پاورپوینت کامل بقاء و زوال دولت در اندیشه امام علی« علیه‏السلام » ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بقاء و زوال دولت در اندیشه امام علی« علیه‏السلام » ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بقاء و زوال دولت در اندیشه امام علی« علیه‏السلام » ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بقاء و زوال دولت در اندیشه امام علی« علیه‏السلام » ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۳۹

مقدمه

از آن هنگام که بشر به یک‏جانشینی روی آورد و هسته اولیه دولت‏ها بروز پیدا کرد وتمدّن‏ها شکل گرفت بحث حکومت و نوع حاکمیت به یکی از دغدغدهای اساسی او بدلگردید و مسأله اصلی و اساسی‏تر این شد که چگونه و به چه صورت بقاء این دولت راتضمین و از سقوط و زوال آن جلوگیری کند .

از این منظر اگر به تاریخ بشریت نظری افکنده شود مشاهده می‏شود که از یک‏سو ،اکثر حاکمان بقای دولت خود را در استبداد و کاربرد زور و ظلم دیدند و شگفتا که همینطرز تفکر به زوال آنها می‏انجامید . از طرف دیگر بیش‏تر عالمان و اندیشمندان بقاءدولت را در عدالت و دادگری و آزادی و برابری دیدند و به طرح آرمان‏شهر و اتوپیا ومدینه‏های فاضله پرداختند ، امّا دریغا که قدرت حاکمان و استبداد آنها اجازه عمل بهچنین اندیشه‏هایی را نمی‏داد . از این‏رو مدینه‏های فاضله اندیشمندان در حدّ خیال وآرزوی بشرِ تشنه عدالت و آزادی باقی ماند و راه به جایی نبرد .

اگر از منظر معرفت دینی به این موضوع نگاه شود به این نکته بر می‏خوریم که ادیان ،هم عامل زوال دولت‏ها بوده‏اند و هم عامل بقاء آنها . این مسأله را می‏توان در قرآن کریمبه خوبی مشاهده کرد که ادیان با ظهور خود از یک طرف باعث زوال حکومت‏های فاسد وظالم وقت شده و از طرف دیگر موجب پیدایی دولت‏های دینی گردیده‏اند و تا زمانی کهاین دولت‏ها روش اصلاح گرایانه و عادلانه داشته‏اند بقاء خود را تضمین کرده‏اند همانندجریان موسی و فرعون . قرآن کریم عوامل اقبال و ادبار جامعه و دولت‏ها را مشخص کردهتا مردمان و حاکمان بدانند که چه عواملی دولت‏ها را از اوج به حضیض می‏کشاند و چهعواملی سلامت و بقای دولت‏ها را تأمین می‏کند .

قرآن کریم در این زمینه به دو عامل اصلی اشاره می‏کند :

«وَ ما کُنّا مُهْلِکیِ القُری إلاّ وَ اَهْلُها ظالمُون» «و ما جوامع را بی آن که مردمش ستم‏گرباشند نابود نمی‏سازیم» .(۷۵)

«وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ القُری بِظُلْمِ وَ اَهْلُها مُصْلِحُونْ»«و پروردگار تو بر آن نبوده استکه جوامعی را که مردمش اصلاح‏گرند به ستم هلاک کند» .(۷۶)

بنابراین قرآن کریم عامل اصلی زوال دولت‏ها را ظلم آنها می‏داند و عامل اصلی ومهمبقاء دولت‏ها را عدل و اصلاح‏گری و انجام اعمال صالح می‏داند . پس دولت و جامعه‏ای کهدر آن به عدالت عمل شود و اصلاح‏گری بر روابط آن حاکم باشد رو به هلاکت و نابودینمی‏رود ، انحراف از موازین حق و تجاوز از مرزها و حدود الهی و انسانی و قرار دادن اموردر غیر جایگاه خود از مهم‏ترین عوامل زوال و نابودی جامعه‏هاست .

حال باید دید که اندیشه حضرت علی علیه‏السلام که سرشار و سیراب از سرچشمه وحیالهی و دین مبین اسلام بوده و معرفت و عقلانیت خود را وامدار این منبع الهی بودهاست در این زمینه چه می‏باشد ؟ آیا حضرت امیر علیه‏السلام هم مانند اندیشمندان دیگر بهطرح آرمانشهر و مدینه فاضله‏ای مطلق و خیالی می‏پردازد و یا این که به دنبال این استتا ارزش‏هایی هم‏چون عدالت و برابری و آزادی و اخلاق و اصلاح‏گری را در متنمناسبات اجتماعی تحقق بدهد .

هدف این پژوهش این است که زوایای مختلف اندیشه حضرت علی علیه‏السلام را در بابعدالت و دولت و علل و عوامل بقاء و زوال دولت و نقش ارکان دولت و مؤلفه‏هایساختارهای دولت مانند ساختار ایدئولوژیکی ، اجتماعی – انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ونظامی در بقاء و زوال آن را بررسی و تبیین نماید . بنابراین با این سؤال اساسی روبه‏رومی‏شویم که ، عوامل اصلی مؤثر در بقاء و زوال دولت از دیدگاه امام علی علیه‏السلام چیست ؟

این سؤال اصلی ما را با سئوالات فرعی دیگری مواجه می‏کند که پاسخ به آنها بهتبیین سؤال اصلی کمک خواهد کرد ، از قبیل این که : ارکان دولت و مؤلفه‏های موجدهآن چه می‏باشد ؟ ساختارهای ناشی شده از کل تجزیه‏ناپذیر دولت چیست ؟ رابطه عدلو ظلم با این ساختارها در بقاء و زوال دولت از منظر اندیشه امام علی علیه‏السلام چگونهمی‏باشد ؟

در این‏جا لازم است مراد خود را از مفاهیم مورد اشاره در عنوان این مقاله روشنکنیم . منظور از دولت ، این تعریف از دولت می‏باشد که می‏گوید : «دولت عبارت از عده‏ایمردم است که در سرزمین مشخص به طور دائم اسکان دارند و دارای حکومتی هستندکه به وضع و اجرای قانون اقدام می‏کند و از حاکمیتی برخوردارند که به صورت روح حاکمو قدرت عالی ، آنها را از تعرضات داخلی و خارجی مصون دارد»(۷۷) بنابراین پس ازشکل‏گیری عناصر اصلی دولت یعنی قلمرو و مردم ، حکومت و حاکمیت دولت متولدشده و بر اساس فلسفه تأسیس آن ، ساختارها و نهادهای آن شکل می‏گیرد ، این چهارمقوله با چهار پدیده با ارزش حفظ جان مردم ، حفظ تمامیت ارضی ، حفظ نظاماقتصادی و سیاسی و حفظ استقلال و حاکمیت کشور پیوند می‏خورد که جوهره «امنیتملی» را تشکیل می‏دهد .

به عبارت دیگر ، بدون وجود امنیت هیچ برنامه‏ای در داخل کشور قابل اجرانمی‏باشد . شکوفایی اقتصادی ، سرمایه گذاری ، طرح‏ریزی برای رشد و هرگونه برنامهدیگر نیاز به آرامش و زمینه مطمئن در سطوح مختلف جامعه دارد که همگی در گروهتأمین امنیت است . در واقع امنیت در زمره اهداف ، منابع و ارزش‏های اصولی و پایدارهر جامعه‏ای است ، و امنیت هم با وجود عدالت همه جانبه در همه ارکان جامعه بهوجود می‏آید ، چرا که امنیت ، یک نوع احساس است و این احساس با وجود عدالت ورفع و دفع ظلم در مردم ایجاد می‏شود .

این نکته را هم باید اضافه کنیم که دولت ، جامعه سیاسی سازمان یافته و نهاد بندیشده‏ای است که از سایر جوامع متمایز بوده و دارای کلیّتی گسترده و شخصیت مشخصاست که متمایز و مجرد از عناصر ترکیبی خود می‏باشد ، سایر نهادهای سیاسی از آنناشی شده‏اند و در قالب این مفهوم وسیع جای دارند . قواعد حقوقی ، نهادهای مختلفبه ویژه نهادهای سیاسی و هم‏چنین رژیم‏ها (حکومت‏ها) همه و همه از عناصر ساختاریاین جامعه سیاسی‏اند .(۷۸)

مفهوم دیگر مورد بحث مفهوم عدل می‏باشد که مراد از عدل همین تعریفی است کهعلی علیه‏السلام از آن نموده است به این بیان :

«اَلْعَدْلُ یَضَعُ الاُْمُورمَواضَعها» «عدالت کارها را در جای خود قرار می‏دهد .»(۷۹)

در واقع ، عدالت یعنی این هر چیزی در جای خویش قرار گرفته باشد و هر ساختاریکارکرد خاص خودش را داشته باشد و تعامل امور و ساختارها به شایستگی انجام بشود ومیزان کارها با عدل انجام بگیرد و حق هر چیز ادا شود .

مراد از مفهوم اندیشه هم در این‏جا یعنی همان دیدگاه ، افکار ، نظریه‏ها و ارزش‏هایمحرک خط مشی و رفتار سیاسی ،(۸۰) که در نهج‏البلاغه و کلمات و سیره حضرت علی علیه‏السلام تبلّور یافته است .

بنابراین طبق توضیح مفاهیم فوق ، دولت ، متغیر وابسته‏ای می‏باشد که عوامل مؤثربر بقاء و زوال آن ، متغیرهای مستقل آن را شکل می‏دهد و فرضیه این پژوهش هم اینخواهد بود که :

محور و مبنای اندیشه حضرت علی علیه‏السلام در باب بقاء و زوال دولت‏ها بر اساس دو اصلعدل و ظلم می‏باشد .

در این نوشتار مباحث را در دو بخش دنبال می‏کنیم ، در بخش اول به تجزیه و تحلیلعناصر تشکیل دهنده دولت و ارکان آن می‏پردازیم و بخش دوم را به ساختارهایبرخاسته از شخصیت تجزیه‏ناپذیر دولت اختصاص خواهیم داد که در ضمن آن بهچگونگی ساختارهای یک نظام در حال بقاء و زوال دولت از دیدگاه علی علیه‏السلام خواهیمپرداخت .

بخش اول : تجزیه و تحلیل ارکان دولت

مفهوم دولت

واژه دولت از ماده «دول» به معنای گردیدن است . گفته می‏شود :

«دَالَتِ الاَْیّامُ ؛ یعنی ایام گردش کرد» .

و «دَالَ الزَّمانُ دَوْلَهً یعنی زمانه چرخید و عوض شد» .

و «تَدْاَوَلُوا الشَّیءَ بَیْنَهُمْ ؛ یعنی : آن چیز را میان خود دستگردان کردند و به نوبت از آناستفاده کردند .(۸۱)

در قرآن کریم چنین آمده است :

«وتلک الایام نداولها بین الناس»این ایام را میان مردم می‏گردانیم» .(۸۲)

بنابراین در خود واژه دولت ، دگرگونی و زوال نهفته است و دولت دارای تداوم وپایداری نیست بکله دولت‏ها می‏آیند و می‏روند و خود مفهوم دولت ، دگرگونی را به همراهخود دارد .

هم‏چنین دولت به معنی مال و مقام هم آمده است چنان که راغب اصفهانی ، لغتشناس بزرگ می‏نویسد که «دَوْلَه» و «دُوْلَه» در معنا یکی است ، یعنی مال و مقام و دَوْلهدر مال و دُوله در جنگ و جاه و مقام است . . . هم‏چنین گفته‏اند : «دَوْله» گردیدن زمانه وگردش و ظفر و غلبه به سوی کسی است . چنان که گفته می‏شود : «دالت لَهُ الدَّولَهُ» یعنیمال و ثروت با پیروزی از آن او شد(۸۳) .

بنابراین واژه دولت به مفهوم قدرت و بزرگی و مال و امثال این‏هاست ، و روی کردندولت به کسی ، به معنای روی آوردن قدرت و مکنت به اوست ، و در واقع هر چه برایانسان توانایی و قدرت و برخورداری می‏آورد ، دولت شمرده می‏شود .

مفهوم دولت در اندیشه علی علیه‏السلام

با توجه به معنای واژه دولت ، به نظر می‏رسد آنچه در مفهوم این واژه است قدرتیاست که در نهاد دولت نهفته است ، چنان که در سخنان حضرت علی علیه‏السلام نیز این واژه بهمعنای قدرت وارد شده است . آن حضرت در نامه‏ای به حارث همدانی ، از خواصاصحاب خود نوشته است :

«خشم خود را فرو خور ، و به وقت توانایی درگذر ، و گاه خشم ، در بردباری بکوش و بههنگام دولت (قدرت) چشم بپوش تا عاقبت ، تو را باشد» .(۸۴)

و هم‏چنین از آن حضرت است که فرموده :

«اِحْذَرِ الشَّرِیرَ عِنْدَ اقبال الدَّولَه ، لِئلاّ یُزِیلُها عنک وَ عِنْدَ اِدْبارها لِئَلاّ یُعیِنُ عَلَیْکَ» یعنی :به وقت روی آوردن دولت از اشخاص شرور پرهیز کن که مبادا آن دولت را از تو زایل کندو به وقت پشت گردانیدن دولت نیز از آنان پرهیز کن که مبادا بر ضد تو یاری و همراهیکنند .(۸۵)

با دقت در سخنان علی علیه‏السلام می‏توان دریافت که دولت در اندیشه سیاسی آن حضرتبه مفهوم نهاد دارنده قدرت است . و حکومت ، سازمان و نهادی است که حق استفاده ازقدرت و اقتدار و توانایی مذکور را دارد . و «والی» (رهبر) مظهر این قدرت و «رعیت»(مردم) تحقق بخش آنند که بدون ایشان ، قدرت دولت ، مفهوم نمی‏یابد . امام علی علیه‏السلام در ضمن خطبه‏ای که در صفین ایراد کرده چنین فرموده است :

«پس چون رعیت ، حق والی را بگزارد ، و والی حقّ رعیّت را به جای آورد ، حق میانآنان بزرگ مقدار شود ، و راه‏های دین پدیدار گردد و نشانه‏های عدالت برجا شود و سنّتچنان که باید اجرا گردد . پس کار زمانه آراسته گردد ، و امید در بقاء دولت پیوسته شود وچشم آزار دشمنان بسته شود»(۸۶) .

امّا آنچه در اندیشه و سیره سیاسی علی علیه‏السلام مهم است این است که در مفهوم دولت ،یعنی نهاد دارنده قدرت و حکومتی که این قدرت را اعمال می‏کند ، به هیچ وجه مفهومسلطه ،برتری جویی ، تحکّم ، خود محوری ، قدرت‏طلبی ، معنا ندارد .

چنان که در عهد نامه مالک اشتر ، امام به مالک توصیه می‏کند که فهم خود را ازدولت و قدرت اصلاح نماید و هرگاه تصوّر کرد که او را قدرتی است مسلط ، و یا هرگاهدولت برای او مفهومی اصیل یافت ، بی‏درنگ این فهم را اصلاح کند و اندیشه سیاسیخود را سامانی درست دهد . از این رو فرمود :

«مبادا بگویی من اکنون برآنان مسلّطم ، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعتکردن ؛ که این عین راه یافتن فساددر دل و خرابی در دین و نزدیک شدن تغییر و تحول(در قدرت) است» .(۸۷)

حال باید بررسی کرد که چه چیزهایی باعث به وجود آمدن یک دولت می‏شوند و قوامیک دولت بستگی به چه عواملی دارد .

ارکان دولت

چهار عامل زیر در تکمیل مفهوم دولت نقش اساسی دارند .(۸۸)

الف . گروه انسانی یا مردم

عامل گروه انسانی از شرط‏های نخستین شکل‏گیری دولت – کشور است که جمعیتاین جامعه سیاسی را تشکیل می‏دهد . گروه‏های انسانی در آغاز به صورت توده‏ای ازافراد و خانواده‏ها و طوایف و قبایل ، بنا به ضرورت در کنار یکدیگر می‏زیستند . یعنی باهم ولی عملاً از یکدیگر جدا بودند . پیوندهایی که آنان را با یکدیگر واقعا یکپارچه کندزمانی ایجاد شد که در اثر گذشت ایام و ایجاد روابط مختلف مادی و معنوی ، اعضای اینجامعه با یکدیگر یک سلسله روابط اجتماعی نظم و نسق یافته ایجاد کردند و به جاییرسیدند که هر کدام از اعضای جماعت برای بازشناسی خود می‏بایستی خود را در ارتباطبا دیگران و با مجموعه بسنجد و نسبت به آن گروه انسانی احساس تعلق کند . عاملهمبستگی ، سنگ بنای تشکیل جوامع انسانی یا گروه‏های انسانی است . همبستگیاجتماعی ، گروه انسانی را از حالت توده مانند و خام به در آورده و به صورت پروده ومتحول قالب ریزی می‏کند پدیده «ملت» تجسم بخش انسجام گروه انسانی است .(۸۹)

ب . سرزمین

سرزمین مکانی است جغرافیایی که اولاً برای سکونت گروه انسانی و ثانیا برای اعمالحاکمیت دولت ازواجبات است . قطعه‏ای از آب و خاک در کره زمین است که رابطه اقتدارسیاسی (دولت) با آن از نوع حاکمیت است . منظور از سرزمین تنها سطح آن نیست ،بلکه امتداد عمودی آن از دو سو ، یعنی فضای زیر زمین از یک سو و فضای هوایی ازسوی دیگر نیز جزو سرزمین محسوب می‏شود . به علاوه دریا یا رودخانه ساحلی ، فلاتقاره و هم‏چنین محدوده مورد پذیرش حقوق بین المللی یا ناشی از معاهدات بین دولنیز قسمی محدوده سرزمینی به شمار می‏آید .

سرزمین چهارچوبه فضایی واجبی است که جمیعت هر کشور در آن استقرار یافته وجماعت انسانی به برکت آن مادیت و تجسد می‏یابد . مفهوم وطن ، میهن و خاستگاه ازرابطه بین گروه انسانی و سرزمین یا به عرصه وجود می‏گذارد .(۹۰)

ج . حکومت با قدرت سیاسی سازمان یافته

یکی از تعاریف دولت – کشور ، با عنایت به قدرت سیاسی چنین است : نهادی واجدیک قدرت هنجاری است که وسایل انحصاری به کار گرفتن اجبار فیزیکی را «حقا» دراختیار داشته و بر گروه انسانی موجود در حدّ و مرز سرزمین خود اعمال کند .(۹۱) حکومتبه برکت قدرت یاد شده و از رهگذر صلاحیت بر کلیه قدرت‏های موجود در جامعه مانندقدرت خانوادگی ، صنفی ، حزبی ، منطقه‏ای ، محلّی و امثالهم تحمیل می‏شود .قدرت‏های دورن دولت یک کشور ، واقعیتی عینی دارند ، ولی قدرت سیاسی با داشتنبرتری عملی از حیث وسایل مادّی و معنوی از قبیل امکانات اقتصادی و تسلیحاتی وهم‏چنین با برخورداری از اطاعت و پشتیبانی افراد جامعه نسبت به آنها متمایز و درفرمانروایی بلا معارض است (در حالت عادی) .

البته قدرت سیاسی مولود جامعه است . هر چه جامعه متحول‏تر باشد این قدرت بهشکل عالی‏تر و سازمان یافته‏تری اعمال می‏شود . موجودیت عینی قدرت سیاسی توسطسازمان بندی حکومتی تحقق می‏یابد . آرامش و نظم اجتماعی و گردش مدام چرخ‏هایدولت – کشور موهون رابطه فرمانروایی و فرمانبری یا اقتدارات دولت از یک سو و تبعیتشهروندان از سوی دیگر است .(۹۲)

حکومت‏ها را برحسب کار کرد ، ایدئولوژی وساختاری به اشکال گوناگون تقسیممی‏کنند . گرچه در برخی از موارد تعدادی از دولت‏ها رادر یک طبقه بندی خاص قرارمی‏دهند و با وجود آن که ممکن است ظاهراً دولت‏های مزبور از لحاظ ساختار اقتصادی ،ایدئولوژی و سیاسی مشابه باشد امّا در عمل ، لزوماً از جهت‏گیری‏ها و خط مشی‏هاییکسان پیروی نمی‏کنند و به علت وجود منافع گوناگون ، دارای واکنش‏ها و رفتارهایمتفاوتی هستند .(۹۳)

د . حاکمیّت

حاکمیت عبارت از قدرت برتر فرماندهی یا امکان اعمال اراده‏ای فوق اراده‏هایدیگر است .(۹۴) این عنصر دولت را اغلب به معنای قدرت ما فوق یا قدرت عالی به کاربرده‏اند و گاه آن را با قدرت حکومت در آمیخته ، به صورت قدرتی مطلق وغیر مشروطتعبیر کرده‏اند .

هنگامی که گفته می‏شود فلان دولت حاکم است یعنی در حوزه اقتدارش داراینیرویی است خود جوش که از نیروی دیگری بر نمی‏خیزد و قدرت دیگری برابر با آنوجود ندارد . در مقابل اعمال اراده و اجرای اقتدارش مانعی را نمی‏پذیرد و از هیچ قدرتدیگری تبعیّت نمی‏کند . هر گونه صلاحیتی ناشی از اوست اما صلاحیت‏های او فی‏نفسهاست . حاکمیت است که مانند مرکز تولید اقتدار به هر یک از دستگاه‏های فرمانرواصلاحیت عملکرد یااعمال اراده می‏بخشد وکلیه اعمال فرازین قوای سه گانه و اعمالفرودین قوای عمومی ، به نام او انجام می‏شود و ناشی از اوست . آنچه مسلم است ، درنظام داخلی ، اتخاذ تصمیمات و اجرای آنها توسط نهادها و دستگاه‏های گوناگون بهواسطه وجود عنصر حاکمیت محقق می‏شود .

در مجموع ، عناصر تشکیل دهنده دولت ، یک کل تجزیه‏ناپذیر است و فقدان یاکاستی در هر یک از عناصر مزبور ، موقعیت دولت را به عنوان یک واحد سیاسی ، خدشهدار می‏کند .

در واقع ماهیت یک نظام سیاسی ناشی از ساختارهای به وجود آمده از ترکیب عناصرتشکیل دهنده دولت می‏باشد . این ساختارها عبارتند از : ساختارهای ایدئولوژیکی ،عوامل اجتماعی – انسانی ، اقتصادی ، سیاسی ، و نظامی . کم و کیف عوامل مزبور درافزایش یا کاهش قدرت دولت‏ها و موفقیت یا عدم موفقیت آنها در تحقق اهداف و یاتأمین منافع ، نقش به سزایی در بقاء و زوال دولت‏ها ایفاء می‏کنند . در این‏جا سعیمی‏کنیم که اندیشه و راه کارهای حضرت علی علیه‏السلام را درباره اثرگذاری و اثرپذیری اینعوامل را در بقاء و زوال دولت‏ها بررسی کنیم .

بخش‏دوم : ساختارهای دولت و تأثیر چگونگی آنها در بقاء و زوال دولت ازدیدگاه علی علیه‏السلام

هر جامعه کلی مجموعه سازمان یافته‏ای است که عوامل عمده تعیین کننده آنعبارتنداز ساختارهای ایدئولوژیکی ، اقتصادی ، اجتماعی – انسانی ، سیاسی و نظامی . ازدید این پژوهش ، اصل بنیادی اندیشه علی علیه‏السلام در موضوع بقاء و زوال دولت ، چگونگیکیفیت و ترکیب این ساختارها است که در ذیل می‏آید .

۱ . ساختار ایدئولوژیکی

در ادبیات سیاسی ، ایدئولوژی از نظر لغوی به مفهوم عقیده یا نظر سیاسی تعریفشده است و برخی آن را به مجموعه‏ای از اندیشه‏ها درباره زندگی ، جامعه و یا حکومتاطلاق می‏کنند که با گذشت زمان بر اثر کثرت استعمال به صورت اعتقاد مسلّم ، وجهمسلّم ، و وجه مشخص گروه یا جزیی خاص در می‏آید . به بیان دیگر ، ایدئولوژی عبارتاست از نظام فکری و عقیدتی که قابل اعمال بر واقعیت‏های خارجی است . ریمون آروندر کتاب «افیون روشنفکران» ایدئولوژی را مرکب از واقعیاتی می‏داند که ظاهرا تحت نظمدر آمده‏اند و شامل تفاسیر ، آرمان‏ها و پیشگویی‏هاست .(۹۵)

ایدئولوژی دارای کارکردهایی است ؛ از جمله می‏تواند باعث تقویت روحیه ملی شود .ایدئولوژی درصورت وجود اختلاف‏های فرهنگی ، نژادی و قومی ، عاملی وحدت دهنده ویکپارچه کننده به شمار می‏رود .

برخورداری یک دولت از یک ایدئولوژی خاص ، به تنهایی نمی‏تواند نقش مؤثری درافزایش قدرت و در نتیجه ، بقاء آن داشته باشد ، بلکه نحوه به کارگیری این عنصر در بالابردن روحیه ملی و تجهیز منابع و امکانات حائز اهمیت است . برای مثال می‏توان بهنقش ایدئولوژی در خلال جنگ ایران و عراق ، انقلاب الجزایر و جنگ ویتنام اشاره کرد .

یکی از نمودهای مهم نقش ایدئولوژی در افزایش بقاء دولت ، بسط و گسترش حوزهمشروعیت نظام سیاسی است ، زیرا مشروعیت درست مانند مفاهیم قدرت و اقتدار ،بیان کننده رابطه میان رهبران و افراد جامعه است . تنها در صورت درست پنداشتنگفتار و عملکرد نخبگان و سیستم سیاسی است که افراد حاضرند در اتخاذ و اجرایصحیح تصمیمات ، همکاری و مشارکت داشته باشند . این وضعیت نه تنها باعث ثباتسیاسی و بقاء دولت می‏شود ، بلکه دگرگونی و تغییرات زیربنایی و انقلابی را نیز به همراهدارد .

افزایش مشروعیت بر قدرت تصمیم‏گیری می‏افزاید و در عین حال باعث تحدید وکنترل قدرت می‏شود . از جمله عواملی که باعث افزایش مشروعیت می‏شود ، عبارتند از :توسعه و گسترش مشارکت واقعی مردم ، قابلیت و توانایی نظام سیاسی در ارتباط دادنارزش‏ها به علمکردهای اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و نظامی و نیز ارتباط دادنسنت‏ها به اقتدار ، قابلیت نظام در تجهیز و جذب ، تطابق عملکردهای واقعی نظام باسیاست‏های اعلام شده و توانایی نظام در ترویج منطقی قدرت .

از آن‏جا که نظام سیاسی به صورت یک شبکه ارزشی عمل می‏کند و طی آن قدرت رابا ارزش مربوط می‏سازد ، در جایی که چنین رابطه‏ای میان قدرت و سیستم ارزشی بهوجود آید می‏گویند اقتدار حاصل شده است . در واقع عاملی که امر تلفیق را بین ارزش وقدرت به وجود می‏آورد ، مشروعیت نام دارد .

بنابر توضیحات فوق می‏توان دین را همسان با ایدئولوژی گرفت زیرا که دین هماننظام فکری و عقیدتی است که قابل اعمال بر واقعیت‏هایی خارجی است . چرا که ادیانخصوصا دین اسلام که یک دین کامل است و طبق این عقیده که دین از سیاست جدانیست ، دین می‏تواند نظام فکری و عقیدتی انسان در رابطه خود و خدا و انسان وحکومت را شکل دهد در واقع همان برنامه عمل برای زندگی جمعی و فردی است .هم‏چنین کارکرد دین که می‏تواند باعث تقویت روحیه ملی شود و اختلاف‏های قومی ومذهبی و نژادی را تحت عقیده واحد از بین ببرد و هم‏چنین معیار و ضوابط مشخصی ومعینی هم در اختیار سیاستگزاران مردم قرار می‏دهد تا بر اساس آن چارچوب هدف‏ها ومنافع ملی خویش را ترسیم کنند . و هرگونه انحراف و تغییر جهت مغایر با اصول پذیرفتهشده را مورد قضاوت قرار دهند و در واقع یکی کارکردهای دین ، بسط و گسترش حوزهمشروعیت نظام سیاسی است .

حضرت علی علیه‏السلام معتقد است که دولت ماهیتی الهی و مردمی دارد . مشروعیت دولتالهی و مقبولیت آن مردمی است . دولت حق ، دولتی است که بر اساس معیارهای الهی وحق و با خواست و اقبال مردم شکل گیرد و با مشارکت فعال آنان عمل کند و درباره نقشدین در افزایش ضرورت و بقاء دولت می‏فرمایند :

«صَیِّر الدّینَ حِصْنَ دَوْلَتِکَ . . .» بگردان دین را حصار دولت خود ، و شکر را پناه دولتخود ، پس هر دولتی که احاطه کند آن را دین – یعنی حصار آن باشد و عمل در آن بهمقتضای دین که عبارت از عدالت درباره و دایع رب العالیمن که نص صریح کلام مبیناست کرده شود و ظلم نکند – البته کسی بر او غالب نتواند شد .(۹۶)

امام ، نادیده گرفتن دین در امر زندگی را موجب خواری می‏داند .

«مَنْ تَهاوَنَ بالدینَ هان . . .» کسی که استخفاف و خوار شمارد دین را خوار گردد و کسیکه غلبه جوید بر حق و خواهد غالب شود بر آن نرم گردد . یعنی در برابر حق نرم و مغلوبآن گردد .(۹۷)

بنابراین طبق اندیشه حضرت امیر علیه‏السلام دین یا ایدئولوژی می‏تواند باعث حفظ دولتشود و اگر به دین بی‏توجهی شود سبب سست شدن پایه‏های حکومت خواهد شد .هم‏چنین حضرت امیر علیه‏السلام درباره راه به کارگیری دین در امر حکومت می‏فرماید :

«الَسَّیْفُ فاتِقٌ وَالَّدینُ راتِقٌ . . . ؛ شمشیر شکافنده است و دین به هم آورنده ، پس دینامر می‏کند به معروف و نیکویی و شمشیر نهی می‏کند از بدی . . .» .(۹۸)

طبیعی است هر دولتی ناچار از فتق و رتق یعنی شکافتن و به هم آوردن است کهدومی همان کارکرد دین در وحدت مردم و سامان دادن به زندگی مردم است . یعنی دینمی‏تواند اختلافات نژادی و قومی و زبانی و . . . را در سایه توحید بر طرف کند و قدرتدولت را در امر حکومت افزایش دهد .

می‏توان چنین نتیجه گرفت که ایدئولوژی حاکم بر قدرت و عامل بقاء دولت دراندیشه علی علیه‏السلام رعایت اصل عدالت در همه امور اعم از امور اجتماعی و سیاسی واقتصادی و . . . می‏باشد .

در مقابل عدالت مفهوم کلیدی ظلم قرار دارد که باعث زوال دولت است .

امام برپا داشتن عدالت را عامل ثبات نظام‏ها می‏داند :

«ثباتُ الدُّولَ بإقامَهِ سُنَنِ الْعدلِ ؛ ثبات و پا برجا بودن دولت‏ها به برپا داشتن عدالتاست».(۹۹)

«هرگز چیزی چون عدالت کردن دولت‏ها را حفظ نمی‏کند و مستحکم نمی‏دارد» .(۱۰۰)

به طور منطقی می‏توان نتیجه گرفت که امام هیچ عاملی را در تسریع فروپاشیدولت‏ها مانند ظلم نمی‏داند .

تبیین اصل عدالت در اندیشه حضرت علی علیه‏السلام

بنابراین از دیدگاه امام علی مهم‏ترین اصل در اداره امور اصل عدالت است که معیارهمه چیز است و جز به مدد آن نمی‏توان به اهداف برپایی دولت دست یافت .

اگر دولت‏ها به راه و رسم عدالت عمل کنند و از ستم و بیداد بپرهیزند و در اداره اموربا تدبیری صحیح و خردمندانه عمل کنند ، راه وحدت و هم‏دلی و اعتدال و راستی را برمردمان هموار می‏کنند و از گزند روزگار در امان می‏مانند و مردمان در امنیّت و آسایشقرار می‏گیرند و زمینه رشد و شکوفایی استعدادها به درستی فراهم می‏شود و دولت وملت عزت و عظمت می‏یابند .

معیار بودن عدالت در اداره مردمان بدین‏گونه است که قوانین باید تابع عدالت باشد واستحقاق‏ها در همه امور رعایت شود و هر گونه تبعیض از جامعه زدوده شود . معنایاصل عدالت این نیست که افراد هیچ‏گونه تفاوتی با یکدیگر نداشته باشند و با همه درهمه چیز برابر هم باشند ، بلکه معنای اصل عدالت این است که تفاوت‏ها و امتیازات برمبنای صلاحیت و استحقاق باشد و هر کس و چیز در هر جای مناسب خود قرار گیردچنان که امام علی علیه‏السلام می‏گوید :

«اَلْعَدْلُ یضع الاُمُور مَواضعها . . . ؛ عدالت کارها را در جای خود قرار می‏دهد(۱۰۱)» .

در نگاه پیشوای عدالت‏خواهان ، علی علیه‏السلام ، ارزش عدالت ، ارزش محوری و فراگیراست و این ارزش محوری برتر از هر خدمت اجتماعی دیگر است . اگر خدمات اجتماعیبدون جهت‏گیری عدالت‏خواهانه و فارغ از اصل اصیل عدالت صورت پذیرد . راه به جایینخواهد برد .

عدالت تنها یک امر پسندیده اخلاقی نیست ، بلکه مهم‏ترین اصل مدیریت است :

«مِلاکُ السَّیِاسَهِ الْعَدْلِ : معیار سیاست عدالت است» .(۱۰۲)

پیوند دولت و مردم و همدلی و همراهی آن دو ، و مشروعیت حکومت در نظر مردمجز در سایه عدالتی فراگیر در مدیریت حاصل نمی‏شود .

«اَلْعَدْلُ نِظامُ الاُمْرَهِ ؛ عدالت نظام بخش حکومت است» .(۱۰۳)

«الْعَدْلِ قَوامُ الرَّعِیَّهِ ؛ عدالت نگهدارنده مر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.