پاورپوینت کامل میلاد حضرت فاطمه(س) ۸۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل میلاد حضرت فاطمه(س) ۸۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل میلاد حضرت فاطمه(س) ۸۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل میلاد حضرت فاطمه(س) ۸۰ اسلاید در PowerPoint :
۱ – آفتاب بی بدیل عصمت[۱]
هنوز تو را نمی شناسند، نه از آن روز که مزارت گمشده و ناپیداست.
هنوز شهپر هیچ اندیشه ای سکوت قله رازناکت را نشکسته است و هیچ گامی دامنه های دور دستت را فتح نکرده است.
هنوز نگاه بُهت و شگفتی، هجده سال زندگی ات را مرور می کند و با همه یافتن، هر بار تهیدست تر از پیش و عطشناک تر از قبل، ناتوانی خویش را به اعتراف می ایستد.
هنوز هجده فصل کتابت ناخوانده مانده و دریانوردان دریا دلِ اندیشه حتّی چندگامی از ساحل اقیانوست فاصله نگرفته اند.
هنوز شباهنگام ستارگان آسمان مکه، خلوتی را جستجو می کند که تو دامن دامن ستاره و خرمن خرمن شکفتن به خاک می بخشیدی.
هنوز بر مدار آسیایی که تو می چرخاندی، همه منظومه ها می چرخند و از چاهی که به شوق حضور دِلْوِ تو می جوشید، همه هستی می نوشد و حیات می جوید.
هنوز هم همه ملکوت گوش بر زمزمه ای سپرده است که تو در پای گهواره کودکانت داشتی و هنوز هم آسمان چشم بر شکوه بوسه ای دارد که پدر بر دست هایت می نشانْد.
تو چه بودی که چهارده قرن بُهت و شگفتی ره آورد ژرف ترین نگاه ها به وسعت مرزناپذیر زندگی توست؟
تو چه بودی که لب های مترنّم به وحی، نام تو را بی بدرقه تجلیل و تکریم زمزمه نمی کرد و جانی که همه هستی حقیرتر از آن بود که در پایش قربانی شود، به پای تو قربان می شد؟
همین که لبی به نام تو شکفته می شد، بر لب پدر می شکفت که: «فداها ابوها!».
تو چه بودی که پدر، فرزند توست و سینه و دست هایت بوسه گاه کسی که همه فرشتگان در حسرت بوسه بر پایش می سوختند؟
راستی چه بودی که خدایت پیش از ساختن و پرداختن، طرح هیچ مخلوقی را نریخت و زخمه آفرینش، تو را پیشْ آهنگ هستی ساخت و پس از تو، رخصت تولّد به دیگر پدیده ها بخشید؟
ای معنای نجابت، آینه دار خدا، ترجمان همه خوبی، همه پیامبر، همه علی، همه هستی!
ای آفتاب بی بدیل عصمت، خلاصه همه بزرگی ها و زیبایی ها!
تولّد تو مرگ باورهای سیاهی شد که قرن ها زن را تهمت آفرینش و وصله ناجور خلقت می دیدند.
تو، در بی عاطفگی دست هایی که نخستین لبخند دخترکان را به خاک می سپرد، متولّد شدی.
در هنگامه اتهام «ابتر»، در شادی دشمنانی که همه چیز را در بی فرزندی پیامبر تمام شده می دیدند، چشم های روشن تو هزاران ستاره به آسمان زندگی پدر بخشد.
ای ارمغان معراج پیامبر! ای مسافر عزیز آسمان، تو دسته گلی بودی که در پایان سیر شبانه پدر در هفت آسمان، خدا به پدرت تقدیم کرد و او در بازگشت از این سفر طولانی، لحظه لحظه اش بویید تا جاده طویل آسمان، خسته اش نکند.
ما جز تو چه کسی را می شناسیم که در بی فاصلگی با خدا زیر چتر شب، دست های تاول زده و پینه بسته را به نیایش بگشاید و در دعا برای همگان، خود و خانواده را قلم بگیرد که… «الجار ثُمّ الدّار»؟
ما جز نو چه کسی را می شناسیم که تهجّد شبانه، پایش را آماسیده کرده و چشم ستارگان را در نظاره بی وقفه چشم های بارانی اش نیز به آماس نشانده است؟
میلاد فاطمه(س) را همه جشن می گیرند؛ همه ستاره ها و سیاره ها، همه ذرّه ها و پدیده ها.
… و در این روزها بیایید با بچّه ها از فاطمه بگوییم؛ از او که هر قلبی حتّی با شنیدن نامش می لرزد و هر زبانی با زمزمه متبرّک نامش، همه زمزمه ها را گم می کند.
بیایید از فاطمه بگوییم و مطمئن باشیم آنان که به «زهرا» خو گرفته اند، عطش قلبشان را به زهرابه های ایمانْ سوز نخواهند سپرد.
۲ – هدیه بزرگ خدا[۲]
این دلپذیرترین لبخندی بود که سیمای روشن پیامبر را شکفته تر ساخته بود.
پیامبر چشم در چشم دختری که خدایش «کوثر» نامیده بود می خندید و گرمای بوسه هایش را بر دست های کوچک و پیشانی سپیدش می بخشید.
آن که هر روز «ابتر»ش می گفتند و زخم بر زخم، داغ بر داغ، دل آسمانی اش را پر کرده بود، در پناه دستانش و زیر بارش مهربان نگاهش، همه خود را یافته بود.
این کودک برای پیامبر تنها فرزند نبود، مادر بود، پدر بود، پرستار بود، آشنا و همدم و همسایه و همه چیز او بود و مگر خود بارها «مادر» صدایش نکرد و پاره وجود و روشنای چشم خویش نخواند؟ این بهترین هدیه خدا در مقابل رنج ها، شکنجه ها، تلخی ها، تنهایی ها و اشک ها و استغاثه های پیامبر بود.
فاطمه پاداش شبانگاه عبادت، خلوت روزهای روزه داری حَرا، میوه سوزها و اشک ها، ثمره دندان شکستن ها و محصول سجده ها، استغاثه ها و برخاک افتادن ها بود و چه هدیه بزرگی!
فاطمه حادثه ساده ای نبود. عصاره رحمت پروردگار، خلاصه عنایت محبوب و والاترین سرمایه هستی بود که اینک در آغوش پدر لبخنئد می زد و قلب پاک پیامبر را از آرامش و شوق و شادی لبریز می ساخت.
این نوزاد، عصمت بی بدیل، گنج ارجمند خدا، مادر دوازده آفتاب و هزارا ماهتاب بود که از دامان او به آسمان تاریخ، روشنی و صفا می بخشیدند.
فاطمه، تنها یک دختر نبود، که همسری بزرگ برای علی(ع)، مادری حسین آفرین و زینب ساز و یاور و تکیه گاهی مطمئن برای رنج های پیامبر در سال های کوتاه زیستن بود.
فاطمه هنوز مثل مزارش ناشناخته است.
گلگشت در باغ اندیشه بی مرزش و جستجو در بی کرانه روح زلال و آسمانی اش، گل های ناپژمردنی معرفت را به ما می بخشد و تشنگی و عطش قلب هایمان را جوابی شفّاف و روشن خواهد داد.
فرصتی است تا در میلاد مادر پیامبر که «روز مادر»ش نیز نامیده اند، پیام بلیغ فاطمه را به مادران، همسران، دختران و همه آنانی که نردبانی برای صعود به آسمان می جویند تقدیم کنیم که ما همیشه و همه جا به فاطمه محتاجیم و شناخت او، تأمّل در سخنانش و مرور زندگی کوتاه آسمانی اش، دامن دل هایمان را به آسمان پیوند خواهد داد و آینه ای پیش رویمان خواهد نهاد تا خدا را، خود را، و خلقت را بهتر و عمیق تر به تماشا بنشینیم.
۳ – کوثر عفاف[۳]
آنجا که قحطی ایمان و فقدان عاطفه و غربت انسان، فضایی وحشت خیز ساخته بود و دست های خشونت و ستم، دخترکان معصوم را به جرم «بیگناهی»[۴] در خاک سیاه و سرد می کاشت؛
آنجا که «زن» دشنام بزرگ آفرینش[۵] و ننگ نشسته بر پیشانی زندگی بود و میلاد دختران، شرمی تلخ بود که تنها گریز به دامان بیابان ها[۶] چاره سازش بود، ناگهان دست تقدیر پروردگار، گلی به دامان محمّد صلی الله علیه و آله و خدیجه(س) بخشید و کوثری در خشکسالی زمان گشود که دیوار ستبر باورهای دیرپا و سیاه را فرو شکست و برای همیشه سند استوار محاکمه کج بینان و تاریک اندیشان شد.
در فضایی که زن شرافت و حرمت داشت، در خانه ای که دختر بوی بهشت می داد و در آغوش و بَر و دوشی که زن را «ریحانه» می دانست، فاطمه بالید و همه چشم ها و عاطفه ها دیدند که زن ناتوان نیست و می تواند آفریدگار بزرگ ترین ارزش ها و حماسه ها و نقشْ آفرین خطیرترین لحظه ها باشد.
فضا و آغوشی که فاطمه پرور شد، نشان داد که زن نیز می تواند به آسمان راه یابد و در فرصت حیات، باغبان گل ها و بارور کننده بذرها و پرورنده پربارترین درختان باشد.
خانه ای که در آن گرمای عاطفه و محبّت و حضور والاترین و ناب ترین اندیشه ها باشد، جز «فاطمه» چه دستاوردها و محصولی می تواند داشته باشد و اگر چنین فضا و خانه ای اسوه امروز زندگی ها شود، صدای شکستن کدام دل و فرو ریختن کانون کدام خانواده را می توان شنید؟
اگر فاطمه(س) را «حانیه» می گویند – یعنی کسی که به همسر و فرزند و خانواده خویش بارانی از تبسّم و محبّت و مهر می باراند و فضایی معطّر از گل های صمیمیت و عشق می سازد – بی دلیل نیست، فاطمه خود در چنین محیطی تنفّس کرده است وباید چنین نیز باشد.
اگر فاطمه را «فاطمه» می نامند – یعنی کسی که از همه بدی ها و ناپاکی ها بریده است – به آن دلیل است که در محیطی زیسته و رشد کرده که در سیمای پدر و مادر جز پاکی و طهارت چیزی ندیده است و در آن جا، قلب ها جز به شوق پاکی نتپیده و چشم ها جز در جستجوی نیکی و فرهیختگی نبوده است.
چگونه او «بتول»[۷] نباشد که همه لحظه های زندگی پدرش گسستن از دنیا و پیوستن به محبوب بوده است. او دیده است که در لحظه های نیایش و دعا، وقتی اشک، آرام بر گونه های پدر می دوید، فضای خانه را بالْ بالِ جبرئیل پُر می کرد.
اگر فاطمه آن قدر به نماز می ایستاد که نگاه معصومانه زینب و کنجکاوی کودکانه حسن و حسین، پاهای آماسیده مادر را می نگریست، بدان دلیل است که او عبادت شبانگاه پدر دیده است و نجوای دردآلود علی در آرامش شب ها و خلوت نخلستان ها را.
زهد زهرا آیینه زهد پدر و همسر است،
او ساده زیستی پدر را می نوشید!
او فرشی از خاک را که هماره پدر و همسر بر آن می نشستند و می آرمیدند می شناخت.
اگر لطافت و زیبایی روح بزرگ فاطمه(س) را می بینید که گردنبدش را به مستمندی می بخشد و سه شب، در پایان روزهایی که به گرسنگی گذشته، مختصر افطاری اش را به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می بخشد، بی دلیل نیست، این ها انعکاس روح بزرگ رسول اللّه و علی و سایه روشن روح مادر بر اوست.
اگر محیط و فضایی چنین مهذّب و پاک بسازیم جز رویش گل های صفا و صدق و پرورش روح های شفّاف و روشن چه حاصلی خواهیم دید؟
اگر این ساده زیستی و قناعت، مستقیم یا با بیان غیر صریح و هنرمندانه به زندگی نسل امروز و فردا تزریق شود، کدام زندگی دستخوش تلاطم و پریشانی می شود؟
اگر فاطمه را بشناسیم و بشناسانیم و این همه زیبایی و عظمت را در عطشناکی این نسل و عطشناکی همیشه انسان به الگو، معرّفی کنیم، این همه گُسستگی و آشفتگی بر فضای زندگی ها بال و پر نخواهد گشود.
بیایید زلال زندگی زهرا را در کام کودکانمان جاری کنیم و سیمای درخشان زیباترین و کامل ترین نمونه را در چشم انداز اندیشه و احساسشان قرار دهیم که اگر چنین کنیم فردایی به روشنی زندگی فاطمه خواهند یافت و سلامت نسلی که در دامانشان پرورده می شود تضمین خواهد شد.
۴ – زهرا(س)، عصاره عصمت[۸]
هنگام که تار و پود زمان را ظلمت رنگ می زد و دهان باز گورها، معصومیت دخترکان را می بلعید و دست های شقاوت، گلبرگ ها را از شاخه حیات می چید، تو آمدی.
آن گاه که میلاد دختران، میلاد شرم و سرافکندگی و زن در نگاه و تفسیر زمان، درازمویی کوتاه عقل بود، خدا تو را به پیامبر بخشید و تو را پاداش همه رنج ها و شکنجه ها و معادل همه رسالت و نبوّت خواند.
در برهوت تاریک و سیاهی که گلوی خاک در عطش قطره ای می سوخت و قلب گیاه را هراس رُستن پُر می کرد، در بلندترین یلدّای تاریخ و در خشکسالی عظیم زمان، «کوثر» زلال تو را بر پهندشت آفرینش گشودند و از آن روز، حضور همیشه لبخند را بر لبان زمزمه گر پدرت یافتند.
وقتی تو آمدی، «زن بودن» تهمت آفرینش بود و دختران «اشتباه بزرگ زیستن».
زن کالایی بی ارج و تنها آرایه حرمسرای بی حرمت شهوتبارگان بود.
وقتی تو آمدی هیچ کس بر دست دختری بوسه نمی زد. هیچ کس دخترکی را زینت دوش نمی ساخت و هیچ کس به دخترکی نمی بالید. امّا مردی که بر دوش آسمان سیر می کرد و در خلوت عرش، دو کمان مانده به خدا، در خلوتی که هیچ کس نمی داند چه بود، با خدایش سخن می گفت، تو را بر دوش کشید، بر دستانت بوسه زد، «امّ ابیها»یت نامید و گل وجودت را بویید و مشامش را از بهشت پُر کرد.
وقتی تو آمدی، پدران در شنیدن خبر تولّد دختر، از شهر می گریختند و خشماگین و افروخته، نفرتِ خویش را بر گستره صحرا و دامنه کوهساران فرو می ریختند، امّا با خبر میلاد تو پدر گُل به پایت ریخت، از تو نگریخت، در آغوشت گرفت و باران نگاه محبّت آمیزش را بر سیمای روشنت باراند.
تو در دامانی که همه حقیقت و معرفت را پرورید، پرورده شدی و دستی که گرمای محبّت خدا را داشت، دست هایت را فشرد و زبانی که جز به وحی مترنّم نمی شد، واژه های شگرف و ژرف را بر زبانت نشاند و جانت را طراوت قرآن بخشید.
در خانه ای که بال در بال، ملائک طواف می کردند و نسیم وحی، حجم کوچک آن را انباشته بود، شب ها میزبان سنگ دشمنان و صبحگاهان مرهم زخم های پدر بودی.
وقتی پدر بر می گشت و ماهتاب رخساره اش در پس ابری از خاکستر و غبار و خون پوشیده بود، دست های کوچکت آسمان نگاه پدر را شفّاف و روشن می ساخت و آهنگ آرام و گوشنواز تو تسّلای خاطر رنجیده پدر بود.
وقتی تو بودی آرامش رسول تضمین می شد، تنهایی او می شکست و وحی همسایه و آشنایی می یافت.
ای گوهر صدف هستی! عظیم ترین جلوه قدرت پروردگار! اگر نبودی هنوز زن در گور باورهای سطحی و کوتاه می پوسید؛ هنوز هیچ مردی عظمت زن را باور نمی کرد و هنوز تاریخ زیباترین و پر شکوه ترین صحنه ایثار را تجربه نمی کرد و نمایش شگفت عاشورا را نمی دید.
اگر تو نبودی، هنوز صبر زن مصداق نداشت و ستم به بلوغ رسوایی نرسیده بود.
اگر تو نبودی امروز حسین(ع) معنای شهادت نبود وز ینب آبروی شکیبایی و صبر.
اگر تو نبودی اندازه های انسان مجهول می ماند و اوج پرواز انسان ناشناخته.
اگر تو نبودی هنوز هفتاد زخم پیامبر و
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 