پاورپوینت کامل ایام حج و عید سعید قربان ۷۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ایام حج و عید سعید قربان ۷۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایام حج و عید سعید قربان ۷۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ایام حج و عید سعید قربان ۷۹ اسلاید در PowerPoint :

شنبه

۴ اسفند ۱۳۸۰

۱۰ ذی الحجه ۱۴۲۲

۲۰۰۲ Feb 23

فصل قرب۱

جواد محدثی

«عید قربان»، جلوه گاه تعبد و تسلیم ابراهیمیان حنیف است.

فصل «قرب» یافتن مسلمانان به خداوند، در سایه ی «عبودیت» است.

عید قربان، فصل فدا کردن «عزیز»ها در آستانِ «عزیزترین» است، یعنی «خدا».

عید قربان، مجرای فیض الهی و بهانه ی عنایت رحمانی به بندگانِ «مؤمن» و «مسلم» و «مطیع» است.

برای اولیاء اللّه، عید قربان «جامع الشواهدِ» صدق در گفتار و کردار و ادّعا و عمل است، تا در راه خواسته ی «دین»، از تمنّای «دل» بگذرند و خواسته ها» و «داشته ها» را فدای رضای دوست کنند.

«قربانی» وسیله ی «قرب» به خداست و «عید قربان» روز تقرّب به پروردگار.

رها شدن از تعلقات و ذبح کردن تمنیات در پیش پای اراده ی الهی، درس «قربانی» است.

باید تیغ اراده بر حنجر نفسانیات گذاشت.

«ذبح قربانی»، رمزی از ترک هواهای نفسانی و روی آوردن به «رضای الهی» است.

۱ـ محدثی، جواد، قطعات، ص ۱۲۰.

میقات رب۱

جواد محدثی

حج، میعاد در سرزمین موعود و تربت برگزیده ی خداست و حاجی، زائر دیار یار و حریمِ حرم دوست است.

مکه و مدینه، تاریخ مجسم مکتب است. هرگوشه ی این دیار، هر سنگ این بیت، هر رواق این حرم، و هر شبستان این حریم، خاطره انگیز است و سرگذشت ها و ماجراها و درس ها و عبرت ها دارد.

«منا»، قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم را، به ذهن می آورد. و «عرفات»، صحنه ی شورانگیزِ مناجات عاشقانه ی حسین علیه السلام را با خداوند، در دامنه ی کوه رحمت… «جبل الرحمه».

حج، گشودنِ بندِ «عادت» از پای «روز مرّگی» و چشیدن آب یقین از چشمه ی حیات و پرواز به کویی است که دل ها به عشق آن می تپد.

حج، سفری است به سوی نبض ایمان و مهد قرآن و مهبط وحی و جلوه گاه عشق و عرفان.

مکه، سرزمین برگزیده ی خدا و کانونِ معنویت و توحید و خاست گاه اسلام است و زیارتِ این دیار، قدم نهادن در وادی محبوب خدا و پاسخ گویی به دعوتنامه ی عام چند هزار ساله ی ابراهیم خلیل است.

حج، حضور در میقات ربّ و شرکت در ضیافه اللّه است.

۱ـ محدثی، جواد، قطعات، ص ۵۷.

عرش زمین۱

جواد محدثی

کعبه، کانونِ همایشِ میلیون ها قلبِ جوشیده از ایمان ولبریز از عشق است، حرم ایمان است و صحن عبودیت و آستانه ی بندگی و سقف یقین و پنجره ای رو به بهشت و روزنه ای گشوده به خدا و سکویی تا پرواز به ابدیت.

حجاز، وطن معنوی و اعتقادی هر مسلمان است و مکه و حرا و کعبه و صفا، «زادگاه» و «خاست گاه» باورهای مقدس ماست.

کعبه، عرش زمین است و فرش آسمان. کعبه، مُهر صداقتِ آیین و سندِ اعتبار این مکتب و «عهدنامه ی توحید» است.

قبله، کهربای جان های ما خاکیان است، تا ما را به افلاکیان برساند. قبله، مغناطیس جذب دل ها و کلید وحدت ها و محور جهت گیری امت اسلام است.

ما یوسف عشقیم وکعبه، کنعان ماست. «حجاز»، وطن معنوی و اعتقادی امت محمدی است. «مکه»، خانه ی موحّدانِ جهان است. «کعبه»، نگین حلقه ی عبودیت است و «قبله»، چشمه ای است که همه ی اسماعیل های تشنه در پی آنند.

کعبه، دل و جان ماست و قبله، سمت و سوی حیات و ممات ما.

۱ـ همان، ص ۱۳۱.

تندیس توحید

«سفرنامه ی معنوی حج»

ناهید طیبی

و اینک بار دیگر ندایی از سوی آسمان به گوش می رسد و کاروانیانی از دیار شیفتگان معرفت، شتابان به سوی سرزمین آرزوها حرکت می کند.

کعبه، تندیس سیاهپوشی است که موحدانِ تاریخ در صحن و سرای دل، آن را می ستایند. کعبه نوری است که حقیقت های عالم شعاعی و ذره ای از بی نهایت فروغ آن است و حج، مجسمه ی توحید است آن جا که می بینی انسان هایی با اسم ها و رسم های گوناگون و با هر نژاد و ملیتی و با هر رنگ و فرهنگی، دل به یک معبود، سپرده و تن در یک پوشش می کنند و به یک سو می روند.

آن جا که نام ها همه بی نامی است و رنگ ها همه بی رنگی. آن جا که «مدار» و «مدیر» یکی است و آن هم خداست.

آن چه در این مکان قربانی می شود «من» است و آن چه که سنگ های تنفر و بیزاری بر آن فرود می آید «منّیت» است که بزرگ ترین دشمن آدمیان، نفس آن ها است.

طواف، تنها گرد «او» است و جان ها همه فانی در «هو» که «وحده لا اله الا هو». حج از آغاز تا فرجام تمرینِ «بگذار و بگذر» است، و مشق «سیر الی اللّه ».

از آغاز راه می گویند که:

همسرت را، فرزندت را خانه و شغلت را و تمامی آن چه که بدان دل داده ای بگذار و بگذر که در آغاز آفرینش درس محبت را به آدمیان آموختند. محبت یعنی گذشتن از همه، تنها به خاطر محبوب و عشق به همه تنها برای او.

به محمد صلی الله علیه و آله که رسول عشق بود و عصاره ی محبت خدا و حبیب او گفتند؛ به امتت «بگوی که اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و بستگان و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید وخانه هایی که به آن علاقه دارید برای شما محبوب تر از خدا و رسولش و جهاد در راهش هستند، منتظر امر خدا باشید و خدا فاسقین را هدایت نمی کند.

حال اگر غیر او را دوست داری رهایش کن و آزاد باش! آزاد مرد هیچ گاه در اسارت نفس و نقش نمی ماند. این قفس تنگ دلبستگی را می شکند و جان را در فضای بی کران خداوندی به پرواز در می آورد.

بشکن که در شکستن، پیوندها زیباست! و از غیر او چشم بربند که در بستن ها رهایی است و رستن در چشم بستن است و حج تمرینی است برای شکستن و شکسته شدن.

اولین قدم در آخرین دیدار با بستگان برداشته می شود، انقطاع! نیک بنگر که لحظه ی جدا شدن از «دوست داشتنی ها» چندان هم دور نیست. روزی رسول خدا ـ درود حق بر او باد ـ از جبرئیل موعظه ای خواست و جبرائیل در جواب گفت:

أَحْبِبْ ما تُحِبّ فَاِنِّک مُفارِقُهُ «هر چه را خواستی را دوست بدار امّا بدان که از آن جدا می شوی.»

آری، حج نمایشی است و آزمایشی، برای جداشدن، دور شدن و رها گشتن. آن گاه که آدم علیه السلام پای در وادی عرفات بنهاد و توبه ی او پذیرفته شد هیچ تعلقی نداشت تنها او بود و خدایش، محبوبش و اکنون که تو تعلقات را وانهادی به «آدم» شدن و آدمی زیستن نزدیک تر شدی.

این جا اولین موقف است، «میقات». از هر سو که بیایی و از هر دیار که باشی برای ورود به حرم یار باید مُحرِم شوی تا به خیل مَحرمان درآیی. این جا باید غسل کرد و جسم و جان از آلودگی رهانید. آن گاه لباس فاخر انسانیت که «تقوی» است برتن کرد و لباس های زربفت و زیای دیبایی را از تن خارج کرد. به جای لباس های پر زرق و برق دنیایی که تو را شخصیتی عاریه ای داده اند باید لباس ساده ی آخرت بپوشی. به راستی بی رنگی چه زیباست! و بی دلی زیباتر!

اکنون چونان کبوتری سپیدپوش به سوی گلدسته های توحید پرواز می کنی. باید نغمه ی عشق خواند و سرود ستایش سر داد باید به دریا اقتدا کرد و در ساحل معرفت آسود.

«لبیک اللّهم لبیک…»

آیا اندیشیده ای که «لبیک» سوال است یا جواب؟! «لبیک» آمدم است و مگر نه اینکه «آمدم» در پاسخ «بیا» گفته می شود؟

تو اگر به این جا آمده ای، از آن راست که تو را خوانده اند، دعوت کرده اند. لبیک خوابی است که در آن زیباترین و بزرگترین درخواست ها نهفته است در خواستِ «بنده ام نزد من آی»! «ارجعی الی ربّک» در آیینه ی «لبیک» پدیدارشده است تا سرود بندگی را این چنین بسرایند:

یا رب تو خواندی آمدیم

دل را ستاندی آمدیم

عشق و ولای کعبه ات

بر دل نشاندی آمدیم۱

آن گاه که کعبه را بینی لب از لبیک فروبند و به خانه، بنگر و صاحب خانه را جستجو کن!

کوچه پس کوچه های مکه بوی گل محمدی صلی الله علیه و آله می دهندو و آوای پر جبرییل، هنوز به گوش می رسد. چشم بگشای! علی علیه السلام را می بینی که بر دوشِ رسول خدست و بت «هُبَل» را از بالای کعبه به زیر می اندازد و در باب «بنی شیبه» در خاک می کند، پس تو نیز از همان باب، وارد مسجدالحرام شو تا هُبل ها در زیر گام هایت لگدمال شوند و شرک از خانه ی وجودت رخت بربندد!

به کعبه، خانه ی خدا، نزدیک می شوی.

بعد از هبوط حضرت آدم علیه السلام به زمین، خداوند متعال «قبه ای» از «دُرّه ی بیضا» که اکنون کعبه در آن است ـ قرار داد تا مطاف آدم علیه السلام باشد و نوح پس از نجات طوفان، در این مکان طواف کرد. تا آن گاه که ابراهیم را به بنای کعبه امر فرمود و اسماعیل نیز به بازسازی آن پرداخت.

«و اذ یرفع ابراهیم قواعد من البیت و اسماعیل» بقره/ ۱۲۷.

و محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیتش نیز کعبه را طواف کردند.

هرچند اهل بیتِ رسول اللّه صلی الله علیه و آلهخودْ قبله ی اهل ولا و کعبه ی آمال دل هایند.

اکنون تو و خانه ی خدا و طواف کعبه…

از «حجرالاسود» آغاز می کنی که بنابه فرموده ی ائمه ی اطهار علیهم السلام دست راست خداست در زمین. آن را استلام می کنی تا تجدید میثاق با خداوند متعال داشته باشی.

«حجرالاسود» در ضلع شرقی کعبه است. همین جاست که خدا از اولاد آدم علیه السلام پیمان گرفته است.

جبراییل نیز از این رکن به حضرت قائم علیه السلام فرود می آید و با آن حضرت بیعت می کند.

طواف، یعنی: خدایا تو «محور»ی تو «مدار»ی تویی مرکز پرگار. تو حیات بخش اعمال مایی تو همه ای و من هیچ. طواف یعنی: عشقبازی با یاد خدا، یعنی: خدایا! من فانی در توام گرد خانه ی تو می گردم و به سوی تو باز می گردم.

خداوند، فرشتگان را به سجده ی آدم ـ که در خلقت، کمتر از آن ها بود ـ امر کرد تا آنان را در طاعت بیازماید و انسان ها را به طواف و سجده بر سنگ امر کرد تا آنان را بیازماید و بشکند و از قفس تکبر برهاند».

اکنون هفت دور، طواف خانه ی خدا کردی تا دل را به تمامی به صاحب خانه بسپاری.

آن سوتر دو بلندی می بینی، دو کوه «مروه» و «صفا» را می گویم باید هفت بار فاصله ی این دو کوه را بپیمایی تا به صافی «صفا» شوی و در کوی مروّت و جوانمردی جای گیری.

هاجر، همسر ابراهیم، علمدارِ این «سعی» است. او برای رسیدن به آب هفت بار این مسافت را پیمود و تو نیز برای جرعه ای آبِ معرفت چنین کن.

امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ جایگاه عبادتی نزد خدا محبوب تر از مکان «سعی» نیست زیرا در آن جا هر متکبری خاضع می شود و آثار ذلّ عبودیت و بندگی که تنها راه کمال است در او هویدا می شود».

باید «هروله» کنی یعنی قدم ها را تند و کوچک برداری تا بدن و شانه هایت تکان خورند و هرچه کبر و خودخواهی در ظاهر وباطن است فرو ریزد.

آری؛ آبی که بر اثر سعی «هاجر» از زمین جوشید تا ابدیت باقی خواهد ماند و معرفتی که با سعی تو پدیدار گشت نیز مانا خواهد بود.

امروز روز هشتم ذی الحجّه است و کاروانِ آسمانی، بعدازظهر امروز از مکه به حرکت در می آید؛ در حالی که سرها برهنه است و همه ی کاروانیان یک نوع لباس پوشیده اند و با توشه ای مختصر و نغمه ی نورانی حرکت می کنند.

نزدیک ظهر روز نهم، همه به صحرای عرفات می رسند. عرفات مادرِ پاکی ها و تجلی گاه صداقت و سرزمین یک رنگی هاست. آن جا نام و نشان و اسم و رسم به فراموشی سپرده می شود آن جا همه فقط بنده هستند.

آن جاست که نماز تفسیر می شود و «اَشْهَدُ اَنّ محمدا عَبدهُ و رسولهُ» معنا می یابد. عظمت «عبد بودن» آشکار می شود که رسولِ خدا می فرمود: فخر من این است که «عبد» خدایم.

تمامی انبیاء و اولیاء الهی در این مکان پای گذارده اند جای پای آنان را می بینی؟

امام عصر، حضرت مهدی(عج) نیز اکنون این جاست، در محضر او تنها و تنها باید محو جمال باشی از ظهر روز نهم تا مغرب آن روز در عرفات می مانی تا فقط خدا بینی. از سنگ و شیشه و برج و بوتیک و خیابان و میدان و… هیچ خبری نیست اگر چشم باز کنی تنها او را می بینی و او را می یابی.

به یاد داشته باش که: توبه ی «آدم» علیه السلام در این جا پذیرفته شد. در این جا مغفرت الهی تنها بر «آدم»ها می بارد. صدای نوحه ی نوح در این جا به گوش می رسد پس تو نیز نوحه کن و شبنم اشک هایت را بر کویر وجودت جاری کن! ابراهیم در این جا راز و نیاز می کرد و تو هم!

و حسین، که تنها حج نیمه ای که تمام تر از حج کامل بود به جای آورد، در این جا گریست آن چنان که جریان این گریه هنوز در رگ های تاریخ، روان است و به قلب های مردم حیات می بخشد.

امام باقر علیه السلام فرموده است: «اَحدی از نیکان

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.