پاورپوینت کامل ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به شهر مقدس قم ۳۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به شهر مقدس قم ۳۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به شهر مقدس قم ۳۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به شهر مقدس قم ۳۸ اسلاید در PowerPoint :
۶۸
به قم خوش آمدی
عباس محمدی
باد، به پیشوازت می آید تا عطر مقدس تو را به سوغات ببرد برای شهری که بی تاب رسیدن
توست.
از شدت تب سوزان عرق کرده ای ؛ تبی گرم تر از خورشید قم.
کاروان را به شوق عطر خوش برادر گرامی ات آورده ای تا اینجا.
هر چند با کاروانی همراهی؛ اما در نبود برادر، تنهایی؛ آن قدر تنها که از هر کسی به خداوند
نزدیکتری. پیشانی ات، زخمی روزهایی است که به دوری از برادر سرکرده ای.
عطر گل های سرخ در نفس های توست.
پروانه ها، بی پروا به استقبال تو آمده اند.
خیابان های شهر قم می دوند تا زودتر از هر کسی، هم قدم جاده های زیر پایت شوند.
قدم های مبارکت را که بر خاک هیجان زده قم می گذاری، آرام و سنگین نفس می کشی، هوا
معطر می شود و شهر، مقدس.
قدمگاهت، آستانه بهشت است. به شوق دیدنت دسته دسته کبوترها به آسمان قم می آیند، آن
قدر کبوتر آمده که نفس کشیدن آسمان دشوار شده است.
لبخند می زنی؛ هر چند هنوز بیماری از پیکر نحیفت رخت نبسته.
تمام سقاخانه های قم هر چه شمع دارند، نذر سلامتی تو می کنند.
این روزها کوچه ها از بوی تو می خندند. ثانیه ای لبخند از لب های شهر قم دور نمی شود.
چه سعادتی دارد این شهر! خوشبختی از این بیشتر هم مگر می شود؟! چه مهمان گرامی و
بزرگی! خوشحالی دارد این که قدم های مبارکتان را بر دیده قم نهاده اید و شب هایش را روشن تر
از روز کرده اید.
آسمان، به شهر نزدیک تر از همیشه شده است. خاکش، بوی ستاره های چشمک زن زیبای
دور دست را می دهد.
قم با آمدنت تمام تلخی ها را فراموش کرده و هوای دیگری را نفس می کشد.
این روزها، ابرهای دیگری بر خاکش می بارند؛ ابرهایی که مهربانی را در باران خلاصه
کرده اند.
به خاطر آمدنت این روزها، باران بی وقفه می بارد بر تشنگی سال های سال این شهر ، باران
می بارد به خاطر صدای آشنای تو؛ تویی که صدای باران را از ناودان ها نمی پرسی و بوی باران را
از بال های خیس گنجشک های باران خورده نمی خواهی.
باران می آید تا رویش را به خاک برگرداند؛ خاکی که پیش از آمدنت، زندگی را فراموش کرده
بود.
آمده ای تا آسمان خلوت شهر را پر از کبوتر کنی. آمده ای تا خواب شهر را با آمدنت تعبیر
کرده باشی. آمده ای تا قم، مقدس شود و به یمن قدم های تو این خاک، بوی آسمان بگیرد، بوی
عشق بگیرد؛ اصلاً بوی مهربانی تو را بگیرد که از تمام گل های بهاری معطرتری و شنیدن بوی
مهربانی ات، آدم ها را در ابرها غوطه ور می سازد.
به شهر خودت خوش آمدی! خوش آمدی به سرزمینی که از این پس، تمام دنیا آن را با نام تو
خواهد شناخت؛ دیاری که نشانی اش نام تو می شود! به قم خوش آمدی، ای مقدس مهربان!
مهربان تر از آفتاب
نزهت بادی
من دیدم از همان سر صبح صادق، عطر غریب یاس و صدای بال کبوتر می آید.
انگار شهر پر شده باشد از گفت وگوی آب و آیینه!
پس بگو ؛ قرار بود که تو بیایی و… من نمی دانستم من دیدم از خم جاده ای دور، آوای آشنای
کسی می آید که از جنس باران، نگاهمان می کند و به طعم غروب، می گرید. پس بگو ؛ تو آن مسافر
مهربان بودی و… من نمی دانستم! من دیدم به نوازش دستانت، با بونه های عقیم شهرمان گل دادند
و سقف خانه ها پر شد از یاکریم هایی که به دعای تو پر گشودند؛ پس بگو؛ شوق آمدن تو بود که
ناگهان، این همه ستاره به دامان شهر ریخته شد و من نمی دانستم! حالا که آمدی، دست کم به
اندازه دلتنگی های نرگس چشمانمان بمان!
نگذار که رویای رو به دریایمان بر باد رود و آواز جوانه زدن در حنجره باغ آرزویمان
بخشکد! نگو که وقت رفتن است و هوای دل، بارانی؛ ما که هنوز نشانی آن مزار بی ستاره را
نپرسیدیم و دست هایمان به عطر گل های محمدی پرپر درنگاهت عطرآگین نشده است؟ حیف
است آن همه مهربانی که در جستجویش بودیم، درحسرت کوچه ها از دست برود.
ای زلال تر از نسیم، لطیف تر از باران و مهربان تر از آفتاب!
همین جا بمان؛ شاید آن مسافر غریبت که بغض همه پرندگان کوچ کرده را با خود دارد، از
شهر ما بگذرد و تبسم خشکیده لبانت را دریابد!
سایه مهربانی
خدیجه پنجی
انگار همین دیروز بود که نسیم هایی از حوالی چادرت عبور کرده بودند، هوای شهر را به
بوی خوشت، عطرآگین کردند! از آن روز به بعد، هوای قم بوی بستان های بالادست را می دهد.
انگار همین دیروز بود که جاده های عاشقی، شهر اشتیاقشان را دویدند تا بیرون از دروازه
شهر، تا چشم هایشان را به نوازشی از قدم هایتان متبرک سازند!
همین دیروز بود که تنهایی حوالی، با باران رقیق مهربانی و عاطفه ات فراموش شد و عطش
کهنه شهر، سیراب شد.
تو که آمدی، درخت ها به احترامت قیام کردند و از آن به بعد، ایستادن، قانون درخت شد.
تو آمدی تا پرنده ها از دست هایت آب و دانه معرفت گدایی کنند. شهر، نگاه نوازشگرت را به
شکوفه نشست و شاخه ها از مهربانی تو خیس شدند.
بهار از دامنت آغاز شد. چادرت را که تکاندی، آبشار عاطفه جاری شد. از آن به بعد، مهربانی
ریشه دواند در دل این خاک و عطر آشنایت وزید در هوای قم.
پرنده نگاهت را رها کردی در آسمان شهر و بعد، شب های شهر، ستاره باران شد.
آمدی تا کبوتران این حوالی، بی سر پناه نباشند و اهالی شهر، دلتنگی هایشان را حفظ پای
سفره تو بیاورند و چشم ها در آستانه نیاز چشم امید بدوزند به دستان کریمه اهل بیت علیهم السلام .
بوی تو را نزدیک تر حس می کنم تو آمده ای تا دل های شکسته کبوتران پناه بیاورند به سایه
مهربانی و دست بیاویزند به دامن کرامتت؛ تا بال بگیرند در هوای معطر بهشتی ات.
شیوه آمدنت به بهاران نورس می ماند، بانو فرشته! آمدنت را شهر هلهله می کشد با هزاران
هزار دهان گشوده از شوق؛ خیابان ها کل می کشند اندوهت را که فانوس روشن شب های کویری
قم است، به سینه شهر ببخش!
تو آمده ای تا دلشوره هایم را به دست مهربانی ات بسپارم و به آرامش رهای حریم تو تا دلم را
گره بزنم به ضریح آسمانی ات…
التماس دعایی بخواهم و یقین بدانم که هرگز دعای دستان کریمه اهل بیت بی اجابت نخواهد ماند.
سفر غربت
حورا طوسی
خستگی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 