پاورپوینت کامل بقاء و زوال دولت در اندیشه امام علی« علیهالسلام » ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بقاء و زوال دولت در اندیشه امام علی« علیهالسلام » ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بقاء و زوال دولت در اندیشه امام علی« علیهالسلام » ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بقاء و زوال دولت در اندیشه امام علی« علیهالسلام » ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۳۹
مقدمه
از آن هنگام که بشر به یکجانشینی روی آورد و هسته اولیه دولتها بروز پیدا کرد وتمدّنها شکل گرفت بحث حکومت و نوع حاکمیت به یکی از دغدغدهای اساسی او بدلگردید و مسأله اصلی و اساسیتر این شد که چگونه و به چه صورت بقاء این دولت راتضمین و از سقوط و زوال آن جلوگیری کند .
از این منظر اگر به تاریخ بشریت نظری افکنده شود مشاهده میشود که از یکسو ،اکثر حاکمان بقای دولت خود را در استبداد و کاربرد زور و ظلم دیدند و شگفتا که همینطرز تفکر به زوال آنها میانجامید . از طرف دیگر بیشتر عالمان و اندیشمندان بقاءدولت را در عدالت و دادگری و آزادی و برابری دیدند و به طرح آرمانشهر و اتوپیا ومدینههای فاضله پرداختند ، امّا دریغا که قدرت حاکمان و استبداد آنها اجازه عمل بهچنین اندیشههایی را نمیداد . از اینرو مدینههای فاضله اندیشمندان در حدّ خیال وآرزوی بشرِ تشنه عدالت و آزادی باقی ماند و راه به جایی نبرد .
اگر از منظر معرفت دینی به این موضوع نگاه شود به این نکته بر میخوریم که ادیان ،هم عامل زوال دولتها بودهاند و هم عامل بقاء آنها . این مسأله را میتوان در قرآن کریمبه خوبی مشاهده کرد که ادیان با ظهور خود از یک طرف باعث زوال حکومتهای فاسد وظالم وقت شده و از طرف دیگر موجب پیدایی دولتهای دینی گردیدهاند و تا زمانی کهاین دولتها روش اصلاح گرایانه و عادلانه داشتهاند بقاء خود را تضمین کردهاند همانندجریان موسی و فرعون . قرآن کریم عوامل اقبال و ادبار جامعه و دولتها را مشخص کردهتا مردمان و حاکمان بدانند که چه عواملی دولتها را از اوج به حضیض میکشاند و چهعواملی سلامت و بقای دولتها را تأمین میکند .
قرآن کریم در این زمینه به دو عامل اصلی اشاره میکند :
«وَ ما کُنّا مُهْلِکیِ القُری إلاّ وَ اَهْلُها ظالمُون» «و ما جوامع را بی آن که مردمش ستمگرباشند نابود نمیسازیم» .(۷۵)
«وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ القُری بِظُلْمِ وَ اَهْلُها مُصْلِحُونْ»«و پروردگار تو بر آن نبوده استکه جوامعی را که مردمش اصلاحگرند به ستم هلاک کند» .(۷۶)
بنابراین قرآن کریم عامل اصلی زوال دولتها را ظلم آنها میداند و عامل اصلی ومهمبقاء دولتها را عدل و اصلاحگری و انجام اعمال صالح میداند . پس دولت و جامعهای کهدر آن به عدالت عمل شود و اصلاحگری بر روابط آن حاکم باشد رو به هلاکت و نابودینمیرود ، انحراف از موازین حق و تجاوز از مرزها و حدود الهی و انسانی و قرار دادن اموردر غیر جایگاه خود از مهمترین عوامل زوال و نابودی جامعههاست .
حال باید دید که اندیشه حضرت علی علیهالسلام که سرشار و سیراب از سرچشمه وحیالهی و دین مبین اسلام بوده و معرفت و عقلانیت خود را وامدار این منبع الهی بودهاست در این زمینه چه میباشد ؟ آیا حضرت امیر علیهالسلام هم مانند اندیشمندان دیگر بهطرح آرمانشهر و مدینه فاضلهای مطلق و خیالی میپردازد و یا این که به دنبال این استتا ارزشهایی همچون عدالت و برابری و آزادی و اخلاق و اصلاحگری را در متنمناسبات اجتماعی تحقق بدهد .
هدف این پژوهش این است که زوایای مختلف اندیشه حضرت علی علیهالسلام را در بابعدالت و دولت و علل و عوامل بقاء و زوال دولت و نقش ارکان دولت و مؤلفههایساختارهای دولت مانند ساختار ایدئولوژیکی ، اجتماعی – انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ونظامی در بقاء و زوال آن را بررسی و تبیین نماید . بنابراین با این سؤال اساسی روبهرومیشویم که ، عوامل اصلی مؤثر در بقاء و زوال دولت از دیدگاه امام علی علیهالسلام چیست ؟
این سؤال اصلی ما را با سئوالات فرعی دیگری مواجه میکند که پاسخ به آنها بهتبیین سؤال اصلی کمک خواهد کرد ، از قبیل این که : ارکان دولت و مؤلفههای موجدهآن چه میباشد ؟ ساختارهای ناشی شده از کل تجزیهناپذیر دولت چیست ؟ رابطه عدلو ظلم با این ساختارها در بقاء و زوال دولت از منظر اندیشه امام علی علیهالسلام چگونهمیباشد ؟
در اینجا لازم است مراد خود را از مفاهیم مورد اشاره در عنوان این مقاله روشنکنیم . منظور از دولت ، این تعریف از دولت میباشد که میگوید : «دولت عبارت از عدهایمردم است که در سرزمین مشخص به طور دائم اسکان دارند و دارای حکومتی هستندکه به وضع و اجرای قانون اقدام میکند و از حاکمیتی برخوردارند که به صورت روح حاکمو قدرت عالی ، آنها را از تعرضات داخلی و خارجی مصون دارد»(۷۷) بنابراین پس ازشکلگیری عناصر اصلی دولت یعنی قلمرو و مردم ، حکومت و حاکمیت دولت متولدشده و بر اساس فلسفه تأسیس آن ، ساختارها و نهادهای آن شکل میگیرد ، این چهارمقوله با چهار پدیده با ارزش حفظ جان مردم ، حفظ تمامیت ارضی ، حفظ نظاماقتصادی و سیاسی و حفظ استقلال و حاکمیت کشور پیوند میخورد که جوهره «امنیتملی» را تشکیل میدهد .
به عبارت دیگر ، بدون وجود امنیت هیچ برنامهای در داخل کشور قابل اجرانمیباشد . شکوفایی اقتصادی ، سرمایه گذاری ، طرحریزی برای رشد و هرگونه برنامهدیگر نیاز به آرامش و زمینه مطمئن در سطوح مختلف جامعه دارد که همگی در گروهتأمین امنیت است . در واقع امنیت در زمره اهداف ، منابع و ارزشهای اصولی و پایدارهر جامعهای است ، و امنیت هم با وجود عدالت همه جانبه در همه ارکان جامعه بهوجود میآید ، چرا که امنیت ، یک نوع احساس است و این احساس با وجود عدالت ورفع و دفع ظلم در مردم ایجاد میشود .
این نکته را هم باید اضافه کنیم که دولت ، جامعه سیاسی سازمان یافته و نهاد بندیشدهای است که از سایر جوامع متمایز بوده و دارای کلیّتی گسترده و شخصیت مشخصاست که متمایز و مجرد از عناصر ترکیبی خود میباشد ، سایر نهادهای سیاسی از آنناشی شدهاند و در قالب این مفهوم وسیع جای دارند . قواعد حقوقی ، نهادهای مختلفبه ویژه نهادهای سیاسی و همچنین رژیمها (حکومتها) همه و همه از عناصر ساختاریاین جامعه سیاسیاند .(۷۸)
مفهوم دیگر مورد بحث مفهوم عدل میباشد که مراد از عدل همین تعریفی است کهعلی علیهالسلام از آن نموده است به این بیان :
«اَلْعَدْلُ یَضَعُ الاُْمُورمَواضَعها» «عدالت کارها را در جای خود قرار میدهد .»(۷۹)
در واقع ، عدالت یعنی این هر چیزی در جای خویش قرار گرفته باشد و هر ساختاریکارکرد خاص خودش را داشته باشد و تعامل امور و ساختارها به شایستگی انجام بشود ومیزان کارها با عدل انجام بگیرد و حق هر چیز ادا شود .
مراد از مفهوم اندیشه هم در اینجا یعنی همان دیدگاه ، افکار ، نظریهها و ارزشهایمحرک خط مشی و رفتار سیاسی ،(۸۰) که در نهجالبلاغه و کلمات و سیره حضرت علی علیهالسلام تبلّور یافته است .
بنابراین طبق توضیح مفاهیم فوق ، دولت ، متغیر وابستهای میباشد که عوامل مؤثربر بقاء و زوال آن ، متغیرهای مستقل آن را شکل میدهد و فرضیه این پژوهش هم اینخواهد بود که :
محور و مبنای اندیشه حضرت علی علیهالسلام در باب بقاء و زوال دولتها بر اساس دو اصلعدل و ظلم میباشد .
در این نوشتار مباحث را در دو بخش دنبال میکنیم ، در بخش اول به تجزیه و تحلیلعناصر تشکیل دهنده دولت و ارکان آن میپردازیم و بخش دوم را به ساختارهایبرخاسته از شخصیت تجزیهناپذیر دولت اختصاص خواهیم داد که در ضمن آن بهچگونگی ساختارهای یک نظام در حال بقاء و زوال دولت از دیدگاه علی علیهالسلام خواهیمپرداخت .
بخش اول : تجزیه و تحلیل ارکان دولت
مفهوم دولت
واژه دولت از ماده «دول» به معنای گردیدن است . گفته میشود :
«دَالَتِ الاَْیّامُ ؛ یعنی ایام گردش کرد» .
و «دَالَ الزَّمانُ دَوْلَهً یعنی زمانه چرخید و عوض شد» .
و «تَدْاَوَلُوا الشَّیءَ بَیْنَهُمْ ؛ یعنی : آن چیز را میان خود دستگردان کردند و به نوبت از آناستفاده کردند .(۸۱)
در قرآن کریم چنین آمده است :
«وتلک الایام نداولها بین الناس»این ایام را میان مردم میگردانیم» .(۸۲)
بنابراین در خود واژه دولت ، دگرگونی و زوال نهفته است و دولت دارای تداوم وپایداری نیست بکله دولتها میآیند و میروند و خود مفهوم دولت ، دگرگونی را به همراهخود دارد .
همچنین دولت به معنی مال و مقام هم آمده است چنان که راغب اصفهانی ، لغتشناس بزرگ مینویسد که «دَوْلَه» و «دُوْلَه» در معنا یکی است ، یعنی مال و مقام و دَوْلهدر مال و دُوله در جنگ و جاه و مقام است . . . همچنین گفتهاند : «دَوْله» گردیدن زمانه وگردش و ظفر و غلبه به سوی کسی است . چنان که گفته میشود : «دالت لَهُ الدَّولَهُ» یعنیمال و ثروت با پیروزی از آن او شد(۸۳) .
بنابراین واژه دولت به مفهوم قدرت و بزرگی و مال و امثال اینهاست ، و روی کردندولت به کسی ، به معنای روی آوردن قدرت و مکنت به اوست ، و در واقع هر چه برایانسان توانایی و قدرت و برخورداری میآورد ، دولت شمرده میشود .
مفهوم دولت در اندیشه علی علیهالسلام
با توجه به معنای واژه دولت ، به نظر میرسد آنچه در مفهوم این واژه است قدرتیاست که در نهاد دولت نهفته است ، چنان که در سخنان حضرت علی علیهالسلام نیز این واژه بهمعنای قدرت وارد شده است . آن حضرت در نامهای به حارث همدانی ، از خواصاصحاب خود نوشته است :
«خشم خود را فرو خور ، و به وقت توانایی درگذر ، و گاه خشم ، در بردباری بکوش و بههنگام دولت (قدرت) چشم بپوش تا عاقبت ، تو را باشد» .(۸۴)
و همچنین از آن حضرت است که فرموده :
«اِحْذَرِ الشَّرِیرَ عِنْدَ اقبال الدَّولَه ، لِئلاّ یُزِیلُها عنک وَ عِنْدَ اِدْبارها لِئَلاّ یُعیِنُ عَلَیْکَ» یعنی :به وقت روی آوردن دولت از اشخاص شرور پرهیز کن که مبادا آن دولت را از تو زایل کندو به وقت پشت گردانیدن دولت نیز از آنان پرهیز کن که مبادا بر ضد تو یاری و همراهیکنند .(۸۵)
با دقت در سخنان علی علیهالسلام میتوان دریافت که دولت در اندیشه سیاسی آن حضرتبه مفهوم نهاد دارنده قدرت است . و حکومت ، سازمان و نهادی است که حق استفاده ازقدرت و اقتدار و توانایی مذکور را دارد . و «والی» (رهبر) مظهر این قدرت و «رعیت»(مردم) تحقق بخش آنند که بدون ایشان ، قدرت دولت ، مفهوم نمییابد . امام علی علیهالسلام در ضمن خطبهای که در صفین ایراد کرده چنین فرموده است :
«پس چون رعیت ، حق والی را بگزارد ، و والی حقّ رعیّت را به جای آورد ، حق میانآنان بزرگ مقدار شود ، و راههای دین پدیدار گردد و نشانههای عدالت برجا شود و سنّتچنان که باید اجرا گردد . پس کار زمانه آراسته گردد ، و امید در بقاء دولت پیوسته شود وچشم آزار دشمنان بسته شود»(۸۶) .
امّا آنچه در اندیشه و سیره سیاسی علی علیهالسلام مهم است این است که در مفهوم دولت ،یعنی نهاد دارنده قدرت و حکومتی که این قدرت را اعمال میکند ، به هیچ وجه مفهومسلطه ،برتری جویی ، تحکّم ، خود محوری ، قدرتطلبی ، معنا ندارد .
چنان که در عهد نامه مالک اشتر ، امام به مالک توصیه میکند که فهم خود را ازدولت و قدرت اصلاح نماید و هرگاه تصوّر کرد که او را قدرتی است مسلط ، و یا هرگاهدولت برای او مفهومی اصیل یافت ، بیدرنگ این فهم را اصلاح کند و اندیشه سیاسیخود را سامانی درست دهد . از این رو فرمود :
«مبادا بگویی من اکنون برآنان مسلّطم ، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعتکردن ؛ که این عین راه یافتن فساددر دل و خرابی در دین و نزدیک شدن تغییر و تحول(در قدرت) است» .(۸۷)
حال باید بررسی کرد که چه چیزهایی باعث به وجود آمدن یک دولت میشوند و قوامیک دولت بستگی به چه عواملی دارد .
ارکان دولت
چهار عامل زیر در تکمیل مفهوم دولت نقش اساسی دارند .(۸۸)
الف . گروه انسانی یا مردم
عامل گروه انسانی از شرطهای نخستین شکلگیری دولت – کشور است که جمعیتاین جامعه سیاسی را تشکیل میدهد . گروههای انسانی در آغاز به صورت تودهای ازافراد و خانوادهها و طوایف و قبایل ، بنا به ضرورت در کنار یکدیگر میزیستند . یعنی باهم ولی عملاً از یکدیگر جدا بودند . پیوندهایی که آنان را با یکدیگر واقعا یکپارچه کندزمانی ایجاد شد که در اثر گذشت ایام و ایجاد روابط مختلف مادی و معنوی ، اعضای اینجامعه با یکدیگر یک سلسله روابط اجتماعی نظم و نسق یافته ایجاد کردند و به جاییرسیدند که هر کدام از اعضای جماعت برای بازشناسی خود میبایستی خود را در ارتباطبا دیگران و با مجموعه بسنجد و نسبت به آن گروه انسانی احساس تعلق کند . عاملهمبستگی ، سنگ بنای تشکیل جوامع انسانی یا گروههای انسانی است . همبستگیاجتماعی ، گروه انسانی را از حالت توده مانند و خام به در آورده و به صورت پروده ومتحول قالب ریزی میکند پدیده «ملت» تجسم بخش انسجام گروه انسانی است .(۸۹)
ب . سرزمین
سرزمین مکانی است جغرافیایی که اولاً برای سکونت گروه انسانی و ثانیا برای اعمالحاکمیت دولت ازواجبات است . قطعهای از آب و خاک در کره زمین است که رابطه اقتدارسیاسی (دولت) با آن از نوع حاکمیت است . منظور از سرزمین تنها سطح آن نیست ،بلکه امتداد عمودی آن از دو سو ، یعنی فضای زیر زمین از یک سو و فضای هوایی ازسوی دیگر نیز جزو سرزمین محسوب میشود . به علاوه دریا یا رودخانه ساحلی ، فلاتقاره و همچنین محدوده مورد پذیرش حقوق بین المللی یا ناشی از معاهدات بین دولنیز قسمی محدوده سرزمینی به شمار میآید .
سرزمین چهارچوبه فضایی واجبی است که جمیعت هر کشور در آن استقرار یافته وجماعت انسانی به برکت آن مادیت و تجسد مییابد . مفهوم وطن ، میهن و خاستگاه ازرابطه بین گروه انسانی و سرزمین یا به عرصه وجود میگذارد .(۹۰)
ج . حکومت با قدرت سیاسی سازمان یافته
یکی از تعاریف دولت – کشور ، با عنایت به قدرت سیاسی چنین است : نهادی واجدیک قدرت هنجاری است که وسایل انحصاری به کار گرفتن اجبار فیزیکی را «حقا» دراختیار داشته و بر گروه انسانی موجود در حدّ و مرز سرزمین خود اعمال کند .(۹۱) حکومتبه برکت قدرت یاد شده و از رهگذر صلاحیت بر کلیه قدرتهای موجود در جامعه مانندقدرت خانوادگی ، صنفی ، حزبی ، منطقهای ، محلّی و امثالهم تحمیل میشود .قدرتهای دورن دولت یک کشور ، واقعیتی عینی دارند ، ولی قدرت سیاسی با داشتنبرتری عملی از حیث وسایل مادّی و معنوی از قبیل امکانات اقتصادی و تسلیحاتی وهمچنین با برخورداری از اطاعت و پشتیبانی افراد جامعه نسبت به آنها متمایز و درفرمانروایی بلا معارض است (در حالت عادی) .
البته قدرت سیاسی مولود جامعه است . هر چه جامعه متحولتر باشد این قدرت بهشکل عالیتر و سازمان یافتهتری اعمال میشود . موجودیت عینی قدرت سیاسی توسطسازمان بندی حکومتی تحقق مییابد . آرامش و نظم اجتماعی و گردش مدام چرخهایدولت – کشور موهون رابطه فرمانروایی و فرمانبری یا اقتدارات دولت از یک سو و تبعیتشهروندان از سوی دیگر است .(۹۲)
حکومتها را برحسب کار کرد ، ایدئولوژی وساختاری به اشکال گوناگون تقسیممیکنند . گرچه در برخی از موارد تعدادی از دولتها رادر یک طبقه بندی خاص قرارمیدهند و با وجود آن که ممکن است ظاهراً دولتهای مزبور از لحاظ ساختار اقتصادی ،ایدئولوژی و سیاسی مشابه باشد امّا در عمل ، لزوماً از جهتگیریها و خط مشیهاییکسان پیروی نمیکنند و به علت وجود منافع گوناگون ، دارای واکنشها و رفتارهایمتفاوتی هستند .(۹۳)
د . حاکمیّت
حاکمیت عبارت از قدرت برتر فرماندهی یا امکان اعمال ارادهای فوق ارادههایدیگر است .(۹۴) این عنصر دولت را اغلب به معنای قدرت ما فوق یا قدرت عالی به کاربردهاند و گاه آن را با قدرت حکومت در آمیخته ، به صورت قدرتی مطلق وغیر مشروطتعبیر کردهاند .
هنگامی که گفته میشود فلان دولت حاکم است یعنی در حوزه اقتدارش داراینیرویی است خود جوش که از نیروی دیگری بر نمیخیزد و قدرت دیگری برابر با آنوجود ندارد . در مقابل اعمال اراده و اجرای اقتدارش مانعی را نمیپذیرد و از هیچ قدرتدیگری تبعیّت نمیکند . هر گونه صلاحیتی ناشی از اوست اما صلاحیتهای او فینفسهاست . حاکمیت است که مانند مرکز تولید اقتدار به هر یک از دستگاههای فرمانرواصلاحیت عملکرد یااعمال اراده میبخشد وکلیه اعمال فرازین قوای سه گانه و اعمالفرودین قوای عمومی ، به نام او انجام میشود و ناشی از اوست . آنچه مسلم است ، درنظام داخلی ، اتخاذ تصمیمات و اجرای آنها توسط نهادها و دستگاههای گوناگون بهواسطه وجود عنصر حاکمیت محقق میشود .
در مجموع ، عناصر تشکیل دهنده دولت ، یک کل تجزیهناپذیر است و فقدان یاکاستی در هر یک از عناصر مزبور ، موقعیت دولت را به عنوان یک واحد سیاسی ، خدشهدار میکند .
در واقع ماهیت یک نظام سیاسی ناشی از ساختارهای به وجود آمده از ترکیب عناصرتشکیل دهنده دولت میباشد . این ساختارها عبارتند از : ساختارهای ایدئولوژیکی ،عوامل اجتماعی – انسانی ، اقتصادی ، سیاسی ، و نظامی . کم و کیف عوامل مزبور درافزایش یا کاهش قدرت دولتها و موفقیت یا عدم موفقیت آنها در تحقق اهداف و یاتأمین منافع ، نقش به سزایی در بقاء و زوال دولتها ایفاء میکنند . در اینجا سعیمیکنیم که اندیشه و راه کارهای حضرت علی علیهالسلام را درباره اثرگذاری و اثرپذیری اینعوامل را در بقاء و زوال دولتها بررسی کنیم .
بخشدوم : ساختارهای دولت و تأثیر چگونگی آنها در بقاء و زوال دولت ازدیدگاه علی علیهالسلام
هر جامعه کلی مجموعه سازمان یافتهای است که عوامل عمده تعیین کننده آنعبارتنداز ساختارهای ایدئولوژیکی ، اقتصادی ، اجتماعی – انسانی ، سیاسی و نظامی . ازدید این پژوهش ، اصل بنیادی اندیشه علی علیهالسلام در موضوع بقاء و زوال دولت ، چگونگیکیفیت و ترکیب این ساختارها است که در ذیل میآید .
۱ . ساختار ایدئولوژیکی
در ادبیات سیاسی ، ایدئولوژی از نظر لغوی به مفهوم عقیده یا نظر سیاسی تعریفشده است و برخی آن را به مجموعهای از اندیشهها درباره زندگی ، جامعه و یا حکومتاطلاق میکنند که با گذشت زمان بر اثر کثرت استعمال به صورت اعتقاد مسلّم ، وجهمسلّم ، و وجه مشخص گروه یا جزیی خاص در میآید . به بیان دیگر ، ایدئولوژی عبارتاست از نظام فکری و عقیدتی که قابل اعمال بر واقعیتهای خارجی است . ریمون آروندر کتاب «افیون روشنفکران» ایدئولوژی را مرکب از واقعیاتی میداند که ظاهرا تحت نظمدر آمدهاند و شامل تفاسیر ، آرمانها و پیشگوییهاست .(۹۵)
ایدئولوژی دارای کارکردهایی است ؛ از جمله میتواند باعث تقویت روحیه ملی شود .ایدئولوژی درصورت وجود اختلافهای فرهنگی ، نژادی و قومی ، عاملی وحدت دهنده ویکپارچه کننده به شمار میرود .
برخورداری یک دولت از یک ایدئولوژی خاص ، به تنهایی نمیتواند نقش مؤثری درافزایش قدرت و در نتیجه ، بقاء آن داشته باشد ، بلکه نحوه به کارگیری این عنصر در بالابردن روحیه ملی و تجهیز منابع و امکانات حائز اهمیت است . برای مثال میتوان بهنقش ایدئولوژی در خلال جنگ ایران و عراق ، انقلاب الجزایر و جنگ ویتنام اشاره کرد .
یکی از نمودهای مهم نقش ایدئولوژی در افزایش بقاء دولت ، بسط و گسترش حوزهمشروعیت نظام سیاسی است ، زیرا مشروعیت درست مانند مفاهیم قدرت و اقتدار ،بیان کننده رابطه میان رهبران و افراد جامعه است . تنها در صورت درست پنداشتنگفتار و عملکرد نخبگان و سیستم سیاسی است که افراد حاضرند در اتخاذ و اجرایصحیح تصمیمات ، همکاری و مشارکت داشته باشند . این وضعیت نه تنها باعث ثباتسیاسی و بقاء دولت میشود ، بلکه دگرگونی و تغییرات زیربنایی و انقلابی را نیز به همراهدارد .
افزایش مشروعیت بر قدرت تصمیمگیری میافزاید و در عین حال باعث تحدید وکنترل قدرت میشود . از جمله عواملی که باعث افزایش مشروعیت میشود ، عبارتند از :توسعه و گسترش مشارکت واقعی مردم ، قابلیت و توانایی نظام سیاسی در ارتباط دادنارزشها به علمکردهای اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و نظامی و نیز ارتباط دادنسنتها به اقتدار ، قابلیت نظام در تجهیز و جذب ، تطابق عملکردهای واقعی نظام باسیاستهای اعلام شده و توانایی نظام در ترویج منطقی قدرت .
از آنجا که نظام سیاسی به صورت یک شبکه ارزشی عمل میکند و طی آن قدرت رابا ارزش مربوط میسازد ، در جایی که چنین رابطهای میان قدرت و سیستم ارزشی بهوجود آید میگویند اقتدار حاصل شده است . در واقع عاملی که امر تلفیق را بین ارزش وقدرت به وجود میآورد ، مشروعیت نام دارد .
بنابر توضیحات فوق میتوان دین را همسان با ایدئولوژی گرفت زیرا که دین هماننظام فکری و عقیدتی است که قابل اعمال بر واقعیتهایی خارجی است . چرا که ادیانخصوصا دین اسلام که یک دین کامل است و طبق این عقیده که دین از سیاست جدانیست ، دین میتواند نظام فکری و عقیدتی انسان در رابطه خود و خدا و انسان وحکومت را شکل دهد در واقع همان برنامه عمل برای زندگی جمعی و فردی است .همچنین کارکرد دین که میتواند باعث تقویت روحیه ملی شود و اختلافهای قومی ومذهبی و نژادی را تحت عقیده واحد از بین ببرد و همچنین معیار و ضوابط مشخصی ومعینی هم در اختیار سیاستگزاران مردم قرار میدهد تا بر اساس آن چارچوب هدفها ومنافع ملی خویش را ترسیم کنند . و هرگونه انحراف و تغییر جهت مغایر با اصول پذیرفتهشده را مورد قضاوت قرار دهند و در واقع یکی کارکردهای دین ، بسط و گسترش حوزهمشروعیت نظام سیاسی است .
حضرت علی علیهالسلام معتقد است که دولت ماهیتی الهی و مردمی دارد . مشروعیت دولتالهی و مقبولیت آن مردمی است . دولت حق ، دولتی است که بر اساس معیارهای الهی وحق و با خواست و اقبال مردم شکل گیرد و با مشارکت فعال آنان عمل کند و درباره نقشدین در افزایش ضرورت و بقاء دولت میفرمایند :
«صَیِّر الدّینَ حِصْنَ دَوْلَتِکَ . . .» بگردان دین را حصار دولت خود ، و شکر را پناه دولتخود ، پس هر دولتی که احاطه کند آن را دین – یعنی حصار آن باشد و عمل در آن بهمقتضای دین که عبارت از عدالت درباره و دایع رب العالیمن که نص صریح کلام مبیناست کرده شود و ظلم نکند – البته کسی بر او غالب نتواند شد .(۹۶)
امام ، نادیده گرفتن دین در امر زندگی را موجب خواری میداند .
«مَنْ تَهاوَنَ بالدینَ هان . . .» کسی که استخفاف و خوار شمارد دین را خوار گردد و کسیکه غلبه جوید بر حق و خواهد غالب شود بر آن نرم گردد . یعنی در برابر حق نرم و مغلوبآن گردد .(۹۷)
بنابراین طبق اندیشه حضرت امیر علیهالسلام دین یا ایدئولوژی میتواند باعث حفظ دولتشود و اگر به دین بیتوجهی شود سبب سست شدن پایههای حکومت خواهد شد .همچنین حضرت امیر علیهالسلام درباره راه به کارگیری دین در امر حکومت میفرماید :
«الَسَّیْفُ فاتِقٌ وَالَّدینُ راتِقٌ . . . ؛ شمشیر شکافنده است و دین به هم آورنده ، پس دینامر میکند به معروف و نیکویی و شمشیر نهی میکند از بدی . . .» .(۹۸)
طبیعی است هر دولتی ناچار از فتق و رتق یعنی شکافتن و به هم آوردن است کهدومی همان کارکرد دین در وحدت مردم و سامان دادن به زندگی مردم است . یعنی دینمیتواند اختلافات نژادی و قومی و زبانی و . . . را در سایه توحید بر طرف کند و قدرتدولت را در امر حکومت افزایش دهد .
میتوان چنین نتیجه گرفت که ایدئولوژی حاکم بر قدرت و عامل بقاء دولت دراندیشه علی علیهالسلام رعایت اصل عدالت در همه امور اعم از امور اجتماعی و سیاسی واقتصادی و . . . میباشد .
در مقابل عدالت مفهوم کلیدی ظلم قرار دارد که باعث زوال دولت است .
امام برپا داشتن عدالت را عامل ثبات نظامها میداند :
«ثباتُ الدُّولَ بإقامَهِ سُنَنِ الْعدلِ ؛ ثبات و پا برجا بودن دولتها به برپا داشتن عدالتاست».(۹۹)
«هرگز چیزی چون عدالت کردن دولتها را حفظ نمیکند و مستحکم نمیدارد» .(۱۰۰)
به طور منطقی میتوان نتیجه گرفت که امام هیچ عاملی را در تسریع فروپاشیدولتها مانند ظلم نمیداند .
تبیین اصل عدالت در اندیشه حضرت علی علیهالسلام
بنابراین از دیدگاه امام علی مهمترین اصل در اداره امور اصل عدالت است که معیارهمه چیز است و جز به مدد آن نمیتوان به اهداف برپایی دولت دست یافت .
اگر دولتها به راه و رسم عدالت عمل کنند و از ستم و بیداد بپرهیزند و در اداره اموربا تدبیری صحیح و خردمندانه عمل کنند ، راه وحدت و همدلی و اعتدال و راستی را برمردمان هموار میکنند و از گزند روزگار در امان میمانند و مردمان در امنیّت و آسایشقرار میگیرند و زمینه رشد و شکوفایی استعدادها به درستی فراهم میشود و دولت وملت عزت و عظمت مییابند .
معیار بودن عدالت در اداره مردمان بدینگونه است که قوانین باید تابع عدالت باشد واستحقاقها در همه امور رعایت شود و هر گونه تبعیض از جامعه زدوده شود . معنایاصل عدالت این نیست که افراد هیچگونه تفاوتی با یکدیگر نداشته باشند و با همه درهمه چیز برابر هم باشند ، بلکه معنای اصل عدالت این است که تفاوتها و امتیازات برمبنای صلاحیت و استحقاق باشد و هر کس و چیز در هر جای مناسب خود قرار گیردچنان که امام علی علیهالسلام میگوید :
«اَلْعَدْلُ یضع الاُمُور مَواضعها . . . ؛ عدالت کارها را در جای خود قرار میدهد(۱۰۱)» .
در نگاه پیشوای عدالتخواهان ، علی علیهالسلام ، ارزش عدالت ، ارزش محوری و فراگیراست و این ارزش محوری برتر از هر خدمت اجتماعی دیگر است . اگر خدمات اجتماعیبدون جهتگیری عدالتخواهانه و فارغ از اصل اصیل عدالت صورت پذیرد . راه به جایینخواهد برد .
عدالت تنها یک امر پسندیده اخلاقی نیست ، بلکه مهمترین اصل مدیریت است :
«مِلاکُ السَّیِاسَهِ الْعَدْلِ : معیار سیاست عدالت است» .(۱۰۲)
پیوند دولت و مردم و همدلی و همراهی آن دو ، و مشروعیت حکومت در نظر مردمجز در سایه عدالتی فراگیر در مدیریت حاصل نمیشود .
«اَلْعَدْلُ نِظامُ الاُمْرَهِ ؛ عدالت نظام بخش حکومت است» .(۱۰۳)
«الْعَدْلِ قَوامُ الرَّعِیَّهِ ؛ عدالت نگهدارنده مر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 