پاورپوینت کامل فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس ۴۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس ۴۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس ۴۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس ۴۵ اسلاید در PowerPoint :
۵۴
یک شنبه
۴ خرداد ۱۳۸۲
۲۳ ربیع الاول ۱۴۲۳
۲۰۰۳ .May. 25
روز مقاومت و پیروزی
دروازه آسمان
اسماء آقابیگی
«خرمشهر را خدا آزاد کرد».
خرمشهر سرزمین خرمی است که سرچشمه طراوت همیشگی اش، سرخی شبنم گونه قطرات خون
است.
خرمشهر سرزمین صبوری است که سنگفرش خیابان هایش به سرخی خون سرو قامتان دلیر میهن
رنگین شده است.
خرمشهر دروازه عبور سفیران عابدی است که با قطرات خون، وضوی عشق ساختند و به ملکوت
پیوستند.
خرمشهر مقر شاهدان شاهدی است که گواهشان ذکر یا حسین علیه السلام بود و حضور جاویدانشان تجلی
کربلایی دیگر.
خرمشهر سرزمینی به وسعت آسمان است که سینه های سوخته ای را در آغوش گرم و سوزان خویش
گرفته است که هر کدامشان در جوار قرب الهی مأوی گرفته اند.
خرمشهر، سرزمین «محمّد جهان آرا» است و «جهان آرا»، سردار فاتح کربلای ایران.
خرمشهر، سرزمین دروازه های آسمانی است که از بی کرانه افق به سمت و سوی زمین گشوده شد و
امواج گلوله و آتش خمپاره، مردان مرد را با خود به بی کران ابدیت روانه کرد.
خرمشهر سرزمینی است که هر کوچه اش، همچون شقایقی داغدار، قصه داغی بر سینه دارد؛ قصه
شرحه شرحه فراق، قصه مظلومیت، قصه تجاوز و قصه …
خرمشهر، معبر آسمانی مردان خداست؛ مردانی که در آرزوی همراهی قافله کربلائیان، آرام و قرار
نداشتند.
خرمشهر مقر شیردلانی است که جنگاور عرصه جهاد بودند و لبیک گوی ندای لبیک.
سلام و درودت باد، خرمشهر! آزادیت مبارک و آزادگیت جاویدان باد!
برخیز، خرمشهر!
خدیجه پنجی
چشمه ها می دانند که تماشای آسمان، از پشت میله های اسارت چه قدر سخت است و طلوع
خورشید، در قفس زیبا نیست و زندگی ـ در زندان ـ تکرار همیشه مرگ است.
قلب ها می دانند که قلب شهر، چه قدر از صدای قدم های بیگانه نفرت دارد.
همه می دانند که شانه های شهر، ضربه های تازیانه را به حضور دست های دشمن، ترجیح می دهد،
که مشام شهر، بوی خون لاله هایش را ـ چه قدر عاشقانه ـ نفس می کشد.
همه می دانند که شهر، از بوی ادکلن های غریبه، سرگیجه می گیرد …
نگاه خون گرفته کوچه ها، جادّه را می نگرند، تا شاید غبار سایه هایی آشنا را توتیای چشم خود
کنند.
خشتْ خِشت خانه های خالی، حضور دوباره زندگی را انتظار می کشند.
گل ها فقط بوی غربت می دهند و نخل ها، قصیده بلند فراق را به گوش باد می خوانند …
و اینک، خرمشهر! سر بلند کن، که تو سرفرازترین خاک این دیاری!
خرمشهر! سر بلند کن، که آوازه سربلندی ات، کوچه به کوچه، شهر به شهر و دهان به دهان، در تمام
دنیا پیچیده است.
بخند، که شکوه و شکوفائی از آن توست.
بخند، که از این پس، دل های آزاده، نام دلنشینت را عاشقانه هجی خواهند کرد.
خرمشهر! به خود ببال که از این پس، سرگذشت اسارت و آزادیت را شاعران خواهند سرود و
روزگار، از الفبای قیام سرخت، قصّه ها خواهد نوشت.
قفس ها خواهد شکست و کبوترانت رهاتر از همیشه، آزادی را جشن خواهند گرفت. زنجیرها،
خواهد گسست و نخل ها، سرفرازی شان را به رخ آسمان ها خواهند کشید.
پلک بگشا ـ ای شهر خون و قیام! ـ و سربلندی و آزادگیت را عاشقانه به تماشا بنشین.
پلک بگشا و مژده رهایی ات را بر در و دیوارهای زمانه نظاره کن؛ «خرمشهر، خونین شهر، آزاد
شد» آغوش بگشا ـ ای حجله خونین گل های بهشتی! ـ و عروس زیبای آزادی را با تمام وجود در
آغوش بگیر!
برخیز، خرمشهر!
خدا تو را آزاد و رها می خواهد.
«سوسن های سوسنگردی»
محمد کامرانی اقدام
شب بود و نخل های سوخته در سکوت سرد و خشک صحرا.
شب بود و شط سوخته؛ و آسمان، چشم به راه مردانی از جنس نور و نیایش بود.
حادثه در راه بود و صبور مردان قبیله عشق،سرشار از باور بارانی جاده، دلتنگی های یاران از دست
رفته خویش را می سرودند.
حادثه در راه بود و افق در افق چشم های خون آلود، در خط آخر خمپاره ها، خیمه می زدند.
سراسر شب، سرشار از شعر بود و شعور، عشق بود و عرفان، زمزمه بود و زلالی، ایمان بود و باران و
حماسه بود و حماسه.
دست ها لبریز از مهربانی و سینه ها سرشار از شرار عشق و شهادت بود.
با گام هایی استوار و اراده ای آهنین، از خویش تا خدا، به راه افتادند و تمام ای کاش ها را در زیر
پوتین های خود پایمال نمودند؛ خرمشهر منتظر بود.
پیشانی بندهای خویش را در نسیم حادثه به رقص درآوردند و رفتند، تا جانی تازه و طراوتی دوباره
به کوچه های خالی خرمشهر ببخشند و گرد و غبار غربت و محنت را از سیمای آسمان شهر بزدایند.
رفتند، تا خانه های خون آلود خرمشهر را خالی از خفاش های خیرهِ شب پرست نمایند و خشاب خشم
خویش را بر سر آنان خالی نمایند.
رفتند تا «آهن وجودشان را در کوره ای که دشمن افروخته است، شمشیر کنند و مهیای جهاد
شوند».
رفتند، شوق در شوق منتظر و بال در بال رها؛ با آغوشی لبریز از دوباره زیستن.
رفتند، تا تابوت ها دست خالی از جبهه ها برنگردند.
شب در محاصره صبح، نفس های آخر خود را کشید و صبحدم، خورشید، خرمشهرِ خالی از
خفاش ها را به تماشا گریست.
خرمشهر آزاد شد.
کوچه های شهر، مالامال از پر و بال بود و خیابان ها لبریز از پروازهای پراکنده پرستوها.
آمدند و شهر در آغوششان، بهار را حس کرد و عشق و اشک، بار دیگر به هم آمیخته شد و خونین
شهر ـ کعبه دل های عاشورایی ـ بار دیگر طراوت از دست رفته خود را باز یافت.
خرمشهر آزاد شد و چشم تمام منورها، در آسمان خرمشهر روشن شد.
خرمشهر آزاد شد و یاران همدل، مترسک سازانِ هراس را در جای خویش خشکاندند و آتش به
جان های رسوایشان انداختند.
خرمشهر آزاد شد و یاران چه جسورانه ایستادند و پایان نامه شهادت خویش را با خون خویش
امضاء نمودند و به استقبال لحظه هایی شتافتند از جنس آگاهی مدام!
خرمشهر آزاد شد، امّا به قیمت خاک شدن استخوان های آیینه هایی که رفتند، تا ایمان های ما پوکی
استخوان نگیرد.
رفتند، تا بچه های محله های خرمشهر، یک بار دیگر در دف نوازی خورشید، کنار شط، دور هم
جمع شوند و اندیشهِ مواج شط را به خاطر ما بسپارند.
رفتند تا خورشید، از پشت شقایق ها طلوع کند و از پشت خاکریزها به صبح بیانجامد.
یاران رفتند، تا ما به خود آییم و لاله های سوخته را از پشت پنجره های رو به پرنده هایِ پر پر شده و
سوخته، برداریم و سبک بال تر از نسیم، از روی شانه های خویش، آنها را رهسپار آسمان نماییم.
یاران رفتند، تا لاله های اهوازی و سوسن های سوسنگردی و رازقی های دزفولی و شقایق های
اهل شوش را در خیابان های خلوت شهر برویانند.
رفتند، تا نرگس های نارنجی شده با نارنجک ها، غبار فراموشی به خود نگیرند.
«خرمشهر را خدا آزاد کرد»
سید عبدالحمید کریمی
آسمان چون طوماری در هم پیچید، زمین لرزید، کوه ها غبار شد و خورشید ـ دشنه گزیده ـ از فروغ
افتاد. اسرافیل بود که در صور می دمید.
در خرمشهر غوغایی بود و در «خیابان رستاخیز» قیامتی برپا، که اهریمن، به حرمت شکنیِ دیار
دلیران جسارت کرد و در بیشه شیران پای می کوبید و جولان می داد.
زنجیر به قامت کوه ها می افکند و سینه آسمان را به تیغ ناخن می
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 