پاورپوینت کامل پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟ ۵۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟ ۵۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟ ۵۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل پروفسور لگنهاوزن چگونه مسلمان شد؟ ۵۱ اسلاید در PowerPoint :

وقتی پروفسور محمد لگنهاوزن برای تدریس به دانشگاه تگزاس وارد شد، فکر نمی کرد روزی ضمن آشنایی با معارف غنی اسلام و آموزه های معرفتی اهل بیت علیهم السلام، اسلام را به عنوان برترین دین بپذیرد و تشیع را از میان تمام مذاهب، انتخاب کند. پروفسور لگنهاوزن پس از این که به مذهب تشیع گروید به ایران آمد و پس از مراحل تحصیل در مراکز حوزوی و علمی، هم اکنون در مجامع علمی ایران به تدریس اشتغال دارد و سال گذشته نیز در هشتمین همایش چهره های ماندگار ایران اسلامی به عنوان چهره ماندگار شناخته شد. سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه، گفت وگویی صمیمانه با این استاد حوزه و دانشگاه انجام داده است که تقدیم خوانندگان ارجمند می شود.

لطفا در ابتدا، کمی در خصوص زادگاه خود و محیط رشد و منطقه زندگی تان بگویید.

بنده در سال ۱۹۵۳ میلادی (۱۳۳۲ شمسی) در خانواده ای کاتولیک در آمریکا به دنیا آمدم. تحصیلاتم را از مدرسه کاتولیک ها شروع کردم، ولی همیشه سؤالات و شبهاتی درباره مسیحیت داشتم، یادم هست در دوره دبیرستان به این نتیجه رسیدم که حضرت مسیح خدا نیست و هم چنین تثلیث را نمی توانستم آن طور که تعلیم می دادند قبول کنم، ولی هنوز خودم را مسیحی می دانستم. تا این که در دانشگاه ایالت نیویورک در آوبنه (مرکز اداری و دانشگاهی ایالت نیویورک) مشغول تحصیل شدم و در آنجا علاقه خود را نسبت به آیین مسیحیت از دست دادم و بی دین شدم. در این شرایط بودم تا این که برای فوق لیسانس دانشگاه لاس در تگزاس پذیرفته شدم، بعد از فارغ التحصیلی، در دانشگاه تگزاس جنوبی تدریس را شروع کردم و در آنجا با تعدادی از دانشجویان مسلمان آشنا شدم. در میان آن ها دانشجویانی از کشورهای مختلف اسلامی از جمله ایران، لبنان، پاکستان، فلسطین، عربستان، اردن و نیجریه بودند. دیدگاهی که آن ها در مورد مسایل مختلف داشتند برایم جالب بود.

فکر می کردم آن ها جور دیگری به دین نگاه می کنند که من اصلاً آن را تجربه نکرده بودم. این مسئله باعث شد بیشتر تحقیق کنم، مسئولین دانشگاه به من این اختیار را داده بودند که درسی را که می خواهم تدریس کنم، خودم انتخاب کنم و من فلسفه دین را انتخاب و دو ترم آن را تدریس کردم و هم زمان با آن، ادیان بزرگ را با دانشجویان مرور کردم و سر این کلاس ها به تدریج به اسلام نزدیک تر می شدم، تا این که اسلام را پذیرفتم.

در مورد نحوه مسلمان شدنتان بیشتر توضیح دهید. چطور شد دین اسلام را پذیرفتید و در آن هنگام در چه شرایط روحی به سر می بردید؟

مسلمان شدن بنده برای کسانی که تبلیغ دینی انجام می دهند، داستان پیچیده ای است، زیرا مسایل علمی، عاطفی و مسایل مختلف دیگر در آن دخیل بود. من در دوران تدریس در دانشگاه تگزاس جنوبی با یک دانشجویی ایرانی به نام اکبر نوجه دهی آشنا شدم. او درس «مقدمه ای به فلسفه» را با من می خواند. اکبر دو هفته ای به کلاس من نیامد تا این که ایشان را در دفتر دانشگاه دیدم و پرسیدم چرا به کلاس نمی آیید؟ گفت: مردم ما در ایران انقلاب کردند و من فکر می کنم خیلی مهم است که دانشجویان اینجا اطلاعات درستی در مورد آن داشته باشند؛ بنابراین لازم دانستم برای معرفی این انقلاب به دانشجویان تلاش کنم و به خاطر این نمی توانم سر کلاس حاضر شوم. من حرف او را تایید کردم و گفتم خوب این درست است، ولی شما تکلیف دارید درس هم بخوانید. بعد من با ایشان قرار گذاشتم که من، تبلیغات و اطلاع رسانی انقلاب ایران را در جمع دانشجویان بر عهده بگیرم و ایشان هم قبول کردند درسشان را بخوانند و بعد از این جریان با همدیگر دوست شدیم و کارهای مختلفی با هم انجام می دادیم، تا این که ایشان لیسانس گرفتند و به ایران برگشتند. بعد شنیدم به جبهه رفته و در آن جا به فیض شهادت نایل شدند. با اکبر درباره اعتقاداتش بحث می کردیم. دانشجوی خوبی بود و خیلی صادقانه حرف می زد و اعتقادات جدی داشت و هیچ شکی درباره اعتقاداتش نداشت. از زمان آشنا شدن با اکبر، تقریباً سه سال طول کشید تا مسلمان شدم، البته در آن زمان به مساجد می رفتم و با مسلمانان صحبت می کردم و به تدریج جذابیت های اسلام را بیشتر درک می کردم. هدف من فقط کار علمی درباره اسلام بود و کنجکاو بودم که مسلمانان چطور فکر می کنند، ولی به طور ناخواسته هر چه بیشتر تحقیق می کردم بیشتر به اسلام علاقه مند می شدم. نماز خواندن را یاد گرفته بودم و بعضی وقت ها نماز می خواندم، مخصوصاً نماز جماعت را زیاد دوست داشتم، ولی هنوز شهادتین را نگفته بودم که یک روزی بعد از نماز جمعه در پارکینگ مسجد، چند تا مسلمانان سیاهپوست آمریکایی پیش من آمدند و گفتند که می خواهند با من آشنا شوند و از نحوه آشنایی من با اسلام پرسیدند و…، من پیش آن ها شهادتین گفتم و به طور رسمی مسلمان شدم و گریه کردم! آنها خیلی خوشحال شدند و همان روز اول به من پیشنهاد دادند که پیش نماز آن ها شوم! و قرار شد با همدیگر بیشتر همکاری داشته باشیم، بعدها، با همکاری آن ها انجمن مسلمانان در دانشگاه تگزاس جنوبی را تأسیس کردیم. البته گروهی که در آن جا داشتیم اکثراً سنی مذهب بودند، ولی من از اول هیچ شکی نداشتم که شیعه شوم، چرا که نهج البلاغه را خوانده بودم و می خواستم اسلام شیعه را قبول کنم.

چطور شد که همان جا پس از ملاقات با مسلمانان سیاهپوست آمریکایی شهادتین را گفتید و رسماً مسلمان شدید؟ آیا اتفاق خاصی برایتان پیش آمد؟

نه، این کار یک باره اتفاق نیفتاد و قبل از آن خیلی درباره اسلام فکر کرده بودم، ولی ملاقات با این مسلمانان آمریکایی، موجب تحریک من برای پذیرش اسلام شد، یعنی من قبل از دیدن آن ها در مرز مسلمانی بودم و به دین اسلام خیلی نزدیک شده بودم، ولی ملاقات با آنها برایم جالب و اخلاص آنها برایم خوشایند بود و مرا به پذیرفتن اسلام تشویق می کرد و به طرف اسلام کشاند.

بعد از این که رسماً اسلام را پذیرفتید؛ چه تغییراتی در کارهای روزمره تان صورت گرفت؟ و چطور شد تصمیم گرفتید به ایران بیایید؟

دانشجویان مسلمان بیشتر شده بودند و به خاطر این، اختلافاتی با مسئولین دانشگاه داشتم، آن ها می خواستند من در مدیریت دانشگاه کار کنم و مرا مشغول کاغذ بازی کنند، ولی من فقط می خواستم تدریس کنم؛ لذا تصمیم گرفتم که به ایران بیایم. یکی از دانشجویان ایرانی مرا به دکتر خرازی که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بودند، معرفی کرد و من پس از آن از دانشگاه استعفا دادم و به صورت جدی تصمیم گرفتم به ایران بیایم و هدفم این بود که دو سال در ایران باشم و چیزی درباره فلسفه اسلامی یاد بگیرم و چیزهای زیادی از اسلام بدانم و بعد از آن دوباره به آمریکا برگردم. با کمک دکتر خرازی، دعوت نامه ای از انجمن حکمت و فلسفه تهران فراهم شد و قرار شد به ایران بیایم. در دفتر دکتر خرازی به طور اتفاقی آیت اللّه مصباح را دیدم. ایشان آن زمان سفری به آمریکا داشتند و من در آن جا با ایشان آشنا شدم و دکتر خرازی هم مرا به ایشان معرفی کرد و با هم گفت وگو کردیم و در پایان، آیت اللّه مصباح از من خواست به قم بیایم و در مؤسسه امام خمینی قدس سره که آن موقع با نام بنیاد باقرالعلوم علیه السلام فعالیت می کرد، مشغول شوم. من به ایشان گفتم، اگر دعوت نامه رسمی بفرستند می توانم بیایم؛ ولی من نتوانستم منتظر دعوت نامه ایشان باشم و به انجمن حکمت و فلسفه در تهران رفتم و با دکتر اعوانی، تحصیل فلسفه اسلامی را شروع کردم و ایشان در این مورد خیلی زحمت کشیدند. من قبل از آمدن به ایران، مقداری ادبیات فارسی خوانده بودم، ولی وقتی کسی با من احوال پرسی می کرد، نمی توانستم جواب دهم و فارسی صحبت کردن برایم سخت بود.

دکتر اعوانی پیشنهاد دادند برای این که زبان فارسی ام تقویت شود، فلسفه اسلامی را از کتب فارسی شروع کنیم. بنابراین آموزش فلسفه اسلامی را از رساله های فلسفی سهروردی استفاده می کردم تا جایی که موجب خنده دوستان می شد. بعد از مدتی دکتر اعوانی گف

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.