پاورپوینت کامل امام حسن ( متن ادبی – شعر – داستان) ۳۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل امام حسن ( متن ادبی – شعر – داستان) ۳۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام حسن ( متن ادبی – شعر – داستان) ۳۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل امام حسن ( متن ادبی – شعر – داستان) ۳۳ اسلاید در PowerPoint :

متن ادبی

تنهاترین

محمدعلی کعبی

نه هرگز، تو جان سوزتر از تنهایی نیستی، ای سم و در جگری که در حال تکه پاره شدن است، دردی سوزنده تر از خیانت نیست، و بعید نیست، هیچ بعید نیست این آخرین زخم به دست همسری سپرده شده باشد. وقتی معاویه پیش از این به دست دوستان حسن علیه السلام به دست هر کدامشان خنجری داد که مثل سکه های زرش می درخشیدند.

*

غسلش که می دهند، چشم های اشک آلود بر شانه های آن مهربان جای بند کیسه های هر شب نان را خواهند دید. کیسه های نور و نوا که بر در خانه فقرا می رفتند.

شانه های زخمی او بار سنگین به دوش کشیده اند.

شانه های زخمی او که مهربان ترین بود و جز او چه کسی دو بار تمام دارایی اش را و سه بار نیمی از آن را بخشید.

غسلش که می دهند چشم های اشک آلود، جای زخم خنجری را که در راه «ساباط» بر زانوی او نشست، خواهند دید. خاطره تلخ غارت خیمه اش به یاد خواهد آمد؛ خاطره تلخ یارانی که آسان به دام سکه های زر افتادند.

غسلش که می دهند امام را، آب سردی بر پیکر تاریخ می ریزند و فصل پردردی را به سرانجام می رسانند، اما خدا می داند و صفین شاهد است و بصره دید که شبّر، فرزند بزرگ پیغمبر، سخاوت را با شجاعت از پدر به یادگار داشت. کوفه هنوز خطابه های حماسی او را که دعوت به جهاد می کنند، به خاطر دارد. او معزالمؤمنین بود و آنان که به او پشت کردند و جامعه ای که او را ندیده گرفت، طعم تلخ ذلت را خواهد چشید.

مگر او نبود که به مردم هشدار داد و دعوت به مبارزه کرد، وقتی که می گفت: «هم اکنون گویی به چشم خود می بینم که فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان بنی امیه ایستاده و درخواست آب و نان می کنند؛ آب و نانی که از آن فرزندان شما بوده، ولی بنی امیه آنان را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم می کنند…».

غسلش که می دهند، چشم های اشک آلود تمام زخم های او را نخواهند دید.

او زخمی ترین قلب را در سینه خود پنهان دارد.

شبّر آن رهبر که تابوتش نیز از زخم در امان نماند.

همراهی

رقیه ندیری

شهر رسول خدا چنین روزی را در یاد ندارد. غیر از مردم شهر، اهالی سرزمین های دور و نزدیک هم به مدینه آمده اند. خبر در همه جا پیچیده است: «حسن بن علی به شهادت رسید».

همه جا حرف او در میان است. مردم به هم می گویند: امام دوم از زندان دنیا نجات یافته؛ از دنیایی که برایش سخت گرفت. فقط آغوش رسول خدا، بهشت دوران کودکی اش بود. بعد او، شهادت مادر، خون دل خوردن و دم نزدن پدر، شد خاطرات دوره جوانی اش.

امامت که به او رسید، معاویه در اوج فساد و تباهی بود. و مردم شام را علیه دین برمی انگیخت. امام مردم را برای خواباندن غائله فراخواند، اما بعضی هایشان دنیا را خوش تر می داشتند و بعضی در تردید بودند که چگونه با معاویه که اسلام را پذیرفته، بجنگند. شاید نفاق او را درنیافته بودند یا خود نیز دورویی را راهی برای بهره مند شدن از دنیا می دیدند. راهی جنگ که شدند، معاویه به راحتی فرماندهان سپاهشان را فریب داد و با شایعه صلح، افراد باقی مانده را به جان هم انداخت. بعد صلح را به امام پیشنهاد کرد. طوماری سفید را امضا کرد و برای امام حسن فرستاد؛ یعنی هر شرطی که داشته باشی، خواهم پذیرفت. امام به خاطر حفظ جان یاران واقعی اش و به دلیل اینکه می دانست سپاهش توان مقابله با معاویه را ندارند، صلحی مشروط را پذیرفت. گروه زیادی، شاد و عده ای آشفته و خشمگین شدند که چرا باید زیر فرمان کسی بروند که نه دین را قبول دارد و نه انسانی آزاده است.

عرصه بر امام تنگ شده بود. معاویه از این فرصت سود می برد و به طور آشکار از مفاد عهدنامه سرپیچی می کرد. به شیعیان سخت می گرفت. با هر بهانه کوچکی دست و پایشان را می برید، ولی این همه ماجرا نبود. او آرزوی سلطنت موروثی را در سر می پروراند و این موضوع با بودن امام حسن علیه السلام میسر نبود. چند بار امام را مسموم کرده بود، اما به نتیجه دلخواه نمی رسید. ناچار کسی را به روم فرستاد و از پادشاه آن سرزمین زهری کشنده خواست. پادشاه از دادن زهر خودداری کرد. معاویه به او قول داد که به جز فردی که در تهامه شورش کرده و پیروان کتاب های مقدس را تهدید می کند، کس دیگری را نخواهد کشت. زهر را آوردند و برای مروان، حاکم مدینه فرستادند. او نیز همسر امام یعنی جعده دختر اشعث را خواست و این کار شوم را به او سپرد و آنچه مقدر بود، رخ داد.

حالا مردم برای تشییع آمده اند. برای اولین بار می خواهند کسی از دودمان رسول خدا را برای سفر آخرت همراهی کنند. امام شهید را برای وداع نزد مزار پیامبر می برند، اما عایشه، شتر سوار پیشین بر اَستری نشسته و به سوی قبر پیامبر می آید. مردم در حیرتند که چه خواهد کرد؟ زن فریاد می کشد: نمی گذارم کسی را که دوستش ندارم در خانه ام به خاک بسپارید. مروان ادامه می دهد: چرا عثمان در آن سوی شهر و حسن نزد رسول خدا باشد؟ تیرها سمت پیکر امام نشانه می روند. ابن عباس پیش می آید و به مروان می گوید: از راهی که آمده ای بازگرد. قصد نداریم مولایمان را در جوار رسول خدا دفن کنیم، بلکه او را بعد از طواف در بقیع و کنار جده اش فاطمه بنت اسد به خاک خواهیم سپرد. و بدان اگر امام وصیت کرده بود در کنار

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.