پاورپوینت کامل شیعیان فعال افغانستان در سایه ناامنی هادر گفت و گو با دکتر محمد امین احمدی ۸۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل شیعیان فعال افغانستان در سایه ناامنی هادر گفت و گو با دکتر محمد امین احمدی ۸۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شیعیان فعال افغانستان در سایه ناامنی هادر گفت و گو با دکتر محمد امین احمدی ۸۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل شیعیان فعال افغانستان در سایه ناامنی هادر گفت و گو با دکتر محمد امین احمدی ۸۹ اسلاید در PowerPoint :

۸

ضمن تشکر از حضرتعالی، ابتدا سیری از آموزش در افغانستان و جایگاه آن پس از تحولات اخیر افغانستان و سهم شیعیان در آن، توضیحاتی را بفرمایید.

با تشکر از توجه و اهتمام مؤسسه شیعه شناسی نسبت به شیعیان جهان که مرکزی برای مکالمه آکادمیک مربوط به شیعیان می باشد. در پاسخ به سؤال شما با اشاره ای گذرا، می توان در کل آموزش در افغانستان را به سه دوره تاریخی تقسیم کرد:

۱. دوره رنسانس اسلامی: دوره ای که برخی صاحب نظران در بغداد از آن به رنسانس اسلامی تعبیر می کنند، این دوره در افغانستان هم وجود داشته که ظاهراً از اواسط قرن دوم هجری تا اواسط قرن پنجم هجری تداوم داشته است. در این دوره معمولاً مکاتب فکری و فلسفی در بغداد حضور داشته، مثل معتزله، مثل عدل گرایان حنفی یا حنفیان عدل اندیش و حکما و اندیشه های حکمی و مکاتب عقل گرایی کلانی، تمامی این گرایش ها به نحوی در بلخ آن زمان نیز شاخه داشتند و حامیانی نیز داشته است. تا اینکه بالاخره به ابن سینا، بزرگ ترین فیلسوف مسلمان در حوزه بلخ می رسد. بعد از این دوره، این مکاتب فکری تا حدی تحت تأثیر گرایش های کلانی و تصوفی قرار می گیرد و تا پایان دوره تیموریان تداوم پیدا می کند که مستحضر هستید مرکز امپراطوری تیموریان در هرات بوده و در واقع یکی از باشکوه ترین امپراطوری های شرق اسلامی را تشکیل می داد و در این دوره به لحاظ آموزش شخصیت های علمی بزرگی در آنجا حضور پیدا می کنند، (قبل از تیموریان) از جمله امام فخرالدین رازی بوده و در دوره تیموریان شخصیت های برجسته ای مانند عبدالرحمان جامی، و امثال اینها.

۲. دوره دوم پس از سقوط تیموریان و تشکیل امپراطوری گوکانی در هند و امپراطوری صفوی در ایران شروع می شود. وقتی این دو امپراطوری بزرگ در دو سوی افغانستان تشکیل می شود مرکز آموزش از افغانستان کنونی به دو امپراطوری هم جوار منتقل می شود. بسیاری از مشکلات افغانستان هم از این دوره ناشی می شود و اینکه ما الان می بینیم به لحاظ فرهنگی افغانستان به آن سابقه شکوه و جلالش نمی رسد، عمده دلیل آن، به پنج قرن پیش و اتفاقاتی که در این کشور به شکل تاریخی اتفاق افتاده است، برمی گردد.

۳. دوره جدید: دوره ای که در مواجهه با مدنیت جدید و تمدن جدید شروع شد و نظام آموزشی جدید از اوایل قرن بیستم میلادی توسط پادشاهی به نام امیر حبیب الله خان و شخص نواندیشی به نام علامه محمود طرزی شکل گرفت. علامه محمود طرزی از شاگردان سیدجمال الدین افغانی بوده و با هم فکری ایشان و تصمیم و عزم امیر حبیب الله خان، آموزش جدید در افغانستان در کنار آموزش سنتی مدارس مذهبی و دینی شکل می گیرد. در واقع دو نوع آموزش در دوره جدید به وجود می آید: یکی آموزش از طریق مدارس سنتی و دوم آموزش جدید. عموماً در افغانستان می توان گفت در هر قریه یا دهی مسجدی وجود دارد و عمدتاً بخشی از کارهای مسجد ارائه آموزش دینی است. آموزش جدید به تدریج گسترش پیدا کرد و در زمان امیر حبیب الله خان بود که چندین دبیرستان به شکل جدید و چندین مکتب به صورت محدود در سطح کابل تأسیس شد. اما گسترش آموزش در افغانستان به کندی صورت گرفت، زیرا منابع مالی کافی برای گسترش آموزش جدید و همچنین منابع انسانی کافی و لازم برای اداره این مکاتب و مدارس در کشور وجود نداشت. به هر حال، همزمان با تأسیس دانشگاه تهران در ایران در سال ۱۳۱۳ تا ۱۴۱۴ شمسی دانشگاه کابل هم تأسیس شد و این دانشگاه در طول تلاش و فعالیت خودش پیش از تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان و جنگ های داخلی، به یکی از معتبرترین دانشگاه ها در سطح منطقه تبدیل شد. البته در کنار این دانشگاه، دانشگاه های دیگری همچون دانشگاه پلی تکنیک کابل، دانشگاه علوم نظامی و بعدها هم دانشگاهی در شهر جلال آباد تأسیس شد. اما با شروع جنگ های داخلی هر چند این دانشگاه به لحاظ کمی رشد پیدا کرد، ولی به لحاظ کیفی سقوط کرد و در طی ۳۰ سال جنگ، دانشگاه کابل از سطح یک دانشگاه معتبر در سطح منطقه به یک دانشگاهی که از نیروی انسانی کافی برای تدریس و اداره دانشگاه رنج می برد، تنزل پیدا کرد و هم اکنون اساتید خودش را به صورت عمده از دست داده و اساتیدی که فعلاً آنجا کار می کنند دارای آن کیفیتی که اساتید قبل از شروع جنگ ها داشتند، نیستند. با شدت پیداکردن جنگ های داخلی بخشی که بیش از همه آسیب دید بخش آموزش در همه سطوح، چه در سطح ابتدایی و چه در سطح متوسطه و چه مقطع آموزش عالی بود و نیروی انسانی خود را از دست داد و اساتید اکثراً کشور را ترک کردند و زیر بناها و تأسیسات تخریب شد و در واقع اوج این فاجعه علمی — فرهنگی در دوران طالبان اتفاق افتاد؛ چراکه طالبان به صورت منظم و سیستماتیک تمامی مدارس و مکاتب دخترانه را تعطیل کرد و به طور کل مانع تحصیل خانم ها شد و دانشگاه ها و مدارس کلاً تحت تأثیر سیاست های افراط گرایانه مذهبی آنها قرار گرفت. به طور کلی آموزش عالی در افغانستان در دوره طالبان بیش از گذشته صدمه و آسیب دید و از لحاظ فکری و نرم افزاری تخریب شد. اما بعد از سقوط طالبان و شروع دوره جدید، یکی از بخش هایی که به نظر می رسد رشد قابل توجهی داشته، بخش آموزش بوده است. مثلاً وقتی طالبان سقوط کرد، شاید مجموع دانش آموزان به یک میلیون یا پانصدهزار نفر هم نمی رسید، اما الان در حدود بیش از پنج میلیون دانش آموز داریم و می شود گفت که آموزش تقریباً به سمت و سویی پیش می رود که به صورت برابر برای دختران و پسران در سطوح آموزش ابتدایی و متوسطه فراهم شود. در سطح آموزش عالی هم دانشگاه های ما رشد کمی قابل ملاحظه ای داشتند؛ مثلاً در کنار دانشگاه کابل سه دانشگاه دولتی دیگر هم داریم و در اکثر مراکز استان ها دانشگاه های دولتی، مؤسسات دولتی و آموزش عالی شکل گرفتند. به نظر می آید هم اکنون ظرفیت دانشگاه های دولتی در سال مجموعاً در حدود چهل الی پنجاه هزار نفر دانشجو است که نسبت به شروع دوره جدید می توان گفت رشد چندصد درصدی داشته است. در گذشته آموزش به طور کلی در انحصار دولت بود و با توجه به قانون اساسی جدید فعالیت بخش خصوصی در تمامی سطوح آموزش عالی مجاز دانسته شد و الان در تمام سطوح بخش خصوصی هم فعالیت می کند و در حال حاضر فکر می کنم در حدود ۱۵ الی ۱۶ مؤسسه آموزش عالی خصوصی و غیردولتی داریم که مشغول فعالیت هستند.

با توجه به بافت قومی افغانستان، آیا توسعه مراکز آموزشی با لحاظ جمعیت و قومیت، رشد و توسعه پیدا کرده و یا نه به دلیل ناامنی هایی که وجود دارد در مراکز استان ها شکل گرفته است؟ مثلاً شده که سهمی به شیعیان در توسعه بدهند؟

البته سهم یا مشارکت شیعیان افغانستان در آموزش نسبتاً قابل رضایت است و این عمدتاً به دلیل اشتیاق فوق العاده خود شیعیان افغانستان و تلاش آنها در امر فراگیری علم و دانش بوده است. کمک های دولتی در این خصوص به شیعیان به اندازه کافی نبوده، ولیکن چون خود شیعیان بخصوص هَزاره ها در مناطق مرکزی هزاره جات، شوق و علاقه بسیاری در امر تحصیل و فراگیری علم و دانش دارند، سهم آنها به خودی خود بر اساس تلاش خود آنها، به میزان سایر مناطق کشور حتی بیشتر می باشد. مثلاً در تمامی مناطق هَزاره ها با اینکه شرایط اقلیمی و طبیعی بسیار سخت است، ولی مکاتب برای دخترها و پسرها باز است. من خودم در جایی دیدم که دخترها ۱۲ ساله ۲ تا ۳ ساعت پیاده می رفتند تا به مدرسه برسند. البته والدین و خانواده ها شرایط تحصیل را به صورت مساوی و برابر برای دخترها و پسرها فراهم می کنند. در مناطق بسیار دور افتاده خود مردم بسیاری از مکاتب را به وجود آورده اند و به شکل خودگردان و با هم یاری خودشان اداره می کنند. خود آنها به دنبال کمک راه افتادند و کادر آموزشی می آورند، تأسیسات درست می کنند، جای مناسب برای آموزش تهیه می کنند و تمامی اینها بر اساس تلاش های خود مردم بوده که خود همین اهتمام آنها نسبت به فراگیری و کسب علم سبب شده است تا آنها سهم خوبی هم در کنکور سراسری کشور داشته باشند. همچنین بر اساس این تلاش ها مردم توانستند دانشگاهی را در بامیان، در مرکز یکی از ولایات شیعه نشین، تأسیس کنند.

آیا این دانشگاه جزء دانشگاه های دولتی بوده یا نه؟

بله، دولتی است، البته و در بخش خصوصی هم شیعیان سعی کردند که در امر آموزش سهمی بگیرند و از این ظرفیت هم استفاده کنند.

بخشی از آموزش عمومی در سطح ابتدایی و متوسطه تعلیمات دینی می باشد، آیا آموزه های شیعی در این دروس گنجانده شده یا اینکه دانش آموزان با آموزه های اهل سنت پرورش پیدا می کنند؟

یکی از مشکلات ما در گذشته همین مسئله بود که آموزش اعتقادات مذهبی و دینی فرزندان خانواده های شیعی در مکاتب و مدارس دولتی، بر اساس غیر اعتقادات والدینشان بود که این نوعی نقض حقوق دینی مذهبی محسوب می شد. در دوره جدید که قانون اساسی جدید افغانستان به وجود آمد، یکی از تلاش هایی که صورت گرفت تأمین این حق مذهبی و دینی بود و در یکی از موارد قانون اساسی، این حق به شکلی مناسب تأمین شد و اساس استفای این حق گذاشته شد و بعد هم در اجرایی کردن آن وزارت آموزش افغانستان اقدام مناسبی انجام داد و بخشی را در وزارت آموزش و پرورش در قسمت تألیف کتب درسی برای تألیف کتب دینی تشکیل دادند و برای تأمین کتب دینی شیعیان نیز بخش مستقل و جدایی تشکیل شد و در این بخش کتاب ها به میزان زیاد تألیف و چاپ شد و در اختیار دانش آموزان و محصلان قرار گرفت. البته ظاهراً هنوز این پروژه کامل نیست، ولی پس از تصویب قانون اساسی که حدود ۴۵ سال از آن می گذرد، این ماده سریع اجرایی شده است.

دولت برای تدوین این کتاب ها از چه کسانی استفاده کرده و کدام مناصب شیعی را به رسمیت شناخته است؟ آیا از دانش آموختگان دانشگاهی شیعی در این زمینه استفاده کرده است؟

چهره های ذی نفوذ شیعی، علمای دینی و مذهبی و رهبران سیاسی مذهبی شیعیان مورد مشورت قرار گرفتند و کسانی عهده دار تألیف این کتب در بخش خاص تألیف کتب دینی می شوند که از سوی این افراد معرفی و تأیید شده باشند و از این طریق وزارت آموزش و پرورش افغانستان اطمینان خاطری به وجود آورد که کتاب هایی که تألیف می شود مورد رضایت شیعیان افغانستان باشد.

یعنی شیعیان دوازده امامی؟

بله

شما اقلیت دیگری هم دارید؟

اقلیت اسماعیلی هم در افغانستان یک اقلیت اهل مدارا و تسامح است و اقلیتی است که بیشتر مایل هستند به عنوان شیعه به آنها نگاه کرد تا هویت خاص اسماعیلی، خیلی تأکید بر اسماعیلی بودن نمی کنند. آنها می گویند هر وقت شیعه اثناعشری از حقوق مذهبی خود برخوردار شود شیعیان اسماعیلی را هم به نحوی تحت پوشش قرار می دهند.

بعد از تحولات اخیر افغانستان، آموزش هم دست خوش تحولاتی شده، یعنی تحولات روبه رشد و قابل پیش بینی و مناسب؛ آیا حوزه های علمیه هم به همین نسبت رشد کمی و کیفی کرده اند؟

به نظرم می آید که حوزه های علمیه در شرایط بعد از سقوط طالبان و دوره جدید، رشدی را که آموزش جدید داشته، نداشته اند؛ یعنی در قیاس با رشد مدارس و مکاتبی که عهده دار آموزش علوم جدید هستند، بخصوص مدارس اهل سنت و جماعت که اکثریت جامعه افغانستان را تشکیل می دهد، رشد لازم را نداشته اند. البته مدارس سنتی ای که به شکل فراگیر و گسترده عهده دار امر آموزش و علوم دینی باشد، در بین اهل سنت به شکل سنتی وجود ندارد. مدارس که پیش تر عرض کردم بر اثر ناامنی ها و یا نفوذ طالبان در آنها به شدت تضعیف شده اند. البته در کنار این مدارس بخش آموزش دینی هم داریم که دولت عهده دار آن است؛ بخصوص در میان اهل سنت، که در علوم گوناگون در سرتاسر افغانستان و از سوی اداره اوقاف و وزارت معارف یا وزارت تحصیلات عالی اداره می شود.

خروجی این مدارس در چه بخش هایی مشغول به کار می شوند؟

خروجی های اینها عمدتاً به امور دولتی می پردازند، بخصوص به قضا و قضاوت و در پاره ای از موارد اداره اوقاف و امور مذهبی که دولت عهده دار آن است و بعضاً نیز تدریس در مکاتب و مدارس و شاید بعضی از موارد هم ملا و امام مسجد و خطیب هم بشوند. این گونه از موارد به ندرت اتفاق می افتد. بخش دولتی رشد قابل توجهی داشته و بخش غیردولتی تضعیف شده، اما سیستم حوزه هایی که در بین شیعیان افغانستان وجود دارد، به نظرم استثنا است. سیستم حوزه های علمیه شیعیان در شهرها در دوره جدید رشد چشم گیری داشته، اما مدارس مذهبی و دینی سنتی شیعیان در مناطق تضعیف شدند؛ زیرا با مشکل تأمین استاد و تأمین بودجه مواجه هستند. همچنین وقتی مدارس جدیدی که علوم جدید را آموزش می دهند، باز شد معمولاً افراد مایل هستند که آنجا درس بخوانند. بنابراین انحصاری که مدارس سنتی داشت کم کم از بین رفت و به طور طبیعی رقبا زیاد شد. اما حوزه های علمیه در شهرها بعد از سقوط طالبان رشد چشم گیری داشته اند. الان در کابل شاید ۲۰۰ مدرسه وجود دارد که در رأس آنها مدرسه نوتأسیس خاتم النبین مرکز آموزش بسیار مجهز و مدرنی دارد که در کنار آن مدارس دینی که از قبل بود مثل مدرسه علمیه آیت الله محقق کابلی و مدرسه علمیه آیت الله صالحی مدرس و مدارس علمیه از این نوع، فعال هستند و طلاب زیادی در آنها مشغول به تحصیل هستند، شاید بیش از هزار طلبه در کابل مشغول هستند که در واقع می خواهم به این نکته اشاره کنم که کابل این پتانسیل را دارد که با توجه به اشتیاق و نیروی انسانی فوق العاده ای که شیعیان دارند، به یکی از قطب های حوزه علمیه شیعی تبدیل شود. همان طور که مستحضر هستید روحانیان شیعه افغانی در قم به لحاظ عدد مقام دوم را دارند و شاید به لحاظ کیفیت هم مقام دوم را دارا باشند و از پتانسیل بالایی برخوردار هستند. اگر این نیروی انسانی جذب حوزه علمیه کابل شود حوزه علمیه کابل در مدخل ورودی شبه قاره هند، به یکی از مراکز مهم شیعی تبدیل خواهد شد. در خصوص تمشیت امور این حوزه های پراکنده که وجود دارد تدابیر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.