پاورپوینت کامل شهادت حسین فهمیده ۳۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل شهادت حسین فهمیده ۳۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شهادت حسین فهمیده ۳۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل شهادت حسین فهمیده ۳۶ اسلاید در PowerPoint :
سردار سیزده ساله
علی خیری
سیزده سال برای تو سن کمی نبود. تو در سیزده سالگی ات به بلوغ ایمان رسیده بودی. آری تو در سیزده سالگی ات در صف مردترین مردان عصر، حماسه هایی آفریدی که تاریخ کمتر نشانی از آن ها سراغ دارد.
سیزده سالگی ات را چه زیبا با خدا تقسیم کردی! همه سهم خدا شدی و در این میان، زمین از این معامله، زیانی فاحش داشت که حتی پاره ای از جسم پاکت را هم نصیب نبرد و تو یک باره همه چیزت را برداشتی و رفتی، حتی جسمت را.
فهمیده تر از تو کیست؟ تو حسین علیه السلام را خوب فهمیده بودی، که حسین گونه درزیر چرخ های پولادین تانک ها، عاشورا را مرور کردی.
چه کسی باور می کرد که نوجوانی سیزده ساله تاریخ ساز شود و امامش او را رهبر خود و ملتش بنامد. به راستی که تو شایسته ی چنین مقامی بودی و هستی.
آن روز آسمان و زمین و زمان شاهد رشادت بزرگ مردی کوچک از قبیله ی عاشورانیان بودند ـ قبیله ای که هماره مرگ را به زانو درآورده اند ـ دهان آسمان از بهت و حیرت، باز مانده بود، زمین از هیجان دیوانه وار به دور خود می چرخید و زمان از حرکت ایستاده بود، حتی فرشتگان با دیدن ش، حماسه های قاسم بن حسن را به یاد می آورند.
ناگاه انفجاری بزرگ آسمان و زمین را لرزاند و فصلی تازه به نام سرداری سیزده ساله در تاریخ ایستادگی و شهادت، رقم خورد و حسین فهمیده، جاودانه شد. روحش شاد.
سبوی دریایی
احمد امامی
کارهای سترگ، ازمردان بزرگ سر می زند و مردان بزرگ نه بزرگ سالان، بلکه دریادلانند. دریای وجود آنان می جوشد و می خروشد، لبریز می شود و حصار می شکند، جاری می گردد و انفجار می آفریند، هر قید و بندی را بر می دارد و همه جا را در زلال وجود خویش فرا می گیرد و بالاخره به افق ها می پیوندد و آرام می یابد و در عیور جاودانه ی خود از روزنه های زمان، تمام تاریخ را به پاکی خود می شوید..
و فهمیده ثابت کرد که می توان، آن دریا را در سبوی کوچک سینه ی سیزده ساله ای هم جا داد!
فهمیده، نشان داد که در سنگلاخ به ستوه آورنده ی زندگی، راهی به سوی آسمانِ مقصود وجود دارد که ابتدا را به انتها می دوزد و سیزده را به بی نهایت پیوند می زند، راهی که البته از میان آتش و آهن و خون می گذرد و جز پای عشق، هر چه را می سوزاند.
فهمیده، ثابت کرد که در سفره ی هزار رنگ انسان ها، آب حیاتی هست که نهالی بهاری را سروی سر به سپهر ساییده می کند و طفل ره را یک شبه، پیر طریقت می نماید؛ کودکی نورسیده را، رادی استوار در تاریخ حماسه می سازد و ازستاکی نورسته رهبری برای تمام سپیدارهای ایستاده، می سازد.
او آموخت که می توان با پای عشق پرواز کرد، با مشت ارادت، پولاد را به گریه وا داشت و با حماسه ی ایثار، زمین را با تمام هیبتش لرزاند.
نشان داد که تنها، با سیزده بار، دیدنِ بهار، می توان شکفتن را آموخت و ازنورستگی به وارستگی رسید؛ با سیزده سال در کلاسِ خورشید نشستن، می توان شیوه ی طلوع کردن و تابیدن و سوختن و روشن کردن را فرا گرفت.
جانِ فهمیده در حرارت عشق خدا گداخت، ذره ذره ی وجودش از قید زمین رها شد و به آسمان پیوست، باران شد و در رگ های این سرزمین بارید تا هزاران فهمیده به بار آورد و در حجم زمان و بسیط زمین تکثیر شود و جاودانه گردد. اینک، نسل فهمیده در رویش و خون فهمیده در جوشش است و دشمن، جز تسلیم چه چاره ای در برابر «نسل فهمیده» دارد؟!
پرنده ی کوچک بلند پرواز
افشان صالحی
در قله شور و شادمانگی های نوجوانی بود، همانجا که دل، در پی بازی و جست وخیز است و در انبوهی از عطر و گل و تماشا غرق می شود. نوجوانی یعنی در پس کوچه های مهربانی، دنبال هم دویدن و گوش آسمان را با خنده های کودکانه، پر کردن، روی برف های سپید پاکی لغزیدن و فرسنگ ها دورتر از غم، با تن پوشی گرم زیر آفتاب زمستانی و دلچسب خیال، لمیدن، لحظه ها را کنار هم چیدن و خاطره های زیبا ساختن. اما او در گوشه ی آسمان چشم یار، ستاره ی چشمک زنی یافت که همه را رها کرد و بر سنگلاخ خشم و حادثه و زخم و خطر، پا نهاد.
نارنجک را به کمر بست و خود را به زیر تانک دشمن افکند و چند لحظه بعد، انفجار و صدای برهم خوردن بال فرشته ها بود که می آمدند تا سوخته های جسد یک گل را به تبرّک ملایک ببرند.
تنها سیزده بار نشسته بر توس زمین، خورشید را دوره کرده بود، قهرمان پسری که از دریچه ی عشق در افق های دور دست، خطی خوانده بود و همه ی وابستگی ها را پشت درهای بسته ی دل جا گذاشته بود.
پویش او شایسته ی پیرویست و زندگیش در زمره ی داستان های شگرف سرزمین ماست و کاش بفهمیم همان سان که او، آزاده زیستن را مثل هم نامش، حسین، فهمیده بود.
فهمیده ها را بفهمیم
نزهت بادی
«عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو… و «مرگ» آن آواگری است که همیشه تو را سحرانگیز و سخت دلکش از عمق دهلیزهای درونت به ماندن می خواندو آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می راند».
اما «حسین» از میان خاکستر نخل های نیم سوخته و خانه های ویران و کوچه های ناامن خرمشهر دروازه ای به کربلا گشوده است. و جدی آسمانی که جان را به سماعِ وصلی رازآمیز منتهی کند، او را به سوی مرگ می کشد، حسی غریب که گویی همه ی ذرات وجودحسین را «عین لذت» کرده است.
عقل، اعتراض می کند که «او نباید این همه بی پروا باشد» و عشق می گوید که جز پرندگان بی پروای عشق کسی جرأت بال سپردن به شعله های پرآتش شمع را ندارد.
عقل می گوید: «این دیوانگی است» و عشق پاسخ می دهد که آن جذبه و شوری که در چشمان محبوب است او را به وادی جنون کشانده است و این یک جان، چه قابل دارد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 