پاورپوینت کامل از دریچه زمان روز بزرگداشت ملّا صدر ۳۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل از دریچه زمان روز بزرگداشت ملّا صدر ۳۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل از دریچه زمان روز بزرگداشت ملّا صدر ۳۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل از دریچه زمان روز بزرگداشت ملّا صدر ۳۲ اسلاید در PowerPoint :
۵۵
یکشنبه
۱ خرداد ۱۳۸۴
۱۲ ربیع الثانی ۱۴۲۶
۲۰۰۵.May.22
به بزرگی آفتاب
امیر مرزبان
عجب سبز است این در، در این بَرَهوت!
خداوند، یک تکه از مخمل سبزِ عزیزش را، در وسط چل تکه خاکی رنگ کاشته است.
بشنوید صدای پای خدا را این جا که به آسودگی قدم می زند!
بشنوید صدای نِی آن چوپان را که گویی همراه با صوت نِی، مناجات می کند!
روزی، مردی عابر، به تصادف از روستای کهک می گذشت و به مردان صبورش گفت: مردی در راه
است که ایمانش مثل آفتاب، روستای شما را روشن خواهد کرد، حرارت حضورش، دل هایتان را در
قلب زمستان تردید، داغ خواهد کرد و مهربانی اش، کودکان ده را به اوج نشاط خواهد رساند.
او خسته از جور نااهلان و جاهلان، به سویتان می آید و شما پناهش می دهید. زمین و منزل به
او خواهید داد و او از شما ارادت به ائمه اطهار می خواهد.
کار کردن توأم با ایمان را می خواهد، اندیشه توأم با ایمان، سخن گفتن توأم با ایمان و عبادت
توأم با ایمان و شما هر آن چه او بخواهد، خواهید پذیرفت.
آن مرد آمد؛ با همه خستگی ها و زخم هایش.
آن مرد آمد؛ با دلی به بزرگی آفتاب.
آن مرد، بوی حجره های صبور اصفهان می داد؛ بوی نارنج های بی بدیل شیراز.
چشم هایش، انعکاس غزل های حافظ بود و دست هایش، آرامش بی بدیل ابن سینا. رد شده با
گام های اشراق و رسیده به سرمنزل سلوک.
هوای ابری آن روزهای وطن، تاب تحمل چراغ و خورشید نداشت و چقدر شب پره کور،
خیال پادشاهی بر زمین را داشتند!
بر صدر مجلس علوم عشق، صدرا نشسته بود و شرح صدر و صبوری می گفت.
شیرازی لطیف گوی فلسفه و حکمت، حاجی پیاده سفرهای عشق، هفت بار پیاده به منزل
معبود رفت و در خیال سیّالش، آن چه می بایست چراغ راه رهایی باشد، نوشت: چهار سفر اسفار
اربعه، سفر از خلق به حق، سفر از حق به سوی حق به وسیله حق، سفر از حق به سوی خلق به
وسیله حق و سفر از خلق به سوی حق به وسیله حق.
مردی که جوهر وجود را بر ماهیت رنگ هستی ترجیح داد و عطر یاس نفس هایش، فلسفه
مشرق را عطری بخشید که تا هنوز، چنان از سکر ثانیه های سرمستش سبزیم که راه به سرمنزل
جلال و کمالش کم می شود برد…
باید سلوک کرد تا به معنای بلند چشم های او رسید.
باید خشوع کرد تا شرح شعور او را شنید.
باید تقوی داشت تا در زُلال نفس های او، نور خدا را دید.
باید هجرت کرد تا هجرت طولانی او را فهمید؛ هجرتی از شیراز به قزوین، از قزوین به
اصفهان، از اصفهان به کاشان، از کاشان به کهک و باز سمت خانه عشق.
چقدر راه های تجلی باز است!
چقدر دامنه های عاشقی نزدیک است.
چقدر می شود در خلسه و خُلود گم شد!
چقدر می شود آرامش افراهای محکم در باد را در دست های این مرد آفتابی دید!
هرچند طناب تازیانه، هنوز هم من و تو را به جهل می خواند، امّا می شود به خدا رسید؛ در
خطوط پیشانی مُلای عشق می شود هر چه از جوهر و عرض و وجود و ماهیت و… را دید.
صدرا
خدیجه پنجی
شیراز برای درک وسعت تو کوچک است.
چشم هایت افق های وسیع تری را می طلبد.
جاده های دور دست، گام های بلند تو را مشتاقند.
دستار خویش ببند و قبا بپوش که اینک به تماشا ایستاده است جهان حضورت را.
کوچه های اصفهان به تمنا نشسته است، روشنای وجود تو را؛ تو را که از ریاضتِ دریایی
نگاهت سیراب می شوند، تمام برکه های تشنه فلسفه و از پرتو پیشانی بلندت، روشن می شود
کوچه پس کوچه های معرفت.
روح عطشناک اصفهان، زلال خوشگوار کلام تو را می طلبد.
سراب های کوچک و بزرگ، خسته، تشنه کامان عرفان و عشق را خسته کرده است.
تو را می طلبند تا از دریچه نگاه متعالی تو، به نظاره بنشیند هستی را.
با نگاه روشن تو، جهل تمام می شود.
بار سفر ببند که راهی دور پیش رو داری.
گام های تو، تاب رکود ندارند که تو قطره های به هم پیوسته دریایی؛ که تو زلال جاریِ
شهودی در شریان این خاک.
دهلیزهای تو در توی حکمت، روشنان منتشر شده چراغ بینش تو را خواهان است و
گره های کور و ناگشوده فلسفه، نوازش انگشتان خرد و فهم متعالی ات را نیازمند.
بگذار تا صدای شوریدگی ات خاموش سازد تمام صداهای مبهمِ اوهام را!
بگذار تا تمام ذرّات نفس بکشند، هوای اشراقی ات را!
بگذار آوازهای ملکوتی ات، بنوازد گوش تمام عالم را.
بگذار بسوزند از شعاع پیشانیِ بلندت تمام پروانه های عاشق!
بگذار اندیشه های نابت، شراب مستیِ این قوم باشد، نافهمیِ این قبیله لال پرست را.
به گیرایی تدبیر خویش، درمان کن، فریاد کن تا طومار شعبده بازان کرامت و حکمت را به
معجزه کلام خویش در هم بپیچی.
کلامت زلزله خیز است صدرا!
موسا باش تا به اعجاز عصایی، بشکافی نیل جهل تاریخ را!
اذهان جهان را میهمان شهودی عارفانه کن صدرا!
به جذبه شعور عاشقانه توست که به سماع درآورد ذرّات خاک و افلاک را.
هر چند که گام های آسمان پیمایت را به جاده های غریب و دوردست تبعید کنند، هر چند که
نسیم، بیابان در بیابان، اندوه غربتت را وزیدن بگیرد، هر چند که خانه به خانه آوارگی ات را به
دوش بکشی، امّا ب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 