پاورپوینت کامل یاد ایام ; میلاد حضرت قائم(عج) ۴۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل یاد ایام ; میلاد حضرت قائم(عج) ۴۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل یاد ایام ; میلاد حضرت قائم(عج) ۴۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل یاد ایام ; میلاد حضرت قائم(عج) ۴۵ اسلاید در PowerPoint :
چهارشنبه ۳ آذر
۱۵ شعبان ۱۴۲۰
۱۹۹۹ NOV.24
۱ ـ جانان جان۱
در آ که در دل خسته توان درآید باز
بیا که در تن مرده روان درآید باز
جانان جان!
دشت پیش پای من کویر تیرگی است؛ آسمان حجاب ظلمت است؛ چشمه سار و رودبار، شوکران زمزمه می کنند؛ باد سم می پراکند؛ پنجره سمت دریا دیرینه خفته است؛ کوچه باغ ها برگفرش خزان شده اند؛ جایی باده ای نمی جوشد؛ کسی در بر باغچه سجّاده ای نمی پوشد؛ رنگ سبز دعا از خاطره ها رفته است و عطر استجابت مشام کسی را نمی نوازد.
در این میانه تلخ آوا، جز صدایی که تو را می خواند، هیچ صدایی شیرین نیست. در این کرانه غم پالا، جز سینه ای که با یاد تو می سوزد، هیچ سرایی روشن نیست.
بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست
که فتح باب وصالت مگر گشاید باز
جانان جان!
آدمیان روزاروز جامه و جام تازه می کنند، دمادم سرزمینی نو می گشایند، ماه و آسمان را به تسخیر خویش گرفته اند، در خلق آدمواره ها به هم انبازی خدا برخاسته اند، رفعت بناهاشان به بلندای کوهساران طعنه می زند، کف اقیانوس ها و ژرفای معادن را چنان می شناسند که کوچه پس کوچه های شهرشان را، و هر روز طرحی نو در می اندازند برای آسایش و آرامش، و با این همه، دم به دم رنجورتر و بیمارتر می شوند. اینک امراضی به جان بشر ریخته اند که در هیچ روزگاری پیشینه نداشته است. اینک دردهایی روح ها را احاطه کرده اند که با هیچ کشف و ابداعی درمان نمی پذیرند. اینک دل ها بیمار و قلب ها نشسته به زنگارند. و آن گاه که لشکر زنگ، دل را بگیرد، از این همه نازکی و ناز چه طرفی می توان بربست؟
اکنون ذرّه ذرّه هستی، نیاز به تو را فریاد می زند و رهایی از آشفتگی و خستگی را در خاکساری قدوم مبارکت انتظار می کشد.
به پیش آینه دل هر آنچه می دارم
به جز خیال جمالت نمی نماید باز
حالیا در چنته هیچ فیلسوفی جز خیال تو نیست. هیچ تصویری جز نشان تو بر نمی تابد. هیچ پروازی جز به هوای تو مجال نمی یابد. هیچ سالکی جز به آرزوی تو در راه نمی شود. بوی پیراهن توست که کنعان را به «انقلاب» کشیده است. این همه «لاله» که با خون دل در رهگذر نسیم کاشته اند، به هواداری قدوم توست. اینک عالم، با همه وسعتش در تو خلاصه می شود.
بدان مثل که شب آبستن است به روز
ستاره می شمرم تا که شب چه زاید باز
جانان جان!
همه می دانند که این شب تیره باردار روشن ترین سحرگاهان است. همه می دانند که کرانه تا کرانه گیتی به امید روزگار پاک ظهورت، این دامن سیاه را بر دامنه دارد. همه می دانند که درختان به انتظار تو ایستاده اند و این هوای عفن را تاب می آورند.
هنگامه ای که عالم و آدم به آرزوی تو نفس می کشد، چه بی نصیبم من اگر به ترنّم یاد تو زنده نباشم. چه بی سعادتم اگر واژه ها را در امارت نام تو به غلامی نیاورم.
چه بی رونق است بساط هنر، آن دم که از مائده رحمانی عشق تو در آن نشانی نباشد.
جانان جان!
اینک قلم به یاد تو می تپد، کلمه به نام تو نفس می کشد، کلام از حضور تو جان می گیرد، و اندیشه چشم به راه توست…
۱مجله موعود، شماره یک، ص ۱۳.
۲ ـ به ما نگفتند…۱
سید مهدی شجاعی
راستش را به نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند: تو که بیایی خون به پا می کنی، جوی خون به راه می اندازی و از کشته، پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولّد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند.
ما از همان کودکی، تو را دوست داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.
امّا… امّا کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان، وقتی که تو بیایی.
همه پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطفه تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند. آری، برای اینکه گل ها و نهال ها رشد کنند، باید علف های هرز را وجین کرد و این جز با داسی برنده و سهمگین، ممکن نیست.
آری برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد.
امّا مگر نه اینکه اینها همه مقدّمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی.
آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.
کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس این دریای خون نشسته است. چگونه ساحلی است!
کسی به ما نگفت که وقتی تو بیایی پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریاها شادمان می شوند و چشمه ساران می جوشند۲.
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی دل های بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلّت و بردگی را از گردن خلایق بر می دارد۳.
به ما نگفته بودند که وقتی تو بیایی رفاه و آسایشی می آید که نظیر آن پیش از این نیامده است؛ مال و ثروت آنچنان فراوان می شود که هر که نزد تو بیاید، فوق تصوّرش دریافت می کند۴.
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی اموال را چون سیل، جاری می کنی و بخشش های کلان خویش را هرگز شماره نمی کنی.۵
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند. مال را به هر که عرضه می کنند، می گوید: بی نیازم۶.
ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی! ما بی آنکه مختصّات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم.
۱مجله موعود، شماره پنجم، ص ۵.
۲ـ ینابیع المودّه، ج ۲، ص ۱۳۶.
۳ـ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۵.
۴ـ البیان، ص ۷۳.
۵ـ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۱۸۵.
۶ـ مسند احمد، ج ۲، ص ۵۳۰.
۳ ـ سلام بر دیدار
سلام، سلامی از عمق جان، سلامی از کویرستان آشنایی. ای دوست! روضه نبود تو بسی جانسوز است. وقتی تو باشی همه زیبایی ها تجسّم می یابد و هر نعمتی آشکار می آید؛ عاطفه طلوع می کند و باران دوستی می بارد. وقتی دل ها بگیرد، نسیم مهرورزی می وزد.
ای دوست! دریغا که غیبت تو جانکاه است. جانی در ساحل خشکیده انتظار باقی نمانده که بریان نباشد. صدای العطش تشنگان دشت بلا، گوش فلک را آکنده و عواطف انبیا را جریحه دار کرده است. از وجدان جامعه هر لحظه، نهیب غریبی به مجاری سمعی می رسد.
هر نوبت که به نماز می ایستم، تو را می طلبم که تو حقیقت نمازی، و منکرانی که نماز مرا به سخره می گیرند بیایند به تماشای جمال تو که استوارتر از کوه در پیشگاه کبریایی احدیت به قرائت «حمد» معنا می دهی و «سلام» را تسلیم نفس می آوری و «رکوع» را طراوت می بخشی و «سجود» را ملکوتی می کنی و «قنوت» را پرواز می دهی و «تشهّد» را اعتلا می بخشی.
وقتی به نمازخانه می رویم، پرده دل را کنار می زنیم و پیشقراول عروج مصلّین را زیارت می کنیم. او اجازه پرواز به منطقه عرش را دارد. من در زمین بر خاک سر می سایم و او در طبقات هفت گانه آسمان، نظاره گر ملایک است.
ای دوست! «تکبیر» توست که صوت «ارجعی» را در پهنه گیتی سر می دهد. ما خاکیان به تشرّف تو دل خوش می کنیم که دیدار مهربان تو، پرده برداری از عظمت بی مثال خداوند است.
۴ ـ رنگین کمان ستاره و سرود
<
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 