پاورپوینت کامل بازخوانی آیه غار در پرتو دلالت های زبانی ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بازخوانی آیه غار در پرتو دلالت های زبانی ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بازخوانی آیه غار در پرتو دلالت های زبانی ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بازخوانی آیه غار در پرتو دلالت های زبانی ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint :

۷۸

«إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَی وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (توبه/۴۰)

چکیده:

شخصی که در آن شب تاریخی با پیامبر همراه بوده است (چه خلیفه اول بوده باشد چه شخصی دیگر) از دو جهت مورد نکوهش این آیه شریف است، این قلم بر آن است که با اتکای تمام به قرائن متنی و زبانی و بدون گریز به سوی قرائن فرامتنی این دو جهت را در دو بخش سامان دهد؛ در بخش اول خواننده از طریق دلالت های زبانی خواهد دید که آیه دال بر این است که مصاحب پیامبر در آن شب تاریخی با ترس و اضطراب شدیدی که بدان مبتلا شده بود پیامبر را به سوی مهلکه ای سوق می داد که اگر انزال سکینه و تأیید به جنود نبود تاریخ اسلام به گونه ای دیگر رقم می خورد و در بخش دوم نیز با پرسشی ساده و همه فهم، عدم قابلیت و صلاحیت آن شخص برای پذیرش سکینه الهی آشکار خواهد شد.

در تمام این نوشتار از باب جدالی احسن -که مخالفان را از پذیرشش گریز و گزیری نباشد- به هیچ یک از منابع یا تفاسیر شیعی استناد استمدادآمیز نشده است.

با گشت و گذاری نه چندان کوتاه در تلاش های تفسیری و کلامی به بار نشسته در سایه این آیه این نتیجه به دست آمد که پیشینیان ما چون همیشه در معرض ادعاهای مفسران اهل سنت بوده اند (که این آیه را سرشار از فضائل خلیفه اول می دانستند!) به محض ابطال استدلال های آنان خصم را منهزم و تلاش خود را کامل و هدف خود را حاصل می انگاشته اند و سپس در شادمانی برآمده از ظفر بر خصم از ادامه کار بر روی آیه باز می مانده اند و از همین رو در اندیشه غور بیشتر در آیه نمی افتاده اند وگرنه اگر بدون تأثیر سخنان آنان و با ذهنی تهی از آن مناظرات به آیه نگاه می کردند برداشت مورد ادعای این قلم – با این همه وضوح و استقامت- چنین بی طرفدار نمی ماند که «پری رو تاب مستوری» ندارد.

مقدمه اول

آیات پیش از آیه مورد بحث چنینند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَهِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَهِ إِلا قَلِیلٌ؛ إِلا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلا تَضُرُّوهُ شَیْئًا وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَی وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»

فضایی که این آیات درآن نازل شده است چنین است:

از ابن عباس روایت شده است که این آیه در غزوه تبوک نازل شده است، یعنی زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از طائف بازگشت در مدینه اقامت کرده و فرمان جهاد با رومیان را صادر فرمود و این فرمان در زمانی صادر شد که هوا سخت گرم بود و فصل برداشت محصولات کشاورزی. از همین رو جنگ با رومیان برای مردم دشوار بود. در این فضا آیه شریفه نازل شد؛۱ بدون تردید آیه ۳۸ در صدد نکوهش دو گروه از مسلمانان است یکی آنان که به خاطر شدت گرمی هوا و گرفتاری های مربوط به فصل برداشت محصول از شرکت در جنگ تبوک تمرّد کردند و دیگر کسانی که اگرچه به جنگ رفتند؛ اما با اکراه و با سختی به این فرمان الهی گردن نهادند.۲ خداوند سپس در آیه بعد به تهدید آنان پرداخته و می فرماید: «إِلا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلا تَضُرُّوهُ شَیْئًا وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» و بعد بی نیازی باشکوه پیامبرش از مسلمانان نافرمان را – با یادآوری نصرت خاصی که در یکی از شرایط بسیار پیچیده گذشته به او ارزانی کرده بود- به تصویر می کشد، تا به آنان بفهماند که همان طور که در شرایط پیچیده غار به یاری او پرداخت در جنگ حاضر هم او را تنها رها نخواهد کرد. «إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَی وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ »

مقدمه دوم

جزاء شرط در زبان عربی به دو شکل دیده می شود :

۱. گاه متکلم همان مشروط (خود جزاء) را به کار می برد؛ مثل «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» (محمد/ ۷ )

۲. گاهی هم جایگزین مناسبی را به جای جزاء ذکر می کند، مثل«وَإِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ» (فاطر/ ۴) «إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ» (یوسف/ ۷۷) در اینجا «فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ» یا «فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ» جزای واقعی «إِنْ» نیست چون اتفاقی که در گذشته روی داده و تمام شده است (تکذیب رسل پیشین یا سرقت برادر در زمان گذشته) به وسیله إن شرطیه۳ قابل تعلیق به اتفاقی که در زمان حال یا آینده روی می دهد (إِنْ یُکَذِّبُوکَ یا إن یسرق) نیست.۴

«فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ…» نیز در اینجا جزای واقعی إن شرطیه نیست، بلکه دلیل مضمون جزاء است که جانشین آن شده است، یعنی «إِنْ لا تنصروه فسینصره من نصره حین ما لم یکن معه إلارجل واحد…»۵

پس دلیل اینکه خداوند در اینجا هم پیامبرش را یاری خواهد کرد این است که در گذشته هم در سخت ترین شرایط(در غار) او را تنها رها نکرده است.

بنابراین، این جمله در مقام توصیف یکی از ضیق ترین تنگناهائی است که پیامبر در طول مبارزاتش بدان گرفتار شده است و در واقع خداوند متعال با یادآوری نصرتی که در آن شرایط فوق العاده اضطراری به پیامبر عزیزش ارزانی کرده است، می خواهد به مخاطبان بفهماند که او نیازی به یاری شما ندارد؛ چون در پیچیده ترین شرایطِ خود (با یاری من) از یاری همگان بی نیاز بود تا چه رسد به امروز که در مدینه حکومت تشکیل داده است و در جنگ هایی مهم و حتی گاه نابرابر فتوحاتی به دست آورده و سپاهیان نیرومندی گرد آورده است. بنابراین جمله «فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ…» در صدد به تصویر کشیدن ضیق ترین شداید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.

برخی از مفسران اهل سنت در تلاشند که جانشینی خلیفه اول را برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مورد دلالت یا تأیید این آیه قلمداد کنند، با این توضیح که این آیه ثانویتِ خلیفه را بیان کرده است، پس باید پیامبر اولین حاکم و او دومین حاکم تاریخ اسلام باشد.۶

این مفسران از یک نکته غفلت کرده اند؛ کسی که در زبان آیه «ثانی» شمرده شده است خود پیامبر است «إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ» نه مصاحب پیامبر.۷ بنابراین نمی توان مصاحب پیامبر را -به دلالت این آیه- دومین حاکم تاریخ اسلام دانست، بلکه اگر هم بخواهند چیزی از این آیه برای مسأله جانشینی پیامبر برداشت کنند باید این باشد که آن مصاحب، حاکم نخست و پیامبر صلی الله علیه و آله حاکم دوم تاریخ اسلام باشد(!!)

ریشه خطای این مفسران در این است که به معنای کنایی آیه توجه نکرده اند؛ در اینجا ثانویت پیامبر برای یک مجموعه دو نفره(ثَانِیَ اثْنَیْنِ) صرفاً کنایه از شدت تنهایی ایشان در غار است و خداوند با این کنایه می خواهد آن ضیق و اضطرار خاصی که پیامبرش در آن گرفتار شده بود را به تصویر (Image) بکشد. یعنی پیامبر در شدیدترین شرایط خود فقط نفر دوم یک گروه دو نفره بود و هیچ همراه دیگری نداشت. جالب اینکه اگر مصاحب پیامبر بَطَلی از ابطال عرب، یا مردی به شجاعت حمزه سیدالشهداء علیه السلام، یا دست کم شخصیتی با نفوذ اجتماعی و روحیه فعال حضرت عبدالمطلب علیه السلام یا … بود در این مقام ذکر همراهی اش با پیامبر منجر به نقض غرض می شد؛ چه شرایط پیامبر در حضور چنین بزرگانی نمی توانست شرایط چندان سختی باشد یا دست کم ضیق ترین گرفتاری پیامبر در حضور این بزرگان نمی توانست رقم بخورد. بنابر این – اگر نگوییم این شرایطِ وحشت آفرین را خودِ همین مصاحب، برای پیامبر رقم زده است- فقط با قرینه سیاق می توان گفت که حضور این شخص حضور بسیار بی اثر و نامفیدی بوده به طوری که بودن او با نبودنش یکسان بوده است. یعنی خداوند در صدد آن است که بگوید پیامبر حتی وقتی که با او همراه بود نیز در تنهاترین تنهایی و سخت ترین گرفتاری خود به سر می برد!!

مقدمه سوم

«ال» در «الغار»، «ال عهد» است و محل استعمال این «ال» جایی است که مخاطب با مدخول «ال» آشنایی داشته باشد، بنابراین «الغار» یعنی غار با خصوصیات خاصی که مخاطبان با آن خصوصیات آشنا هستند.

پرسشی که اینک باید بدان رسیدگی کرد این است که به راستی غار با کدام خصوصیتش در این سیاق مورد اراده و اشاره گوینده است؟ یعنی کدام خصوصیت غار است که در اینجا آشنایی مخاطبان با آن خصوصیت می تواند گوینده را به مقصودش برساند؟ با توجه به مقدمه اول و سیاق آیات این «ال» باید بحرانی ترین شرایط غار را در ذهن مخاطب تداعی کند تا تصویر «أضیق الأحوال» در ذهن مخاطب جان بگیرد. بحرانی ترین شرایط غار هم زمانی است که پیامبر و همراهش۸در غار پنهان شده اند و مشرکین با راهنمایی راهبلد خود درست به دم در غار رسیده اند و مصاحبِ پیامبر آن لحظات سخت و سنگین را چنین توصیف می کند: «فقلت له: یا رسول الله هذا الطلب قد لحقنا، فقال: لا تحزن ان الله معنا حتی اذا دنا فکان بینه و بینا قدر رمح او رمحین او ثلاثه فقلت له یا رسول الله هذا الطلب قد لحقنا و بکیت قال لِمَ تبکی قلت: …»۹ سیوطی در روایتی دیگر آورده است «وقتی که راهبلد مشرکین به در غار رسید کنار درختی که در جلوی غار بود بول کرد و سپس گفت آنها هنوز از این مکان عبور نکرده اند. در این هنگام ابوبکر غمگین شد سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا…»۱۰ یعنی دشمن به فاصله ای از پیامبر و همراهش رسیده بود که حتی صدای نفس کشیدن هم قابل شنیدن بود تا چه رسد به قیل و قال و حرف زدن و در چنین حالی حرف زدن پیامبر با مصاحبش ملازم بود با التفات دشمن به آنها و التفات یافتن دشمن همان و دستگیری پیامبر نیز همان.

مقدمه چهارم (اعراب«إِذْ»)

توجه به این نکته لازم است که «إِذْ» در اینجا بدون وساطت واو عاطفه تکرار شده است۱۱ و در اعراب آن، دو احتمال می رود:

الف) آلوسی و زمخشری و فخر رازی و بسیاری دیگر از مفسرین دومین و سومین «إِذْ» را بدل از اولین «إِذْ» می دانند. در تعریف بدل هم آمده است: «تابع مقصود بالأصاله»؛۱۲ یعنی بدل تابعی است که مرکز اصلی قصد متکلم و مصبّ و محطّ اصلی غرض متکلم است. در حقیقت اصلِ کلام برای گفتن آن سامان یافته است و «مُبدَلٌ منه» در کلام آمده است تا فقط زمینه گستر و بستر ساز برای ذکر بدل باشد۱۳ و خودش هرگز مقصود اصلی متکلم نیست.۱۴ بنابراین در اینجا هم اگر «إذِ» دوم و سوم بدل باشد به اقتضای قواعد نحوی باید مصبّ اصلی معنی و مرکز ثقل غرض متکلم را «إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ…» دانست.

ب) اگر هم اذ بدل نباشد باید «إِذْ» دوم متعلق به «اخرجه» و «إِذْ» سوم متعلق به «فی الغار» باشد که در این فرض، متکلم با ذکر مشخصات بیشتر اخراج پیامبر، مخاطب را به صورت قدم به قدم به قله اصلی غرض خود می رساند. یعنی ابتدا دایره «أخرجه الذین…» را تصویر می کند تا بتواند در درون آن بر روی دایره کوچکتری (إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ) تمرکز کند و خود همین دایره را هم تصویر می کند تا در دل آن دایره کوچکتر دیگری (إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ…) را به تصویر کشد.

پس در هر حال «إِذْ یَقُولُ…» مرکز اصلی ثقل غرض متکلم است. یعنی متکلم در این جا اگر چه سه دایره متداخل ترسیم کرده است، دو دایره محیطی فقط مقدمه ای هستند تا مخاطب را آماده ورود به دایره مرکزی کنند.۱۵ فراموش نکنیم که غرض متکلم هم ارائه تصویری از شدیدترین گرفتاری پیامبر بود.

از انضمام چند مقدمه پیشین می توان به چند ضلعی منتظمی از فهمِ این متن دست یافت که هر یک از مقدمات چهارگانه فوق یکی از اضلاع آن چند ضلعی را تشکیل می دهد. در مرکز این چند ضلعیِ فهم، چنین برداشتی از آیه نهفته است: خداوند در صدد توصیف دشوارترین واقعه عمر پیامبر است؛ واقعه ای که در آن پیامبر بیشترین نیاز را به کمک یک یاریگر بزرگ با توانایی فوق العاده ای (متناسب با غیر عادی بودن آن دشواری) داشت، آن واقعه در ماجرای اخراج پیامبر از مکه -در حالی که فقط یک نفر همراهی اش می کرد– نهفته است؛ آنهم نه اصل اخراج ایشان، بلکه هنگام حضور ایشان و مصاحبش در غار، آنهم نه اصل حضورشان در غار؛ بلکه لحظه ای که از شدت ترس و ناآرامی و نابردباری مصاحبش در یکی دو متری دشمنی که با دقت مشغول جستجوی او بود باید آن مصاحب ترسیده و آشفته را آرام هم می کرد تا مبادا صدای گریه یا نفس نفس او را بشنوند و متوجه حضور آن حضرت در غار شوند. جالب این است که این سخن گفتن اجباری پیامبر چندان در این سیاق مهم بوده است که خداوند در بیان اهمیتش به این مقدمه چینی سه مرحله ای اکتفا نمی کند، بلکه علاوه بر این، فعل یقول را -که در زمان گذشته اتفاق افتاده- در قالب مضارع و به صورت حکایت حال ماضیه۱۶ گزارش می کند تا آن را از این جهت هم مورد بزرگ نمایی قرار داده باشد.

پرسش مهم این قلم آن است که از تمام مدت سه روزی که پیامبر و مصاحبش در غار ماندند، چرا همان لحظه ای که پیامبر به مصاحبش این سخن خاص را می گفت به عنوان نقطه اوج این گرفتاری معرفی می شود؟! در پاسخ این پرسش باید گفت صحبت کردنی که پیامبر ناچار شده بود به آن تن دهد درست در زمانی روی می داد که تعقیب کنندگان به دم دروازه غار رسیده بودند و هر گونه صدایی از درون غار را باید می شنیدند و این سخن گفتن به راحتی می توانست آنان را متوجه حضور پیامبر در غار کند. در حقیقت این همان لحظه ای است که به اقتضای اسباب و علل عادی باید صدای پیامبر را می شنیدند و به حضرت دست می یافتند.

در آن لحظه تلخ و شیرین، اتفاق های دیگری هم افتاده بود؛ مثلاً این لحظه درست همان لحظات اولیه رسیدن تعقیب کنندگان به دروازه غار است. بنابراین خداوند می توانست در این آیه آن لحظه را با وصف دیگری هم توصیف کند و به جای «إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ…» مثلاً از تعبیر «إذ بلغوا باب الغار» استفاده کند. پرسش دوم ما این است که در تعبیر «إِذْ یَقُولُ» چه خصوصیتی برای خداوند وجود داشته است که در تعابیر مشابهش وجود نداشته است؟ در پاسخ این پرشس نیز باید گفت در منطق فهم متن قاعده «تقیید الحکم علی الوصف مُشعِرٌ بالعلّیّه» قاعده غیر قابل انکاری است.۱۷ در اینجا هم تقیید حکمِ «فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ…» به «إِذْ یَقُولُ» مُشعر به آن است که علت نیاز پیامبر به نصرت الهی گرفتار شدن پیامبر در دام این پارادوکس بود که پیامبر صلی الله علیه و آله هم نباید سخن می گفت (تا دشمنِ سایه به سایه ایستاده متوجه حضور حضرت نش

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.