پاورپوینت کامل بازگشت حضرت امام خمینی رحمه الله به ایران و آغاز دهه فجر ۶۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بازگشت حضرت امام خمینی رحمه الله به ایران و آغاز دهه فجر ۶۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بازگشت حضرت امام خمینی رحمه الله به ایران و آغاز دهه فجر ۶۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بازگشت حضرت امام خمینی رحمه الله به ایران و آغاز دهه فجر ۶۱ اسلاید در PowerPoint :

۸۷

بهار در زمستان

امیر مرزبان

برف می آمد؛ امّا این بار عید بود؛ سرما معنا نداشت، وقتی رگ های ما از خونی تازه تر و هوایی
پاک تر سرشار می شد. شب از خاک صبح پای می کشید و صبح، مهربان تر می آمد. خدا با ما به
چله نشینی آمده بود و در نفس هایمان جاری بود؛ روزهای خدا بود.

ما بهار را در زمستان تکثیر کردیم. صدای بال پرستو می آمد و آهنگ ملکوتی بهار …
عشق، بال های خود را ده روز نورانی بر این سرزمین کشید و صبح روز دهم، ما آغاز شدیم. دنیا
سپید شد، فصل بهار آمد و ما خنده زنان، هوای دلگیر خانه را بیرون دادیم، دشت های استغنا به
روی دل های مشتاق گشوده شد و زمزمه عاشقان آزادی کوه ها و دشت ها را فرا گرفت. عالم
پیر، جوان شد و در هر سوی زمین نوای روشنی پیچید. پرچم هایی که افراشته می شدند،
ریشه در خون هزاران کبوتر سر بریده داشت. که پرواز را یاد ما دادند. دشت سبز پر از شقایق،
به روی ما لبخند زد. معجزه «بهار در زمستان» را باور کردیم و به تمام زیبایی هایش لبخند
زدیم. بهارِ آزادی، بهار عشق، بهار تازه شدن، و بهار انقلاب، در جان های خسته مان روحی
تازه دمید.

همگام با دریا

محمدسعید میرزایی

آن روزها، روزهای استغاثه و شهادت بود. آن شب ها شب های قیام و تکبیر بود. مردی به
میان خیل عاشقان و جانبازان آمده بود که خود سر حلقه عشاق جهان بود. باغبانی به آبیاری
گل های تشنه باغ انقلاب آمده بود تا این باغ، سبز و پر طراوت بماند و عطر گل های آن، در دور
دست ترین نقاط جهان بپیچد و قلب آزادگان دنیا را بنوازد؛ و چنین بود که شمیم معنویت
انقلاب، با نام نورانی امام، جهان را به تسخیر درآورد.

آری، در آن شب ها، هر مشت گره خورده ای به ستاره ای نورانی می مانست. که به ستیز با ظلم
و ظلمت آمده بود. هر تکبیری، کاخ های ستمگران را به لرزه درمی آورد. مردی در میان مردم بود
که دل هاشان را قوی می ساخت و ایمانشان را چون کوه، استوار می کرد. حالا خیلِ مشتاقان، چون
جویبارهای کوچکِ به هم پیوسته، دریایی به وجود آوررده بودند که دستگاه ظلم را در خود
می بلعید، دستگاهی که قرن ها ساقه نهال هایِ اعتراض و قیام و عدالت خواهی را با تبر ستم،
شکسته بود و حالا ریشه ها از خواب تاریخی خود بیدار شده و به هم گره خورده بودند و از عمق
خاک های تیره جهل و تاریکی سر بر آورده بودند و فریاد می کشیدند، تا بهار دیگری را درطلوعی
دیگر به تماشا بنشینند، بهاری که سرشار بود از گل و آواز پرنده و رنگین کمان و شکفتن و رستن
و پویایی. در آن روزها و شب ها، جنگلی از درخت و پرنده به راه افتاده بود تا خزان را برای
همیشه از مرزهای این سرزمین بیرون کند. جنگلی که از هر گوشه آن، چشمه ای می جوشید و
درخت های جوانش به حفاظت از حریم بهار برمی خاست.

در آن روزها و شب های دهگانه، دل ها یکی بود، «کلمه» یکی بود، هدف یکی بود و امام یکی
بود تا مردم تجلّی درخشان ترین معنای وحدت را در خود و با خود بیابند، و پرشورترین
روزهای همدلی و برادری، و شور و اشتیاق را در تاریخ این سرزمین، به یادگار بگذارند.

آغوش ها گشوده است؛ خوش آمدی!

مهدی میچانی فراهانی

کبوتر بزرگ از دور پیداست. افق را که نگاه کنی، می بینی که چگونه هوا را می شکافد و پیش
می آید؛ اما نگرانی؛ آیا چه خواهد شد؟ میلیون ها چشم، اینک ساقه نگاه خویش را به آسمان
فرستاده اند، به انتظار بهار. آن گاه که نسیم سبز بال های کبوترِ موعود، پیغام بهار را نجوا کند،
ساقه ها در کنار ابرها خواهند شکفت و آسمان را گلستانی خواهند کرد مفروش از رنگین ترین
آفتابگردان ها که هماره چشم در چشم خورشیدی دوخته اند که بر دوش کبوترِ بزرگ پیش
می آید و معجون زندگی را بر خاک این سرزمین فرو می پاشد؛ و این ارمغان بازگشت خورشید
است. فریادهای شوق، فرودگاه را آذین بسته اند. پُشت در پُشت ایستاده اند مشتاقان مهجوری که
هر لحظه انتظار شنیدن صدای هواپیما، بی تابشان می کند.

و تکّه پاره های پیکر عنکبوت پیر، امّا هنوز در حال جان کندن است. وای که اگر درهای
فرودگاه بسته بماند! و چه کوشش مضحکی است که هنوز در بدن عنکبوت می جنبد! عنکبوتی
که واپسین نفس هایش را نیز سال ها پیش فرو داده بی آن که بازدمی کرده باشد. و امّا کدام عنکبوت
است که بتواند در مقابل غرّش توفان بال های کبوتری بزرگ، همچنان بر جای بماند؟!

فرودگاه گشوده می شود و پرنده آهنین بر زمین می نشیند. در هجومِ آن همه اشتیاق بکر و سر
به مهر ـ که اینک چونان انبار باروتی منفجر شده اند ـ پیرمردی جوان، پای بر سرزمینی می گذارد
که سال ها تشنه و عطشناک، قدم هایش را انتظار می کشیده است.

آغوش ها گشوده است، پیرمرد! خوش بازگشتی که بازگشت تو، پاسخ آن همه خون های بر
زمین ریخته و آن همه ارواح به آسمان پیوسته بود. اینک میدان ژاله می تواند خاطرات سرخ رنگ
خویش را آزادانه تعریف کند؛ و خیابان های همه شهرها شادند که هر یک می توانند خود را به نام
رفیع شهیدی مزیّن کنند.

خوش بازگشتی که بازگشت تو، نگذاشت آن فریادها در عمق بغض های پنهان خفه شوند!
فریادهایی که آزادی را برای این قوم نعره می کشید؛ پس اینک میدان آزادی معنا خواهد گرفت.

خوش بازگشتی که بازگشت تو، خطّ خم شده اخم ها را خواهد شکست و سطر مستقیم
لبخندها را بر همه چهره های این سرزمین خلق خواهد کرد! آغوش ها گشوده است، پیرمرد!
خوش آمدی …

«کل ارض کربلا»

داوود خان احمدی

«اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقوْمٍ حَتّی یُغیِّروا ما بِأَنْفُسِهِمْ (رعد: ۱۱)

دستانش به روح سرخ «کلمه» ایمان آورده بود و چشمانش رازی شگفت را در خویش زمزمه
می کرد. کلمه، «حسین علیه السلام » بود؛ و روح اللّه، ستاره ای که بدرخشید و ماه مجلس شد. جمع
رهیده ای که به کلمه وحدت رسیده و شعله ور شده بود، محو کلام روح اللّه بود؛ و شهادت رازی
که چشم ها را طرحی جاودانه زده بود.

دست ها هنوز به لرزشی شدید مبتلا بود و سینه ها، نه آن چنان گرم که آتش بیفروزد. ایران
آتش زنه می خواست و مردی که شعله بیفروزد و چون شمعی فروزان، راه بنماید. چه کسی
می توانست دستان ما را بگیرد و به دورنمای تاریکمان با رقه امید ببخشد، جز خداوندگار کلام
کلمه، جز سلاله پاک حسین علیه السلام ـ روح اللّه؟

او می دانست که خداوند، سرنوشت را به دستان خودمان سپرده و تغییر جز با جنبش گام ها،
غرش فریادها و خشم کوبنده آغاز نمی شود. پس فریاد زد، غرید و با شعله های روشن گرش، بر
نابودن ستم دست گذاشت تا، رهایی را پایه بگذارد.

و «فجر» آغاز روشنایی بود؛ آغاز باور، آغاز دانستن؛ دانستن این که فرجام ناگزیر، در انتظار
ظلم است و سپیده، پایان به حقِّ تاریکی.

با فجر بود که دستانمان دوباره به شهادت ایمان آورد و به حسین، زینب و کربلا.

در حلقوم فجر بود ـ گویا ـ که کسی فریاد زد: «کُلُّ یَومٍ عاشورا وَ کُلُّ اَرضٍ کَربلا» و صدا پیچید،
همه گیر شد و گر گرفت و به جان نابود شوندگان افتاد تا بودن را نصیب ما کند؛ چرا که ملتی که
حسین را داشته باشد و به باور شهادت برسد، هرگز با ظلم نمی تواند زندگی کند. ملتی که علی علیه السلام
را داشته باشد، با تاریکی کنار نمی آید.

اینک ای وطن، تو در کنار تاریخ نبوده ای و مرگ شایسته نامی چون تو بزرگ که حماسه را
میراث خود می داند، نیست. پس افتخار کن، سرت را بالا بگیر و به فرزندانت، به روح اللّه که با
سرخی خون حسین مشق کرده بود، ببال! سرت را بالا بگیر و مباحات کن به فجر، به دمیدن
روشنایی، از افق همیشه سربلندت، افقی که پر است از نام سیاووشان به خون خفته ای که با
«علی اکبر» حسین علیه السلام ، پیمان بسته اند و در کربلا زندگی می کنند؛ چرا که برای آن کس که
حسین علیه السلام را بشناسد و باور کند، همه جا کربلا و هر زمان عاشوراست.

نویدبخش آزادی

سید علی اصغر موسوی

هر چند تأخیر داشت؛ امّا می آمد!

می آمد، از پسِ سال ها انتظار تا در زمستان، بهار «صلوات» را بر لب ها بنشاند! می آمد تا با التجا
به تبار معصومش علیه السلام ، نویدبخشِ استقرار احکام الهی شود! می آمد تا لبخندهای خاموش را به
روشنی «آزادی» فرا بخواند!

می آمد تا برای واپسین روزِ «انتظار»، «احترام به طلوع خورشید» را به امّت خویش بیاموزد!
می آمد تا نگاه پیر و جوان را به گلدسته های نیایش، آشنا کند!

می آمد تا مفهوم «استقلال و آزادی» را در مکتب «جمهوری اسلامی» معنا کند!

می آمد تا مکتب «شهادت» را به نقطه نقطه این جهان عصیان زده، بشناساند!

می آمد تا از اقیانوس «فقه آل اللّه علیه السلام » جویباری به مرداب های خود باوری بگشاید!

می آمد تا اولین «بزرگراه انتظار» را در جهان، به نام نامیِ «حضرت ولی عصر(عج)» افتتاح نماید!

می آمد تا پرده از چهره «نفاق و استکبار» توأمان بردارد!

می آمد تا نگاه دوربین های جهان را به «قلب تپنده جهان اسلام» معطوف کند!

می آمد تا نامش، عطر صلوات بر پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله را در فضای دل ها بپراکند

می آمد تا دل ها با چهره زیبا و روحانی اش الفت بگیرند و نامش را هم وزن «تکبیر»، بر زبان
بیاورند! می آمد تا کفّار به عظمت «اسلام» ایمان بیاورند و به نام و مرام «رهبرانش» احترام بگذارند!

می آمد تا نوای مظلومیّتِ «تشیّع» را بر بام جهان، به فریاد عزّت و آزادگی بدل کند!

می آمد تا بشارتی بر ظهورِ «فرزند راستین عدالت» منجی شب زدگان جهان، «حضرت حجه
بن الحسن عسکری(عج)» باشد! و با پشتیبانی حضرت، تمام ظواهر استکبار و قدرت
پوشالی اش را به تمسخر گیرد!

می آمد تا از ایران تا لبنان، از لبنان تا بوسنی، از بوسنی تا اریتره و یمن و افغانستان، … احیاگر
تعالیم ناب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.