پاورپوینت کامل گفت وگو با الـشن مـصطفی اوغـلو، ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل گفت وگو با الـشن مـصطفی اوغـلو، ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل گفت وگو با الـشن مـصطفی اوغـلو، ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل گفت وگو با الـشن مـصطفی اوغـلو، ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

رئـیس جـمعیت دعـوت بـه صـفای مـعـنویلطفاً در ابتدا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی بفرمایید.

بنده الشن مصطفی اوغلو، دکترای فلسفه و عضو هیأت علمی انستیتوی فلسفه آکادمی ملی جمهوری آذربایجان و رئیس جمعیت‌ »دعوت به صفای معنوی« در شهر باکو هستم و در حال حاضر نیز مدیر یک مرکز مطالعاتی شرق نو هستم.

لطفاً در خصوص چگونگی راه‌اندازی جمعیت صفای معنوی و تاریخچه آن کمی توضیح بفرمایید.

اساساً در هر جامعه‌ای مسئله معنویت و دین، ارتباط انسان‌ها با الهیات و حیات معنوی، یکی از مسائل عمده و کلیدی می‌باشد که در واقع زیربنای جامعه می‌باشد و تمام رفتارها و ارتباطات انسان‌ها با یکدیگر در مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی‌ وابسته به این است که انسان چقدر خودش را با معنویات هماهنگ کرده و اصولاً یک انسان معنوی هست یا نه؟ یا به بیان‌ دیگر با خدا و موافق با قوانین معنوی، زندگی می‌کند یا نه؟ در جمهوری آذربایجان که هفتاد سال زیر سلطه‌ شوروی که یک رژیم کمونیستی و ضد دین بوده، از لحاظ معنوی و دینی مشکلات زیادی به وجود آمده و مردم از دین و ارزش‌های معنوی خیلی دور افتاده‌اند. با فروپاشی شوروی و استقلال یافتن کشورمان، فرصت خوبی ایجاد شد که ما باز به ارزش‌های معنوی خود برگردیم و بتوانیم در جامعه فعالیت‌های مذهبی کنیم. در سال ۲۰۰۱ چند جوان بودیم که با این انگیزه و فکر دور هم جمع‌ شدیم و یک تشکل غیردولتی تأسیس کردیم تا دست به دست هم دهیم و به یاری خداوند در جامعه، به‌ویژه در میان جوانان، تبلیغ ارزش‌های معنوی و آموزش معارف دینی داشته باشیم و دوره‌هایی در موضوعات معنویات و ارزش‌های معنوی که محور آن قرآن و وحی الهی‌ بوده، برگزار کردیم و جوانان و نوجوانان می‌آمدند و در این دوره‌ها شرکت می‌کردند. از جمله برنامه‌های دیگر ما، سمینارها و کنفرانس‌ها و همایش‌های علمی بود و بعدها هم یک مجله‌ای تحت عنوان »فصلنامه صفای معنوی« تأسیس کردیم. البته چند برنامه تلویزیونی داشتیم و همچنین کتاب، کتابچه و بروشورهایی نیز چاپ کردیم. از نظر ما مهم‌ترین مسئله در جامعه این‌ است که انسان‌ها با ارزش‌های معنوی زندگی کنند و به همین دلیل سعی کردیم در این قلمرو کارهایی را انجام دهیم که تا به‌ حال انجام داده نشده بود. الحمدالله دوستان ما تشکل‌های دیگری هم تأسیس کردند و ما در این صحنه تنها نیستیم و ارتباط‌ خوبی هم با دیگر تشکل‌ها داریم. البته با توجه به جمعیت مسلمان آذربایجان که حدود نه میلیون نفر است که به نظر من‌ بیشتر از این است، این فعالیت‌ها بسیار کم است و بدون پشتوانه دولت و حکومت نمی‌توانیم کارهایی که مدنظر داریم، به‌طور مطلوب انجام دهیم، ولی ما با این امکانات کم و محدود هر کاری که از دستمان برمی‌آید، انجام می‌دهیم.

آیا شما روی قشر خاصی تمرکز دارید یا اینکه برای همه افراد برنامه‌ریزی می‌کنند؟

سـعـی مـا بـر ایـن اسـت که روی همه قشرها، بخصوص جوانان و نوجوانان و دانشجویان و فـارغ‌الـتـحـصیلان دانشگاه‌ها کار کنیم. به‌ عنوان مثال، یک قسمت از پروژه‌هایمان مربوط به دانش‌آموزان در مدارس است؛ چون در برنامه‌های آموزشی دولت، در مدارس دولتی اسلام و کلاً دین تدریس نمی‌شود.

لطفاً در خصوص همین موضوع بیشتر صحبت کنید، آیا بحث ترویج مذهب در دانشگاه‌ها و مدارس وجود دارد؟

در دانشگاه دولتی باکو تنها یک رشته الاهیات و یک دانشگاه اسلامی زیرنظر اداره مسلمانان قفقاز فعالیت می‌کنند، ولی‌ چهارچوب این فعالیت‌ها محدود است و نمی‌تواند کل کشور را دربر بگیرد. اصولاً در دانشگاه‌ها و مدارس هیچ برنامه دینی‌ نداریم؛ حتی نمی‌گذارند در مدارس غیردولتی هم این برنامه‌ها و فعالیت‌ها و تحصیل دینی وجود داشته باشد. از این لحاظ ما یک مشکل بزرگ داریم و با اینکه بیشتر از نود درصد جـمـعیت آذربایجان مسلمان هستند، خانواده‌های مسلمان بخصوص‌ متدینین، نمی‌توانند بچه‌هایشان را به یک مدرسه‌ای بـفـرستند که در آنجا هم دینشان را یاد بگیرند و هم درس بخوانند. بنابراین خانواده‌ها مجبور هستند در کنار این سیستم آموزشی، یک محلی را پیدا کنند که فرزندانشان بتوانند این معارف را یاد بگیرند. این هم یک مشکل دیگری ایجاد می‌کند، چون مردم نمی‌دانند که برنامه‌هایی که دولت اجرا نکرده و اکنون غیردولتی‌ شده است، توسط چه کسانی برگزار می‌شود و این افراد که دوره‌های دینی دارند، با چه افکاری این برنامه‌ها را اجرا می‌کنند؟ از کجا آمده‌اند؟ به همین دلیل مشکلات زیادی وجود دارد. چه بسا که گروه‌های جاسوسی یا فرصت‌طلبی که از خارج می‌آیند، مثل وهابی‌ها، به نام اسلام و دین مؤسسه‌هایی را تأسیس می‌کنند و مردم هم می‌خواهند که بچه‌هایشان قرآن یاد بگیرند و مفاهیم اسلام را بیاموزند، بچه‌هایشان را به چنین مؤسساتی می‌فرستند و در دام آنها گرفتار می‌شوند.

آیا مدارس غیرانتفاعی وجود دارد که علاوه بر تدریس دروس آکادمیک و کلاسیک، دروس اسلامی را آموزش‌ بدهند؟

نه، چنین مدارسی وجود ندارد. صرفاً مؤسساتی هستند که آمـوزش‌هـای اسـلامـی را طی دوره‌های کوتاه‌مدت آموزش می‌دهند.

آیا مدرک هم می‌دهند؟

خیر، فقط مدرک آن دوره به هر کسی اعطا می‌شود که این مـدرک رسمی نیست. فقط دو تا مرکز که ذکر شد، یکی در دانشگاه‌ باکو رشته الاهیات و یکی هم دانشگاه اسلامی باکو، به چند نفری که آنجا درس می‌خوانند، آن هم سطح خیلی پایین که‌ اصلاً پاسخگوی نیازهای جامعه نیست، مدرک می‌دهند.

برخی معتقد هستند که حکومت آذربایجان با اعمال مـحـدودیـت‌های بومی، بخصوص پس از تخریب مساجد، به دنبال همان افکار دین‌ستیز و کمونیستی شوروی سابق است. نظر حضرتعالی در این خصوص چیست؟

متأسفانه در دستگاه حکومتی آذربایجان افرادی از زمان شوروی هنوز سر کار هستند و بعضی از اینها عقاید کمونیستی و ضد دین دارند و با توجه به اینکه دوران عوض شده، اینها می‌گویند که ما مسلمان هستیم، حتی با برنامه‌های دولتی به حج می‌روند و زیارت‌ می‌کنند؛ در حالی که اینها نه ایمان دارند و نه دین. از هر فرصتی برای سرکوب ارزش‌های دینی استفاده مـی‌کنند. از سی–چهل‌ سال پیش تاکنون افرادی با همین انگیزه و افکار در مقامات بالا کشور هستند و اینها دین را باعث عقب‌افتادگی و مانع پیشرفت‌ جامعه می‌دانند و معتقد هستند که دین نمی‌گذارد جامعه رشد کند. بنابراین این افراد خیلی مؤثر هـسـتـنـد و تا فرصتی ایجاد می‌شود، ممانعت می‌کنند و با دین‌ستیزی که در پیش دارند، مانع نفوذ و تأثیر اسلام در جامعه می‌شوند. متأسفانه موفق‌ هم می‌شوند، البته تمام افرادی که در حکومت هستند این دیدگاه را ندارند ولی اغلب آنها از زمان‌ شوروی ماندند و فقط اسم و ظاهر خودشان را عوض کردند و مـی‌خـواهـنـد نـشـان دهند که مستقل هستند. این یکی از مشکلات‌ بزرگی است که با اینکه ما از سلطه کمونیست‌ها آزاد مستقلشدیم، ولی هنوز افرادی با عقاید کمونیستی در مقامات‌ کشور حضور دارند.

نقش اداره مسلمان‌های قفقاز چیست؟

این نهاد در زمان شوروی تشکیل شده، حتی قبل از شوروی، در زمان روسیه تزاری چنین اداره‌ای بود. در گذشته در قفقاز جنوبی دو اداره مستقل بود: یکی برای شیعیان و یکی هم برای اهـل سـنـت، بعدها اینها یکی شدند. در قفقاز جنوبی اکثر مـسلـمـان‌ها شیعه هستند. اینها در آن زمان در آذربایجان، گرجستان و ارمنستان که بعدها در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی‌ بروز کرد، یک تشکیلاتی به نام اداره روحانیت مسلمان‌های قفقاز جنوبی تشکیل دادند ـ لازم است که ذکر کنم در آن زمان در ارمنستان هم مسلمانان آذری زندگی می‌کردند که در اواخر شوروی همه آنها را از آنجا به آذربایجان رانده‌اند. این یک پروژه‌ اسلامی بوده که تمام دین و پروسه‌های دینی را کنترل کنند و در واقع این دستگاه وابسته به دولت شوروی بود که در آن زمان‌ بـرنـامـه‌های دینی حکومت کمونیست‌ها را توسط این‌گونه نهادها انجام می‌دادند؛ خواه در کشورهای مسلمان‌نشین خواه در کشورهای مسیحی مثل روسیه، اکراین و بلاروس که آنجا هم روحانیت ارتدوکس یا مثلاً مذاهب دیگر مسیحی، این نوع مرکز دینی را داشتند. طبق این برنامه، اداره روحانیت مساجد را طـوری کـنترل می‌کردند که در واقع انسان‌ها از دین متنفر می‌شدند. پس از فروپاشی شوروی یک نهاد مستقل به نام اداره مسلمان‌های قفقاز تأسیس شد، ولی بر همان ساختار و حتی شیخ‌الاسلام‌ هم از همان زمان شوروی آنجا را اداره می‌کند، اینها امروز حضور ظاهری دارند و رسماً طبق قانون دولت جمهوری آذربایجان، به عنوان مرکز مسلمانان هستند و تمام‌ تشکل‌های دینی زیرسلطه این نهاد کار می‌کنند؛ یعنی اگر اینها اجازه ندهند و تأیید نکنند هیچ‌کس نمی‌تواند مسجد بسازد، نمی‌تواند یک تشکل دینی تأسیس کند و در واقع دولت از طریق این نهاد، مراکز دینی را نظارت و کنترل می‌کند. البته بـعضی‌ برنامه‌ها مثل تشکیل زیارت حج یا همان دانشگاه اسلامی باکو که گفتم، یا تعیین آخوندها، امام جمعه و امام جماعت مساجد در دست آنهاست. فعالیت آنها خیلی محدود است و اصلاً نمی‌شود با نهادهای غیردولتی که فعالیت‌شان چند برابر از اینها قوی‌تر است، مقایسه کرد. اینها حتی یک مجله یا روزنامه یا سایت ندارند که معارف دینی توسط آنها در جامعه اظهار شود. البته سایت دارند، ولی بیشتر خودشان را معرفی کردند و در خصوص شیخ‌الاسلام‌ها، مساجد موجود و اینها توضیح داده‌اند. من‌ البته این نکته را هم باید بگویم که اداره قفقاز قدرت بیشتر از این را هم ندارد یعنی اینها اگر بخواهند کاری کنند، خود آنها را هم‌ برکنار می‌کنند و اینها مأمورین دولت هستند و محدوده کار از بالا توسط حکومت نوشته شده و اینها نمی‌توانند از این چارچوب‌ بیرون بروند.

شاید اینها ادعا کنند که اگر ما بخواهیم بیش از این تـبلیغ کنیم همین مقدار هم نمی‌گذارند و به دولت وابسته‌ شدیم که این مقدار هم اجازه داده شود. آیا حضرتعالی چنین چیزی را قبول دارید؟

حتی فرض کنیم که این‌طور هست، در کشوری که بیش از نود درصد مردم آن مسلمان هستند و هفتاد سال در این کشور دین‌ ممنوع بوده، مردم دین خودشان را نمی‌شناسند و نیازهای زیادی دارند. بخصوص برای تشویق جوانانی که در دام مواد مخدر، فحشا و مشروب می‌افتند، معارف دینی و تبلیغ دینی می‌تواند راه‌گشا باشد. امروز نیاز شدیدی هست برای اینکه این نهاد باشد و یک حرفی بزند و راهی پیدا کند؛ چراکه صدای ما به دولت نمی‌رسد، ولی این نهاد می‌تواند با آنها صحبت کند که لااقل فلان‌ فلان کار را باید بکنید و اگر نگذاشتند لااقل مردم را در جریان بگذارند و اینکه سکوت کنند و هیچ کاری انجام ندهند و تـوجـیـهـی‌ داشته باشند که ما چه کار کنیم بیشتر از این نمی‌گذارند، خدا را شکر که این چند تا مسجد هم هست؛ این در واقع همان شکلی‌ می‌شود که در زمان شوروی سابق داشتیم. آن زمـان هم ایـن تـوجیهات را داشتند، مسجد داشتیم، اداره روحانیت داشتیم. پس‌ همان سیاست دینی که در زمان شوروی بـوده الان هم شـبیه آن هست؛ با اینکه امروز رسماً اعلام می‌کنند که فعالیت دینی آزاد است‌ شما می‌توانید هر کاری که می‌خواهید انجام بدهید. با اینکه امروز قانون اجازه می‌دهد اینها انجام نمی‌دهند. در واقع، این‌ توجیهات را ما به عنوان یک شهروند و یک مسلمان آذربایجانی قبول نمی‌کنیم؛ زیرا اگر قبول کنیم همان عملکرد سیستم اداره‌ روحانیتی که در زمان شوروی بوده را توجیه کردیم. پس چه چیزی عوض شده؟ چرا مـردم این قدر تلاش کردند شوروی از بین برود. یک کشور مـسـتـقـل تأسیس کردند که بتوانند عقیده، دین، معنویت، ارزش‌های ملی و معنوی خودشان را به راحتی‌ تطبیق و اجرا کنند. اگر ما امروز این کارها را نمی‌توانیم انجام دهیم، وضعیت ما نسبت به زمان شوروی تغییر نکرده است.

با توجه به صحبت‌های حضرتعالی، این‌گونه استنباط می‌شود که هیچ‌گونه مدرسه علمیه یا تحصیل علوم دینی‌ در آذربایجان وجود ندارد. وضعیت طلاب چگونه است؟

همان‌طور که عرض کردم، فقط دانشگاه باکو و دانشگاه اسلامی که زیر نظر اداره مسلمانان می‌باشند فعالیت می‌کنند. مـردم‌ خـودشـان طـبق اجازه قانون، چند مدرسه در باکو و شهرستان‌ها تأسیس کردند، ولی متأسفانه دولت نمی‌گذارد که اینها کارشان‌ راانجام دهند و مدعی است که باید فعالیت‌های اینها زیر نظر اداره روحانیت باشد و اداره روحانیت هم آنها را تأیید نکرده و بدین ترتیب ساختمان‌هایی که ساختند الان خالی مانده و طلابی که آنجا تحصیل می‌کردند، پراکنده شدند.

اداره مسلمان چگونه می‌خواهد روحانی و مبلغ شیعی پرورش بدهد و برنامه آنها چیست؟

ایـنها برنامه خاصی ندارند. ضمناً یک قانون هم جدیداً تصویب کردند که فارغ‌التحصیلان خارج از کشور در رشته‌های دینی حق‌ فعالیت رسمی ندارند؛ با اینکه در حال حاضر اکثر متخصصان و کارشناسان و امام‌ها و روحانیون در کشورهای مثل ایران، سوریه، مصر ، ترکیه ، ازبکستان و عربستان سعودی درس خوانده‌اند. سال گذشته قانون تصویب کردند که فعالیت اجتماعی این اشخاص ممنوع‌ است و می‌گویند اینها نمی‌توانند امـام جـماعت باشند، نمی‌توانند سر منبر بروند، نمی‌توانند مـجالس را اداره کنند. آنهایی هم که‌ در داخل کشور درس خوانده‌اند، سطح علمی بسیار پایینی دارند و اصلاً قابل مقایسه نیست با سیستم حوزوی و دانشگاه‌های‌ اسلامی کشورهای دیگر. اینها امروز کاری کرده‌اند که دین به دست ملاهایی بیفتد که در قبرستان‌ها یاسین می‌خوانند و فقط‌ آن را بلد هستند و خرافات را با دین مخلوط می‌کنند و آن حرف‌ها را می‌زنند که این هم خودش مانعی برای پیشرفت و رشد دین در جامعه است. شما به نکته خوبی اشاره کردید، آنها اجازه فعالیت به کسانی که در خارج تحصیل کرده‌اند نمی‌دهند و حوزه‌هایی هم که در کشور بود، تعطیل کرده‌اند، پس چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این سؤال بزرگی است که هیچکس نمی‌تواند جواب دهد. در آینده این ملت و این مملکت بدون یک کارشناس برجسته دین چگونه زنـدگـی خـواهـد کـرد. مـتأسفانه امروز این یک‌ واقعیت در آذربایجان است.

با توجه به مشکلات تبلیغ توسط علما و مبلغان، در عـرصه رسانه و نشریات و کتاب وضعیت را چگونه ارزیابی‌ می‌کنید؟

متأسفانه مسلمانان آذربایجان اکثراً فقیر هستند و امکانات خوبی ندارند که مرکزی داشته باشند تا کارهای فرهنگی و علمی‌ خوب و قوی و برنامه‌های مطلوب اجرا کنند؛ با اینکه شرایط برای نشر کتاب، چاپ روزنامه و مجله هست. البته ما چند مجله‌ اسلامی و روزنامه داریم، ولی در تلویزیون و رادیو فعالیت دینی تقریباً ممنوع است. مثلاً من خودم دو سال مدیر یک گروه برنامه‌ دینی در کانال تلویزیون برنامه اجتماعی بودم و همچنین یک برنامه دینی در تلویزیون ANS‌ داشتیم که بعد از چند برنامه، ممانعت کردند و برنامه تعطیل شد. مجله و اینها آزاد است، ولی تشکل‌های متدین که در آذربایجان فعالیت می‌کنند، امکانات‌ زیادی ندارند که خودشان کتاب چاپ کنند و از خارج هم نمی‌گذارند بیاوریم. دولت قانونی را تصویب کرده و کمیسیونی با عنوان کمیته دینی آذربایجان تشکیل دادند که هر کتابی که آنها اجازه می‌دهند و تأیید می‌کنند کتاب دینی است و می‌شود چاپ کرد یا از خارج آورد. این هم یک مسئله سلیقه‌ای است یک نفر می‌گوید نه این به نظر من برای جامعه مضر است و اجازه داده نـمی‌شود؛ حتی کتاب‌های خیلی معروف مثلاً رساله آیت‌الله لنکرانی را ممنوع کرده بودند، چون در آن یک جمله بود که روابط با اسرائیل حرام است. این ممکن اسـت بـرای دستگاه‌های دولتی یک مسئله مطلوبی باشد، ولی دین کار دولتی نیست. عقیده و دین مردم این است و آنها این را باور دارند و قانوناً دولت نمی‌تواند در امور دینی دخالت کند. دولت با دخالت‌هایی‌ که در امور دینی می‌کند، مشکلاتی را ایجاد کرده است و مشکل اصلی این است که ما با این امکانات محدود نمی‌توانیم کتاب‌ چاپ کنیم، حتی از این امکانات موجود هم به خوبی نمی‌توانیم استفاده کنیم. در این عرصه مشکلات زیادی داریم. حدوداً بیست سال است که آذربایجان مستقل شده، در این سال‌ها ما باید می‌توانستیم علمایی را پـرورش دهیم تا اینکه خودمان یک‌ مؤلف داشته باشیم و از کتاب‌های خود استفاده کنیم. اینکه تا حالا امکان‌پذیر نبوده. همچنین می‌بایستی مراکز اسلامی قوی‌ تأسیس می‌کردیم که این هم نشده، همان‌هایی که در زمان شوروی بوده، تنها اسم عوض کرده‌اند و به کارهای خودشان ادامه‌ می‌دهند. ما باید برای آینده یک برنامه‌ریزی داشته باشیم که مثلاً در ۵ سال بعد، ۱۰ سال بعد این کارها را باید انجام دهیم.

علمایی که در خارج از کشور تحصیل می‌کنند (شیعیان) مسیرشان از اداره مسلمانان قفقاز جداست و همین‌ نگرانی و دغدغه باعث می‌شود که آنها با هم جمع نمی‌شوند تا یک برنامه‌ریزی و هم‌فکری داشته باشند. آیا جمعیت یا یک شورای عالی ندارید که این برنامه‌ریزی را انجام دهد؟

نـه. همدیگر را شخصاً می‌شناسند و با هم رابطه دارند، ولی این جور برنامه‌ها را نداریم. حدوداً هشتاد درصد مردم‌ آذربایجان شیعه هستند و آن بیست درصد سنی ‌هم اکثراً حنفی و شافعی مذهب هستند. بعد از فروپاشی شوروی‌ وهابی‌ها را آوردند تا سنی‌ها و شیعه‌ها نتوانند خوب رشد کنند و با هم درگیر شوند. سلفی‌ها قـدرت زیادی پیدا کردند، مسجد ساختند و امکانات زیادی برای تبلیغ در اختیارشان هست. بعضی ها فکر می‌کردند با حضور سلفی‌ها می‌توان سنی و شیعه را از صحنه بیرون برد، ولی پس از حادثه یازده سپتامبر ۲۰۰۱، این ترس ایجاد شد که خود سلفی‌ها قوی‌تر از شیعه و سنی هستند، بنابراین کمی جلوی آنها را گرفتند؛ البته آنهایی که رادیکال بودند ، ولی وهابیت را از ریشه حل نکردند.فکر نمی‌کنید این ترس صوری باشد، یعنی واقعاً دولت از حضور وهابی‌ها ترسید؟

بله. واقعاً ترسیدند، بعضی از آنها را دستگیر کردند و تعدادی از آنها که از خارج آمده بودند را اخراج کردند، ولی سلفی‌گری را از بین نبردند؛ چون وهابیت را برای ایجاد تعادل بین شیعه و سنی لازم می‌دانند. اینها به دین به عنوان یک مسئله معنوی، قلبی و الهی نگاه نمی‌کنند، بلکه آن را به عنوان یک مسئله تاکتیکی می‌دانند. البته در آذربایجان از کـشـورهـای دیـگـر نـیـز مسیونرها آمدند و فعالیت می‌کنند؛ مثلاً ایوانجلیس‌ها که گروه‌های پروتستان هستند، از خارج آمدند، ولی اینها یک سیستمی دارند که با برنامه کار می‌کنند. مثل ما نیستند که بعد از فروپاشی شوروی آمدیم و می‌گوییم که چه کار کنیم؟ از کجا شروع کنیم؟ اینها با یک تجربه ۷۰‌-۶۰ ساله در کشورهای دیگر، به طور تـشکیلاتی وارد صحنه شده‌اند. اینها از هر کشوری اعم از سنی، مسیحی یا هر کشوری که وارد کشور ما می‌شوند با تجربه و امکاناتی که در اختیار دارند، رقیب ما محسوب می‌شوند و در نتیجه با توجه به‌ جمعیت هشتاد درصدی شیعیان ما از آنها ضعیف‌تر هستیم. به عنوان مثال، مسجدی که آنها می‌سازند با هزینه‌های هنگفت، بسیار زیبا و جذاب ساخته می‌شود. یا مثلاً کتاب‌هایی که چاپ می‌کنند بسیار نفیس و قشنگ است. یا برنامه‌هایی که از خارج‌ پخش می‌کنند خیلی قوی است و خیلی‌ها را به سمت خودشان جلب کردند و می‌توان گفت هزاران جوان آذربایجانی وهابی‌ شدند. این افراد بچه‌های خانواده‌های شیعه هستند که وهابی شدند. بنابراین ما در این رقابت خیلی ضعیف هستیم مثلاً اگر بخواهیم یک کتاب خیلی خوبی ترجمه کنیم، هزینه آن را در اختیار نداریم؛ البته آذربایجان همه شیعه هستند، پول‌دارها هم‌ شیعه هـسـتـند، حکومت هم شیعه است؛ رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیران، پارلمان همه شیعه هستند، ولی اینها به دین‌ اهمیت خاصی نمی‌دهند و برای این چیزها پول خرج نمی‌کنند و آنهایی هم که به این چیزها پول خرج می‌کنند امکانات محدودی‌ دارند، بعضی از آنها هم می‌ترسند که پول خرج کنند؛ چون می‌گویند فردا می‌آیند می‌گویند که چه فکری دارید برای چه از اینها حمایت می‌کنید، لذا می‌ترسند که شرکتش را مثلاً تعطیل کنند. این امکانات موجود هم توسط چند نفر پس از فروپاشی شوروی‌ مانده، ولی الان در صحنه رقیب خیلی قوی است و ما اگر بخواهیم یک برنامه اجرا کنیم باید پول پیدا کنیم و به روش کاملاً سیستماتیک کار کنیم.

آیـا وهابی‌ها برنامه تلویزیونی دارند؟ عکس‌العمل اداره مسلمانان قفقاز به آنها چگونه است؟

نه آنها هم تلویزیون ندارند. البته شیعیان یک کانال تلویزیونی دعا به زبان آذری دارند ، ولی اصلاً کسی این برنامه‌ها را نمی‌شناسد و خیلی ضعیف است. در عرصه کتاب‌ها هم همین‌طور. ما اگر بخواهیم یک کتاب چاپ کنیم باید این ترجمه بشود و پول خوبی باید هزینه شود. از آنجایی که پول نداریم، مجبوریم با آن امکانات محدود، ترجمه را تـوسـط یـک مترجم ضعیف‌ انجام دهیم. متأسفانه اکثر کتاب‌هایی که در ایران ترجمه شده، اصلاً سطح آکادمیک ندارد و نمی‌توان این کتاب‌ها را در محیط‌ دانشگاهی ارائه داد. من ۱۲ـ۱۱ سال است که در آکادمی‌ ملی آذربایجان کار می‌کنم. آنجا اگر کتابی را به یک استاد بدهیم‌ و بگوییم این کتاب شیعه است، وقتی یک جمله از آن را می‌خواند کنار می‌گذارد و می‌گوید که این را بی‌سوادها نوشتند. درست‌ است که این کتاب توسط علما تألیف شده است، اما این کتاب در آن محیط با ترجمه‌شان شناخته می‌شوند و چون سطح‌ ترجمه پایین است، این کتاب‌ها کنار گذاشته می‌شوند. علت هم این است که مترجم اصلاً موضوع را نمی‌فهمد تا چه برسد به‌ اینکه آن را ترجمه کند.

مؤسسات زیادی چه در داخل ایران و چه در خارج وابسته به شیعیان، ما داریم که کار چاپ ونشر و ترجمه‌ انجام می‌دهند. آیا نمی‌شود این‌ها را با هم هماهنگ کرد به جای صدتا کتاب با ترجمه ضعیف، پنج کتاب با ترجمه قوی چاپ کنند؟

چـنـد سـال پـیش به زیارت مشهد رفته بودیم. به مرکز مـطالعات اسلامی آستان قدس رضوی (بنیاد پژوهش‌های اسلامی) رفتیم. آنها به ما کتابی را هدیه داند که بیست سال پیش ترجمه شده بود آن هم با الفبای عربی و با الفبای قدیمی که در آذربایجان بوده. دوستان گفتند این کتاب آذری نیست، چون نمی‌توانستند این الفبا را بخوانند. ما لاتین خواندیم. ببینید این با نیاز امروز هماهنگ نیست. در این بیست سال آنها به عنوان یک مرکز شیعی با تمام امکاناتی که دارند، یک کتابی برای‌ آذربایجان چاپ نکرده‌اند. ما انتظار داریم آنجا که ما نمی‌توانیم این کار را انجام بدهیم، لااقل اینجا با این امکانات کتاب چاپ‌ شود. متأسفانه کتاب‌های چاپ شده، سطح‌شان خیلی پایین است. مثال دیگری عرض می‌کنم. ما می‌خواهیم یک برنامه‌ تصویری در خصوص ارزش‌های شیعه و اسلام تهیه کنیم. خودمان یک دوربین و یک‌ کامپیوتر داریم، ولی تصاویر مختلفی لازم است. دو ماه است که اینجا این تصاویر را پیدا نکرده‌ایم یک نفر نیست که تصویر زیارت‌گاه خانم حضرت معصومه(س) و یا حضرت امام رضا(ع) و یا جاهای دیگر را به ما بدهد. پس چطور باید کار کرد! ولی اگر این کارها را یک مسیحی می‌خواست انجام دهد نمی‌خواهد مثلاً هلند برود به آن مـرکـز، نـامه می‌نوشت یک هفته دیگر در باکو تحویل می‌دادند. پس ما برای رقابت هم نمی‌توانیم یک فیلم یک ساعتی یا نیم ساعتی درست کنیم که مردم نگاه کنند. این ارزش‌های دینی واقعاً جا دارد که در جامعه آذربایجان پیاده شود و ما این امکانات را در آذربایجان نداریم و اینجا هم‌ برنامه‌ریزی نشده است. آذربایجان دومین کشور شیعه‌نشین بعد از ایران است. تشیع آن از تاریخ قدیم مثل ایران است، زبان‌ و فرهنگ و مذهب یکی است. البته مسئله فقط پول نیست؛ دغدغه هم هست. مسیونرها می‌خواهند این کار را انجام بدهند برای این کار به باکو آمدند، اما آیا ما خودمان این دغدغه را داریم فلذا نمی‌توانیم این کارها را انجام بدهیم. اگر کارها با تشکیلات و سیستم جلو برود حتماً موفق می‌شود.

به نظر می‌رسد علما و دانش‌آموختگان آذربایجانی در خـارج از کـشور باید همتی کنند و یک مجمعی یا جمعیتی‌ ایجاد کنند که به مرور در برنامه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی وارد شوند و برنامه‌ریزی کنند و از دستگاه‌هایی که در ایران و در خارج هستند بخواهند که به اینها کمک کنند.

بله. در آذربایجان چنین تشکل‌هایی وجود ندارد.

تعامل فرهنگی شیعیان آذربایجان با مناطق دیگر قفقاز به جز آذربایجان چگونه است؟

در آذربایجان آذری‌ها شیعه هستند و می‌توان گفت که غیر از آذری‌ها شیعه زیاد نداریم. کم داریم، البته کردها و تالش‌ها هم شیعه هستند وآذری و جزو ملت و مردم ما هستند خیلی کم مثلاً یک روستا در داغستان هست که اینها لزکی‌ هستند، اما جزو شیعیان هستند این‌جوری خیلی کم است یا افراد متعددی آمدند و شیعه شدند. اگر در خصوص آذری‌ها صحبت کنیم، می‌شود گفت که از نظر فرهنگی جزو مردم ایران هستیم و اشترکات زیـادی داریم. کـلاً روحـیه مردم، فرهنگ، تاریخ، ادبیات و موسیقی، از همه لحاظ از جمله دین و مذهب، ارتباطات خیلی نـزدیـک با ایران دارند و در تاریخ هم ارتباط‌ خیلی نزدیکی داشتند. تمام علمای آذربایجان در قدیم می‌رفتند در نجف درس می‌خواندند و برمی‌گشتند فعالیت می‌کردند. با نیازهای آن زمان می‌رفتند و معروف هم می‌شدند. مثلاً ایروانی‌ها، بادکوبه‌ای‌ها، سلیانی‌ها، دربندی‌ها، قفقازی‌ها و شیروانی‌ها، از همه جای آذربایجان و ایران هم همین‌طور. اصلاً یک موضوع خاصی است که مردم ما با مردم ایران یکی است و خیلی‌ خانواده‌ها هستند که یک برادر اینجا مانده بود یک برادر آنجا. فامیل‌های زیادی هست مثلاً چندتا شهر داریم مثل آستارا، جلفا که شهر تقسیم شده نصف آستارا این طرف و نصف آستار آن طرف. اینها یک واقعیت را نشان می‌دهد که ما در واقع‌ یک مل

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.