پاورپوینت کامل بهار از شش نگاه ۷۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بهار از شش نگاه ۷۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بهار از شش نگاه ۷۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بهار از شش نگاه ۷۱ اسلاید در PowerPoint :

. نگاه احساسی به بهار

بخشی از وجود ما را احساسات تشکیل داده که لذت، نشاط و شادابی این احساسات، در گرو ارتباط با انواع زیبایی های طبیعی است. هریک از جنبه های وجودی انسان در یکدیگر تأثیر می گذارند و از هم تأثیر می پذیرند. از این رو، ناکام گذاشتن بخش احساسی وجود آدمی، می تواند به پژمردگی روحی او بینجامد و حتی روان رنجوری اش را در پی داشته باشد.

بهار و زیبایی های آن، همواره از انگیزش هایی است که احساسات انسان های خوش ذوق و برخوردار از لطافت روحی را برانگیخته است. آنها در این نگاه به بهار؛ یعنی نگاه احساسی، بی آنکه در پی نکته آموزی و درس گرفتن از بهار باشند، فقط به احساسات خویش می پردازند و ذوق و احساس خود را با ستایش از بهار، سیراب و لبریز از شادمانی می کنند. بی گمان، یکی از نیازهای روحی انسان، ابراز احساسات در برابر زیبایی ها و جاذبه های طبیعی است. بدیهی است اگر این نیاز، در فرصت هایی چون فصل بهار برآورده نشود، می تواند مانعی برای شادابی و طربناکی انسان به شمار آید. از این رو، بسیاری از شاعران عارف، گاهی به بهار، از نگاه احساسی می نگریستند و فارغ از درس های فراوان نهفته در آن، فقط به ستایش از زیبایی های آن می پرداختند تا بدین گونه سهم احساس خود را ادا کنند و زمینه را برای آرامش روحی و سِیر هرچه بیشتر معنوی فراهم آورند. در اینجا به برخی از اشعار شاعران بزرگ درباره بهار که نگاه احساسی آنها به بهار در آن بازتاب یافته است، اشاره می کنیم. در نگاه این شاعران به بهار، آنچه دیده می شود، تنها ابراز احساسات است و بس. بانو پروین اعتصامی سروده است:

سپیده دم، نسیمی روح پرور

وزید و کرد گیتی را معنبر۱

تو پنداری ز فروردین و خرداد

به باغ و راغ۲، بُد پیغا م آور

به رخسار و به تن، مشاطه۳ کردار

عروسان چمن را بست زیور

گرفت از پای، بند سرو و شمشاد

سترد از چهره، گردِ بید و عرعر

ز گوهرریزی ابر بهاری

بسیط خاک شد پر لؤلؤ تر

مبارک بادگویان، درفکندند

درختان را به تارک،۴ سبز چادر

نماند اندر چمن یک شاخ، کان را

نپوشاندند رنگین حُلّه در بر

ز بس بشکفت گوناگون شکوفه

هوا گردید مشکین و معطر

بسی شد بر فراز شاخساران

زُمرد، همسرِ یاقوت احمر

به تن پوشید گل، استبرق سرخ

به سر بنهاد نرگس، افسر زر

چمن با سوسن و ریحان منقش

زمین، با باغ و بستانش مصوّر

در اوج آسمان، خورشید رخشان

گهی پیدا و دیگر گه مضمّر۵

فلک، از پست رایی ها مبرّا

جهان، ز آلوده کاری ها مطهر۶

صائب تبریزی نیز سروده است:

گل از نشو و نما گر این چنین برجسته خواهد شد

رگ ابر بهاران رشته گلدسته خواهد شد

اگر این اسن کیفیت هوای نوبهاران را

در میخانه از گرد کسادی بسته خواهد شد

به جوش آرد چنین گر نو بهاران مغز عالم را

بسا زنجیر، کز زور جنون بگسسته خواهد شد

چنین گر عام سازد فیض را ابر کف ساقی

ز قید خشکسال زهد، زاهد رسته خواهد شد۷

نیز از فیض کاشانی است:

هر گلی و سبزه ای را بر درخت و بر زمین

رنگ در رنگ و طراوت در طراوت مضمّر است

سیم و زر کرده نثار مقدم صاحبدلان

هر شکوفه یا گلی را کو به کف سیم و زر است

غنچه دل تنگ است و گل خندان و بلبل در فغان

لطف و قهر از باطن هریک، به نوعی مُظهَر است

لطف و قهرش در شقایق گشته با هم جلوه گر

از درون، دل داغدار و از برون، رخ احمر۸ است۹

۱. عطرآگین.

۲. مرغزار، دامنه سبزکوه که به صحرا وصل می شود.

۳. آرایشگر.

۴. سر، میان سر.

۵. پنهان.

۶. دیوان پروین اعتصامی، با مقدمه: ملک الشعرای بهار، صص ۴۵۷ و ۴۵۸.

۷. دیوان صائب تبریزی، ج ۳، ص ۱۴۹۳، غزل ۳۰۷۷.

۸. قرمز.

۹. کلیات اشعار مولانا فیض کاشانی، تصحیح: محمد پیمان، ص ۴۸.

۲. نگاه آیه ای به بهار

یکی از نگاه هایی که می توان به بهار داشت، نگاه آیه ای به بهار است. به این معنا که بهار را نشانه قدرت و بازتاب جمال پروردگار بدانیم و چون به آن می نگریم، زیبایی، قدرت، لطف و حکمت خدا را در او جلوه گر ببینیم. بهار از این دیدگاه بسی دلپذیرتر و زیباتر خواهد بود؛ چرا که در چنین دیدگاهی، افزون بر زیبایی های طبیعت، جلوه ای از زیبایی پروردگار نیز نمایان است. در نتیجه، حُسن آن را دوچندان می کند. فیض کاشانی در اشعاری زیبا در این باره سروده است:

هر ورق از هر درخت، آیات حق را دفتری است

آن کسی خوانَد که او را چشم و گوش دیگر است

هر رگی از هر ورق از صنع پیچون،۱ آیتی است

آن رسد در سرّ آن آیت که حکمت را در است

حکمت این رنگ ها و نقش ها در برگ ها

آن کسی فهمد که او را عقل و هوشی در سر است

با زبان حال گوید در بهار اشکوفه ها

هی چه لطفی است اینکه در ما از خدای اکبر است

بی گمان هر کو تأمل در چنین صنعی کند

هم بصر، هم سمع یابد گر دلش کور و کر است

عارفان بزرگی مانند مولانا، چون به بهار می نگرند، افزون بر آنکه در برابر جاذبه های رنگارنگ آن، ابراز احساسات می کنند، در این جاذبه ها، زیبایی های معنوی و سرچشمه همه زیبایی ها؛ یعنی خداوند را می بینند و در جان بلبل، گل، و در گل، عقل کل و آفریدگار را می نگرند. بدین گونه از نشان، به صاحب نشان، پی می برند و به ما یادآور می شوند، آن که صورتگری می کند و صورت بهار را می آفریند، در پس پرده است و نباید از او غافل بود.

فصل بهاران شد ببین، بستان پر از حور و پری

گویی سلیمان بر سپه، عرضه نمود انگشتری

گلزار بین، گلزار بین، در آب، نقش یار بین

وان نرگس خمار بین وان غنچه های احمری

گلبرگ ها بر همدگر، افتاده بین چون سیم و زر

آویزها و حلقه ها، بی دستگاه زرگری

گل، عقل، غارت می کند، نسرین اشارت می کند

کاینک پس پرده است آن، کو می کند صورتگری

گر شاخه ها دارد تری، ور سرو دارد سروری

ور گل کند صد دلبری، ای جان تو چیز دیگری۲

مولانا، در نگاه خدایی اش به بهار، به نگاه ما ژرفا می بخشد و فراتر از زیبایی های طبیعت، دریچه هایی از زیبایی های ملکوت را به سوی ما می گشاید و توصیه می کند در گزینش میان جاذبه های مادی و زیبایی های معنوی، دومی را برگزینیم:

ای دوست! شکر بهتر یا آن که شکر سازد

خوبی قمر بهتر یا آن که قمر سازد

ای باغ! تویی خوش تر یا گلشن گل در تو

یا آن که برآرد گل، صد نرگس تر سازد

ای عقل! تو بِه باشی در دانش و در بینش

یا آن که به هر لحظه صد عقل و نظر سازد

بگذار شکرها را بگذار قمرها را

او چیز دگر داند او چیز دگر سازد۳

سعدی نیز سروده است:

وقتی دل سودایی، می رفت به بستان ها

بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل

با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها

تا خار غم عشقت، آویخته در دامن

کوته نظری باشد، رفتن به گلستان ها۴

۱. صنع پیچون: آفریده پروردگار.

۲. کلیات شمس تبریزی، ص ۷۳۲، غزل ۲۴۲۸.

۳. همان، ص ۱۸۹، غزل ۸۲۸.

۴. کلیات سعدی، ص ۳۶۸.

۳. نگاه به بهار به عنوان نشانه ای برای رستاخیز

بهار، نشانه ای برای رستاخیز و قیامت است. در این نوع نگاه به بهار، شخص از زنده شدن دوباره طبیعت در فصل بهار، پس از ماه ها مرگ و فسردگی، رستاخیز خویش را به یاد می آورد و زنده شدن خویش پس از مرگ را در چهره بهار می بیند. خداوند در قرآن کریم در مثالی محسوس، فصل بهار را که حیات دوباره طبیعت است، برهانی بر وجود رستاخیر دانسته و فرموده است:

وَ تَرَی اْلأَرْضَ هامِدَهً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیهَا الْماءَ اهْتَزّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کلّ زَوْجٍ بَهیجٍ، ذلِک بِأَنّ اللّهَ هُوَ الْحَقّ وَ أَنّهُ یحْی الْمَوْتی وَ أَنّهُ عَلی کلّ شَی ءٍ قَدیرٌ. (حج:۵ و ۶)

و زمین را خشکیده می بینی و[لی] چون آب بر آن فرود آوریم، به جنبش در می آید و نمو می کند و از هر نوع [رستنی های] نیکو می رویاند. این [قدرت نمایی ها] بدان سبب است که خدا خود حق است و اوست که مردگان را زنده می کند و [هم] اوست که بر هر چیزی تواناست.

«در حقیقت، جشن آغاز سال، تجدید زمان در دایره و مفهوم محدود است. هرگاه نوروز فرا می رسد، جشن برگزاری نمادین تجدید حیات و آفرینش برگزار می شود. یکی از فرازهای شایان توجه در مراسم سال نو و باورهای پیوسته به آن، مسئله اعتقاد به جهان پسین و رستاخیز مردگان است. در مراسم سال نو، نماد نمایشی مسئله آفرینش و تکرار همیشگی آن، پایان هر سال را به سال نو پیوند می دهد. انعکاس این دور و تسلسل و تکرار، برای زندگی آدمی نیز هست و ایمان مؤمنان را به مسئله رستاخیز و تجدید و تکرار زندگی زنده نگه می دارد. به همین جهت است که یکی از مراسم سال نو، یاد کرد از مردگان و بزرگداشت ارواح درگذشتگان و اهدای خیرات برای آنهاست.

این، القای یک باور است؛ یک باور امیدبخش برای مردم که چون رستاخیز طبیعت در فصل بهار، مردگان نیز می توانند تجدید حیات کنند و به زندگی مجدد باز گردند».۱

شاعر بزرگی چون مولانا، درباره بهار، این نماد رستاخیز آدمیان، این گونه سروده است:

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد

سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

گلنار پر گره شد و جوبار پر زده

صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد

شنده شدند بار دگر کشتگان دِی

آن آیه های روز قیامت، نثار شد

اصحاب کهف باغ، ز خواب اندر آمدند

چون لطف روح بخش خدا یار غار شد

ای زنده گشتگان، به زمستان کجا بُدید

آن سو که وقت خواب روان را مطار۲ شد۳

مولانا همچنین می گوید:

مستی و عاشقی و جوانی و جنس این

آمد بهار خرم و گشتند همنشین

«تُبْلَی السرایر»۴ است و قیامت میان باغ

دل ها همی نمایند آن دلبران چنین۵

مولوی، از نگاه کلی به بهار به عنوان نماد رستاخیز، پا را فراتر گذاشته و به برخی جزئیات این شباهت نیز اشاره کرده است. به اعتقاد وی همان گونه که در فصل بهار، هویت بذرهای پنهان شده در زیر خاک، بر اثر رویش آشکار می شود و معلوم می شود که کدام بذر، بوته گل و کدام بوته خار است، باطن انسان ها نیز در روز رستاخیز بر یکدیگر آشکار می شود و خوب و بد از هم جدا خواهند شد:

این بهار نو ز بعد برگ ریز

هست برهان بر وجود رستخیز

در بهار آن سترها پیدا شود

هرچه خورده است این زمین رسوا شود

سر بیخ درختی و خورَش

جملگی پیدا شود آن بر سرش

رازها را می کند حق آشکار

چون بخواهد رُست تخم بد، مکار۶

فیض کاشانی نیز سروده است:

«کیفَ یحْی الاَرْضَ بعدَ الموت» را نَظّاره کن

تا عیان گردد تو را بعثی که حشر اکبر است۷

۱. مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران، صص ۶۱۹ و ۶۲۰.

۲. پرواز.

۳. کلیات شمس تبریزی، ص ۶۱۹، غزل ۲۰۶۴.

۴. اشاره است به آیه ۱۹ سوره مبارکه طارق که درباره رستاخیز است: »یوْمَ تُبْلَی السّرائِرُ؛ آن روز که رازها [همه] فاش شود».

۵. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات ۳۹۷۱ ـ ۳۹۷۳.

۶. همان، بیت ۳۹۶۹.

۷. کلیات اشعار مولانا فیض کاشانی، ص ۴۷.

۴. نگاه تحول برانگیز به بهار

با آمدن بهار، در طبیعت سرد و مرده، تحول و دگرگونی رخ می

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.