پاورپوینت کامل امام خمینی،عدالت اجتماعی در مصاف با اسلام آمریکایی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل امام خمینی،عدالت اجتماعی در مصاف با اسلام آمریکایی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام خمینی،عدالت اجتماعی در مصاف با اسلام آمریکایی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل امام خمینی،عدالت اجتماعی در مصاف با اسلام آمریکایی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۴۱

«راه مبارزه با اسلام آمریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آنباید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد که متأسفانه هنوز برای بسیاری از ملتهای اسلامی مرزبین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلاممقدس‏نماهای متحجر و سرمایه‏داران خدانشناس و مرفهین بی‏درد کاملاً مشخص نشده است.و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین، دو تفکر متضاد ورو در رو وجود داشته باشد، از واجبات سیاسی بسیار مهمی است.» «صحیفه نور، ج۲۱،ص۸، ۱۴/۶/۶۷»

مقدمه:

امام خمینی(س) به تناسب شناختی که از اسلام و تاریخ و دنیای معاصر و جامعه داشت وبه نسبت نقشی که در تاریخ معاصر ایفا کرد در فرهنگ سیاسی، اجتماعی و دین‏شناسی جهانمعاصر نیز اصطلاحاتی بسیار عمیق و پرمحتوا و حتی پیچیده را وارد ساخت که فهم،دریافت و انتقال مفاهیم و معانی آنها، آن گونه که مورد نظر خود امام بود امری بس دشوار وپیچیده است چرا که مبتنی بر همان شناخت و دیدگاهی است که آن حکیم الهی از جهان واسلام داشت و نیز باورهای معرفتی نسبت به حقیقت مطلق «جلّ و علا» و اولیاء عظیم‏الشأنالهی، صلوات اللّه‏ علیهم و دریافتهایی که نزدیک به یک قرن و در مناسبترین شرایط و فضایتربیتی کسب نموده بود.

در میان اصطلاحاتی که امام خمینی«قده» به فرهنگ سیاسی، اجتماعی و دینی معاصرافزود دو تعبیر مقارن «اسلام ناب محمدی(ص)» و «اسلام آمریکایی» از پربارترین وپرمحتواترین آنهاست. حجم معنا و مفهومی که هر یک از دو اصطلاح یادشده در خود جایداده است براستی که زمینه تحلیل و ارزیابی و تفسیر و دستیابی به اقیانوسی از حقایق وواقعیتها را پیش روی می‏گذارد. هر چند امام، سالها پیش از پیروزی انقلاب، پیشینه این تعابیررا با عناوینی چون اسلام ساخته و پرداخته امثال معاویه و سلاطین اموی و عباسی به وجودآورده بود(۴) اما پس از طی سالها روشنگری و ارائه اصول و معیارها جهت شفافیت بیشترمرزها و مشخصاتی که هر یک از دو جریان دینی، اجتماعی دارد و در پس سالها موضع‏گیریمخالفان اسلام ناب، استخدام دو اصطلاح یادشده گویایی و عمق و گستره بسی بیشتر ونظام‏یافته‏تری را در پی داشت؛ و طبیعی است که بهترین تعریف و تبیین این دو جریان را درگفتار و عمل خود امام راحل«قده» بیابیم.

سیره عملی آن بزرگوار در زندگی فردی و اجتماعی و مبارزات و مدیریت جامعه اسلامی،و در برخورد با مسایل کلان و خرد جامعه و جهان، زوایا، ملاکها و چارچوبهای بسیاری را درتبیین هر دو جریان فرا روی ما می‏گذارد. چنان که حجم وسیعی از آثار گفتاری و قلمی آنبزرگوار که به لطف الهی بر جای مانده است جزء بهترین اسناد برای معرفی و ارائه چهرهاسلامی است که ایشان آن را خالی از هر شائبه و تحریف و برداشتهای آمریکایی می‏دانست، وجریانی که به نام اسلام، اساسی‏ترین ضربه‏ها را به اسلام و بشریت وارد کرد و می‏کند.

با اینهمه، همان گونه که آن عزیز فرزانه اظهار تأسف می‏کرد هنوز مرز میان اسلام آمریکاییو اسلام ناب، یعنی اسلام پابرهنگان و محرومان در برابر اسلام مقدس‏نماهای متحجر وسرمایه‏داران خدانشناس و مرفهین بی‏درد، برای بسیاری از ملتهای اسلامی، کاملاً مشخصنشده است. و چنان که در کلام امام خواندیم می‏توان «روشن ساختن این حقیقت که ممکننیست در یک مکتب و در یک آیین، دو تفکر متضاد و رو در رو وجود داشته باشد» را ازرسالتهای سیاسی بسیار مهمی شمرد که در نخستین گامهای معرفی این دو جریان دینیتاریخی و جامه عمل پوشاندن به اسلام حقیقی، باید مورد توجه قرار گیرد. عدالت اجتماعیبه معنای وسیع آن، از مهمترین شاخصه بازشناسی دو جریان و مرز میان آن دو است. در نگاهما اگر بتوان تصویر جامع و صحیحی از عدالت اجتماعی مورد نظر دین را ترسیم نمودمهمترین وجه تمایز میان اسلام ناب محمدی(ص) و اسلام آمریکایی در سطح رسالتاجتماعی و حتی انسانی اسلام نشان داده شده است.

تبیین صحیح عدالت اجتماعی و ارائه آن، به منزله تبیین و ارائه شاخصی اساسی و گویادر معرفی عمده‏ترین مشخصه اسلام ناب، و در نتیجه معرفی جریانی تاریخی و گسترده استکه اینک در فرهنگ سیاسی دینی خویش از آن با نام اسلام آمریکایی یاد می‏کنیم و در گذشتهعناوینی چون اسلام اموی و عباسی بازگو کننده آن بود. اگر در تاریخ معروف شد که «العدل والتوحید علویّان و الجبرو التشبیه امویان» آن را در راستای مرزبندی میان این دو جریانفکری اجتماعی می‏شماریم و بر همین اساس در ارزیابی عملکرد اجتماعی و ارزشگذاریحرکت جامعه اسلامی به همان میزان که به شاخص یادشده نزدیک شده باشد آن را به اسلامناب نزدیک، و از اسلام آمریکایی دور می‏دانیم. اگر اسلام ناب در تعارض آشکار و تاریخی بااسلام آمریکایی است، عمده‏ترین شاخص آن یعنی عدالت اجتماعی نیز در مصافی تاریخی،فکری و اجتماعی با اسلام آمریکایی است. از این‏رو است که عدالت اجتماعی را در مصاف با«اسلام سرمایه‏داری»، «اسلام مرفهین بی‏درد»، «اسلام مقدس‏نماهای متحجر»، «اسلامثروتمندان خدانشناس»، «اسلام کاخ‏نشینان»، «اسلام مستکبرین»، «اسلام منافقین»، «اسلامراحت‏طلبان»، «اسلام فرصت‏طلبان» و در یک کلمه، «اسلام آمریکایی» می‏شماریم. و این،همه، تعبیراتی است که در سخنان امام آمده است.

آنچه امام با عناوین یادشده و یا تعابیری چون «جنگ فقر و غنا»، «زاغه‏نشینان»، «منافعپابرهنگان» و «سیلی‏خوردگان»، «مستضعف»، و «مستکبر» و نیز عناوینی چون «اسلامپابرهنگان زمین»، «اسلام مستضعفین»، «اسلام رنجدیدگان تاریخ»، «اسلام عارفانمبارزه‏جو»، و «اسلام پاک‏طینتان عارف»، از آن یاد کرده‏اند جلوه‏هایی از عدالت اجتماعی درمصاف با اسلام آمریکایی می‏باشد که از یاد بردن و یا عدم توجه و اهتمام لازم به آنها به معناینادیده انگاشتن عدالت اجتماعی، یعنی عمده‏ترین مقوّم اسلام ناب محمدی(ص) در بعداجتماعی می‏باشد. و با اینکه جامعه انقلابی و اسلامی ما و روابط اجتماعی موجود بویژه روابطموجود در سطوح مختلف مدیریتهای خدمتگزار و دلسوز آن با جامعه و متن مردم، در مقایسهبا وضعیت ظالمانه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و در سنجش با روابط اجتماعی حاکم بردیگر ملتها بسیار رشد داشته و در بسیاری موارد به تعبیری باید گفت فاصله جهنم تابهشت راپیموده است و با همه اختلاف اندیشه‏ها و دیدگاههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که وجوددارد، و علی رغم اینکه تأکیدی غرور آفرین داریم که در هیچ کجای جهان، بدنه مدیریتسیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور به پاکی و دلسوزی و مردمی بودن مدیریت انقلاب و نظاممقدس اسلامی ما وجود ندارد و این افتخاری است که هیچ شائبه مبالغه و گزافه‏گویی در آن راهندارد و هر اندیشه و نغمه‏ای جز این، به معنای خروج از جاده انصاف و عدالت در داورینسبت به حقایق موجود و واقعیتهای جهانی است، اما نباید فراموش کرد که همواره دستهاییوجود دارد که در تلاش برای به فراموشی سپردن مجموعه‏ای از تعابیر، اصطلاحات ومحورهایی است که فرهنگ سیاسی، مبارزاتی و قاموس فرهنگی، اجتماعی و فکری امام راتشکیل می‏دهد، و یا لااقل برای خنثی‏سازی مفاهیم آن تلاش می‏کند، و شاهد برخی موفقیتهانیز بوده است؛ هم در به فراموشی سپردن مفاهیم یادشده و هم در شکل‏گیری روابط و رفتاراجتماعی اعم از گسترش شکافهای طبقاتی، تقویت حاکمیت پول و سرمایه و باندهایتجارت، رواج فرهنگ سرمایه‏داری و رفاه‏طلبی و مصرف‏گرایی، روی‏آوری به تشریفات وزرق و برق، روحیه گرفتن برخی زمین‏خواران بزرگ برای بازگشت به وضعیت گذشته خویشو دستیابی دوباره به آنچه انقلاب از چنگ چپاولگر آنان به در آورده است و مواردی هم‏سنخدر برخی مسایل فرهنگی و سیاسی.

ولی باید به این واقعیت توجه داشت که آن قدر میان ویژگیهای هر یک از دو جریانعدالت اجتماعی و اسلام سرمایه‏داری، فاصله وجود دارد که کسی نمی‏تواند در صدد ایجادآشتی واقعی میان آن دو باشد. جنگ فقر و غنا و مصاف عدالت اجتماعی و اسلام آمریکاییواقعیتی شیرین است که هیچ کس نباید و نمی‏تواند آن را نادیده انگارد و همان گونه که ا مامتأکید فرمودند: «ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین، دو تفکر متضاد و رو در رو وجودداشته باشد». یعنی چیزی که همواره جمعی در تلاش برای ایجاد مصالحه و جمع میان آن دوبوده‏اند. تلاشی که در خوشبینانه‏ترین ارزیابی نسبت به آن، باید گفت ناشی از عدم درکصحیح و جامع از اسلام و مدیریت اجتماعی و ارزشهای انسانی آن و به هر حال ساده‏لوحی وخوش‏باوری است.

نتیجه اینکه:

با توضیحی که گذشت تصویری روشن از گزینش موضوع عدالت اجتماعی در مقابله بااسلام آمریکایی را در نوشته حاضر به دست داده‏ایم. و پرواضح است گستره‏ای که برایموضوع «عدالت اجتماعی» مورد نظر است بسی فراتر از عدالت در بعد اقتصادی می‏باشد وشامل همه زمینه‏ها و امکانات اجتماعی اعم از اقتصاد، سیاست، فرهنگ و دیگر مواردمی‏شود، هر چند آنچه ملموس‏تر و گسترده‏تر و بلکه زمینه تقویت و دستیابی به دیگر ابعادعدالت است، عدالت اقتصادی می‏باشد.

در این نوشته علاوه بر جایگاه ارزشی عدالت اجتماعی به عنوان یک راهبرد اساسی،اسلامی و اجتماعی و نه یک «حسنه اخلاقی»، به عدم امکان جمع میان اسلام آمریکایی وعدالت اجتماعی، و مشخصه‏ها و برخی توجیهات و تأویلاتی که می‏شود و نیز مسؤولیتاسلامی، انقلابی و اجتماعی جامعه اسلامی بویژه مدیریت آن و نیز مسؤولیت تبیین صحیحمشخصه‏های اسلام ناب بویژه عدالت اجتماعی که بر دوش حوزه‏های علوم اسلامی و محافلعلمی تبلیغی سنگینی می‏کند، و مسایلی از این دست پرداخته خواهد شد. و روشن است کهجانمایه و جهت‏گیری نوشته، بر اساس دیدگاهها و رهنمودهایی است که از آن امامفرزانه«قده» دریافت کرده‏ایم. رهنمودهایی که همه ریشه در موازین، چارچوبها و راهبردهایاسلامی و نصوص دینی که در بسیاری موارد و در بهترین برداشتها و تحلیلها تنها به عنوانحسنات اخلاقی و توصیه‏های اجتماعی بدانها نگریسته شده است، دارد.

نکته دیگر اینکه عدالت اجتماعی از جمله محورهایی است که در مباحث اجتماعیبیشترین توجه و نظر را به خود جلب کرده و حجم وسیعی از تحلیلها و گفته‏ها و نوشته‏ها را بهخود اختصاص داده است. شاید کمتر موضوع اجتماعی باشد که همانند عدالت اجتماعی،کسی در ضرورت و ارزش اجتماعی، انسانی آن جای تردید و تأمل نداشته باشد ولی بیشترینتوجیه و تأویل و تفسیر و بر مذاق و خواست خود معنا کردن و تطبیق نمودن را نیز داشته ودارد؛ تا جایی که جنایتکاران و متجاوزان بزرگ نیز چه بسا که دین و مذهب را بهانه اعمالخویش قرار می‏دهند ولی مقوله عدالت را نه تنها انکار نمی‏کنند بلکه همه قتل و غارتهای خودرا نیز در جهت تحقق آن و بر پایه آن می‏شمارند. به عنوان نمونه می‏توان از ادعای مضحک«شیمون پرز» نخست وزیر رژیم غاصب صهیونیستی نام برد که تأسیس دولت نامشروعاسرائیل و تلاش جهانی غاصبان را بر اساس نگرشی که به «عدالت اجتماعی» دارند می‏شمارد:

«من فرزند نسلی هستم که جهانی را از دست داده و رفته است تا جهانی دیگر را بنا کند. ماحکومت جدید اسرائیل را تأسیس کردیم و استقلال مردم یهود را در وطن گذشته خویش!تجربه نمودیم، ولی نتوانستیم جامعه‏ای جدید و برخوردار از عدالتی بیشتر را بر پا کنیم مگرپس از آنکه جهان قدیم ما ویران شد، و خود را در سفری طولانی و خسته‏کننده انداختیم.جهان جدید جایی است که ما می‏توانیم تلاشهایمان در راه آزادی قوم یهود را با نگرشی که بهعدالت اجتماعی داریم در آن فراهم آوریم»!(۵)

بنابراین آنچه در این نوشته می‏آید تأکیدی مجدد بر عدالت اجتماعی به عنوان یک اصلاصیل اجتماعی و به قول امام راحل«قده» یکی از دو هدفی است که اسلام برای آن آمده است؛یعنی «حفظ و تقویت معنویات مردم» و «اقامه عدل و نجات مظلوم از دست ظالم»(۶) و نیزنگاه به عدالت اجتماعی از منظری که امام بدان می‏نگرد و ارزیابی آن به عنوان مرز میان اسلامناب و اسلام آمریکایی است و الاّ پرداختن به مقوله عدالت اجتماعی کاری تازه نیست، آنچهمهم است نوع نگرشی است که به این موضوع وجود دارد، و تأکید بر لزوم مقابله با آنان که درصددند میان این اصل حاکم، و میان اسلامی با مشخصه‏های سرمایه‏داری، بی‏دردی،رفاه‏طلبی، راحت‏خواهی و در یک کلمه اسلام آمریکایی مصالحه ایجاد کنند.

بخش یکم:

عدالت، اصل بزرگ اجتماعی

نگرش امام به عدالت اجتماعی، نگرش به یک اصل زیربنایی و بزرگ اجتماعی و اسلامیاست که در عین حال به عنوان یک آرمان و هدف اساسی در بعثت انبیا و هدایت بشر تلقیمی‏شود. یعنی از یک سو به عنوان راهبردی اساسی در هدایت انسانی و مدیریت جامعه و ازسوی دیگر یک آرمان متعالی و یک غایت است که در تحلیل «ارسال رسل» و «انزال کتب» رخمی‏نماید.

عدالت اجتماعی به عنوان یک اصل حاکم و ثابت جزء آرمانهای اولیه انسانی، و از نقطهنظر اجتماعی در ردیف اساسی‏ترین اهداف انبیا(ع) قرار می‏گیرد. البته اصل عدالت با اینکه ازنظر کلامی در سلسله علل غایی احکام است اما از وجهه نظر حکمت و عرفان اسلامی، از عللو اهداف متوسطه و میانی تلقی می‏شود و آنچه غایت همه غایات و عله العلل همه اینهاست ودر نتیجه انگیزه و علت غایی تشریع نیز به شمار می‏رود ذات اقدس خداوند است «و أنّ الیربّک المنتهی».(۷)

یادکرد این نکته بدان انگیزه بود که هر چند فراخوانی به عدالت اجتماعی و تحقق آن راجزء ضروری‏ترین نیازها می‏دانیم و آن را به عنوان مقوّمی اساسی در شکل‏گیری اسلام نابمحمدی(ص) و تمایز آن با اسلام آمریکایی می‏شماریم و در ارزیابی «ثابتها» و «متغیرها» درتشریع اسلامی، آن را به عنوان حکم و چارچوبی ثابت ارزیابی می‏کنیم و بر اساس دیدگاه بلندامام راحل«قده» همه احکام دیگر را نیز ابزاری جهت تحقق عدالت معرفی می‏کنیم چنان کهایشان می‏نویسند:

«الاسلام هو الحکومه بشؤونها، و الاحکام قوانین الاسلام، و هی شأن من شؤونها، بل

الاحکام مطلوبات بالعرض، و امور آلیه لاجرائها و بسط العداله».(۸) ولی در پس این «مصاف»و در ورای جنگ اسلام ناب و اسلام آمریکایی، به حقیقتی مطلق چشم دوخته‏ایم که همه اینمفاهیم و حتی اصل پایدار عدالت اجتماعی و نیز حکومت اسلامی، همه و همه، مقدمه وصولبه آن است و این نیز خود رهنمودی است که امام«قده» در عین ارزیابی همه احکام به عنوانابزاری در جهت دستیابی به حکومت اسلامی و گسترش عدالت، بر آن تأکید دارند:

«رسول اکرم و سایر انبیا نیامدند که اینجا حکومت تأسیس کنند، مقصد اعلی این نیست،نیامدند که اینجا عدالت ایجاد کنند، آن هم مقصد اعلی نیست، اینها همه مقدمه است، تمامزحمتها که اینها کشیدند چه از حضرت نوح گرفته، از حضرت ابراهیم گرفته، تا آمده استاینجا، رسول اکرم رسیده است، تمام مشقتهایی که کشیدند و کارهایی که کردند، مقدمه یکمطلب است و او معرفی ذات مقدس حق.»(۹)

تحلیل ارتباط و تناسب این دو هدف طولی نیز امری روشن است. تا حکومت حق وتحقق عدالت و گسترش آن نباشد زمینه لازم برای بسط معرفت علمی و عملی وجود نخواهدداشت؛ چنان که امام(س) در جای دیگر، همین واقعیت را خاطر نشان می‏سازند:

«رسول خدایی که سالهای طولانی در سلوک بوده است، وقتی که فرصت پیدا کرد، یکحکومت سیاسی ایجاد کرد برای اینکه عدالت ایجاد بشود، تبع ایجاد عدالت فرصت پیدامی‏شود برای اینکه هر کس هر چیزی دارد بیاورد. وقتی که جامعه آشفته است نمی‏توانند دریک محیط آشفته اهل عرفان، عرفانشان را عرضه کنند، اهل فلسفه، فلسفه‏شان را، اهل فقه،فقه‏شان را. لکن وقتی حکومت، یک حکومت عدل الهی شد و عدالت را جاری کرد ونگذاشت که فرصت‏طلبها به مقاصد خودشان برسند، یک محیط آرام پیدا می‏شود، در این

محیط آرام همه چیز پیدا می‏شود.»(۱۰)

هدایت بدون عدالت ممکن نیست. بنابراین آنان که به این دست از مباحث روی

خوش نشان نمی‏دهند و بر پایه «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(۱۱) تنها در اندیشه سیرو سلوک عرفانی و وصول به معرفت حق تعالی و عبادت اویند و دیگران را نیز نه تنها به نماز وروزه و چند کتاب فقهی دیگر فرا می‏خوانند و از جامعه و مدیریت آن، و سیاست مدن برحذرمی‏دارند باید توجه کنند که اصلاح جامعه و فراخوانی آن به ارزشهای متعالی الهی و توحیدیبدون گذر از مسیر عدالت اجتماعی ممکن نیست و به گفته امیرالمؤمنین(ع) «الرعیّه لایصلحها الاّ العدل»(۱۲) و یا تعابیری مشابه این.(۱۳)

اگر این امر برای این یا آن شخص در گوشه‏ای و به گونه‏ای فردی و استثنایی امکان تحققداشته باشد اما اصلاح و هدایت فراگیر جامعه و سوق آن به آنچه در آیه یاد شده آمده است جزاز راه تشکیل حکومت و اقامه قسط و عدالت امکان ندارد، و به قول امام(س)، در سالهایحضور در نجف اشرف:«در حقیقت مهمترین وظیفه انبیا(ع) برقرار کردن یک نظام عادلانهاجتماعی از طریق اجرای قوانین و احکام است که البته با بیان احکام و نشر تعالیم و عقایدالهی ملازمه دارد. چنان که این معنی از آیه شریفه بوضوح پیداست: «و لقد ارسلنا رسلنابالبیِنّات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»(۱۴) هدف بعثتها به طور کلی ایناست که مردمان بر اساس روابط اجتماعی عادلانه نظم و ترتیب پیدا کرده قد آدمیّت راستگردانند و این با تشکیل حکومت و اجرای احکام امکان‏پذیر است، خواه نبی خود موفق بهتشکیل حکومت شود مانند رسول اکرم(ص) و خواه پیروانش پس از وی توفیق تشکیلحکومت و برقراری نظام عادلانه اجتماعی را پیدا کنند».(۱۵) و پس از پیروزی انقلاب دروصیت‏نامه خویش نیز بر آن تأکید ورزیده‏اند:

«حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعیهمان است که مثل سلیمان بن‏داود و پیامبر عظیم‏الشأن اسلام(ص) و اوصیای بزرگوارشبرای آن کوشش می‏کردند از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است.»(۱۶)

حکومت و عدالت در خدمت پرستش

بنابراین با همه تأکیداتی که قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از ناحیه امام(س) درخصوص عدالت اجتماعی و رسالتی که از این ناحیه بر دوش انبیا(ع) و پیروان وجود داشتهصورت می‏گیرد اگر سخت به آنانی که همه احکام اسلام را خلاصه در عدالت اجتماعیمی‏کنند می‏تازند، در واقع در اشاره‏ای روشن به دسته‏ای از التقاطیون و چپ‏زده‏هایی می‏باشدکه حتی توحید ذات حق تعالی و سبحانه یعنی نخستین و والاترین باور اسلامی را نیز به امورمادی توجیه و تأویل می‏کردند و بدین طریق خواسته و ناخواسته حتی عدالت و مساوات رانیز در پیش پای بت مادیت و دنیاگرایی محض قربانی می‏کردند، و کسانی که جریاناتمنحرف آن دوره را به خاطر دارند به خوبی می‏دانند که این سخنان امام(س) در اشاره به کدامگرایشها و جریانات انحرافی است. آن بزرگوار پس از تخطئه گروهی از فلاسفه و عرفا که همهمادیات را نیز به معنویات برمی‏گردانند و اسلام را در معنویات خلاصه می‏کنند، و یا دسته‏ایکه اسلام را در احکام فرعیه و تعبّدی منحصر می‏نمایند، اشاره به دسته سومی می‏کنند که همهمعنویات را نیز به مادیات برمی‏گردانند:

«حالا هم یک دسته پیدا شده‏اند که تمام احکام اسلام را می‏گویند برای این است که یکعدالت اجتماعی پیدا بشود، طبقات از بین برود و اصلاً اسلام دیگر چیزی ندارد، توحیدشهم عبارت است از توحید در نسل، ملتها در زندگی توحید داشته باشند،واحد باشند، عدالتش هم عبارت از این است که ملتها همه به طور عدالت و به طور تساوی باهم زندگی کنند، یعنی زندگی حیوانی علی‏السواء، با هم زندگی بکنند و عرض می‏کنم با همکار نداشته باشند. اینهمه آیاتی که وارد شده است راجع به معاد و راجع به عرض می‏کنم که توحید و آنهمه براهینی که وارد شده است راجع به اثبات یک نشأه دیگر، اینها، آن که متدیناست غمض عین می‏کند؛ چشمهایش را از این آیات می‏پوشد و می‏رود سراغ آیات دیگر، آنکه خیلی تدینش قوی نیست تأویل می‏کند.»(۱۷)

به هر حال عدالت اجتماعی در نگاه امام(س) یک اصل بنیادین اجتماعی است و نه یکحسنه اخلاقی و یا توصیه ارشادی، والاّ یک حسنه اخلاقی هیچ گاه نمی‏تواند به عنوان هدفاصلی در بعثت انبیا(ع) و آنهمه زحماتی که آنان کشیدند به شمار آید. عدالت به عنوان یکراهبرد زیربنایی اساس و جانمایه همه حرکتهای اجتماعی و اصلاحی و هدایتی است، چنانکه در سخن امیرالمؤمنین(ع) به گونه‏ای اعم از تکوین و تشریع می‏خوانیم: «العدل اساس بهقوام العالم»؛ «عدالت پایه‏ای است که قوام عالم بدان بستگی دارد».(۱۸) و یا در خصوص عدالتاجتماعی که می‏فرماید: «العدل قوام الرعیّه»(۱۹) و یا: «جعل اللّه‏ سبحانه العدل قواما للانام»؛«خداوند، عدالت را مایه قوام و ایستادگی آدمیان ساخت».(۲۰)

عدالت، روح حاکم بر تکوین و تشریع

عدل را در دو مرحله «اعتقادی» و «عملی» باید مورد توجه قرار داد؛ آنچه در حسن و قبح ودر دعوای معتزله و اشاعره آمده و جزء اصول مذهب نیز به شمار می‏رود از قسم اول است، وآنچه در حرکتهای اجتماعی و در فقه به عنوان یک مبنا و اصل باید مورد توجه قرار گیرد و درسخنان امام(س) نیز بر آن تأکید شده است از نوع دوم است، هرچند خاستگاه آن می‏تواندهمان قسم اول باشد. چه اینکه ترویج جبری‏گرایی و ردّ مطلوبیت ذاتی و عقلی عدل و درنتیجه انکار مطلق حسن و قبح عقلی هرچند در ظاهر به عنوان یک نزاع کلامی در گرفت اما درواقع به انگیزه سوء استفاده‏های اجتماعی بود که بنی‏امیه و عوامل آنان چشم بدان دوختهبودند؛ لذا آن کس که عدل را به عنوان یک اصل اعتقادی و عقلی باور ندارد نمی‏تواند از عدالتاجتماعی و اساسا عدالت به عنوان آرمانی که هدف بعثت انبیا(ع) است و به عنوان یک اصلثابت و حاکم در فقه و حقوق و روابط اجتماعی باید پذیرفت، تصویری صحیح ارائه دهد.آنچه در شعر اسماعیل بن‏عبّاد، متوفای ۳۸۵ ه··· .ق آمده است اشاره به بعد اعتقادی عدل استکه قرین توحید می‏باشد:

لو شقّ عن قلبی یری وسطه

سطران قد خطّا بلاکاتب

العدل و التوحید فی جانب

و حبّ اهل البیت فی جانب(۲۱)

«اگر قبلم شکافته شود، دیده می‏شود که در میان آن

دو سطر، بی‏هیچ نویسنده‏ای نگاشته شده است:

عدل و توحید در یک سو

و محبت اهل بیت در سوی دیگر»

اسلام ناب که چیزی جز همان تشیّع راستین و بی‏پیرایه نیست، هم در بعد اعتقادی و همدر احکام و روابط اجتماعی و رهبری و مدیریت جامعه با ویژگی اصل عدل، تاریخ فکری،اجتماعی خویش را از آنچه به نام اسلام اموی و عباسی و سلطنتی و امریکایی می‏خوانیممتمایز می‏سازد.

چنان که عدالت به عنوان یک اصل، هم در نظام تکوین و هم در نظام تشریع جاری است،چرا که هر دو صادر از خداوند عادلی است که «انّ اللّه‏ لا یظلم مثقال ذرّه».(۲۲) آنجا که می‏فرماید«و السماء رفعها و وضع المیزان»(۲۳) نگاه به جهان تکوین دارد و آنجا که سخن از انزال کتاب ومیزان به همراه پیامبران(ع) می‏گوید ناظر به نظام تشریع و روابط اجتماعی انسانهاست چنانکه فرمود: «و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط».(۲۴) و شاید این سخن بلند امامصادق(ع) در باره گستره عدالت رفتاری، نیز اشاره به همین پیوندی باشد که یک امر عادلانههرچند کوچک از آنجا که در ربط با همه هستی می‏باشد وسعتی بی‏پایان می‏یابد:

«ما اوسع العدل اذا عدل فیه و ان قلّ»(۲۵) و یا در سخن دیگر حضرت(ع) که گستره آن رابیش از وسعت همه زمین می‏شمارد:

«حکیمی فاصله هفتصد فرسخ را به دنبال حکیمی دیگر طی کرد به خاطر هفت سخن، ازجمله اینکه از او پرسید: چه چیز از زمین گسترده‏تر است؟ گفت: عدل، گسترده‏تر از زمیناست.»(۲۶)

اگر قوام جهان تکوین و تشریع بر پایه عدالت است، چنان که گذشت، پس تلقی عدالتفردی و اجتماعی به عنوان هدف اصلی انبیا(ع) بی‏هیچ توجیه و تأویلی، امری کاملاً مقبولبلکه ضروری است و این است که امام راحل(س) در جای دیگر در تأکید بر این حقیقتتصریح می‏کنند: «اساسا انبیای خدا صلوات‏اللّه‏ و سلامه علیهم مبعوث شدند برای خدمت بهبندگان خدا؛ خدمتهای معنوی و ارشادی و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومانو ستمدیدگان و اقامه عدل؛ عدل فردی و اجتماعی».(۲۷)

بخش دوم:

حکومت اصل عدل در فقه

فرهنگ شیعه از نقطه‏نظر کلامی، دیدگاهی کاملاً روشن را در باره عدل و ظلم و عقلانیتحسن و قبح آن دو دارد، و این خود وجه تمایز عمده‏ای در مباحث کلامی، اجتماعی وتاریخی برای شیعه به شمار می‏رود. و با وجودی که در این فرهنگ به شدت با جریان انحرافیقیاس و رأی برخورد شده ولی به راحتی میان اینها که چیزی جز عمل به ظن و خیالبافینیست، و میان حجیّت عقل به عنوان یکی از ادله شرعی در احکام، تفکیک قائل شده است. نههمانند اصحاب قیاس، مرتکب متهم ساختن اصول و کلیات احکام اسلامی به نقص وبی‏کفایتی شد و در خیالات و ظنون را به روی خود گشود و نه چون اهل حدیث، باب حجیّتعقل را به روی خویش بست. و بدین طریق بود که به قول شهید آیت‏اللّه‏ مطهری «اصل «عدل» واصل تبعیت احکام از مصالح و مفاسد نفس الامری، و بالطبع اصل حسن و قبح عقلی و اصلحجیّت عقل، به عنوان زیربنای فقه اسلامی شیعی معتبر شناخته شد. و بالاخره اصل «عدل»جای خویش را در فقه اسلامی بازیافت».(۲۸)

اما این پرسش اساسی همچنان باقی است که چرا با این وجود و با این پیشینه روشن درتلقی جایگاه عدل و عقل، در فهم شریعت به عدالت به عنوان یک اصل حاکم و فراگیر و ثابت،توجه لازم نشده است؟ چه اینکه بر اساس دیدگاه بسیاری از کسانی که تصویر جامعی ازملاکهای اسلام در توزیع عادلانه امکانات و سرمایه‏های جامعه در ذهن فقهی آنان شکل نگرفتهاست می‏توان روابطی بس گسیخته‏تر و آزادتر از روابط موجود در سرمایه‏داری غرب راترسیم کرد؛ زیرا نه تنها ملاکهای موجود فقهی در نگاه آنان مانعی ایجاد نخواهد کرد بلکه بهحمایت و مشروعیت بخشیدن و پشتیبانی از آنان نیز برخواهد خاست.

در میان دهها قاعده فقهی موجود که مبنایی برای بسیاری از فروع فقهی قرار گرفته‏اندبرخی قواعد در مقایسه با موضوع عدالت از نقطه نظر استناد و دلیل در جایگاهی بس پایین‏ترقرار دارند. قواعدی چون «الاسلام یجبّ ما قبله»،(۲۹) «المیسور لا یسقط بالمعسور»(۳۰) و یاقاعده معروف «الناس مسلّطون علی اموالهم» ولی عدالت با آن خاستگاه اعتقادی و آنهمهنصوص دینی روشن و نیز پشتوانه قطعی عقلی نه تنها به عنوان یک اصل حاکم و فراگیر حتیدر حد قاعده نفی ضرر و حرج، و سلطه انسان بر مال خویش نیز مورد ارزیابی قرار نگرفتهاست، بلکه به عنوان یک قاعده نیز تنها در پاره‏ای موارد و به گونه‏ای جزئی توسط برخی فقهامورد بحث و استدلال قرار گرفته است. و به قول میرزای نائینی «قده» «با اینکه بحمداللّه‏ تعالیو حسن تأییده از مثل یک کلمه مبارک «لا تنقض الیقین بالشک» آن همه قواعد لطیفه استخراجنمودیم، از مقتضیات مبانی و اصول مذهب و مایه امتیازمان از سایر فرق، چنین غافل[ماندیم [و ابتلای به اسارت و رقیّت طواغیت امت، الی زمان الفرج «عجل اللّه‏ تعالی ایامه»بکّلی بی‏علاج پنداشته، اصلاً در این وادی داخل نشدیم.»(۳۱)

عدالت در بوته مقدّسی

در فهم شریعت و تلقی عمومی از آن، حکومت قواعدی چون نفی ضرر و نفی عسر و حرجبر دیگر قواعد و احکام فقهی به راحتی پذیرفته شده است و هر جا حکمی مستلزم ضرر، عسریا حرج باشد اگر ماهیت خود حکم امری ضرری و حرجی نباشد مثل جهاد، حکومت، اینهااجمالاً موجب انتفای حکم مذکور گشته است ولی قاعده عدل نتوانسته چنین جایگاهی رابیابد و بدین گونه است که استاد شهید آیت‏اللّه‏ مطهری در توجه دادن به این مهم می‏نویسد:

«اصل عدالت از مقیاسهای اسلام است که باید دید چه چیز بر او منطبق می‏شود. عدالتدر سلسله علل احکام است نه در سلسله معلولات، نه این است که آنچه دین گفت عدل است،بلکه آنچه عدل است دین می‏گوید؛ این معنی مقیاس بودن عدالت است برای دین. پس بایدبحث کرد که آیا دین مقیاس عدالت است یا عدالت مقیاس دین؟ مقدّسی اقتضا می‏کند کهبگوییم دین مقیاس عدالت است، اما حقیقت این طور نیست. این نظیر آن چیزی است که درباب حسن و قبح عقلی، میان متکلمین رایج شد و شیعه و معتزله عدلیّه شدند؛ یعنی عدل رامقیاس دین شمردند نه دین را مقیاس عدل»(۳۲) و به صراحت با عنوان «ضربه‏ای که افکاراشعری بر فقه اسلامی وارد کرد» می‏نویسد:

«اینکه بحث عدل را پیش آوردیم برای این بود که تأثیر بحث عدل را در تفسیر اصلعدالت اجتماعی بیان کرده باشیم، و دیگر اینکه انکار اصل عدالت و تأثیرش کم و بیش درافکار، مانع شد که فلسفه اجتماعی اسلام رشد کند و بر مبنای عقلی و علمی قرار بگیرد وراهنمای فقه قرار بگیرد، فقهی به وجود آمد غیر متناسب با سایر اصول اسلام و بدون اصول ومبانی و بدون فلسفه اجتماعی. اگر حریّت و آزادی فکر باقی بود و موضوع تفوّق اصحابسنت بر اهل عدل پیش نمی‏آمد و بر شیعه هم مصیبت اخباری‏گری نرسیده بود ما حالا فلسفهاجتماعی مدوّنی داشتیم و فقه ما بر این اصل بنا شده بود و دچار تضادها و بن‏بستهای کنونینبودیم.»(۳۳)

عدالت اجتماعی، در ستیز با سرمایه‏داری

اصل عدالت به عنوان یک اصل عام و حاکم، امری غیر قابل تخصّص، تخصیص، تزاحمو تعارض با دیگر ادله است. احکام دیگر اعم از نماز، روزه، حج، زکات و غیر آن با همهاهمیت خویش در پاره‏ای موارد منتفی یا به گونه‏ای دیگر انجام می‏شود اما ارزش و لزومعدالت، امری مطلق و غیر قابل استثناء است. با اینکه بر اساس روایاتی چند، جعل برخیاحکام به پیامبر اکرم(ص) و ائمه علیهم السلام تفویض شده است(۳۴) اما عدالت اجتماعیمأموریتی الهی است که خود پیامبر اکرم(ص) نیز بدان فراخوانده شده است: «و أمرت لأعدلبینکم»(۳۵) و یا «ان اللّه‏ یأمرکم أن تؤدّوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین النّاس أن تحکموابالعدل، ان اللّه‏ نعمّا یعظکم به».(۳۶)

بر اساس جایگاه عدالت اجتماعی به عنوان یک اصل و قانون است که امام راحل«قده»فاصله‏های نامعقول طبقاتی را امری غیر شرعی و دور از اسلام می‏شمارد، با اینکه در فقه ازنظر کمیّت، سقفی از جانب فقها برای مالکیتهای خصوصی ذکر نشده است؛ البته در پاره‏ایروایات این مطلب آمده است ولی کمتر کسی بر اساس آنها فتوا داده است. حضرت امام«قده»تأکید می‏کنند: «اسلام تعدیل می‏خواهد، نه جلو سرمایه را می‏گیرد و نه می‏گذارد سرمایه آنطور شود که یکی صدها میلیارد دلار داشته باشد و برای سگش هم اتومبیل داشته باشد وشوفر داشته باشد و امثال ذلک و این یکی شب که برود پیش بچه‏هایش نان نداشته باشد.نمی‏شود این، عملی نیست، نه اسلام با این موافق است نه هیچ انسانی با این موافق است.»(۳۷) وپیش از پیروزی انقلاب در مصاحبه با نشریه فرانسوی زبان لوموند در پاسخ به این پرسش کهآیا زمینهایی که رژیم شاه از زمین‏داران گرفته است، به مالکین قدیمی‏اش برگردانده خواهندشد؟ می‏فرماید: «مسلما نه، درست همین مالکانند که در طول سالها درآمدهایی را برهم انباشتهبودند بی‏آنکه مقررات اسلام را در خصوص توزیع آنها اجرا نمایند و بدین ترتیب ثروتی را کهحق جامعه بوده و باید به جامعه برسد در نزد خود نگه داشته و بر خلاف قوانین اسلامی

ثروتمند شده‏اند. بنابراین اگر ما به قدرت و حکومت برسیم، ثروتهایی را که این مالکان بهناحق متصرّف شده‏اند ضبط خواهیم کرد و بر اساس حق و انصاف میان محتاجان مجدداتوزیع خواهیم نمود.»(۳۸) و به تعبیر استاد شهید مطهری «ما باید به طور قطع بدانیم که از راهمشروع صد پارچه ملک درست نمی‏شود».(۳۹)

چنان که پس از پیروزی انقلاب، در سال ۶۰، در جمع اعضای محترم شورای نگهبانمجددا تأکید می‏کنند: «در مورد مسأله زمین باز دقت بشود که احیاء موات شرایطی دارد. منخودم از ظلم و ستم خوانین و فئودالها اطلاع دارم که چگونه مردم فقیر را به زور به کارمی‏گرفتند، چگونه با زجر و شکنجه آنها را وادار به کار می‏کردند، در این گونه موارد اگر زمینهم احیاء بشود آن ظالم که مردم را به زور وادار به کار کرده است مالک نمی‏شود. اینها چنینمال جمع کرده و صاحب ده‏ها و صدها هکتار و گاهی بیشتر زمین شده‏اند.» و در ادامهمی‏افزایند:

«ببینید این ثروتهای بزرگ چطور انباشته شده است. من احتمال این را که اینها حقوقشرعی خود را پرداخته باشند حتی در مورد یک نفرشان هم نمی‏دهم، در مواردی اگر تماماموالشان هم گرفته شود باز بابت حقوق شرعی بدهکارند.»

استدلال امام بر این امر و در همین جمع این است که: «ما حدیث داریم که می‏شود با آنفتوا داد و عمل کرد و آن این است که «باشد به اینکه فقرا در مال اغنیا شریک هستند.» مگر نهاین است که مال مورد شرکت مشاع است، پس فقرا در مال اغنیا شرکت دارند.» کسی کهحقوق مالی خود را پرداخت نکرده است، سهمی که می‏بایست پرداخت کند به صورت مشاعدر دست اوست و در صورت عدم پرداخت به صورت تصاعدی افزایش پیدا می‏کند تا آنجاکه اگر کلیه اموالشان را هم بدهند باز بدهکارند.»(۴۰)

و یا به تعبیر دیگر استاد شهید مطهری «مال و ثروت در درجه اول متعلق به اجتماع استو در درجه بعد تعلق به فرد دارد.»(۴۱) چنان که شهید مظلوم آیت‏اللّه‏ بهشتی نیز معتقد است:«مالکیت شخصی و خصوصی در طول حق اولویت و ولایت ولیّ امر در تصرف اموال است ونه در عرض آن».(۴۲) چه اینکه استاد بزرگوار این دو شهید والامقام، مرحوم علامهطباطبایی«قده» نیز از آیاتی چون «خلق لکم ما فی الارض جمیعا»(۴۳) و نیز «لا تؤتوا السفهاءاموالکم الّتی جعل اللّه‏ لکم قیاما»(۴۴) استفاده می‏کند که سرمایه و امکانات در مرحله اول، تمامابرای جامعه است و پس از آن است که سهمی از آن به شخص به عنوان مالک و عامل، تعلقمی‏گیرد.

درنتیجه:

«فالمالک الفرد، مالک فی طول مالک و هو المجتمع»(۴۵) و یا در جای دیگر که این موضوعرا به عنوان یک اصل مهم قرآنی معرفی می‏کند:

«و الاصل الثابت الّذی یراعی حاله و یتقدّر به فروعه هو کون الجمیع للجمیع فانّما تراعیالمصالح الخاصّه علی تقدیر انحفاظ المصلحه العامّه الّتی تعود الی المجتمع و عدم المزاحمه وامّا مع ا لمزاحمه و المفاوته فالمقدّم هو صلاح المجتمع من غیر تردد. و یتفرّع علی هذا الاصلالأصیل فی الاسلام فروع کثیره هامّه کاحکام الانفاق و معظم احکام المعاملات و غیر ذلک».(۴۶)

به هر روی همه سخن این است که عدالت اجتماعی به عنوان یک قانون عام و اصل حاکمچارچوبی قطعی برای همه احکام و قوان

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.