پاورپوینت کامل شهادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام جواد الائمه ۲۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل شهادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام جواد الائمه ۲۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شهادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام جواد الائمه ۲۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل شهادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام جواد الائمه ۲۸ اسلاید در PowerPoint :
۵۲
یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۴ ۲۹ ذی قعده ۱۴۲۶ ۲۰۰۶.Jan.1
ستاره های سوخته در دجله
محمدکاظم بدرالدین
از این مُرکب سیاهِ سوگ که بر در و دیوارِ «کاظمین» پاشیده شده، ضایعه ای بس عظیم روایت
می شود.
دجله حل شده است در «إنّا الیه راجعون».
رنگ ها در تلاطم دوری، تلخْ می آمیزند و نگاه ها در بسترِ سکوتی سرخ می افتند.
ابرهای پُرسخاوت با حریرِ دستانِ این برگزیده خدا تازه آشنا شده بودند.
شمایلِ قرآنی اش در ذهنِ زمان نقش بسته.
سرزمین های آفتاب، مقیمِ چشمانش بودند و فصاحت و بلاغت، غوطه ور در گفتارش.
دانشِ پُرقدرت او، دستانِ «معتزله» را در دستانِ شکست گذارد. «یحیی بن اکثم»ها را در
گنداب فخرفروشیِ خودشان نشاند و پای برگه های عجز خویش، امضا زدند.
دایره روزگار، چاره ای نداشت که به تأیید او برسد؛ وگرنه دچار تسلسل می شد. هر روز
خورشید، در مجاورتِ نور و بخشندگیِ کامل او، صبح را جورِ دیگر معرفی می کرد.
پرندگان تبعیت، بال های خویش را در اقیانوس فضایلِ چون آینه اش شست وشو می دادند.
بر درخشندگیِ غنچه های جهان، گشاده روییِ نامِ جوانش بُرده می شد. دریغا که نیت های
آلوده، تا عمق تاریکی می روند. بُرج هایی از نیستی برای خود در جهنم می زنند.
و اینک مائیم و ستاره های سوخته ای که با مرثیه های خویش، در دامانِ دجله می تابند.
مائیم و صفت داغی که بر آلاله ها و شقایق های جوانِ دشت، ریخته شده است.
اسبانِ بادپایِ خبر، شیهه عزا می برند.
فوران آتش! زندگی اهمیتی که دارد این است که در این قبیل ثانیه ها بسوزی و خاکستر شوی
که این سوختن، همان ساخته شدن است. گریانیِ کاظمین، درست روبه رویِ تمامی قرون نشسته
است.
میهمان کاظمین
سید علی اصغر موسوی
شهر، در عمق سکوت، لحظات اندوهباری را پشت سر می گذارد! گویی به دنبال تکرار
خاطره ای است که تلخی آن را پیش تر تجربه کرده است.
آن روز، تابوت مظلومانه امامی بود و شانه چند مرد ناآگاه؛ و امروز شانه تنگ مردمانی ست و
عطر تابوت امامی در نهایت مظلومیت؛ امامی که در نهایت جوانی و بهار زندگانی، تأثیر زهرآگین
خزان را بر جای خویش به تماشا بنشیند.
گویی تمام آسمانیان، میهمان بغدادند؛ میهمان سوگی غریبانه؛ غریبانه، مثل تمام داغ های
نینوایی!
کجایید، شانه های سبز مدینه؟
این شانه های نامحرم، بسی نامهربانند!
کجایید کوچه های مدینه تا مرثیه خورشید را به گریه بنشینید؛ این کوچه ها همیشه با
خورشید نامحرمند!
کجایید، بانوان حرم که با فرشتگان الهی، مویه گر شوید!
کجایید، داغ پروردگان حریم ولایت که امروز، روز ماتم آل الله است!
معتصم، در سیاهی جامه و بغداد در تیرگی جهل، دست و پا می زدند؛ هنگام ظهور
خورشیدی بود که پیام آور انوار آسمانی ولایت باشد، تا ابرهای تیره جهالت را از اذهان امت
بزداید!
از بخشش های کلامش تا کرامت های مرامش، عوام و خواص بهره می بردند و چتر انوار
الهی اش، همه را یکسان به «طور» معرفت رهنمون می گشت!
دشمنانی که تنها هنرشان در خلافت، ظلم و تنها تکیه گاهشان در دیانت، تعصّب و جهل بود،
نه خیری در «نسبت»شان بود و نه خیری در «وصلت»شان. «ام فضل»هاشان، بی فضیلت ترین
زنان و «معتصم»هاشان، بی عصمت ترین مردان؛ علماشان جهل اندیش و حکماشان کافرکیش
بودند.
صورت هاشان، تبسم آذین و دل هاشان تنفّرآگین بود. جامه هاشان سیاه، دل هاشان سیاه و
چهره هاشان از شدت تعصب و جهل، سیاه سیاه بود. کسی باید می بود تا این همه تیرگی را از
اذهان بزداید!
باید کسی بود تا معارف راستین الهی را به عوام و خواص می آموخت!
اما دریغا که این دنیای سفله پرور، اهریمن حسادت را برای مقابله با نور علم و معرفت
پرورانیده است!
دریغا که میزبانان نامهربان، پاس میهمانان نگه نداشتند؛ میهمانی که آسمان و زمین، مقابل
نامش، قد به تکریم خم می کرد!
آن روز، بغداد بود و نُهمین خورشید ولایت که غریبانه به همجواری «جد» غریبش می رفت؛
به همجواری کسی که تلخی خاطره هایش را زندان های هارون، همواره به یاد می آورند!
تابوتی از نور، به آسمان و تابوتی از نور، به کاظمین نزدیک می شد و زمان، زمان وداع عالم
خاک با فرزند افلاک بود؛ فرزندی که از پرتو آیینه وجودش، انوار حق، به دل ها می تابید و
گمگشتگان مسیر حق را به حق رهنمون می شد!
درود خداوند بر تو و شهادت غریبانه ات باد، یا مولا، یا جواد الائمه!
غم سرشار
حمیده رضایی
لوح مقدرات به هم خورده خاک است؛ آسمان در هم پیچیده است؛ ستاره ای روشن نیست؛
ماه، در سوی دیگر آسمان فرو ریخته است؛ شیطان، پشت درهای بسته نامردی، زهر د
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 