منفی در آن وجود دارد. مراقبت باید کاملا نامرئی و ظریف اعمال شود. اگر طلبه یک سال تحت این نوع مراقبت باشد، نه تنها آن ذهنیت مقدس نسبت به حوزه از بین نخواهد رفت، بلکه آن ذهنیت به واقعیت تبدیل خواهد شد.
امکان دارد، خود طلبه کمی تند رویی کند و بخواهد بار معنوی زیادی بردارد، اما سرپرست مزبور و مدیر اخلاقی باید مواظب باشد و جوان بودن او را درک نماید؛ جوان، هم به تفریح و تفرج نیاز دارد و هم به مسائل معنوی، هر چیز در حد خود، اگر یک سال در قرنطینه باشد و بدآموزی نبیند، حتما ظرفیتش بیشتر خواهد شد.
این مطلب نه تنها در مسأله تهذیب نفس لازم است، بلکه در بعد آموزش علمی نیز چنین است. اگر طلبه در سال اول خود را از لحاظ علمی ساخت، شکست و افتش کم خواهد بود. اما باید دانست که در این جا هم، افراط و تفریط درست نیست؛ تحمیل تکلیف زیاد و اشتغال بیش از حد به مسائل علمی نتیجه خوبی ندارد. متاسفانه گاهی در این مسأله سستی می شود، در نتیجه در این زمینه تلفاتی می دهیم.
نمازها و روزه های مستحبّی را برای پایه های اول تا چه اندازه توصیه می کنید؟
مسأله عمده در این مورد ظرفیت افراد است، سرپرست اخلاقی طلبه باید ظرفیت های مختلف طلبه را تشخیص دهد. آیا روزه مستحبی واقعا به صلاح آن ها است یا نه؟ اگر هست، در چه حدی؟ در یک ماه یک روز یا سه روز و یا…؟ آیا صلاح است که ما از اول طلبگی بگوییم: پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمود: یا علی! هر کس نماز شب نخواند، از من نیست. طلبه ای که تازه وارد حوزه شده، وقتی این روایت را می شنود، یکی از دو عکس العمل زیر را در قبال این روایت دارد:
الف. یا به نماز شب اهمیت می دهد و سعی می کند که هرگز آن را ترک نکند.
ب. قدرت التزام به نماز شب را در خود نمی یابد، در نتیجه به آن ملتزم نمی شود.
در صورت الف، برای ادامه، شور و نشاط اولیه را از دست خواهد داد و پس از مدتی نسبت به آن سُست خواهد شد. در صورت ب نیز ناامیدی و یأس گریبان گیر او خواهد شد، چرا که به خود چنین خواهد گفت: «دیگر من آدم بشو نیستم، چون نماز شب نمی خوانم». با این توجیه نسبت به خود بدبین خواهد شد، البته نه آن بدبینی ای که لازم است انسان همیشه آن را داشته باشد، زیرا آن بدبینی مایه پیشرفت و تعالی انسان است، اما این نوع بدبینی موجب رکود و سستی است. این نوع دستورالعمل ها شبیه این است که ما کسی را که به شنا آشنا نیست، به دریا انداخته و بگوییم: برو شنا کن!
از این رو وقتی از یک عده بزرگان برای سخنرانی در مدرسه دعوت می کنم، قبل از برنامه سخنرانی در دفتر به ایشان متذکر می شوم که در بین طلاب برخی تازه به حوزه آمده اند و مثلاً دو ماه پیش در دبیرستان درس می خوانداند، یا خدای نکرده شاید کسی (اللّه یعلم) حتی در نماز واجبش سستی داشته است، لذا لازم است، در آغاز کار حال آن ها را ملاحظه کرده و این گونه مطالب را به آن ها نگوییم. گاهی اتفاق افتاده که بزرگی به مدرسه آمده و فرموده: «من در طول شبانه روز ۱۶ یا ۱۸ ساعت کار مفید داشتم.» منظورش این بوده که طلبه ها باید این گونه باشند و به خود تنبلی راه ندهند. طلبه وقتی این حرف را می شنود، با خود می گوید: من نه ۱۵ ساعت که ۱۳ ساعت هم کار مفید ندارم، من به درد طلبگی نمی خورم و… .
با افرادی که در حال شکل گیری روح اخلاقی و معنوی هستند، باید مثل مریض برخورد کرد. در این باره به طبیب دلسوز، کاردان و تمام وقت نیاز است. برنامه های معنوی زیاد اگر موجب ملامت شود، آثار منفی به جا می گذارد. در مورد دعای کمیل، اوائل تأسیس مدرسه، یعنی ۲۷ سال پیش، من شب های جمعه بعد از شام، نزدیک نیمه های شب، همه دعای کمیل را می خواندم، اما بعدها متوجه شدم که شاید فقط پنج نفر برای تمام دعا ظرفیت دارند و اگر بقیه در دعا شرکت کرده اند، با بی حالی و افسردگی دعا خواندند. از این رو دو کار انجام دادم: اولاً برنامه را بعد از نماز مغرب و عشا اجرا کردم، چرا که وقتی دعا نزدیک نیمه های شب برگزار می شود، قهرا به سحرخیزی طلبه لطمه می زند. ثانیا به جای همه دعا، نصف دعا را مرسوم کردم، چون می دیدم کشش و ظرفیت لازم برای همه دعا وجود ندارد.
برخی جاها علاوه بر این که همه دعا را می خوانند، در اواسط دعا به عزاداری و مرثیه سرایی می پردازند. شخصی که در دعا حاضر شده، نمی داند که به امام حسین(ع) گریه کند یا با خداوند متعال صحبت کند. البته گریه کردن بر امام حسین(ع) از افضل قربات و از بزرگ ترین عبادت ها است. اما هر چیز در جای خود خوب است. شاید این مطلب کمی بعید جلوه کند، از این رو مسأله را با بیان یک مثال روشن می کنم:
واجب است انسان در قرائت نماز حمد و سوره بخواند و در قنوت هم باید دعا کند؛ مثلاً صلوات بفرستد. حال به جای حمد و سوره که صحبت کردن با خدا است، نمی توان صلوات فرستاد و به جای صلوات هم که نوعی توسّل به اهل بیت(ع) است، نمی توان حمد و سوره خواند. یک عده از روی ناشی گری چنین می کنند، یا زیاد حال دعا دارند و خیال می کنند که شنوندگان هم مثل خودش هستند، لذا دعا را طولانی و به همراه مرثیه سرایی برگزار می کنند.
گاهی به صورت عمومی و در جمع، توصیه می کنم و می گویم: «اگر حال دعا نداری، عیب ندارد، حداقل ۵ دقیقه بنشین، لازم نیست که حتما گریه کنی، کمی در جلسه حضور داشته باش، صرف حضور در محفل معنوی تأثیر مثبتی بر انسان دارد. شاید در این پنج دقیقه جرقه ای در وجودت زده شود و تا آخر دعا بمانی و بهره مند شوی. هر وقت خسته شدی، خودت را معذّب نکن و جلسه دعا را به آرامی ترک کن.
البته ما در آخر برنامه دعای کمیل، توسّل مختصری به ائمه اطهار(ع) داریم، چرا که توسّل ملح دعا است.
در سخنان خود روی متعارف بودن تأکید می کنید، منظورتان از متعارف بودن چیست؟
انسان متعارف، یعنی کسی که عقلا از جهت عقل او را تأیید می کنند. کاری که مورد تأیید عقلا نیست، از او صادر نمی شود. برای توضیح بیشتر مجبور هستم مثال هایی جزئی به عرض برسانم؛
طلبه ای که سرش را از ته زده (با تیغ یا با نمره صفر اصلاح کرده است) غیرمتعارف است. جامعه این هیأت را قبول نمی کند و چه بسا لباس شهرت باشد.
گاهی دیده می شود که سبیل طلبه زیادتر از حد معمول بلند است، اگرچه این کار حرامی نیست، ولی خلاف عرف است و کار انسان غیرمتعارف است.
همه انسان ها باید متعارف باشند، لکن در طلبه با تأکید بیشتری عرض می کنم. طلبه می خواهد به عنوان الگو، اسوه و سرمشق دیگران باشد، سزاوار نیست که غیرمتعارف باشد. او باید در تمام شئون، در اعمال و رفتار، حتی خنده ها و مزاح ها الگو باشد. لذا متعارف بودن برای او بیشتر از دیگران لازم است.
ممکن است نوعی عمامه در زمان مرحوم علامه مجلسی متعارف محسوب می شد، اما آن نوع عمامه امروزه لباس شهرت بوده و حرام باشد و به عکس.
طلبه ای که موی سر را روی پیشانی اش انداخته، البته کار حرامی انجام نمی دهد، اما کارش عرف پسند نیست، یا ریش و محاسن زیادتر از حدّ معمول گذاشته است، این هم گناه نیست، ولی جلوه بدی دارد. چند روز پیش طلبه ای که از شهر دیگری آمده بود، با من کاری داشت، با آن که سال دوم بود، اما یک ریش بلندی داشت که یا مثل محاسن بنده بود و یا احیانا بلندتر از آن بود! بنده ای که بیش از ۶۰ سال سن دارم و نسبت به طلبه ها به عنوان شیخ هستم، ریش او بلندتر بود، این غیرمتعارف است، هر سن مناسب با خود ریشی دارد.
لباس هم باید متعارف باشد، این که برخی پیراهن را داخل شلوار می گذارند، کار پسندیده ای نیست. الآن برخی دانشجوهای متعهد و بسیجیان عزیز پیراهن را روی شلوار می اندازند، حال طلبه بیاید و طور دیگری باشد.
البته نباید از فرهنگ های شاذ تبعیت کرد؛ مثلاً برخی قدیمی ها می گویند: نباید موی سر طلبه از زیر عمامه اش پیدا باشد! نه، این هم درست نیست، لازم نیست تا این حدّ سخت گیر باشیم. ولی در مورد موی سر، به اعتقاد من، نوجوانی که هنوز مو در صورتش نروییده، خوب نیست که موی سرش زیاد باشد. بهتر است این نوجوان موی سرش را کوتاه نگه دارد. چه بسا موی سر زیاد او در محیطی که اکثرا جوان و نوجوان هستند، اثر بدی داشته باشد.
خلاصه این که هر کس باید جامعه خود را بشناسد، و به وضع خود نگاه کند که آیا با عقل و شرع مطابقت دارد، یا خیر؟
آیا مُلبّس شدن به لباس روحانیت و عمامه گذاری برای طلبه ضرورت دارد؟
با قطع نظر از این که عمامه گذاشتن مستحب است و چه بسا با تحت الحنک مستحب باشد، اما برای طلبه و مبلغ دین اسلام، در وجوه گوناگون ضرورت دارد:
۱. پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین و آن ها که رسالت عملی شان تبلیغ دین بوده در این لباس بوده اند. علامه عسکری(حفظه اللّه ) در جریان غدیر نقل می کند: هنگامی که رسول خدا(ص) حضرت امیرالمومنین(ع) را در روز غدیر به منصب امارت مؤمنین برگزید و به طور رسمی آن حضرت را از طرف خداوند به عنوان وصیِّ رسول خدا معرفی نمود، عمامه مشکی ای را که نُه پیچ داشت، بر سر مبارک حضرت نهاد. ظاهرا پیامبر عمامه خود را بر سر حضرت علی(ع) گذاشت. این مطلب یک رمزی است در مورد عمامه. بنابراین طلاب که به عنوان ادامه دهندگان راه انبیا و ائمه(ع) هستند، بسیار مناسب است که به لباس نیاکان معصومشان ملبّس شوند.
۲. آن گونه که تاریخ نشان می دهد، از زمان آغاز غیبت کبری تا کنون، احیای شریعت و تجدید ارزش ها و فرهنگ اصیل قرآن و عترت به وسیله قلم و بیان عالمان دینی و از آن بالاتر با نفس مبارک ایشان بوده است. ترویج قرآن، قال اللّه تعالی، قال الصادق(ع)، قال الباقر(ع)، فقه اصیل، کلام، عرفان، فلسفه و اخلاق اسلامی همه به دست روحانیت معزز و معظم بوده است. سنگرنشینان این سنگر محکم و دیده بانان دکل های اسلامی عمامه به سرها بودند، و این مسأله مهمی است که طلاب را به ملبّس شدن وادار می کند.
۳. هر قشر و صنفی برای خود لباس ویژه ای دارد: نیروهای نظامی و انتظامی در سراسر دنیا، قضات و اساتید دانشگاه ها (که غالبا این دو صنف اخیر در دیگر ممالک لباس ویژه ای دارند)، ورزشکاران، رهبران مذهبی، همه اینها لباس های مشخصی بر تن دارند. حال که مسأله تبلیغ یکی از مهم ترین مسائل است و از شغل های انبیای الهی است، باید برای خود لباس خاصّی داشته باشد. اگر بنا بر این است که مبلّغین دین اسلام لباس خاصّی انتخاب کنند، آیا لباس اساتید دانشگاه یا پاپ ها و اسقف ها درخور آن ها است؟ یا مثلاً فرم و لباس نیروی انتظامی و…؟ و یا لباس کسانی که مقدّس ترین و بهترین مخلوقات هستند که همان لباس انبیا(ع) است؟!
۴. با قطع نظر از ویژگی های قبلی، لباس روحانی لباسی متین و باوقار است که کمال ادب ظاهری انسان، به وسیله آن رعایت می شود.
۵. طلبه ای که با نیّتی مقدس به این لباس ملبس می شود، روحیه معنوی خاص در او به وجود می آید و این حرف را به او متجلی می کند: «من طلبه هستم، من در جای امام صادق(ع) نشسته ام، من سرباز آقا امام زمان(عج) هستم». اما وقتی خدای ناکرده این لباس را در می آورد، یا هنوز به آن ملبس نشده، این روحیه کمتر در او وجود دارد. این لباس نه تنها معنویت آور است، بلکه موجب می شود که برخی از لغزش های اجتماعی و خلاف عرف ها از طلبه سر نزند.
البته این حرف به معنای آن نیست که هر کس عمامه ای داشته باشد، معصوم خواهد بود. ما هیچ وقت مدعی نیستیم که عمامه عصمت می آورد. بالاتر از عمامه، امام زاده بودن هم عصمت نمی آورد، چه رسد به عمامه. چقدر «انه لیس من اهلک»، «انه عمل غیرصالح» در طول تاریخ وجود داشته است؟ اگر پنج نفر عمامه به سر از عمامه سوءاستفاده کردند، ما هم با این استدلال که مردم به روحانیت بدبین شده اند، عمامه را زمین بگذاریم، آن وقت مردم باید نعوذباللّه به امامان هم بدبین می شدند؛ چون برخی از آقازاده های آنان از مقام پدرشان سوءاستفاده کردند.
به هر حال به باور ما، عمامه از جمله عوامل اصلاح و از اهرم های تهذیب است.
۶. علاوه بر این ها در روایت شریفه وارد شده که «العمامه تیجان الملائک»؛ عمامه تاج سر فرشتگان است. به کلاه لبه دار یا کلاه پهلوی تیجان الملائک اطلاق نشده است.
در مورد نماز امر شده که با عمامه نماز بخوانید و تحت الحنک آن را باز کرده و از زیر گردن عبور دهید. همه این ها اهمیت عمامه را می رساند. پس بهتر است و تا حدّی ضرورت دارد که طلبه معمم شود؛ به خصوص که مردم وقتی این لباس را می بینند، به یاد امامان معصوم(ع) و به یاد امام زمان(عج) می افتند.
من نشنیده ام که کسی امام زمان(عج) را ببیند و او را در لباس کت و شلوار دیده باشد یا با پالتوی عادی ببیند. آن ها که شرف دیدن آقا را داشته اند، می گویند: آقا را دیدیم که لباس عجمی بر تن داشت و عمامه ای سبز بر سر یا با عمامه ای سفید و یا عمامه ای مشکی.
وقتی امام زمان(عج) ظهور می کند، قطعا با کت وشلوار نخواهد آمد. نه پدران بزرگوارش این طور بودند و نه خودش این طور است.
به نظر من، لباس نصف شخصیت طلبگی یک طلبه است. خداوند توفیق دهد که به لوازم این لباس پای بند باشیم، چرا که در احترام به یک شی ء باید لوازم آن نیز مراعات شود. حالا طلبه ای می گوید: من از عمامه گذاشتن خجالت می کشم و نمی توانم ملبس بشوم. این طلبه باید به این مطلب بیندیشد که اگر کسی نتواند عمامه ای ۵ یا ۶ متری را در سرش نگه دارد و در فرودگاه یا در ایستگاه قطار، یا در فلان خیابان تهران، تبریز، شیراز و… با این لباس ظاهر شود، فردا اگر این فرد از ریش و محاسن خویش خجالت بکشد، آن را خواهد تراشید. معلوم است اگر از نماز هم خجالت بکشد، دیگر نماز هم نخواهد خواند. یا مخفیانه خواهد خواند. کسی که این قدر ظرفیت و شخصیت ندارد که عمامه را در سر نگه دارد، چگونه می تواند به خود بگوید که من عالِم مبارزم! کجا می تواند بگوید که من تابع حسین و تابع قرآنم؟ قرآنی که فریاد می زند: «یجاهدون فی سبیل اللّه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 