پاورپوینت کامل این جاده یک طرفه نیست ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل این جاده یک طرفه نیست ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل این جاده یک طرفه نیست ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل این جاده یک طرفه نیست ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
پرونده ای برای علی رضا کمری و پژوهش جنگ
گفت وگو با آقای علی رضا کمری پیرامون پژوهش جنگ ایران و عراق
به همان میزان از مصاحبه و اساساً حضور مستمر در رسانه پرهیز دارد، حرف ها و دغدغه هایش شنیدنی و قابل تأمل اند. علی رضا کمری، لااقل در موضوع جنگ و پژوهش جنگ، به نسبت دیگرانی که بسیار سخن می گویند و همه می شناسندشان، حکم یکی از ناظرانِ خاموشِ نشسته در کنار را دارد که معتقدند رسانه را باید به اهل اش واگذارد و سخن نباید گفت مگر به ضرورت و بی دغدغه ی آن که آنان که باید بشنوند، می شنوند یا نه. کسانی که معتقدند هرکس نیازمند شنفتنِ حرفی است، خود باید سراغ صاحبِ حرف را بگیرد و بیابدش، نه آن که صاحب حرف دوره بیفتد و بر سر کوچه و بازار حرف اش را آن قدر بگوید تا مگر روزی، به گوش آن مخاطب هم برسد.
آشنایی من با ایشان، به حدوداً ده سال پیش برمی گردد. نخستین بار، یک اتفاق خوشایند، گذرم را به اتاق کوچک او در ساختمان شماره ی ۲ سابق حوزه ی هنری کشاند و ماحصل اش گفت وگویی شد که در پیش شماره ی هابیل، انتشار یافت؛ با موضوع رابطه ی نسل های انقلاب. پس از آن اما بارها میل به گفت وگو و بیش تر شنفتن و آموختن راهی آن جایم کرده است. گو آن که نزد او متاعی است که لااقل من نزد دیگری سراغ ندارم. از جمله آن که با او می شود از مقولاتی سخن گفت و شنفت، که اشاره به آن ها نزد دیگران هزینه های بسیار دارد. هزینه هایی ماحصل فهم غلط، درک نادرست و غریبه بودن آن دیگران با خاست گاه آن حرف ها و مقولات. اما کمری، گرچه در کنار نشسته است، اما برکنار نیست از جریان جامعه و فرهنگ و اندیشه. و همین گفت وگو با او را طراوت بخش می کند.
میانه ی سال ۸۵ که دغدغه ی راه اندازی نشریه ی هابیل مطرح شد، یکی از اصلی ترین گزینه ها برای مشورت و هم فکری ایشان بود. از آن روز تاکنون، بی اغراق آقای کمری هم راهِ همیشه گی هابیل بوده و در مقام یک معلم با آگاهی به دغدغه های کلی نشریه و درک عمیق از ضرورت طرح دیدگاه های مختلف در مباحث نظری جنگ، همواره نسبت به هابیل عنایت و لطف داشته است. نه آن که الزاماً با همه ی حرف ها و مقالات هابیل هم سخن و هم رأی باشد. طبعاً در مواردی نظرات متفاوت و مخالفی هم داشته که از تذکر و تنبه شان دریغ نکرده است. اما باور به ضرورت گسترش سئوالات و طرح دیدگاه ها و نظرگاه ها و مسأله های جدید و چه بسا انتقادی به مسأله ی جنگ، برای استمرار حیات و غنای پژوهش جنگ سبب شده است که به خلاف بسیاری از دیگر از مسئولین و متولیان این حوزه، پرسش های نامتداول و جسورانه پیرامون جنگ را دشمن ندارد، بلکه به عکس – به تعبیر خود – به استقبال سئوال برود. و انصافاً وی از معدود کسانی است که برای پرسش – هر پرسش – در موضوع جنگ، آغوشی باز دارد و گوشی شنوا و البته زبانی پاسخ گو. و چه غنیمتی برای پژوهش گران این حوزه بالاتر از این.
این خوی محققانه و منش آموزگارانه، در کنار فهرست بلندبالای کتاب ها، مقالات و سخن رانی های وی، سبب شده است که به باور بسیاری پژوهش جنگ منهای کمری و آثارش معنایی نداشته باشد و اغراق نیست اگر بگوییم هیچ پژوهش گر فعالی در حوزه ی جنگ بی نیاز از خواندن آثار و شنفتن سخنان او نیست. که اگر چنین نکند، خود متضرر شده است.
همین واقعیت، در کنار ضرورت مقوله ی پژوهش جنگ، که از آغاز پرداختن به آن جزو دغدغه های هابیل بوده، بهانه ای شد برای «پرونده ای برای علی رضا کمری و پژوهش جنگ»
گفت وگویی که در ادامه خواهید خواند، گزیده ای است از ماحصل چهار جلسه و جمعاً حدود دوازده ساعت مصاحبه که در بهمن ۸۹ در محل «واحد پژوهش دفتر ادبیات و هنر مقاومت» انجام شد. مصاحبه ای با محوریت پژوهش جنگ و ابعاد مختلف آن؛ که در آن طرفین گفت وگو فارغ از ملاحظات متداول و رسمی، در باب مقوله ی مذکور سخن بگویند. آنان که با خلق و منش آقای کمری آشنایند نیک می دانند که ایشان سخت اهل ایجاز است و کنایه و استعاره و وسواس در گزینش واژگان و الفاظ. همین خصلت، در کنار محاسنی که دارد، اما سبب شده است بسیاری از دقت نظرها و نکات ظریف و دقیق و حساسی که در سخنان و مکتوبات ایشان مستتر اند، دور از نظر و فهم مخاطب مکتوم و پنهان بمانند. و همه ی حرف چنان که بایسته است، درک نشود. در این مصاحبه، اما کوشش شده است برخی از این دقایق مکتوم و مغفول در قالب پرسش هایی رمزگشایی شوند و برخی حرف ها و دغدغه ها مجال تبیین و توضیح بیش تر بیابند. این مهم میسر نشد مگر با بذل توجه و عنایت ایشان و زمان قابل توجه ای که به این مصاحبه و بازخوانی و ویراست آن اختصاص دادند. چنان که گفته شد، آن چه در ادامه خواهید خواند، فرازهایی گزیده از گفت وگوی مذکور است. و اگر خدا بخواهد، در آینده ای نزدیک متن کامل این گفت وگو در قالب کتاب های هابیل از سوی «نشر آرما» منتشر خواهد شد.
آقای کمری! یکی از مباحثی که شما تا به حال در مصاحبه ها و سخن رانی هاتان بر آن تأکید داشته اید ضرورت موضوع شناسی در پژوهش جنگ است. اگر موافق باشید گفت وگو را از همین مقوله آغاز کنیم. به نظر شما موضوع پژوهش جنگ چیست و وقتی می گوییم پژوهش جنگ، آن هم جنگی که بیش از دو دهه از پایان اش می گذرد، چه موضوعات و مقولاتی باید مدنظرمان باشد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. وقتی من صحبت از پژوهش می کنم ادات استفهام در ذهن ام شکل می گیرند. به این معنا که تمامتِ کلانِ جنگ را به قدر امکانِ فهم خودم در ذهن ام تصور و تصویر می کنم که البته این تصور بدون تصدیق نیست. و بعد با خود می گویم ما چه گونه می توانیم مقولات و موضوعات این واقعه/ پدیده/ مسأله را بشناسیم و بشناسانیم. شما می دانید غایت و قصد از پژوهش، شناخت است. شناخت مبتنی بر پرسش و مقوّم آن است. به وجه شامل تر و با زبان علمی می توان گفت بحث از کلیّت فرایند پدیدار جنگ را مبنائاً می توان از مسایل هستی شناسی و معرفت شناسی آغاز کرد و به روش شناسی رسید. مسایل اساسی و موضوعات در این صورت با جامعیت دیده می شوند. جنگ، رخ دادی نیست که در یک بعد و مسأله و موضوع خلاصه شود. می شود گفت مطالعه ی جنگ، به همه ی رشته های دانش مربوط می شود. برای کسی که جامعه شناسی خوانده است نحوه ی روابط انسان ها و تعاملات شان در جنگ محل مطالعه است، برای مهندس راه و ساختمان، سازه های پل ها و جاده ها و قرارگاه ها و سنگرها محل توجه است، برای یک نظامی، تاکتیک های نبرد مهم است. پس جنگ از جمیع جهات یک کلِ کلان است که در تمامی رشته های دانش قابلیت بحث و بررسی دارد. منتها وقتی ما از پژوهش جنگ صحبت می کنیم کاری به مسایل صِرفاً فنی و مهندسی اش نداریم، کاری با پزشکی جنگ نداریم. اگرچه اجمالاً می دانیم در نسبت میانِ جنگ و صنعت، جنگ و درمان، مسایل و نکات بسیار ارزنده ای وجود دارد. برای ما که کارمان، تحصیلات و تجربیات و مسأله ها مان ذیل علوم انسانی قرار می گیرد، بایستی درنگ کنیم ببینیم چه نسبتی میان جنگ با راه بُردها و رویکردها و دانش هایی که ذیل علوم انسانی قرار می گیرند برقرار می شود و این ها چه گونه به هم ربط پیدا می کنند. اگر این مسأله را طرفینی مطالعه کنیم، می بینیم که این دو سوی معادله خیلی به هم مدد می رسانند و خیلی به هم مربوط اند. یعنی استفاده از راه بردها و رویکردها و روش هایی که ذیل علوم انسانی قرار دارند، بسیار مفید و ضروری و منتج به نتایج بسیار قابل اعتنایی در مورد جنگ می شود. ازآن سو هم خود این رخ داد، یک میدان آزمایش گاهی برای علوم انسانی است – با تمام مسایل ریز و درشتی که در آن اتفاق افتاده است – که اگر اجتهادی به آن نگاه شود، می تواند در مبانی و مبادی علوم انسانی تحولات جدی ایجاد کند. چون حوادث بزرگ اجتماعی فرهنگی – تاریخی نظیر جنگ ها و انقلاب ها تأثیرات فراوانی در جریان جهش های علمی می گذارند. این چیزی است که در همه ی دنیا اتفاق می افتد، این جا هم می توانست و می تواند صورت بگیرد.
درست است، ولی در علوم انسانی و اجتماعی ما چنین اتفاقی نیفتاده است و می توان گفت پژوهش گران ما در این رشته ها به رخ داد جنگ بی اعتنا بوده اند. آیا این بی توجهی و بی اعتنایی به دلیل آن نبوده که زمینه ی مناسب و آزاد برای طرح پرسش از جنگ فراهم نیست؟ به عبارت دیگر، می دانیم که پژوهش زاییده ی سئوال است. آیا غلبه ی رویکردهای رسمی به جنگ نظیر رویکردهای اسطوره ای، حماسی، عاطفی و…، مانع پرسش گری از جنگ و به تبع آن مانع ظهور پژوهش هایی از منظر علوم انسانی و اجتماعی درباره ی جنگ نشده است؟
بله، تا حدود زیادی همین طور است. غلبه ی نگرش و خوانش عاطفی احساسی – که ادبیات جاری جنگ را به وجود آورده و رونق و اعتلا بخشیده – مانع توجه بایسته به آفاق و ابعاد دیگر این پدیده شده است. از سویی دیگر جنگ به زعم بسیاری پایان نیافته و هنوز ادامه دارد و با حیثیات سیاسی، امنیتی و عاطفی در جامعه پیوسته است. این حیثیات و ویژگی ها منجر می شود به این که ما آزاد و مستقل از ملاحظات و محذورات نتوانیم موضوعات را مطالعه کنیم. بالتبع این محدودیت ها و ملاحظات ما را دچار تنگنا می کند. این مضایق البته با طرح سئوال و مسأله و پرسش و یا تبیین ضرورت پژوهش اندک اندک می تواند کم بشود. این کم شدگی مقداری اتفاق افتاده است. در نتیجه ی جریانی که در ده سال گذشته اتفاق افتاده این ضرورت به ذهن و زبان و البته بیش تر به گوش مسئولان رسیده که بالاخره باید به کارهای مطالعاتی بها داد و به تحقیقات توجه کرد. منتها غالب آن چه که تحت تأثیر این گفته ها از سوی مسئولان و مدیران نقل می شود به اصطلاح بیش تر یک امر شنیده شده است تا یک امر وجدانی و خودرسیده و دقیق دانسته و شناخته شده. هرچند همین هم مغتنم و مبارک است که به موازات فضای مسلط حماسی و اسطوره ای و تبلیغی اهمیت و ضرورت تحقیقات و مطالعات را به گوش و زبان رسانده است. این ابتداییات ورود آن ها است به عرصه ی مطالعات.
پرسش، اهمیت بالذات دارد. اگر ما سراغ پرسش نرویم، پرسش سراغ ما خواهد آمد. این اتفاقی است که در باب قضایایی از جنگ رخ داد. وقتی که جنگ تمام شد، اندک اندک آن دوره های به اصطلاح عهد اولیه ی جنگ یا ادبیات عهد اولیه ی جنگ، تاریخ مصرف اش به سرانجام رسید و متولیان به ضرورتِ ورود تبیینی و تحلیلی آن چنان که شایسته و بایسته است توجه نکردند و هم چنان شناور در همان فضای عاطفی و تبلیغی پیش رفتند، آن گاه با مسایلی مواجه شدند که تحت عنوان سئوال مطرح شد. مانند این که «چرا جنگ بعد از خرمشهر ادامه یافت؟». حالا بماند که این سئوال صورت سیاسی داشته یا واقعاً پرسشی بوده که در اذهان آزاد به وجود آمده است. سئوال ممکن است در داخل از سوی گروه های فعال جامعه مطرح شود یا در دانش گاه ها مجال طرح بیابد. گاهی هم سئوال ها، صورت خاموش دارند، یعنی به لفظ نمی آید ولی وقتی که شما وارد محیط دانش گاه می شوید، می بینید جنگ، به عنوان مسأله ای که سال ها مملکت گرفتار آن بوده است، از حیث اعتبار موضوعی، چنانکه باید محل اعتنا نیست. این محل اعتنا نبودن، خود نوعی موضع داشتن است. خود همین حال و وضع موضوعیت مطالعه دارد.
اگر فعالیت نهادها و سازمان ها و مجموعه های دست اندرکار تولیدکننده ی اثر و متن مستقر بر نظام فکری و اندیشه گی و مبتنی بر پرسش و پژوهش باشد، خود به این سئوالات – تحت عنوان سئوالات و حتا شبهات مقدر – از پیش توجه و به آن ها رسیدگی می کند. چه بسا خودش اصلاً طرح سئوال کند. این را ما در نظام دانش حوزوی و طلبه گی داشته ایم که وقتی یک سئوال فقهی مطرح می شود، اشکالات و ایرادها و سئوالات مرتبط به آن هم در کنارش مطرح و پاسخ داده می شود. بنابراین کسی که موضوعی را مطرح می کند، نمی تواند یک طرفه تنها حرف خودش را بزند و به سئوالات احتمالی مربوط به آن اعتنا نکند. این بی سئوال بودن، بی موضع بودن، بی موضوع شدن به خاطر این است که کسانی که در مورد جنگ سخن گفته اند، غالباً در جاده ای یک طرفه حرکت کرده اند. فقط گفته اند، فقط نوشته اند، فقط منتشر کرده اند؛ اما ارتباط نگرفته اند. در جای خود بودن، مشتغل به کار خود شدن، بی آن که شما بدانید برای چه کسی دارید صحبت می کنید و در کجا و در چه شرایط زمانی صحبت می کنید، موجب می شود که شما مخاطب تان را نشناسید و با واقعیت موجود آشنایی پیدا نکنید و تاب مواجهه نداشته باشید. معلوم است که در چنین جاده ی یک طرفه ای، راننده با آسودگی رانندگی می کند، خصوصاً اگر این جاده مستقیم باشد و پیچ وخمی هم نداشته باشد، ممکن است راننده خواب اش هم بگیرد.
پرسش و پژوهش و سئوال محور شدن، در دیالوگ، در مواجهه، در شنیدن سخنان دیگرانی که مثل ما فکر نمی کنند، امکان پذیر می شود. در مجموعه های بسته و پیله ای سئوال شکل نمی گیرد. به این مهم اندک اندک بعضی جاها توجه پیدا کرده اند. مجموعه هایی که اخیراً میزگرد می گذارند، همایش می گذارند، می خواهند دیگران هم بیایند حرف بزنند. اگرچه آن حرف ها را هنوز خوب نمی شنوند و خوب هضم نمی کنند. اما متوجه شده اند که درها را باید باز کنند خودشان بروند بیرون و حرف بیرونی ها را بشنوند یا از بیرونی ها دعوت کنند که وارد مجموعه های آن ها شوند. این را، گرچه با تأخیر متوجه شده اند، نشانی از تکان و تحرک مثبت میتوان دانست. پرسش و پژوهش درصورتی امکان پذیر است که سئوال و مسأله در بازارِ پرسش، در بستر و مسیر پژوهش، مطرح بشود. گرانی گاه پرسش و مطالعات، بخواهیم و نخواهیم، دانش گاه ها و فضاهای مطالعاتی و تحقیقاتی، مجموعههای علمی است. به همین دلیل یکی از کارهایی که ما پیش گام انجام اش بوده ایم، «تقریب» است. تقریب به معنی نزدیک کردن و نزدیک شدن است و مقصود نزدیک کردن دانش گاهی ها و دانشوران به مطالعات جنگ و نزدیک کردن خودمان به آن ها بوده است. حالا بر این نزدیکی و مواهب آن چه ایراداتی مترتب بوده، امری است علی الحده. منتها این تقریب تا حدود زیادی صورت گرفته است. این تقریب می تواند گسترش پیدا کند و خیلی وسیع تر از این ها باشد. یعنی از حلقه ی اندک شمار و محدود اکنونی فراتر رود. به هرحال اگر ما ضرورت این نوع روابط را درک کنیم و به اهمیت سئوال واقف شویم، به اندیشیدن اهتمام داشته باشیم راهها در طریق پژوهش و مطالعات جنگ باز خواهد شد و مسایل و موضوعات به دیدهها خواهند آمد. منتها اگر ما در تن پوش ملاحظات و محذورات بمانیم، لطمه پذیر می شویم. فی الواقع هنوز ما جرأت سئوال شنیدن و مواجه شدن با سئوال را پیدا نکرده ایم. پوست ما نازک است. آن قدر هوای ما را داشته اند و آن قدر ملاحظات پیرامون ما بوده است که اگر دو سئوال بشنویم، عصبانی و ناراحت می شویم، می رویم سمت توجیه. یا خودمان را به نشنیدن می زنیم. نظام دانش با عقل و نقد توأمان شکل می گیرد، اما تبعات نقل صرف مدح و قدح است. جرأت استماع است که پنجره های بسته گوش و چشم را به روی حرف و نظر دیگران باز می کند. به سبب گریختن از شنیدن یا خود را به نشنیدن زدن احساس می کنم با بسیاری از کارهایی که الآن داریم در موضوع جنگ تولید می کنیم، خودمان ناخواسته داریم شبهاتی می سازیم که در آینده ما را در گرفتاری پاسخ دادن و تصحیح کردن و توضیح دادن هایی خواهد انداخت. منتها این سئوالات الآن به دلایلی مطرح نمی شوند. ولی چند سال دیگر به زبان ها و قلم ها خواهد آمد.
ما ناگزیریم رویکرد تحلیل و تبیین انتقادی را در تولید متون مورد توجه قرار دهیم تا بتوانیم سنجیده و اندیشیده پیش برویم. به جای آن که مقهور و ممنون کسانی که از ما و کارمان صرفاً تعریف و تمجید میکنند باشیم، ببینیم اشکال کارمان چیست. برای این که ما به سلامت کارمان، به لحاظ علمی توجه بکنیم، به مراقبت و مطالعه ی پی گیر نیاز داریم، به فراگرفتن و آموختن مستمر و مرتبط بودن با اهل نظر. گاه جنس سئوال ممکن است هستی موضوع را معرض خدشه قرار دهد. مثل آن که آیا جنگ ممکن بود درنگیرد یا پس از مدتی کوتاه ادامه پیدا نکند؟ آیا می شد فلان مقطع تمام بشود؟ آیا ما در جنگ یک استراتژی روشنی داشتیم؟ آیا راه بُردهایی که در جنگ وجود داشت به لحاظ سیاسی و نظامی توأمان بوده است؟ آیا محاسبات اقتصادی در جنگ تعیین کننده بود؟ یا ملاحظات روابط بینالملل؟ صدها سئوال این چنینی را می شود الآن مطرح کرد. علیایحال موضوع و مسألهشناسی یا به تعبیر دقیقتر بایسته پژوهشیهای جنگ فقط معطوف این نوع سئوالات سیاسی نظامی نیست؛ در طی سالهایی که بر ما گذشته بخش وسیعی از این بایستههای پژوهش را ما فراخور مطالعات تاریخی فرهنگی اجتماعی جنگ رصد و حصد کردهایم که در آرشیو این مجموعه [دفتر ادبیات و هنر مقاومت] ثبت و ضبط شده است. ممکن است طرح این سئوال ها کسانی را عصبانی کند. منتها شما اگر این ها را پاسخ ندهید، بعداً تبدیل می شوند به سئوالات بی پاسخی که اصل و هستی موضوع را مخدوش می کنند. یعنی دیر پاسخ دادن، دیر سراغ پرسش رفتن، اعتماد و اهتمام نکردن به سئوال کننده و سئوال موجب می شود که اشکال اول، مثل تب که نشان گر اخلال در نظم طبیعی بدن است، تبدیل بشود به عارضه ای که به درمان پرهزینه و عمل جراحی نیاز داشته باشد. اندیشیدن درباره ی جنگ با جمیع جهات اش در رشته های مختلف در فضاهای مطالعاتی و تحقیقاتی با محوریت سئوال از ضرورات است.
آقای کمری! در این چند سال خیلی از زبان مسئولین و متولیان نهادهای رسمی حوزه های مربوط به جنگ سخنانی در تأکید بر ضرورت پژوهش در مورد جنگ می شنویم. ولی من به عنوان یک مخاطب، خیلی به این اظهارنظرها خوش بین نیستم. به نظرم یک سوی ماجرا همان است که شما هم اشاره کردید. این که بسیاری اوقات بیان این حرف ها، تقلید طوطی واری است از شنیده های دیگران، بدون آن که وجدان کرده باشند و یا متوجه اقتضائات سخن خود باشند. صرف نظر از این بدبینی، به نظرم چند اتفاق در حال رخ دادن است: یکی این که مراد مسئولین مذکور از پژوهش تنها نوع خاصی از پژوهش نظیر پژوهش ها در حوزه ی علوم نظامی و استراتژیک است، نه پژوهش های جامعه شناختی و مردم شناختی و…. یعنی تنها یک حوزه ی خاص از پژوهش مجاز شناخته می شود که آن هم بیش تر مورد توجه و علاقه ی محیط های نظامی و دانش گاه های نظامی است. اتفاق دوم این است که نهادهای رسمی، در فضایی که به دلایل مختلف جنگ برای بخش های قابل توجه ای از جامعه خصوصاً جامعه ی دانش گاهی مسأله و دغدغه نیست، با انتشار آثاری می خواهند این خلأ را با تولید یک سری شبه سئوال که خودشان ساخته اند، پر کنند. مانند همین مسأله ی ادامه ی جنگ بعد از فتح خرمشهر یا قطع نامه. این ها، گرچه هنوز پاسخی شفافی نیافته اند، ولی باز پرسش هایی اند مخصوص کسانی که به نحوی درگیر مسأله ی جنگ بوده و هستند. معلوم نیست پرسش های جامعه و دانش گاه هم از این جنس باشد. در مرحله ی بعد، این نهادها می آیند به این شبه سئوال ها، شبه پاسخ هم می دهند. به عبارت دیگر می کوشند یک فضای ساخته گی و مصنوعی از فضای پرسش پیرامون جنگ در رسانه ها ایجاد کنند. حال آن که فضا برای طرح پرسش های واقعی و نه شبه شئوال از سوی پژوهش گران آزاد در مورد جنگ فراهم نیست. شاهد آن که به محض طرح کوچک ترین سئوال و پرسشی، در رسانه های رسمی و ادبیات مسئولین به آن برچسب «شبهه» می زنند. به عنوان مفهومی که بار دینی و معنایی خاص و منفی دارد. به تبع این پرسش گر متهم می شود که یا مغرض است، یا جاهل، یا توطئه گر. در چنین فضایی چه انتظاری داریم از این که پژوهش گران آزاد به حوزه ی جنگ ورود کنند؟ حال آن که پژوهش زاییده ی سئوال است نه شبه سئوال. وقتی هم پژوهش گران یا دانش گاهیان به سراغ این موضوع نمی آیند، باز اتفاق دیگر آن است که نهادهای رسمی و خاص برای خالی نبودن عریضه، دست به تولید شبه پژوهش و کارهای شبه تحقیقاتی می زنند. همان رویکرد حماسی و عاطفی و… را می کوشند در قالب کارهای سفارشی و قالبی، یک جوری تئوریزه کنند و به عنوان تولیدات دانشی به جامعه عرضه نمایند. آیا شما با این ارزیابی از رویکرد مسئولین و نهادهای مذکور موافق اید؟
من تقریباً حرف شما را تصدیق می کنم و سابقاً از این ماجرا با عنوان شبه پژوهش، غیرپژوهش و ضدپژوهش یاد کرده ام. نیز گفته ام رویکرد غالب که الآن نسبت به جنگ در همایش های علمی، دانش گاهی دنبال می شود، اداری رسمی است و در مجموعه مقالاتی که در برخی همایش ها فراهم می شود، شاهدیم که مثلاً یک تحصیل کرده ی صاحب عنوان می خواهد بگوید مردم در جنگ هم دلانه و با اعتقاد به ارزش های دینی شرکت کردند، یعنی حرفی که در یک عبارت خلاصه تر می شود از زبان ساده و روشن یک امام جمعه هم شنید، اما آقای دکتر این حرف را مقاله کرده و برای آن چکیده نوشته، فرضیه نوشته، چارچوب تعریف کرده، عنوان گذاشته و تحصیل حاصل را به عنوان حاصل پژوهش خود اظهار کرده است. شکل یا صورت در این نوع مقالهنویسیها بیش تر مجال خودنمایی دارد، اما متن و موضوع فاقد و عاری از دریافتها و درنگهای جدی و بدیع است. اکثر این نوع مقالهها و وصفیاند و ذیل فضای احساسی نسبت به وجهه ی دفاع قدسانی و ارزشی جنگ نوشته میشوند. گرچه من به هیچوجه این جنبهها را از پیکره و ماهیت جنگ نفی نمیکنم، اما از سخن شناخت روش مند و طرح مباحث جدی علمی، ساحتی دیگر دارد.
با این اوصاف، اساساً این امر شدنی هست یا نه، ما در مورد یک امر ناممکن صحبت می کنیم؟
این امر بایسته ی شدن است و شدنی می تواند باشد. منتها توجه به این موضوع فی نفسه یک مسأله ی پژوهشی است. اما حرف نه چندان دل پسندی که این جا باید گفت این است که اساساً جامعه ی دانش گاهی در این مسایل منزوی یا منفعل بوده است. من این حرف را به برخی دوستان دانش گاهی گفته ام که شما صرفه و صلاح و سود خودتان را درنظر می گیرید، شما هم محتاط اید. حال آن که دست یابی به دانش و معرفت نیاز به بذل و ایثار دارد. اگر دانش وران روزگاران می خواستند عافیت طلبی پیشه کنند به جایی نمی رسیدند. کار علمی، کار خطرخیزی است. اصلاً سئوال خطرناک است. سئوال یعنی تکان دادن طرف از خواب. سئوال همان ضربه ای است که پزشک به کسی که دارد به بی هوشی می رود یا از بی هوشی می خواهد بیرون بیاید می زند. منتها قبل از این که ما برسیم به ساحت سئوال، اهمیت این را باید توضیح داد. این کار دانش گاهی ها است. به نظام دانش گاهی موجود ایرادات دیگری هم وارد است – در پرهیز یا ورودشان به جنگ – که نمی خواهم وارد آن بشوم. مع الوصف اعتقاد دارم، مسایل و موضوعات جنگ تا زمانی که با نهادهای آموزشی علمی پژوهشی و دانش گاهی هم راه و هم جای نشود، بالندگی و سرایت علمی پیدا نخواهد کرد.
درست است. ولی در عالم واقع مشکلات بسیاری پیش می آید. به عنوان مثال یک محقق و پژوهش گر که باورمند است انقلاب اسلامی، درعین حال فهم درست و دقیقی از روش ها و چارچوب های علمی خصوصاً در علوم اجتماعی دارد، اگر بخواهد با ابزار این علوم وارد موضوع جنگ بشود و در این استفاده هم صادقانه عمل کند، خواه ناخواه وارد یک حوزه هایی می شود که معلوم نیست که فرجام شان چه قدر با آن باورمندی هم خوان باشد. یعنی تحقیق علمی در حوزه ی علوم مذکور، اقتضائاتی دارد که یک پژوهش گر باورمند گاه باید میان آن پذیرش آن اقتضائات و حفظ باور خود یکی را انتخاب کند. البته اگر بخواهد در کار علمی دقیق و صادق باشد. اگر هم نخواهد چنین کند، ماحصل پژوهش اش ممکن است یک شیر بی یال و دم و اشکمی شود که عملاً از منظر علوم اجتماعی اعتبار دانشی چندانی نداشته باشد. یک پژوهش بی خاصیت و مثبت که تنها کاربست تبلیغی برای نهادهای رسمی می تواند داشته باشد؛ بدون ارزش علمی. این دغدغه ای است که خود من به عنوان یک دانش جوی این علوم با آن دست به گریبان ام. برای همین به نظر من بسیاری اوقات سانسور و منع ورود به این قبیل حوزه ها، ابتدا در خود فرد پژوهش گر رخ می دهد. چراکه می بیند این الف ای است که اگر بگوید باید تا ی پیش برود و او به هردلیل از جمله ترس یا محافظه کاری یا عافیت طلبی یا هرچیز دیگر نمی خواهد یا نمی تواند در چنین مسیری پا بگذارد.
این ها نشانه ی مرعوب و منفعل بودن است و خلاف فرزانه گی. چه باورمند، چه غیرباورمند. آیا جنگ فی حد ذاته موضوعیت و شایسته گی مطالعه دارد یا نه؟ فکر نمی کنم کسی باشد که بگوید ندارد.
به عنوان یک امر تاریخی؟
امر تاریخی و تاریخ شناختی یکی از جنبه های مهم و سزاوار مطالعه است، اما مسأله اولی این است که جنگ فینفسه موضوعیت و شایانی تحقیق دارد یا نه؟
البته برخی هم قایل اند که موضوعیت ندارد. در این صورت دلایل آن ها را باید شنید، و من شنیده و دیده ام که برخی از این گونه موضع گیری ها در قبال سزاواری مطالعات جنگ، اساساً وجه ایدئولوژیک و سیاسی و احساسی دارد. ندیدن چیزی یا نخواستن امری، دلیل نبودن آن نیست. به هرحال اصل ضرورت و اهمیت مطالعات جنگ از نظر من تردیدناپذیر است. اگر کسی منکر این معنا شد به نظرم خلاف دانش وری حرف زده است. موجودیت خودش را نقض و نفی کرده است. ذیل نسبت میان هر یک از رشتههای دانش بهویژه علوم انسانی، میشود مسألهشناسی و موضوعیابی مطالعات جنگ را فهرست کرد. خود این کار نیازمند مطالعات وسیع و البته شناخت جنگ است. این شناخت در مبنا مبتنی بر مباحثی است که در آغاز بحث اشاره کردم و در بنا مستلزم اطلاعات است.
فارغ از آن که به چه نتایجی محتمل است برسد؟
بله.
ولی درهرحال وضعیت شما با یک پژوهش گر آزاد یا دانش گاهی تفاوت می کند. شما این جا در یک نهاد نام دار و کمابیش رسمی مربوط به جنگ نشسته اید و از یک حاشیه ی امن برخوردارید که یک آن پژوهش گر از آن بی بهره است. گرچه بخشی از این امنیت ماحصل همانی است که خود شما از آن تعبیر خاص و جالبی می کنید. ولی خیلی فرق می کند که یک پرسش و حرف از زبان چه کسی و در کجا طرح شود. یک حرف ممکن است از زبان چون شمایی که در این حوزه شناخته شده اید و چهره ی موجه ای دارید، بیان شود و یک ناشر رسمی نظیر «دفتر تحقیقات سپاه» یا «حوزه هنری» آن را منتشر کند و تحمل شود و شنیده شود. ولی همان حرف را اگر یک پژوهش گر ناشناس یا غیرباورمند بنویسد و یکی از ناشران فرضاً جریان روشن فکری هم منتشر سازد، تحمل نمی شود و معلوم نیست با آن چه برخوردی خواهد شد.
من مُنکر آن چه گفتید نمی شوم، اما چرا به این وجه چنین نباید نگریست که امثال من دارند راه را برای دیگران باز می کنند. مصداق های این راه بازکردن در همین مجموعه بسیار فراوان است. شرح اش را از خانم جمشیدی باید بپرسید و بخواهید که خودش از ره روان این طریق – بلکه از پیش گامان – است. همه ی این فعالیت ها برای جاافتادن این معناست که حرف درست را باید شنید و دنبال کرد، نگاه نو را رصد کرد، از هرکس و هرجا که می خواهد باشد. در امر تحقیق محدودیت جغرافیایی و زبانی وجود ندارد.
این معنا برای چه کسی باید جا بیفتد؟ برای نظام یا برای دانش گاه؟
مقدم بر همه برای دست اندرکاران و مشتغلان این عرصه.
نقد در این جا چه جای گاهی دارد؟
تحقیق و ایجاد فضای علمی در صورت وجاهت و رواجِ نقد امکان پذیر می شود. نقد نظارت و مشارکت اهل نظر را در پی دارد. نقد حق اظهارنظر و پرسش پُرسنده است. منتها این حرف را برخی ممکن است در بستر سیاسی مطرح کنند که نقض غرض است. مفاسد به خاطر این پیش می آید که سئوال وجاهت پیدا نمی کند. جای اش را قداست می گیرد.
خب این مشکلی است که فقط فضای دانش گاهی ما دچار آن نیست؛ به نوعی در کل جامعه با آن مواجه ایم. این که مدیران و مسئولین حتا در فکرکردن از مقام بالاتر خود تقلید می کنند و منتظر ره نمودگرفتن در جزیی ترین و ساده ترین مسایل اند. به موازات این تنبلی ذهنی مسئولین و متولیان، خلق و منش بزرگان جامعه هم خطابه ای، یک سویه و تحکمی است. جلسات سخن رانی، تنها یک گوینده دارند و کنارشان پرسش و پاسخی نیست. آیا همین خلق و رفتار نیست که در موضوع جنگ هم با آن مواجه ایم و راه را بر پرسش گری و مطالبه می بندد؟
من گفتم سئوال را باید مطرح کرد. علم، در محادثه و مواجهه رخ می دهد. چون عالم با جهل نبرد می کند. شما سرگذشت ملاصدرا را نگاه کنید، ناگزیر می شود به تبعید. این مجاهده اقتضا می کند که شما مخاطب ات را ناگزیر و ناچار کنی که بشنود؛ ولو آن که نتواند پاسخ دهد.
یکی از مشکلات ما این است که مدیران فرهنگی چنان که باید اهل مطالعه نیستند. خصوصاً در فضای ادبیات جاری و مسلط جنگ که مبتنی بر تجارب رسانه ای، تبلیغی، ادبی و روزنامه نگاری شکل گرفته است. تأکید من بر درایت در قبال روایت – که اشتغال و دل مشغولی غالب ایشان شده است – به سبب همین اوضاع است.
ولی آیا مخاطب شما هم متوجه منظورتان می شود و می فهمد؟ اگر نمی فهمد، طرح این نکته ی معلق در هوا چه فایده ای دارد؟
البته که طرح این حرف ها بی فایده نیست، اگرچه ممکن است تأثیرات و تغییر آن بطئی و نامحسوس باشد. باید تذکر داد و هشدار داد. من این حرف را بیست سال است که دارم می زنم؛ بلکه بیش تر. گرچه در اجرا و تصمیم منجر به اقدامی نشده است. آن هم به دلیل آن که خود من سازوکاری برای اجرای آن تعریف نکرده ام. اظهار می کنم کوتاهی کرده ام. باید دایم گفت وگو می کردم و هم راهان و هم فکران را بر اهمیت موضوع برمی انگیختم. به دلایلی دنبال این چیزها نبودم. ولی می دانم بعدها کسانی خواهند آمد و مقدمه ی کتاب «یاد مانا» را می گذارند جلوشان، می گویند مؤلف این کتاب چرا بر جنبه ها ی اَسنادی و اِسنادی خاطرات و پرهیز از مخدوش شدن آن ها تأکید داشته است؟ اخیراً مقام معظم رهبری به این مسأله توجه و تأکید کرده اند و ضرورت توجه به «اتقان» در روایت و پرهیز از «افزودنی های مضر و رنگ آمیزهای غیرلازم» را گوش زد کرده اند.
ولی آن وقت دیگر خیلی دیر شده است.
بله، ممکن است دیر شده باشد.
با توجه به ابعاد سیاسی پژوهش جنگ و خصوصاً این که جنگ برای نظام سیاسی ما دارای حیثیت سیاسی است، به سختی می توان بین پژوهش در حوزه ی جنگ با کنش سیاسی مرز قایل شد. به عبارت دیگر چه طور می توان در مورد جنگ پژوهش کرد، ولی از سوی نظام متهم به عمل سیاسی نشد؟
موضع و کنش سیاسی، ممکن است موجب سئوال بشود. مثل موضع «نهضت آزادی» در قبال جنگ پس از آزادسازی خرمشهر که سیاسی بود، ولی سئوال ایجاد کرد. اگر پژوهش و مطالعات جنگ عمیق باشد، در قبال این موضع و کنش جواب خواهد داشت، کما این که به این اظهارنظر تا حدودی جواب داده شده است.
ولی کاملاً محتمل است پژوهش گری از موضع علمی به موضوع جنگ ورود کند، و با این اتهام مواجه شود که دارد کار سیاسی می کند.
از جانب چه کسی؟ از جانب نظام.
بله، نظام ممکن است و طبیعی هم هست که این را بگوید. گاهی هم – و شاید بسیاری از مواقع – نظام متهم می شود به گریز از پاسخ یا پرهیز از پرسش و دانایی. در حالی که من خبر دارم در سطوح خیلی بالا نگاه به جنگ بسیار وسیع و توأم با سعه ی صدر است، اما در سطوح میانی و لایه های پایینی نگاه هایِ بسته و مهجور مانع تحقیق می شود.
با این حساب، پذیرش تبعات سیاسی ورود به حوزه ی جنگ را هم باید جزو هزینه های پژوهش و مصداق مجاهده ی علمی دانست. درست است؟
بله، همین طور است. اما این را باید جا انداخت که سئوال را نمی توان بی پاسخ گذاشت، مثلاً امام اشاره کردند که در آینده دلایل پذیرش قطع نامه معلوم خواهد شد. حالا کسی ممکن است بپرسد برای برای بیان دلایل پذیرش قطع نامه چه کارهایی صورت گرفته است؟ پرسش است دیگر. پژوهش گر می تواند عللی که مانع از پرسش اند، عللی که ضرورت پرسش را معلوم می کنند، عللی که پرسش را میسور می کنند، تمام این ها را به بحث بگذارد و ارایه کند تا معلوم شود که آن حرف سبب می شود عده ای موضع سیاسی بگیرند یا پاسخ ندادن به این سئوال. بعضی وقت ها رفتارهای باورمندانه و دل سوزانه ی ما اتفاقاً منجر می شود به یک موضع سیاسی. شما اگر فرض مثال پاسخ می دادید به داستان خرمشهر، دیگر سئوال و بهانه نمی شد برای حرف های بعدی. به علاوه اگر کسی سئوال می کند، حتا ممکن است موضع اش هم سیاسی باشد، داشتن موضع دلیل بی جواب گذاشتن سئوال کننده نمی شود. این مسأله را هم باید باز جا انداخت. پرسش در نفس الامر خودش موضوعیت دارد. هرکه می خواهد بپرسد، به هر انگیزه ای. اصل دوم این که مسئول به کسی می گویند که پاسخ می دهد به پرسش. بنابراین هیچ سئوالی نیست که سئوال نباشد. هیچ پاسخی هم نیست که پاسخ نباشد. این از اصول موضوعه ی پژوهش است.
یکی از مسایلی که گاه بر سر ورود پژوهش گران به موضوع جنگ مانع ایجاد می کند، باور شایعی است که می توان از آن به «اهلیت» تعبیر کرد. مطابق این باور، چون جنگ لایه های گوناگونی دارد، و یکی از آن لایه ها، لایه ی قدسی و ارزشی آن است، پس هر پژوهش گری نمی تواند به این حوزه وارد شود و نیاز است که فرد برای ورود به این حوزه واجد اهلیت باشد. مشابه چنین رویکردی را نسبت به مطالعات دینی نیز شاهدیم. یادم هست خود شما هم در یکی از مصاحبه هاتان گفته بودید که کسی که می خواهد از جنگ بنویسد باید یک نسبتی با اصل اش برقرار بکند. نسبت میان عارف و معروف. بعد هم مثالی زده بودید که یک جهان گرد وقتی وارد حرم امام رضا(ع) می شود، فقط معماری بناها را می بیند. ولی یک مؤمن، معرفت دارد به این که آن جا مشهدِ یک امام معصوم است و ارتباط با آن امر قدسی برقرار می کند و به حقیقتی دست می یابد که جهان گرد محروم از آن است. هم چنین شعر مرحوم امیری فیروزکوهی در مورد جنگ را مثال زده بودید و گفته بودید که آن شعر، شاید از نظر ادبی شعر خوبی باشد، ولی چون شاعر حقیقت جنگ درنیافته بوده، شعرش، شعر جنگ نیست. با این حساب آیا به چنین تحدیدی در مورد پژوهش هم قایل اید؟ و در آن صورت این تحدید با این که گفتید پرسش مؤمن و کافر نمی شناسد تعارض پیدا نمی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 