پاورپوینت کامل انگشتر خاکی ۲۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل انگشتر خاکی ۲۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انگشتر خاکی ۲۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل انگشتر خاکی ۲۹ اسلاید در PowerPoint :

شخصیت ها:

مهرداد: ۲۵ الی ۳۰ ساله

کیارش:۲۵ الی ۳۰ سال

حسین: ۳۵ ساله

۱- یک تعمیرگاه ماشین کنار جاده

– مهرداد درحال تعمیر و مکانیکی ماشین است و حسین هم داخل ماشین نشسته. تعمیرگاه کنار خیابان است –

مهرداد: استارت بزن (مشتری استارت می زند) دوباره (استارت). .. وایسا. .. (کمی با موتور ماشین ور می رود) حالا دوباره بزن (استارت) بسه بیا پایین.

– مهرداد با پیچ گوشتی و چکش با ماشین ور می رود مشتری از ماشین پیاده می شود و نزدش می آید –

حسین: درست نمی شه؟

مهرداد: نه بابا. .. حالا حالا ها کار داره.

حسین: ای بابا. .. بخشکی شانس. .. حالا کی درست می شه؟

مهرداد: موتورش باید پیاده بشه.

حسین: من جواب عروس خانومو چی بدم حالا؟!

مهرداد: ماشین عروس؟

مشتری: آره. .. قرار بود پس فردا این ماشین بشه ماشین عروس.

– مهرداد می زند زیر خنده –

حسین: چیه به ما نمیاد داماد بشیم؟

مهرداد: به شما میاد. .. ولی به این لگن نمیاد ماشین عروس بشه.

حسین: راننده که زاغارت باشه معلومه که ماشینش هم لگن از آب درمیاد دیگه (هر دو می خندند)

مهرداد: شرمنده قصد توهین نداشتم ولی خب آخه اینم شد ماشین عروس؟!

حسین: خب چارتا گل و روبان بهش می زنیم خوشگل می شه دیگه.

مهرداد: بابا یه ذره بیشتر خرج کن. . ماشین عروس باید آپشن داشته باشه. .. مثلاً شاسی باشه. ..۲۰۲۰ باشه. .. چه می دونم خلاصه کلاس داشته باشه.

حسین: عروس ما، ماشین و راننده دو زاریشو یه جا قبول کرده. .. غمی نیست. .. حالا واقعاً تا کی درست می شه؟

مهرداد: اولش فکر کردم ماشین مسافرکشیته. . خواستم تا شب هرجور شده درستش کنم ولی حالا که گفتی قراره ماشین عروس بشه تا هفته بعد هم درستش نمی کنم.

حسین: ای بابا. .. افتادی سر لج ها!

مهرداد: جدی می گم. .. من حاضرم ماشین خودمو بهت قرض بدم ولی با این دختر مردمو نبری خونه بخت.

– حسین صورت مهرداد را می بوسد –

حسین: یه کاری کن کار ما راه بیفته آقا مهرداد.

مهرداد: شما اسم منو از کجا بلدی؟ همه این راسه منو به فامیلیم حجتی می شناسن؟

حسین: منو آقای فاطمی فرستاده.

مهرداد: کدوم فاطمی؟ حمیدرضا؟

حسین: نه. . مصطفی. …

مهرداد: به ه ه ه ه. .. مصطفی که رفیق فابریک منه. . چرا زودتر نگفتی؟!

حسین: یعنی اگه بگم مصطفی برادرخانوم آینده منه راضی می شی این ماشینو تعمیر کنی؟

مهرداد: ش. .ش. .شما. .داماد مصطفی اید؟ عروس خواهر کوچیکه مصطفی ست؟

حسین: بله با اجازه شما. …

مهرداد: عه عه عه. .. من و خانوادم هم عروسی شما دعوتیم که. .. باورم نمی شه!

حسین: خب خدا رو شکر پس تا عروسی به خاطر ماشین عروسی کنسل نشده درستش کن.

مهرداد: وایسا ببینم. .. مصطفی یه خواهر بیشتر نداشت. . اونم می گفت با یکی از بچه های مدافع حرم قراره ازدواج کنه.

حسین: پس حسابی آمار ما رو بهت داده دیگه.

مهرداد: یعنی شما تازه از سوریه اومدی؟ اون وقت این ماشین شخصیته؟

حسین: مگه بچه های مدافع حرم باید پورش و لامبورگینی داشته باشن؟

مهرداد: آقا دمت گرم. .. می دونی چقدر دلم می خواست جای شما ها باشم؟

حسین: واقعاً؟

مهرداد: من عاشق فیلمای جنگی و بزن بزن و بمب و موشکم. .. یه بازی گرفتم خیلی خفنه. .. سه بعدیه. .. همش هم بمبو تیرباره.

حسین: خدا نکنه به چشمت جنگو ببینی. .. جنگی که ما تو سوریه داریم سه بعدی که چه عرض کنم. .. از ده بُعد هم فراتره!

مهرداد: از خدام بود یه مدافع حرمو از نزدیک ببینم. .. به خدا جدی می گم. .. باورت می شه دلم می خواد برم سوریه.

حسین: که رِمبوبازی در بیاری؟

مهرداد: دقیقاً (مهرداد حسابی می خندد) راستی شما اونجا حاج قاسمو هم می بینید؟

حسین: گاهی اوقات آره. .. چطور؟

مهرداد: خیلی عشقه مگه نه؟ اونقدر حال می کنم وقتی می بینم دمار از روزگار داعش و اسراییل در آورده. .. دمش گرم!

حسین: جدی دوسش داری؟

مهرداد: من یه باشگاه ورزشی می رم. .. اونجا عکس چندتا قهرمان بدنسازی هم هست. .. باورت می شه من و مسئول باشگاه عکس حاج قاسمو هم زدیم تو باشگاه.

حسین: جدا؟؟؟؟ این بار اگه حاج قاسمو دیدم حتماً این ارادتو بهش می گم.

مهرداد: بهشون بگو خیلی چاکرشم به جون مهرداد. .. بگو من و بر و بچه های باشگاه عاشق مرامش هستیم.

حسین: (خنده اش می گیرد) یعنی با همین ادبیات بگم خفن دوسش دارید؟

مهرداد: آره. . همین طور بگو.

حسین: خب اگه. .. الان. .. یه هدیه که از دست خود حاج قاسم گرفتم بهت بدم. .. قول می دی کار ماشین ما رو راه بندازی؟

مهرداد: ه. .. ه. .. هدیه از حاج قاسم؟

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.