پاورپوینت کامل ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

سه شنبه

۲۸ مهر ۱۳۸۸

۱ ذی قعده ۱۴۳۰

۲۰.Oct.2009

زیارت نامه

یکی از شواهد عظمت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها زیارت نامه اوست که از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کردن و بعد از حضرت زهرا سلام الله علیها. تنها زیارتی که از معصوم برای بانویی نقل شده، همین زیارت نامه است. این طور که در کتاب ها اومده، از سعد اشعری قمی نقل می کنن که می گفت: در محضر امام رضا علیه السلام بودم که فرمود: ای سعد! برای خاندان ما در شهر شما قبری وجود دارد. گفتم: قبر فاطمه، دختر موسی بن جعفر را می گویید؟ امام فرمود: «آری، کسی که با آگاهی و شناختِ ارزش او، زیارتش کند، بهشت برای اوست.» بعد هم چگونگی زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه را چنین بیان کرد: «وقتی به مزار او رفتی، بالای سر آن بزرگوار، رو به قبله بایست و ۳۴ بار الله اکبر، ۳۳ بار سبحان الله و ۳۳ مرتبه الحمدلله بگو.» سپس حضرت رضا علیه السلام متن زیارت نامه را در ادامه خواند.۱

۱. محمد محمدی اشتهاردی، حضرت معصومهسلام الله علیها، فاطمه دوم، ص ۱۴۱.

افطار

استاد شهید مطهری هر وقت نام علامه طباطبایی را به زبان می آورد، می گفت: «روحی له الفداء.» روزی یکی از دانشمندان از او پرسید: دلیل این همه تجلیل و احترام شما از علامه طباطبایی چیست؟ استاد گفت: من فیلسوفان و عارفان بسیار دیده ام و احترام من به علامه، به خاطر فیلسوف بودن ایشان نیست، بلکه به این دلیل است که او عاشق و دل باخته اهل بیت علیه السلام است. علامه در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها افطار می کرد، به این روال که از خانه تا حرم بانو پیاده می رفت، ضریح را می بوسید. سپس به خانه برمی گشت و غذا می خورد، هرچند راه دور، و او پیر و سال خورده بود.۱

۱. پایگاه حوزه.

خواهر امام رضا علیه السلام

سودابه مهیجی

حضرت معصومه سلام الله علیها یگانه خواهر تنی امام رضا علیه السلام بود. علاقه میان آن دو آن قدر شدت داشت که آنان را به حضرت زینب سلام الله علیها و امام حسین علیه السلام تشبیه کرده اند. حضرت معصومه سلام الله علیها آن چنان به خواهری امام رضا علیه السلام افتخار می کرد که وقتی از ایشان نامش را می پرسیدند، می فرمود: «من معصومه، خواهر رضا هستم».

امام رضا ۲۵ سال منتظر ولادت خواهر یگانه خویش بود. هنگامی که حضرت معصومه سلام الله علیها تولد یافت، شادی بی پایانی به قلب امام رضا علیه السلام راه یافت. وقتی امام رضا علیه السلام را به خراسان تبعید کردند، ایشان مدت زیادی دوری خواهر را تاب نیاورد و پس از یک سال که از تبعید آن بزرگوار می گذشت، نامه ای خطاب به حضرت معصومه سلام الله علیها نوشت و خواست که آن بانو به سوی ایشان هجرت کند.

حضرت معصومه سلام الله علیها جزو بانوان محدثه در زمان امام هفتم بود. در آن زمان، به علت اختناق فراوانی که بر جامعه حاکم بود، شمار محدثان بسیار کاهش یافته بود. بانوان محدثه تنها پنج تن بودند که سه تن از آنان دختران امام هفتم هستند و در رأسشان، حضرت معصومه سلام الله علیها قرار دارد. در مجموع، پنج حدیث از حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، به جای مانده که چهار حدیث آن با مضمون ولایت و امامت است.

در روایات و اخبار درباره علم و فقاهت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بسیار سخن ها گفته اند و آن گونه که مستند است، ایشان نیز مانند حضرت زینب سلام الله علیها، عالمه غیرمتعلمه بوده است. از دیگر ویژگی های حضرت، بیان زیارت نامه ای برای ایشان از ناحیه معصومان علیه السلام است. پس از حضرت زهرا سلام الله علیها ایشان تنها بانوی مکرمه ای است که زیارت مأثوره دارد. در زیارت ایشان می خوانیم: «سلام بر تو که دختر امام و خواهر امام و عمه امام هستی».

اینجاست که جایگاه ایشان در خاندان امامت دقیقاً ما را به یاد جایگاه حضرت زینب سلام الله علیها می اندازد که دختر و عمه و خواهر امام بود. افزون بر آن، رسالت حضرت معصومه سلام الله علیها نیز بی شباهت به رسالت حضرت زینب سلام الله علیها نیست.

وقتی امام رضا علیه السلام به خراسان تبعید شد و حضرت معصومه سلام الله علیها به خواست امام، راه خراسان را در پیش گرفت، در طول راه، در هر شهر و دیاری که با مردم برخورد می کرد، به تبلیغ ولایت و شناساندن امام زمان خود، حضرت رضا علیه السلام، می پرداخت و به افشاگری ستم حکومت عباسیان مشغول می شد.

در نزدیکی شهر ساوه عده ای از دست نشاندگان حکومت، با کاروان حضرت معصومه سلام الله علیها که برادران و خواهران ایشان بودند، درگیر شدند و جنگ به پا کردند. در این جنگ، بیشتر مردان کاروان به شهادت رسیدند و حضرت ادامه راه را تنها در پیش گرفت.

در جای دیگری از زیارت نامه حضرت می خوانیم: «ای فاطمه معصومه، مرا درباره بهشت شفاعت کن…. » در روایات فراوان آمده است که حضرت معصومه سلام الله علیها مقام شفاعت دارد، چنان که از القاب ایشان «شفیعه روز جزا» است. امام صادق علیه السلام نیز در حدیثی با صراحت اشاره کرده است: «با شفاعت حضرت معصومه سلام الله علیها تمام شیعیان ما وارد بهشت می شوند».

در زیارت نامه هایی که برای حضرت معصومه ذکر شده، القابی چند در وصف ایشان آمده است که از آن جمله می توان به «طاهره»، «حمیده» و «رشیده» اشاره کرد. همچنین «محدثه» و «عابده» نیز به آن حضرت منسوب است.

متن ادبی

چشم روشنی

سودابه مهیجی

در مدینه چشم به دنیا گشود؛ در خانه ای که خانه یگانه مرد مهربان و معصوم شهر بود، در خانه مردی که امام زمان خویش بود و ادامه راه ولایت از خانه او نسل به نسل ره سپار روزگار می شد. پدرش «باب الحوائج» بود. پدرش، آفتاب روی زمین، برکت تمام روزگار و دلیل استواری آسمان و زمین بود. چشمان پدر و برادر را میلاد او چقدر روشن کرد؛ میلاد دختری که بر پیشانی اش سرنوشتی همچون سرنوشت عاشورایی زینب سلام الله علیها رقم خورده بود.

دختری که در خانه وحی پرورش می یافت و انیس و مونس مردانی بود که امام بودند و ولایت زمین و آسمان را بر دوش می کشیدند. بانوی مهربان، معصومه سلام الله علیها، خواهر سلطان توس، از همان کودکی به فراگرفتن علوم آسمانی پدر و برادرش پرداخت و پس از حضرت رضا علیه السلام، سرآمد همه فرزندان امام هفتم بود. هنوز کودک بود که شهادت پدر را روزگار، همچون شوکرانی تلخ در کام او ریخت و از آن پس، با حمایت برادرش علی بن موسی الرضا علیه السلام تربیت یافت. خواهر و برادری که چون ماه و خورشید دل در گرو مهر بی پایان یکدیگر داشتند و رشته علاقه، آنها را به یکدیگر می پیوست. خواهر و برادری که هر دو همچون پدر معصوم خویش با تمام خلق روزگار مهربان و دل سوز بودند و دل هایشان گنجینه علم و اسرار الهی بود.

چه مسرور است برادرت، اینک که تو متولد شده ای، چه غرور زیبایی به برادری خویش دارد. آه ای دختر آفتاب! فرزند دامان خورشید! ای زینب دوباره! برادرت «رضا»ی پروردگار است که چنین بی دریغ به تو لبخند می زند، برادرت، خورشید عالم است که تو را در گرمای آغوش مهر خویش می فشرد. او از هم اکنون تو را در لباس آتیه بلندبالایت می بیند که وارث تمام علم و تقوای باب الحوائجی و تمام پرسش های مردمان زمانه را چه عالمانه و فقیهانه پاسخ می گویی. ای تداعی همه حکمت های موسی بن جعفر!

برادرت تو را که در آغوش می گیرد، تمام آسمانیان به تماشا می آیند. تمام فرشتگان بال هایشان را به سقف این خانه می سایند و تمام ستاره ها سرک می کشند تا ماه را در آغوش خورشید نظاره کنند. مدینه، این شهرِ اندوه ها و ماتم های از ازل، شهری که همواره رنج و غصه شیعیان را دیده است و تنها به گاه میلاد خورشیدهای خاندان تو لحظات شادی را چشیده، باز به سرور نشسته است و شکر میلاد تو را با خداوند خویش نجوا می کند.

میلاد تو نشان از تولد پرشکوه زینب دارد. میلاد تو یادآور میلاد روح انگیز کوثر است. آه دختر معصوم! بانوی بلندآوازه خاندان محمد، فاطمه دوباره، زینب ثانی، چه زیباست آمدنت! چه گواراست میلادت. چه سزاوار است رسیدن تو برای مدینه ای که نزدیک بود دیگر هیچ زنی را همچون زهرا و زینب به خویش نبیند. چه به هنگام آمده ای؛ اینک که پدرت را قرار است به اسارت ببرند و شهید کنند و برادرت را روانه تبعید سازند. تو اگر نمی آمدی، چه کسی در کسوف آفتاب و در هجوم ابرهای تار، راوی حقیقت می شد؟ تو اگر نمی آمدی، کدامین زن، بیرق عاشورا به دوش، رسالت خواهرانه را در غیاب عصمت برادر ادا می کرد؟ تو اگر نمی آمدی، موسی بن جعفر در وصف چه کس می گفت: «فداها ابوها…».

سلام بر تو، سلام بر خواهر ولایت و دختر امامت… سلام بر رخساره علوی بانویی که وارث تمام جمال فاطمی است. سلام بر مخدّ ره دانشمندی که مردان، سر بر آستان فقاهت او می سایند.

در کویر قم، در این شهر بی بارانِ تفتیده، تو مثل بهشتی سرزده، مثل معجزه ای ناگهان نشسته ای و خرم زار حریمت، تناقض مقدسی است با شوره زار بی سبزه این خاک. تو از آسمان آمده ای به سوی این خاک خشک تا مردمانش باغ بی خزان را با چشمان خویش ببینند و چهارفصلِ بهاری آستانت را تجربه کنند. از آن روزی که گام های معصومانه ات در این کویر فرود آمد، از آن روزی که چادر غبارگرفته و خسته ات پس از سفرهای دور و دراز، در این شهر به زمین نشست و مقیم شد، این شهر بیابان زده، عطش خویش را از یاد برد.

تو باران بودی که بر سرِ تَرَک های تشنگی این خاک نازل شدی. تو مثل ابری مهربان، بر این خاک بی آب رحمت آوردی و باریدی. تو در کویر نشستی و زیر پایت خاک سترون، بارور از بهار شد. تو در کویر خیمه زدی و مردمان کویری، گرد باران وجودت حلقه شدند تا قطره قطره جام های تشنه روحشان را از شراب حقیقت و مهر و توحیدی که در تو موج می زند، پر کنند.

کدامین کویر است که در آغوش خویش دریا داشته باشد، مگر آنجا که تو هستی.

کدامین بیابان است که در قلب خشکیده اش بهشتی بی شبیه روییده باشد، مگر بیابانی که تو بر سرش قدم های عنایت گذاشته ای.

سال هاست که عاشقان تو بر آستانت اشک شوق ریخته اند. سال هاست که دل سپردگانت در این شهرِ تشنه لب، سیلاب اشک بر حریم تو می بارند. شوری آب های این شهر، همه از اشک بی قراران توست. تو در کویر نشسته ای، ولی نسیمِ چادر بهشتی ات، بشارت دریاست. قم تشنه نیست. دیگر حسرت آب زلال ندارد، از آن روزی که تو چون اقیانوس بی مرز، در این شهر، قداست حضورت را گسترده ای.

قم با تو بوی خراسان دارد. بوی زعفرانی گنبد «رضا» که چون خورشیدی، تمام شب ها را کنار می زند و از همه سو به عقب می راند. قم با تو در آغوش خداست؛ در آغوش رحمت پروردگار… نزدیک و بی فاصله با شفاعت عشق… آسمانِ قم را ستاره های ابدی و کبوتران قدسی پر کرده اند. آسمان این شهر را تو لبریز از فرشتگان دعاگو کرده ای.

بانو سلام! دختر آفتاب سلام! من دختری غم زده ام از قرن فریاد و دود و آتش… از قرن خون و ازدحام گناه و عصیان… بانو! راهبر تمام دختران تنها باش؛ دستگیر همه دختران بی پناه، در شبیخون فتنه ها و آشوب های رنگ رنگِ زمانه. بانو! چادر معصومت را بر سر من بکش و مرا پناه بده تا تمام هراس ها و دلواپسی های دخترانه ام آرام بگیرد و از تو، از دامان ولایتت پاک دامنی را بیاموزم.

چادر بغض کرده ام را به ضریح مهربانت گره می زنم و دست هایم را در این پنجره های فولادین، رو به تو می آویزم. مرا دخیل رحمت خویش کن؛ دخیل کرامت و شفاعتت؛ دخیل آن همه زیبایی و مهربانی که از روح تو سرچشمه می گیرد و پناه آوردگان به حریمت را اجابت می کند. از این همه حاجت روایی که در بارگاه تو موج می زند، آیا مرا سهمی هست؟ در میان این همه شفایافتگان مقرّب، در کنار این ضریح کریمانه، آیا جایی برای دردهای بی درمان قلب من نیست؟

بانو! ای خواهر خورشید! برادرت در مشرق دوردستِ وطن، آهوان رمیده از گرگِ زمانه را ضمانت می کند و تو اینجا خستگان و عاشقان او را که توان رسیدن به آن قبله دور را ندارند، بر خوان کرم خویش می نشانی و می نوازی. بانو! اگر برادرت در توس، نماز باران می خواند و مردم را از تشنگی به بارش ابرها می رساند، تو خود در این کویر تفته، بارانی هستی که هر لحظه کام مردمان را سیراب می کنی.

بانو مرا به بهشت مشرقی «رضا» توفیق نیست، ولی دست به دامان کرامت تواَم تا حلاوت اجابت «رضوی» را از مهربانی تو دریابم. بانو چه فرق است میان خراسان و قم؟… قم همان خراسان است که دوباره سر از خاکی دیگر برآورده و آبرویافته از خاک پای بانویی است که وارث تمام ولایت سلطان توس است. قم همان خراسان است، با همان کبوتران جَلدِ عاشق، با همان گنبد و گلدسته جاودان که تماشایش، جان عاشقان را می ستاند و دوباره جان می دهد.

سفرنامه زیارت بانو معصومه سلام الله علیها

سودابه مهیجی

من پشت در مانده بودم؛ پشت همه درهای بسته، درهای عبوس و بی مهری که راه رفتن و امید مرا سدّ کرده بودند، درهایی همه در تاریکی کوچه سرنوشت من، کوچه ای به درازای جاده های شهر من تا تو. تردیدها و نومیدی ها و ترس ها همه اطراف من حلقه زده بودند و کوچه سرنوشت پر شده بود از نفس های رنگ پریده من در جدال با این همه هراس و اندوه….

خدا را می خواندم، ولی آن قدر دور افتاده بودم از ملکوت که باید کسی، با وساطت مهربانی، دست هایم را به دامان خدا می رساند و هیچ کس نبود؛ تنها رد پایی که در آن کوچه ره به سوی نور می برد، نوری بود آن سوی جاده ها. رد پا صدایم می زد تا سفر کنم و کلید درهای بسته را در سفری نه چندان دور و دراز به چنگ آورم. آه! کوچه سیاه بی اعتنا را پشت سر رد پای نور دویدم و جاده ها مرا در خویش گرفتند تا به شهر تو آمدم بانو! آمدم تا دلهره هایم را سر بر دامان تو از یاد ببرم.

تو را از شهر من، از لابه لای آن همه دود و همهمه نمی توان دید، ولی تو در مسیر قبله ای بانو! در مسیر رسیدن به دعاهای مستجاب. آمدم به آغوش شهر تو ای معصومه کریمه! و تو در دست های بی بضاعت من، ارمغانی همه از اجابت و امید نهادی. من به خانه تو آمدم و از تمام درهای بسته روزگار، به دروازه های حریم امن تو گریختم. تو همان مهر همیشه ای… و خانه ات همان قصر روشن همیشه… با همان گلدسته های رفته تا خدا و همان زائران سبزِ پروانه وار، گرد تو….

در شهر تو گریان پرسه زدم بانو، آن قدر که خیس از اشک های دل تنگی به تو رسیدم. شهر شلوغ و پرهیاهو بود. من در آن ازدحام گم بودم، ولی جذبه ای پرِ کاه وجود مرا از توفان ها می رهانْد و به سمت حرم می برد. من تنها به قدر کوچه هایی که تا به حرم می پیوستند، آن شهر را دوست دارم. من در آن شهر از همه سو به حرم رسیدم، با اشک های چسبیده به ضریح و التماس های بی وقفه. در آن همهمه زیارت، بین آن چادرهای گلدار و دست های زنانه رو به ضریح، شاید می شد رخساره ای بهشتی پیدا کرد. شاید خورشیدی با لهجه ای مادرانه کنار ضریح تو بود… شاید چادری کوثروار و فرشته گون در آن بحبوحه زائران، کنار تو بود… آری بود. من با این چشم های گنهکار ندیدم… ولی حس کردم که بی گمان، مادری که ردای عصمت بر شانه دارد، به زیارت دختر معصومه خویش آمده است و زائران عاشقِ او را دعا می کند.

تمام میدان های آن شهر دور سرم بارها چرخ خوردند، چراغ های سبز و قرمز و چارچرخه های شتابان، همه بودنشان در آن شهر، به یمن بودن توست؛ همه عابرانی که هر روز از پیش روی مهربانی تو رد می شوند و عطر بارگاه تو را در پیراهن خویش با خود می برند.

بانو! با دست های پر از دیدار تو بازگشتم، با کلیدهای مقدسی که همه درهای بسته را رو به من گشودند. با سینه ای لبریز از شکیبایی و امید… با طاقتی صدچندان در مصاف رنج های زمانه.

دیگربار مرا بخوان… دیگر بار رخصت دیدار بده. لب های مهربانت را به فراخواندن نام منِ حقیر مترنم کن تا دوباره بیایم و باز دیوانه وار و سر از پا نشناخته، عطر حضورت را در آغوش بگیرم و کنیزانه غبار سنگ فرش های حرم را با چادر خویش بروبم. تا تلألؤ چراغ های حرمت را آن قدر زل بزنم که کورسویی چشمانم روشن شود….

کاش می شد تمام آن بارگاه را یک جا در آغوش کشید… کاش می شد تکه ای از ضریح عاشقانه ات را با خود به ارمغان برد. کاش آن پرده های سبزِ آویخته را می شد چون معجری مقدس به سر کشید و از شوق جان سپرد. کاش می شد کبوتران بال زنان بر گرد گنبد را بوسید؛ کبوترانی که بال و پر از کرامت تو دارند و بر سینه هایشان ردی از دست نوازش تو پیداست.

دیگر بار مرا به آن شهر سوغات های شیرین و آب های شور بخوان؛ که تو امیره بی چون و چرای آن شهری. بی اذن تو مرا به آنجا راه نیست.

«یا فاطِمَهَ اِشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّهِ فَاِنَّ لَک عِنْدَاللهِ شَأْنَاً مِنَ الشَّأْنِ».

شعر

خواهر خورشید

سودابه مهیجی

چادرش از جنس باران بود و قلبش از بهار

شانه هایش تکیه گاه بغض های بی قرار

دامنش از نسل دامان حریر آفتاب

چشم های پاکش از ذریه سبز بهار

دختر بی شبهه سجاده های نور بود

گریه هایش سر به مُهر و سجده هایش بی شمار

خواهر خورشید بود و تن به ظلمت ها نداد

چیره شد بر ابرها و بر کسوف آزگار

وسعت اندوه را کوچید تنها و غریب

تا بگیرد روشنی ها را سراغ از روزگار

در مسیر عشق، اما طاقت او طاق شد

بر زمین افتاد آن سرو فراوانْ شاخسار

آه، اینک سبزه زار چادر معصوم او

چون بهشتی در کویر خشک، مانده یادگار

در ازدحام حرم

سید حمیدرضا برقعی

با همین چشم های خود دیدم زیر باران بی امان، بانو

در حرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان، بانو

صورتم قطره قطره حس کرده است چادرت خیس می شود، اما

به خدا، گریه های من گاهی دست من نیست، مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی ام، گریه گریه در ازدحام حرم

باز هم آمدم که گم بشوم، من همان کودکم، همان، بانو

باز هم مثل کودکی هر سو، می دوم در رواق تودرتو

دفترم، دشت و واژه ها، آهو… گفتم آهو و ناگهان بانو…

شاعری در قطار قم ـ مشهد چای می خورد و زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه ها خسته است، بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان، بانو

این غزل گریه ها که می بینی، آن شعر است، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم، دیار من است، شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بی گمان… بانو

داستانک

زیرنویس ها ۱

سودابه مهیجی

امروز در این جشن پرشکوه، تمام آسمان ها و زمین، دست به دامان ضریح تواَند.

چشمْ روشنی میلاد تو را باید به خراسان ببریم بانو!

میلاد تو دلگرمی و غرور تمام دختران مسلمان است.

کبوتران خراسان، امروز به قم آمده اند تا میلاد تو را جشن بگیرند.

ای باران رحمت در کویر تشنه قم، میلادت مبارک!

ای روشنی چشمِ سلطان خراسان، خوش آمدی!

ضامن آهو، کبوترانش را برای میلاد تو به سویت هدیه فرستاده است.

ای دختر باب الحوائج، در این سرور بی پایان، حاجات ما را دست رد به سینه نزن!

سلطان توس به یمن میلاد تو امروز تمام حاجت ها را بار عام می دهد.

آهوان بی قرار و کبوتران عاشق، همه از خراسان به شهر تو آمده اند.

ای خواهر عشق، ای دختر خورشید، شناسنامه روشن تو را خدا چه زیبا آفریده!

کاش تمام دختران ایران زمین، عاشقانه پیرو عصمت تو باشند!

کاش ردّ معصومیت چادرت را گم نکنند، دختران این سرزمین!

ای بهشتِ سرزده از دل کویر، چهار فصل حریم تو همواره بهار است.

۲

رقیه ندیری

۱. ای روضه قم! بهشت در خانه توست

تا فاطمه، آفتاب کاشانه توست

۲. سلام بر فاطمه معصومه، بر روزی که متولد شد، بر روزی که برای حمایت از برادر، مهاجرت کرد و بر روزی که غریبانه جان سپرد.

۳. حضرت معصومه، اول ذی قعده سال ۱۷۳ هجری قمری در مدینه متولد شد.

۴. دانم این را که بهشت است و ندانم لیکن

قبر معصومه بوَد یا حرم فاطمه است

۵. انتساب به خانه وحی و امامت، یکی از فضیلت های حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها است.

۶. حضرت معصومه سلام الله علیها مانند حضرت زهرا سلام الله علیها دارای مقام شناخت است و احتمالاً نامیده شدن او به فاطمه، بی ارتباط با این مقام نیست.

۷. محراب حضرت معصومه سلام الله علیها، در میدان میر، در مدرسه ستیه، زیارتگاه دوست داران اهل بیت علیه السلام است.

۸. القاب حضرت معصومه را این گونه می توان شمرد: کریمه اهل بیت، اخت الرضا، نقیه، سیده، طاهره، حمیده، رضیه، رشیده و مرضیه.

۹. معصومه شفیعه تویی «اِشْفَعی لَنا»

ای شهره در شفاعت اهل بلا شده

پرسش ها

رقیه ندیری

۱. بنا به نقل درست، پاورپوینت کامل ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint در چه سالی و در کجا اتفاق افتاد؟

۲. چه دلیلی سبب شد فاطمه معصومه سلام الله علیها از دیگر دختران امام کاظم علیه السلام سرشناس تر باشد؟

۳. نام پدر و مادر حضرت معصومه سلام الله علیها را ذکر کنید و بگویید مادر ایشان که بود و نزد اهل بیت علیه السلام چه مقامی داشت؟

۴. با توجه به این نکته که معصومان اهل بیت علیه السلام چهارده نفر هستند، عصمت حضرت معصومه چگونه ثابت می شود؟

۵. وظایف دختران مسلمان در قبال حضرت معصومه سلام الله علیها چیست؟

۶. چرا حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را «محدثه» می نامند؟

۷. آیا لقب «اخت الرضا» فقط ویژه فاطمه معصومه سلام الله علیها است یا به دیگر خواهران امام هشتم نیز گفته می شد؟

۸. زندگی فاطمه معصومه سلام الله علیها در مدینه چگونه می گذشت؟

۹. چرا حضرت معصومه سلام الله علیها ازدواج نکرد؟ آیا برای این موضوع می توان دلایل سیاسی ذکر کرد؟

۱۰. زیارت نامه حضرت معصومه سلام الله علیها از کدام امام روایت شده است؟

۱۱. عبارت «اِشْفَعی فِی الْجَنَه» چه معنایی دارد و چرا از حضرت معصومه سلام الله علیها چنین درخواستی می کنیم؟

کتابستان

رقیه ندیری

زمانی نژاد، علی اکبر، شناخت نامه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، ناشر: زائر ـ آستانه مقدسه قم، چاپ او

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.