پاورپوینت کامل میلاد حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل میلاد حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل میلاد حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل میلاد حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۷۱
یک شنبه
۲۵ اسفند ۱۳۸۷
۱۷ ربیع الاول ۱۴۳۰
۱۵.Mar.2009
ـ یک جرعه آفتاب
ـ اشاره
ـ گفتار مجری
ـ چراغ راه
ـ نکته ها
ـ زلال قلم
ـ شعر
ـ آورده اند که…
ـ کوتاه و گویا
ـ نظر شما چیه؟
ـ کتابستان
یک جرعه آفتاب
در پرتو سخنان حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ
نماز
«الدُّعاءُ مِفْتاحُ الرَّحْمَهِ وَ الْوُضُوءُ مِفْتاحُ الصَّلاهِ وَ الصَّلاهُ مِفْتاحُ الجَنَّهِ؛[۱] دعا، کلید رحمت و وضو، کلید نماز است و نماز، کلید بهشت».
پاک دامنی
«مازانَ اللهُ عَبْداً بِزینَهٍ اَفْضَلَ مِنْ عَفافٍ فی دینِه وَ فَرْجِه؛[۲] خدا به بنده خویش زینتی بهتر از عفت در دین و دامن نداده است».
خانواده
«اِنَّ مِن اَکمَلِ المُؤمنینَ ایماناً أحسَنَهُم خُلقاً و اَلطَفَهُم بِأَهلِه؛[۳] از همه مؤمنان ایمان آن کس کامل تر است که اخلاقش نیک تر است و با خانواده اش بهتر رفتار می کند».
کار نیک
«اِسْتِتمامُ الْمَعْرُوفِ خَیرٌ مِنْ اِبْتِدائِهِ؛[۴] به انجام رساندن کار نیک بهتر از آغاز کردن آن است».
کار بی خلل
«اِیاکَ وَ کُلَّ آمِرٍ یعْتَذَرُ مِنْهُ؛[۵] از هر کاری که از آن، عذر باید خواست، بپرهیز».
اسراف
«مَنْ قَدَّرَ رَزَقَهُ اللهُ، وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ الله؛[۶] هرکه اندازه نگه دارد خدا به او روزی دهد و هرکه زیاده روی کند، خدا او را محروم دارد».
فراگیری دانش
«اَلْغُدُوُّ وَ الرَّواحُ فِی تَعْلِیمِ الْعِلْمِ أَفْضَلُ عِنْدَاللهِ مِنَ الْجِهادِ؛[۷] صبح و شب در کار تعلیم علم به سر بردن، نزد خدا از جهاد بهتر است».
خودشناسی
«ما هَلَکَ امْرُؤٌ عَرَفَ قَدرَهُ؛[۸] هر که حد خویش بداند، هلاک نشود».
محبت
«اَلْعَبْدُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ؛[۹] هرکسی هم سنگ چیزی است که دوست دارد».
سخن حکیمانه
«نَعْمَ الهَدِیهُ الکَلِمَهِ مِنْ کَلامِ الْحِکْمَهِ؛[۱۰] چه نیکو هدیه ای است یک کلمه گفتار حکمت آموز».
شناخت از طریق دوستان
«اِعتَبِرُوا الصّاحِبَ بالصّاحِبِ؛[۱۱] یار را به یار توان سنجید».
اشاره
طلیعه سبز
محمدکاظم بدرالدین
در زیباترین جمعه تاریخ، آن هنگام که تبسم خورشید در ذره ذره سرزمین حجاز جاری بود، ناگهان نوری به آسمان برخاست و شمیم دل انگیز سرود عشق را در مکه گستراند.
ایوان کسری شکافت، آتشکده فارس از خودنمایی باز ایستاد، دریاچه ساوه موج هایش را به دست فراموشی سپرد، خدایان سنگ و چوب عرب رنگ باختند و آمد.[۱۲] آمد؛ همان که جهانی آمدنش را به فرخندگی مژده داده بودند… .
محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ زلال ترین و شوق انگیزترین سروده هستی به دنیا آمد.[۱۳]
محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از زبان قرآن
رسول؛ هر وسیله مهمی که از بازار بخریم، دفترچه «راهنما» دارد. سازنده کالا، دقیق ترین اطلاعات را درباره کالا دارد و بهتر از هرکسی برنامه استفاده را در دفترچه راهنما می آورد. بی تردید در آفرینش ما نیز ویژگی هایی وجود دارد که تنها آفریدگار ما از آن آگاه است. لذا بهترین بنده اش را برگزید تا کامل ترین کتاب راهنما و برنامه زندگی را به ما برساند. قرآن کریم می فرماید: «محمد رسول خداست».[۱۴]
سراج ]چراغ[؛ زندگی بدون نور تاریک است. بدون چراغ، راه از چاه نمایان نمی شود و راه نورد زندگی، یا به بیراهه می رود و یا در چاه می افتد. محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آن چراغ روشن و پرنوری است که سینه ظلمات جهل را می شکافد و راه زندگی را به نور علم و آگاهی روشن می سازد. قرآن کریم می فرماید: «ای پیامبر! ما، تو را… دعوت کننده به سوی خداوند و چراغی روشنی بخش فرستادیم».[۱۵]
بشیر (نویددهنده)؛ دوندگانی که در مسابقه شرکت می کنند، به شوق کسب جایزه، رنج دویدن و عرق ریختن را بر خود هموار می سازند. زندگی نیز مسابقه بزرگی است از دنیا تا بهشت؛ با این تفاوت که در این مسابقه تنها نفر اول یا نفرات نخستین نیستند که پاداش می گیرند؛ بلکه تمام کسانی که به خط پایان برسند، از پاداش های آن بهره مند می گردند. اما آدمی که در آغاز، ناآگاه است و در ادامه، غافل، کسی را می خواهد که او را از این مسابقه آگاه و به پاداش آن «بشارت» دهد و محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آن بشیر زندگی است.
قرآن کریم می فرماید: «]ای پیامبر[ ما، تو را نفرستادیم مگر آنکه بشارت دهنده و بیم دهنده ای برای تمام مردمان باشی».[۱۶]
نذیر (بیم دهنده)؛ در میدان زندگی، مسابقه میان انتخاب هاست؛ انتخاب راه درست یا راه نادرست. در مسابقه زندگی، مکافات بازنده، جایزه نگرفتن نیست، هلاکت و نابودی است. پایان راه درست، بهشت است و پایان راه نادرست، دوزخ با عذاب هایی که نه گوشی شنیده و نه چشمی همانندش را دیده است. محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دلسوزانه و دردمندانه، خطرهای راه نادرست و سرنوشت شوم انتخاب بد را بیان می دارد تا همه، سعادت را در آغوش کشند. قرآن کریم می فرماید: «[ای پیامبر] ما تو را فرستادیم تا به حقیقت، نویددهنده و بیم دهنده باشی…».[۱۷]
شاهد؛ آرزوی هر پدری، خوش بختی فرزندانش است؛ ازاین رو، با دقت، بر رفتار آنها نظارت دارد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پدر تمام مسلمانان است. آنچه انجام دهیم، در دید اوست و چه شرم آور است اگر ما را در حال انجام دادن کار ناشایستی ببیند و چه خرسند می گردد اگر فرزندانش را در حال انجام دادن کارهای نیک بنگرد. نکته دیگر اینکه یکی از چیزهایی که در تنظیم رفتار انسان تأثیر دارد این است که خود را در منظر و محضر کسی بداند. قرآن کریم می فرماید: «ای پیامبر! ما تو را فرستادیم تا شاهد و نوید دهنده و بیم دهنده باشی».[۱۸]
پیامبر و ایرانیان
در آیه ۱۳۳ از سوره نسا می خوانیم: «ای مردم! اگر خدا بخواهد، شما را از میان می برد و افراد دیگری را (به جای شما) می آورد.» در روایت آمده است که هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر دست خود را بر پشت «سلمان» زد و فرمود: «آن افراد، از قوم این شخص (سلمان) هستند؛ یعنی مردم غیرعرب از فارس».
پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در حدیثی می فرماید: «اگر اسلام در لابه لای زمین گم شود، ایرانیان آن را می یابند و اگر اسلام در آسمان قرار گیرد، جز مردم ایران کسی به آن دست نمی یابد».
نیز نقل شده که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «نام ایرانیان را به زشتی یاد نکنید؛ زیرا آنها از یاران ما هستند و از ما حمایت می کنند.» گفته اند که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گاهی به فارسی نیز سخن می گفت. از جمله: وقتی سلمان بر پیامبر وارد شد، پیامبر فرمود: «درسته و ساوته» یعنی: اهلاً و مرحباً ]صحیح این دو کلمه به زبان فارسی امروز: «درستید و شادید» که همان «سالم و خوش باشی» است[.[۱۹]
پیامبر و سیره نظامی
اهداف نظامی پیامبر در اعزام گروه های مختلف رزمی برای شرکت در عملیات ها عبارت بود از:
۱. نشان دادن آمادگی و هوشیاری مسلمانان؛
۲. تهدید مسیر اقتصادی و تجارتی و تضعیف قوای مادی دشمن؛
۳. کسب اطلاعات و اخبار، از هرگونه فعالیت دشمن؛
۴. تحکیم وحدت جامعه اسلامی و ایجاد روحیه سلحشوری و دفاعی.
نکته درخور توجه در اینجا آن است که برخی خاورشناسان غربی نتوانسته اند درک کنند که بین «هدف» و «شیوه» رابطه ای وجود ندارد. تاکتیک (شیوه) نبردهای پیامبر را (که در هر نبردی از اصول عمده آن به شمار می رود) به جای هدف آن تلقی نموده اند و گفته اند که جنگ های اسلام برای اهداف اقتصادی بوده است![۲۰]
برخی آداب نبرد در مکتب نبوی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ
۱. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هرگز به دشمنی شبیخون نزد؛
۲. هرگاه می خواست سپاهی اعزام کند، آنان را صبح زود می فرستاد؛
۳. خوش نمی داشت در معرکه نبرد، یاران فریاد و های و هوی داشته باشند؛
۴. می فرمود: به نام خدا و در راه او و بر کیش پیامبر خدا ]نه برای کشورگشایی و انتقام گیری شخصی[ به نبرد نپردازید؛
۵. دستور می داد پیران و کودکان و زنان را نکشند؛
۶. امر می فرمود جز به هنگام ضرورت درختی را قطع نکنند و… .[۲۱]
گفتار مجری
بشارت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به آمدن حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ
در چند جای انجیل یوحنا به صراحت، حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از آمدن «فارقلیطا» پس از خود خبر می دهد و می گوید که تا من نروم او نخواهد آمد:
«… این فارقلیطا، همان روح پاک خداست که شما را با تمام حقایق آشنا خواهد کرد. مردم دنیا به او دسترس ندارند؛ چون نه در جست وجوی او هستند و نه او را می شناسند، ولی شما در جست وجوی او هستید و او را می شناسید؛ چون او همیشه با شماست و در شما خواهد بود».[۲۲]
مورخین و کارشناسان مراد از فارقلیطا را پیامبر گرامی اسلام دانسته اند.
مبارزه با جهل
بلند می شد؛ تمام قد. آن زمانی که عرب از دختردار شدن روسیاه می شد و آنها را زنده به گور می کرد، او جلوی پای دخترش بلند می شد، تمام قد.
هرگاه مژده دختردار شدنش را می دادند، چهره اش باز می شد و می گفت: ریحان است و دسته گل. روزی اش نیز با خداست.[۲۳]
در خانه و بیرون
به خانه که می آمد، وقتش را سه قسمت می کرد؛ بخشی برای خدا، قسمتی مخصوص خانواده و زمانی هم برای کارهای شخصی اش. شوخی و مزاح هم می کرد؛ اما جز حق و راست چیزی بر زبان نمی آورد. با نشاط راه می رفت، راه رفتنش شبیه راه رفتن انسان خسته و ناتوان نبود. در سفر، انتهای جمعیت راه می رفت تا اگر کسی درماند، کمکش کند. سواره هم که بود، یکی را بر ترک می نشاند. همیشه اول به کودکان سلام می کرد و می گفت می خواهم این کار بعد از من سنّت شود. هرگاه یکی از اصحاب یا همسایگان را سه روز متوالی نمی دید، جویای احوالش می شد. اگر به سفر رفته بود، با دعای خیر بدرقه اش می کرد، اگر در شهر بود، به دیدنش می رفت و اگر بیمار شده بود، از او عیادت می کرد. نگاهش را میان اصحاب عادلانه تقسیم می کرد. به همه یکسان نگاه می کرد.[۲۴]
رفتار نیک با همسایه
هر روز که از خانه بیرون می آمد، همین آش و همین کاسه بود. داستان همان داستان روز قبل… زباله و خاکروبه و سنگ و چوب… یک بار هم که شکمبه گوسفند. بد همسایه ای بود این یهودی. حالا هم که سخت بیمار شده بود و در بستر افتاده بود.
ـ دیدم چند روزی است، پیدایت نیست. گفتند بیماری. آمدم حالت را بپرسم!
به همین سادگی. ایمان آورد؛ یهودی ایمان آورد.
خیانت در امانت، نه!
مسلمانان، قلعه های هفتگانه خیبر را محاصره کرده بودند. مدتی بود آنجا بودند؛ طوری که دیگر آذوقه ای نمانده بود و گرسنگی فشار می آورد. روزی چوپان سیاهی آمد و گفت: «من چوپان یهودی ها هستم. این اسلام که می گویید، چیست؟»
گفتند. گفت: «من ایمان آوردم. حالا تکلیفم با این رمه چیست؟»
پیامبر گفت: «در آیین ما خیانت در امانت وجود ندارد. رمه را ببر به صاحبش بازگردان».
رطب خورده، منع رطب کی کند؟
پسرش را آورده بود تا نصیحتش کند که کمتر خرما بخورد. گفت: «فردا بیایید.» مرد گفت: «راهمان دور است».
ـ من چند لحظه پیش خرما خورده ام! چطور نصیحت کنم که او نخورد؟
پسرک زل زده بود توی چشم هایش و می خندید، پیامبر هم.
شوخی های پیامبر
حسین، پسر زید می گوید از امام باقر ـ علیه السلام ـ پرسیدم: پدر و مادرم فدایت باد! آیا پیامبر شوخی هم می کرد؟ فرمود: … از مهربانی او به پیروانش آن بود که با آنان شوخی می کرد تا بزرگی اش چنان برای آنها جلوه نکند که به او ننگرند.[۲۵]
عایشه می گوید: حضرت بسیار شوخی می کرد و می فرمود: آفریدگار درباره شوخی راستگو بازخواست نمی کند.»[۲۶]
نشسته بود توی مسجد. یک دفعه کمی جابه جا شد و پای راستش را دراز کرد. بعد به آرامی پرسید: «این پا شبیه چیست؟» هرکس به مبالغه چیزی گفت. از ستون هستی تا عصای موسی پیش رفتند. لبخندی زد و باز هم کمی جابه جا شد. پای دیگرش را دراز کرد و گفت: «شبیه این یکی است».[۲۷]
پیامبر به پیرزنی که درباره بهشت از آن حضرت می پرسید، فرمود: «پیرزنان به بهشت نمی روند».
بلال، آن پیرزن را گریان دید و به پیامبر خبر داد. پیامبر فرمود: «بلال! سیاهان هم به بهشت نمی روند.» بلال هم در بیرون مجلس پیامبر و در کنار آن پیرزن به گریه نشست. عباس عموی پیامبر، خبر داد. پیامبر فرمود: «عمو جان! پیرمردها هم به بهشت نمی روند، اما بمان تا بشارتت بدهم.» سپس آن دو را هم فراخواند و فرمود: «خداوند پیرزنان و پیرمردان و سیاهان را به زیباترین شکل برمی انگیزد و اینان جوان و نورانی می شوند و آن گاه به بهشت وارد می گردند».[۲۸]
بانویی به خدمت پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسید. پیامبر از او سؤال کرد که همسر کدام یک از مسلمانان است. زن، پاسخ داد که: فلان کس. پیامبر پرسید: «همان که سفیدی ای در چشمش هست؟» زن برافروخته پاسخ داد: نه، ای پیامبر خدا! چشم همسر من سالم است. پیامبر خندید و فرمود: «چرا رنجیده شدی؟ مگر کسی هست که در چشمش سفیدی نباشد؟»[۲۹]
«میم» آن، مست از می هفت آسمان
«حا»ی آن، حی است در ذات جهان
«میم» دیگر، مقصد هستی است او
«دال» آخر، دلبر افلاکیان
اول خلقت، خلائق را بنا
مبدأ خیر است و خالق را نشان
یار مظلوم است و ظالم را عدو
نسل آدم در پناهش در امان
خالقش او را «محمد» خوانده است
یا که یاسین است و طه بر زبان[۳۰]
در ایران بنابر اطلاعات به دست آمده از تعداد ۹۰ میلیون سند سجلی و تحقیقی که سازمان ثبت احوال کشور انجام داده و به تازگی در کتابی به نام «تأثیر وقایع نام گذاری ایرانیان» به چاپ رسیده، نام «محمد» در میان مردان و نام «فاطمه» در میان زنان، بیشترین طرفدار را داشته و هیچ واقعه تاریخی با رویکرد فرهنگی یا تحول اجتماعی در طول سال های مورد مطالعه، نتوانسته است که از میزان رغبت عمومی به این دو نام بکاهد. نام های ترکیبی نیز در این میان از اقبال خوبی برخوردارند. به خصوص که نام محمد با خاصیت پذیرش پسوند یا پیشوندهای مختلف به زیبایی اسم نیز می افزاید و نام جدیدی را می سازد (محمدرضا، محمدحسین، محمدجواد).[۳۱]
زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر
اگر بینیم روزی در جهان، نام محمد نیست
چراغ راه
اخلاق نبوی در آثار شهید مطهری
«در خانواده مهربان بود. نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتی نمی کرد و این برخلاف خلق وخوی مکّیان بود. بدزبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد تا آنجا که دیگران از این همه تحمل، رنج می بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید می کرد و می گفت: همه مردم دارای خصلت های نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند، چه هرگاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگری مایه خشنودی اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد. او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود. به آنها محبت می کرد. آنها را روی دامن خویش می نشاند. بر دوش خویش سوار می کرد. آنها را می بوسید و اینها همه بر خلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود».[۳۲]
«در مسائل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملایم و با گذشت بود. گذشت های بزرگ و تاریخی اش یکی از علل پیشرفتش بود، اما در مسائل اصولی و عمومی، آنجا که حریم قانون بود، سختی و صلابت نشان می داد و دیگر جای گذشت نمی دانست. پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش، تمام بدی هایی که قریش در طول بیست سال نسبت به او مرتکب شده بودند، نادیده گرفت و همه را یک جا بخشید».[۳۳]
اقبال؛ دلباخته محمد
محمد اقبال لاهوری، خیلی وقت ها که اسم حضرت ختمی مرتبت را می شنید یا آن را در بیتی می خواند، مدت ها می گریست.
یک بار یکی از ثروتمندان بزرگ پنجابی، اقبال و عده ای از حقوق دان های معروف هند را برای مشاوره درباره قانون به منزل خود ـ که بسیار مجلل بود ـ دعوت کرد. شب، وقتی که اقبال در آن خانه برای خواب به اتاق تعیین شده برای خود رفت، با دیدن اثاثیه بسیار عالی و نفیس و همچنین رخت خوابی گران بها و راحت، به خاطرش آمد که پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روی یک «بوریای کهنه» می خوابید و همین که به این فکر افتاد، چشمش به چشمه اشک مبدل شد و هرگز نپذیرفت که روی آن رخت خواب بخوابد. مستخدم را صدا کرد و رخت خواب خودش را که همراه آورده بود، در حمام کنار اتاقش پهن کرد و تا چند روز دیگر هم در همانجا به استراحت می پرداخت.[۳۴]
پیامبر رحمت از دیدگاه اندیشمندان غیرمسلمان
انیه بسانت
«ناممکن است کسی زندگی و شخصیت پیامبر بزرگ اسلام را مطالعه کند و او را تکریم نکند. کسی که یکی از بزرگ ترین پیامبران خداست. من هرچه زندگی این پیامبر را بیشتر مطالعه می کنم، احساس تمجید و تکریم من نسبت به او، شکل جدید تری می گیرد و احساس جدیدی از بزرگی این استاد بزرگ اسلام، به من دست می دهد».[۳۵]
مهاتما گاندی
«زندگی شخص پیامبر اسلام، نشانه و سرمشق بارزی برای رد «فلسفه خشونت و اجبار است».[۳۶]
آن ماری شیمل
«محمد، سرسلسله عارفان و اصل و آیین او، دربردارنده عمیق ترین روش ها و آموزه های عرفان برای انسان های تشنه ارتباط با ماورای طبیعت و کسب معرفت الهی است».[۳۷]
لویی توماس
«به حقیقت می توان گفت که فرزند مکه [محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ] صفایی داشت که در دیگر پیغمبران، یافت نمی شد. در او نیرویی بود که با آن، میان دل های متفرق، ایجاد ائتلاف می کرد و به طوری آنها را یک پارچه می ساخت که در پندار و احساس، در حکم یک دل بودند».[۳۸]
هربرت وایل (نویسنده بزرگ سوئیسی)
«محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ظهور کرد و اوهام را زدود و پرستش بت ها را حرام کرد. او مردم گمراه را به راه راست هدایت کرد و ننگ جاهلیت را از جامعه عرب برطرف ساخت و آنها را از حضیض جهل و نادانی رهانید و به مقام عالی انسانی رسانید».[۳۹]
راما کریشنا رائو (رئیس بخش فلسفه دانشکده دولتی دانشگاه زنان میسور، مندیسا)
«تنها با یک نگاه می توان دید که محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیامبر، فرمانده نظامی، فرمان روا، جنگ جو، تاجر، واعظ، حکیم، سیاست مدار، خطیب، مصلح، پناه گاه ایتام، پشتیبان بردگان، حامی زنان، قانون گذار، قاضی و قدیس است».[۴۰]
جرج برنارد شاو (نویسنده و فیلسوف انگلیسی)
«زندگانی حیرت آور این مرد (حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ) تأثیر عجیبی در من کرده است. بنابراین، معتقدم دین او یگانه دینی است که با تمام ادوار زندگی بشری مناسب می باشد و قابلیت آن را دارد که هر نسلی را به خود جلب کند».[۴۱]
دیس ری یه پلانسیه (تاریخ نویس)
«پیامبر اسلام محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از برجسته ترین و مشهورترین شخصیت های تاریخی است. او به یک دفعه سه کار بسیار مهم را انجام داد: ملتی را زنده کرد، حکومتی را تشکیل داد و دینی را تأسیس کرد».[۴۲]
ال. آ. سیدیو
«کیست که نداند او ]حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ [ تا آخر عمرش از آن وضع فقیرانه بادیه نشینان و از آن زندگانی رقت بار ، بیرون نرفت. هرگز زندگانی امیران را با آن همه قدرتی که بر مال و جاه داشت، قبول نکرد. او به اندازه یک شیخ عشیره نیز برای خود مقامی قائل نبود که اصحاب و بستگان، دورش را بگیرند و محافظتش کنند».[۴۳]
گوته، شاعر پرآوازه آلمانی، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ » درباره پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ سروده که قسمتی از آن چنین است:
«بنگر بدان چشمه
همان که از کوهساران می جوشد
چه باطراوت و شاد
و می تراود به سان چشمان ستارگان آن گاه که می درخشند
و با ورودی پیشواگونه و راهبر
همه چشمه ها را که برادر اویند
با خویش همراه می سازد
و در آن پایین اعماق دره
در مقدم این رود،
گل ها می رویند
و سبزه ها از نفسش حیات می یابند…».[۴۴]
نکته ها
۱. پیامبر اکرم هنگام طلوع فجر روز جمعه ۱۷ ربیع الاول عام الفیل برابر با سال ۵۷۰ میلادی در مکه به دنیا آمد. پیش از تولد آن حضرت، پدرش، عبدالله در ۲۵ سالگی در مدینه از دنیا رفته بود و مادرش آمنه دختر وَهَب تا یک هفته او را شیر داد. سپس «ثویبه» به مدت چهار ماه، شیر دادن او را به عهده گرفت. پس از آن حلیمه از طایفه بنی سعد، عهده دار شیر دادنش شد. حلیمه، محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در پنج سالگی به آمنه تحویل داد. هنگامی که محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شش ساله شد، آمنه بدرود حیات گفت و جدش عبدالمطلب سرپرستی او را به عهده گرفت. هنگامی که هشت ساله شد، عبدالمطلب نیز درگذشت و عمویش ابوطالب سرپرست او شد.[۴۵]
۲. در سیره حلبیه و تواریخ دیگر از آمنه روایت کرده اند که گوید: چون فرزندم به دنیا آمد، نور خیره کننده ای آشکار شد که شرق و غرب را روشن کرد و من در آن روشنایی قصرهای شام و بصره را دیدم.[۴۶]
۳. حلیمه پس از ازدواج رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با خدیجه، به مکه و حضور پیامبر آمد و درباره قحطی و خشک سالی شکایت کرد. پیامبر با خدیجه صحبت کرد و خدیجه چهل گوسفند و شتری راهوار که برای سواری زن ها در کوچیدن تربیت شده بود، به او بخشید.[۴۷]
۴. فرزندان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به جز «ابراهیم» که از «ماریه قبطیه» کنیز مصری بود و او را «مقوقس» حاکم مصر اهدا کرده بود، همه از خدیجه بودند.[۴۸]
۵. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ۴۴۴۰ معجزه داشته است که برترین آنها قرآن است.[۴۹]
۶. جبرئیل برای حضرت ابراهیم، ۵۰ نوبت و بر موسی ـ علیه السلام ـ ۴۰۰ بار و بر عیسی ـ علیه السلام ـ ۱۰ مرتبه و بر پیغمبر ما، ۲۴۰۰۰ یا به نقل دیگر ۶۰۰۰۰ بار نازل شد.[۵۰]
۷. در چند حدیث معتبر از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که حق تعالی به حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ دو اسم اعظم داده بود که با آنها مرده را زنده می کرد و آن معجزه ها از او صادر می شد و به موسی ـ علیه السلام ـ چهار اسم اعظم داده بود و به ابراهیم هشت اسم داده بود و به نوح پانزده اسم و به آدم بیست وپنج اسم داده بود. … به درستی که اسمای عظام الهی، ۷۳ اسم است که یک نام مخصوص ذات مقدس اوست که به هیچ کس تعلیم نکرده و ۷۲ نام را به حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تعلی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 