پاورپوینت کامل شهادت میرزا کوچک خان جنگلی(ره) ۴۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل شهادت میرزا کوچک خان جنگلی(ره) ۴۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شهادت میرزا کوچک خان جنگلی(ره) ۴۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل شهادت میرزا کوچک خان جنگلی(ره) ۴۶ اسلاید در PowerPoint :
خاطره جنگل
عباس محمدی
هنوز بوی تند باروت، خواب های همیشه آرام جنگل را می آشوبد.
ستاره های شب، با یاد زمزمه آوازهای محلی ات به خواب می روند. فضای جنگل با نفس های تو شرجی می شود. پرندگان با آوازهای بکر، نامت را آواز می کنند.
موهای آشفته ات بوی دریا را می دهد. درخت ها، این سربازان همیشه وفادارت، سینه سپر می کنند تا آفتاب و ماه و ستاره ها چشم زخمت نزنند.
هنوز جنگل از دلشوره بی تو بودن از خواب می پرد.
سال هاست که هوای بارانی شمال، خواب بر خود حرام کرده است تا انتظار آمدنت را لحظه ای پلک نبندد. کوه های سرسبز شمال همچنان آغوش گشاده اند بوی برگشتنت را.
درخت ها هنوز هم تمام قامت، «قد قامت» تو را ایستاده اند تا نماز را در لهجه همیشه بارانی چشم هایت به پا کنند و حضور را بر شانه هایت شکوفه بزنند تا انقلاب را در رهایی دست هایت به بهار بکشانند.
سال هاست که درخت ها خاطره رد پایت را چون گلبرگ های گل های همیشه بهار، بر برف ها جست وجو می کنند تا بار دیگر در آغوشت بکشند که بدجور فراموش کرده اند بوی باروت تفنگت را که بوی آزادی و پرواز را بر شاخه هایشان جاری می کرد.
درخت ها بدجور دلتنگ در آغوش کشیدنت شده اند؛ هر چند خوب می دانند آرام تر از همیشه، سال هاست در آغوش سرما به خوابی ابدی رفته ای.
سماع جنگل
روزبه فروتن پی
میرزا!
در سرزمین سبز ما، نیمی از آزادی و عشق، وامدار توست و نیمی دیگر، وامدار شهادتت.
آخرین نامه ات را نسیم، ورق زد و آخرین دیدارت را دریا گریست.
تو از خلوت محراب آمدی و به حماسه جنگل پیوستی و در سماع جنگل، تمام درختان سبز به تو دست بیعت دادند.
میرزا!
درختان کهن سال، هنوز حماسه تو را در گوش نهال های سبز نجوا می کنند.
من از دیار تو برایت می خوانم؛ از دیاری که آدم در آن دلش کمتر برای بهشت تنگ می شود.
من از زبان سرخ تمام درختان سرسبز دیارم برایت سخن می گویم.
اینجا دریا هنوز مشت هایش را علیه دشمنانت گره می کند.
اینجا درختان هنوز به احترام تو برپا ایستاده اند.
اینجا مشام خاک، هنوز از عطر بهشتی تو سرشار است، رد پای حماسی تو هنوز در دل «کسما» می جوشد.
«داوسار»، «ماکلوان»، «ماسوله»، «فومن»، «رشت»، «انزلی»، «لاهیجان»، «دیلمان» و «منجیل»، هنوز از صدای سماع حماسی ات سرشارند.
… و «قزاق ها» از پس غبار سالیان دور، هنوز از نام بزرگت می هراسند.
میرزا!
ای هیبت «هیئت اتحاد اسلام»! ای ستیغ پرصلابت نهضت جنگل! اینک در سالروز عروج آسمانی ات بر شانه های یخ زده «گیلوان» ایستاده ام.
کوهستان پیر، آه سردی بر لب دارد و من با تمام حنجره های شرقی، به یاد تو به آسمان می گویم:
آن روز که برف، روی او را پوشاند
یک داغ بزرگ بر دل جنگل ماند
هر شاخه قدخمیده، آن روز، انگار
بر پیکر او نماز آخر می خواند
چو ایران نباشد، تن من مباد
علی خالقی
بایست!
بایست بر قله افتخارات تاریخ این کشور!
نام تو بر تارک نامی اش حک شده و با قیام جاوید تو پابرجاست.
دست هایت را باز کن که نسیم از لابه لای انگشتانت، شجاعت را پرواز دهد و غیرت را چون مایعی حیات بخش، در شریان های این سرزمین جاری کند.
اگر قدم بر خاک نمناک جنگل بگذاری، صدای ضربان ممتد قلبش را می شنوی. زمین به هیجان می آید، وقتی نام تو او را زینت دهد و جنگل، احساس غرور می کند، وقتی تو را از خویش می بیند.
تو زاده جنگل نیستی که جنگل، درس آموخته استواری توست و درختان، منادیان پایداری ات.
انگشت بر سینه ماشه ها بکش که فضای متراکم زمان، صدای ماشه چکاندنت را فراموش نمی کند.
قلب سیاه زمانه را هدف بگیر!
مگر می شود تو باشی و عزت این سرزمین، دستخوش هوس بازی کفتاران شود؟!
مگر می شود تو باشی و در مجالس شراب شان، خاک سرزمین تو را تقسیم کنند و وطنت به تاراج برود؟!
تفنگت سال هاست منتظر دستان گرم توست. اگر امروز صدای شیاطین در گلوی حیله خفه می شود، به یمن مجاهدت توست که سالیان درازی درس ایثار را برای برگ برگ درختان جنگل زمزمه کردی تا هر بار، آفتاب، شعاع تیزش را بر پهنه بی منتهای جنگل می ریزد، تک تک درختان تکرار کنند: «چو ایران نباشد تن من مباد».
آه، ابرمرد! مگر می شود تو را فراموش کرد؟! نام تو با نام ایران پیوند خورده است. بر تمام چکادهای سرزمینم نام تو را می توانم بخوانم و فریاد تو را می توانم بشنوم.
لب باز کن و طنطنه کلماتت را در پهنه پهناور کشورت آواز ده.
هنوز طنین صدای توست که در گوش زمان می پیچد و جرأت طغیان را از تمام زورگویان و گردنکشان و قلدران سلب می کند.
هنوز صلابت گفتار توست که تمام میرپنجان طمع کار را به خاک ذلت می کشاند و گرفتار دوزخ جنگل می کند.
بگذار بهشت آمال مردم در چشمان آسمانی تو تحقق یابد!
بگذار دل های ملتهب ما با یاد تو زبانه عشق را میهمان شود!
برخیز ای ابرمرد! سرسبزی را به جنگل های چشم به راهت عرضه کن و روح رویش را در تن خشکیده درختان، بیدار کن.
برخیز و بر قله های افتخار قد علم کن؛ برخیز!
میرزا! مولای جنگل
روزبه فروتن پی
آن گاه که فجر در افق می روید
از شبنم عشق، لاله رخ می شوید
چون گوش کنی، وقت دعا جنگل سبز
از نهضت میرزا سخن می گوید
میرزا! همچنان ایستاده ای چون قامت استقامت «درفک» بر فراز «دیلمان» سرفراز.
ایستاده ای و ایستاده است جنگل به اقامه ایستادنت!
ایستاده ای همچنان تابناک، بر تارک تاریخ سرزمین گیل و دیلم.
ایستاده ای به قد قامت نماز و پشت سرت جنگلی از ایستادن، به اقتدای تو قیام و قعود می کند.
میرزا! ایستاده ای؛ چنان حماسی که هنوز از پس سال های دور، نسیم یادت، گرد و غبار بیگانگان را از تن دیارت می زداید.
چه راز سترگی در ایستادنت پنهان است که دشمنان میهن، حتی از شنیدن نام پرصلابتت می گریزند؟!
میرزا! مولای جنگل!
تو را چه بنامم جز بلندترین قله تاریخ سرزمینم؟!
تو را چه بخوانم جز نجات دهنده بهاران دربند؟!
کدام دست است که آرزوی پیوستن به دست های تو را ندارد؟!
کدام تن است که به غیرت و شکوه آسمانی ات دل نبندد؟!
کدام دهان است که به ستایش رشادتت وانشود؟!
کدام ذهن است که اندیشه کربلایی تو را ره توشه رسیدن نکند؟!
و کدام چشم است که شهادتت را نگرید؟!
میرزا! در سالروز عروج آسمانی ات، نشسته ام در کنار مزارت، در «سلیمان داراب» عشق.
فضا آکنده از عطر حماسه و ملکوت است.
از فراز جنگل، لبخند حماسی ات می درخشد و کوهستان، با سه تار آبشار، آهنگ ولای تو را می نوازد.
میرزا! ای مولای جنگل!
سروها، سماع ایستادگی را از تو آموخته اند و درختان جنگل، امروز، تفنگ چی های نهضت سبز تواَند.
بر شانه های آسمان
حمیده رضایی
هیولای ظلمت، بر گرده خاک چنگ انداخته است. از خویش جهیده ای و به آسمان پیوسته ای. صدای ضرب تبر، جنگل را به زانو درآورده است.
درختان، شرمگین از دست تهی، به آسمان چشم دوخته اند.
صدای گلوله و شیهه اسبان تشویش، با بوی دود و خاکستر، پشت پلک هایت سنگینی می کند.
حس می کنی به آسمان نزدیک تر شده ای. انگشتان خیانت، هوایت را نشانه گرفته اند.
پشت هر درخت، نگاهی تو را تیرباران می کند. پشت هر درخت، خنجری ضربان های مشتاقت را هدف گرفته است. پشت هر درخت، چشمی منتظر است برای فرو افتاد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 