پاورپوینت کامل ابلاغ پیام تاریخی حضرت امام خمینی رحمه الله به گورباچف ۳۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
1 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ابلاغ پیام تاریخی حضرت امام خمینی رحمه الله به گورباچف ۳۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ابلاغ پیام تاریخی حضرت امام خمینی رحمه الله به گورباچف ۳۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ابلاغ پیام تاریخی حضرت امام خمینی رحمه الله به گورباچف ۳۱ اسلاید در PowerPoint :

۶۷

سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۴ ۲ ذی الحجه ۱۴۲۶ ۲۰۰۶.Jan.3

خواب غفلت

حمیده رضایی

«باید به حقیقت روی آورد، مشکل اصلی کشور شما مسئله حاکمیت و اقتصاد و آزادی
نیست؛ مشکل عدم اعتقاد به خداست».

آهنگِ سرگردانی تان را تاریخ، نزدیک حس می کند ـ سال های از این پس سردرگم در نابودی
ـ می بیند و هشدار می دهد، می بیند، اصرار به اعتقاد به نور می کند تا در بیابان های سرگردانی،
مرزهای گسیخته کشورت را به دوش نکشی ـ بی آغاز و بی پایان، فنا و فراموش شده ـ شتاب در
گام های اتفاق می پیچد و صدای نور، بلندتر می شود تا اعتقاد را فریاد زند. اما همچنان ایستاده ای
و سکوت کرده ای. همچنان ایستاده ای و نمی بینی در گریبانِ نابودی، فرو ریختنت را. ایستاده ای
و گام هایت جلوتر از تو فرار کرده اند و با چشم های مبهوت، نظاره می کنی. تو را هشدار به
نابودی نیز از خواب غفلت بیدار نخواهد کرد؛ فقدان ثانیه ها را حس نمی کنی؟ دقیق لحظه
ویرانی ات را به انگشت نشان می دهد و همچنان با خشت هایی پاره پاره چون قلعه ای فرسوده در
معرض باد، بر معابر گمراهی پای فشرده ای.

لهجه ویران شده ات را تاریخ می شنود، برزخی پیش روی توست، پلک های غفلتت را
فشرده ای. فردا سر بر شانه های گریزان خاک خواهی نهاد.

این واقعیت ناتمام را نابودی کشورت پایان می دهد و هزار پاره می شود خاک زیر گام هایت و
آن گاه، می نشینی و در گریبانت می میری. سرت به دیواره های درونت می خورد و خاموش می شوی.

نور را فراموش کرده ای و در شب نفس می کشی. هیچ تلنگری بیدارت نمی کند.

دیواره ضخیم قدرت، چشم هایت را بسته است. تو را به نور می خواند و نمی فهمی و صدای
پاره پاره شدن کشورت، گوش تاریخ را کر می کند. فروپاشی مرزهایت و له شدن قدرتت.

همچنان گوش هایت را گرفته ای و چشم هایت را بسته ای؛ نه می بینی و نه می شنوی.

اعجاز قرن

عاطفه خرمی

پیرمردی صدای شکستن استخوان های توخالی «کمونیسم» را در قرن آهن و دود و سیمان
می شنود؛ بزرگ مردی که نه اعجاز می کند؛ که خود اعجاز قرن است. چشم های نافذش، تا عمق
حادثه ای را می بیند که نبرد وی قطب بزرگ بلوک شرق را درهم می شکند.

پیرمردی که نه از دریچه مصنوعی ارتباطات که از گستره دنیایی ماورایی، حوادث را می بیند
و می خواند و می شنود. چه کسی باور می کند ذهن تیزبین او از اینجا ـ از این خانه محقر ـ عمق
واقعه ای را برانداز کند که ذهن جهانیان از تصور آن عاجز است؟! آنان که باید پیام او را درک
می کردند و هشدار خردمندانه او را باور؛ تنها مات و مبهوت به عمق سادگی چشمانش خیره
شدند و سکوت کردند؛ سکوتی که پایه های استوار حکومتشان را شکست. آنها هیچ گاه
هوشیاری مردی را که از قله رفیع جمارانش، حوادث عالم را به روشنی می دید و تفسیر می کرد،
باور نکردند. تا آن گاه که دست تقدیر، قضای مقدری را برای قطب کمونیست عالم رقم زد و
صدق هشدارهای آن پیر خردمند، بر همگان آشکار شد.

پیامی از ملکوت

علی خالقی

می توانی تمام انگشتانت را در گوشَت فرو ببری. می توانی سرت را تا گریبان، در برف فرو
کنی تا هیچ نبینی. اما نمی توانی طنین آوای بیدارگرانه او را احساس نکنی. نمی توانی تأثیر کلامش
را بر چهارچوب عالم نادیده بگیری. نمی توانی بر جای خود بایستی و لرزش زمین را که در حال
دگرگونی است، نادیده بگیری. نمی توانی خشت خشتِ دیوارها را دهان ببندی تا از شنیدن
حقیقت نجات پیدا کنی.

تو می توانی در این شب سیاه، از تمام چراغ ها رو برگردانی، اما نخواهی توانست طلوع
خورشید حقیقت را انکار کنی.

کلمات، در گوشَت طنین می اندازد. پژواک هشدارها را می شنوی. خود را به بی خیالی
می زنی؛ اما ترس و واهمه، گریبانت را می فشارد. شاید بهتر است میز کارت را از جلوی
پنجره های کاخ ریاست جمهوری این ابرقدرت پیر، دور کنی! شاید بهتر است از کاخ کرملین
بیرون نروی! اصلاً موقع عبور از خیابان ها، شیشه های تیره رنگ اتومبیلت را نگاه نکن! اصلاً به
نگاه های پرمعنای مردم چشم ندوز! اصلاً بهتر است منشی ات هر روز، روزنامه های روی میز را
در سطل آشغال بیاندازد تا هیچ وقت نگاهت به تیتر درشت حقیقت نیافتد.

شاید بهتر باشد خودت و این ابرقدرت در حال زوال را دلداری دهی که کمونیسم، هنوز
حرفی برای گفتن دارد. شاید بهتر باشد نامه ای که تمام دنیایت را دگرگون کرده، در کشوی میزت
بگذاری تا هیچگاه نگاهش نکنی! گوش کن؛ صدای آژیر خطر است؛ چند روز بیشتر به نابودی
کاخ آمال «استالین» نمانده است!

پنجره ها هم از این حجم سنگین تاریکی خسته اند. این پیرمرد عاشق، پیامی از ملکوت
فرستاده است؛ ملکوتی که همیشه انکارش کردی، چون خورشیدی که در زیر پرتوی پرنورش،
قدم زدید، ولی خود را در تاریکی دیدی. لازم نیست به دوردست بنگری؛ لازم نیست بر
سرانگشتان پایت بایستی، لازم نیست از ماشین سیاه رنگت پیاده شوی. پایان عمر شب آن قدر
واضح است که وقتی در اتاق کارت، سیگارهای برگ را دود می کنی، می توانی دود شدن پایه های
کمونیسم را ببینی. یا وقتی در تصاویر اخبار، به چهره سیاست بازان کاخ سفید می نگری، لبخند از
سر غرور و تمسخرشان را چون

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.