پاورپوینت کامل صدها خاطره ۴۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل صدها خاطره ۴۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل صدها خاطره ۴۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل صدها خاطره ۴۷ اسلاید در PowerPoint :
(مروری بر زندگی نامه، باورها و خاطرات شهید صیاد شیرازی)
سال ۱۳۲۳ ه. ش: تولد در کبود گنبد، از توابع شهرستان درگز خراسان
سال ۱۳۴۳ ه. ش: ورود به دانشگاه افسری
سال ۱۳۴۶ ه. ش: اخذ درجه کارشناسی از دانشگاه افسری
سال ۱۳۵۸ ه. ش: منصوب شدن به فرماندهی عملیات شمال غرب کشور
سال ۱۳۶۰ ه. ش: منصوب شدن به فرماندهی نیروی زمینی به حکم امام خمینی رحمه الله
سال ۱۳۶۶ ه. ش: نائل شدن به سمت جانشینی ریاست کل نیروهای مسلح، با حکم مقام معظم رهبری دام ظله
سال ۱۳۷۸ ه. ش: اخذ درجه سرلشکری از دست مقام معظم رهبری در روز عید غدیر (۱۶ فروردین)
و سرانجام در ۲۱ فروردین ۱۳۷۸، آماج تیر کینه منافقان قرار گرفت و قامت استوارش نقش بر زمین و روح بلندش، آسمانی شد.
شهید علی صیاد شیرازی در نگاه بزرگان:
امام خمینی رحمه الله:
صیاد شیرازی با تعهد کامل به اسلام، در طول دفاع مقدس از هیچ گونه خدمتی به کشور اسلامی خودداری نکرد.[۱]
مقام معظم رهبری دام ظله:
سرزمین های داغ خوزستان و گردنه های برافراشته کردستان، سال ها شاهد آمادگی و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بود و جبهه های دفاع مقدس از رشادت های او پاورپوینت کامل صدها خاطره ۴۷ اسلاید در PowerPoint حفظ کرده است.[۲]
آیت الله بهاءالدینی رحمه الله:
[او] یک روحانی بود در لباس نظامی.
شهید صیاد در نگاه هم رزمان
سرلشکر سید حسن فیروز آبادی:
درک انقلابی او زمینه ساز پیروزی های بزرگ بود و یکی از ویژگی های ایشان این بود که نماز اول وقتش ترک نمی شد.
امیر دریابان علی شمخانی:
نحوه شهادت ایشان بهترین نمونه برای درک ساده زیستی اوست.
امیر سرلشکر عطاءالله صالحی:
از همان ابتدا با اتکا به نیروی ایمان، باورهای خود را به دیگران منتقل می کرد. او با نماز شبش، قرآن خواندن و توسلش به ائمه اطهار علیهم السلام و باور عمیق به فرمایشات امام، طوری عمل می کرد که کم کم باورهای ایمانی و معنوی دوستان ایشان نیز، بر باورهای مادی غلبه کرد.
سردار سرتیپ حاج علی فضلی:
اگر بخواهم در یک جمله، حق ایشان را ادا کنم ـ با شناختی که از خصوصیات این شهید دارم ـ باید بگویم چیزی کمتر از شهادت حقش نبود.
امیر سرتیپ دوم غلامحسین در بندی:
هرکس به ایشان نزدیک می شد به سختی می توانست از ایشان دل بکند. برای ما هم این حالت به وجود آمده بود و هر چه بیشتر در جلسات ایشان شرکت می کردیم، رابطه ما بیشتر می شد و شیفتگی ما هم نسبت به ایشان فزونی می گرفت.
امیر سرتیپ سید حسام هاشمی:
شیهد صیاد، نمونه کامل ولایت پذیری بود.
سرتیپ پاسدار مصطفی ایزدی:
صیاد، جز خدمتگزاری هدفی نداشت.
صیاد در نگاه همسر
در کار خانه کمکم می کرد. یک روز جمعه صبح، دیدم پایین شلوارش را تا کرده و زده بالا، آستین هایش را هم بالا زده است. پرسیدم: «حاج آقا! چرا این طوری کرده ای؟» گفت: «به خاطر خدا و برای کمک به شما». رفت توی آشپزخانه، وضو گرفت و بعد شروع کرد به جمع وجور کردن.
* به هر بهانه ای بود برایم هدیه می خرید. روز زن، روزهای عید و… اگر هم یادش نبود، اولین عیدی که پیش می آمد، هدیه می خرید و می آورد. از زحمت هایم تشکر می کرد و هدیه اش را می داد.
* در مورد شهید صیاد یک تعبیر کلی می توانم بگویم: «او هم به اسم، علی بود و هم به صفت، علی گونه بود.» سعی می کرد فرموده های حضرت علی علیه السلام را در زندگی پیاده کند. به عنوان مثال، در بُعد رعایت ساده زیستی یادم می آید که در اتاق کارش روی زمین می نشست و کارهایش را انجام می داد. احساس کردم شاید معذب باشد. پیش قدم شدم و رفتم یک سری صندلی گرفتم. با دیدن صندلی ها، بر خلاف انتظارم علی نه تنها شاد نشد، بلکه ناراحت هم شد. می گفت: «دنیا آهسته آهسته آدم را در کام خود فرو می برد. قدم اول را که برداشتی تا آخر می روی. لذا باید مواظب همان گام اول باشی.»
آرزویش از روز اول جنگ، شهادت بود. همیشه از من می خواست برای شهادتش دعا کنم. به خصوص، آن پنج شنبه آخر، از من خواست وقتی امامزاده صالح علیه السلام رفتم، دعا کنم که او به شهادت برسد.
مهم ترین توصیه اش، هم به من و هم به فرزندانش، حفظ خط ولایت بود. به تعبیر او خط ولایت فقیه، خط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و لغزیدن در این مسیر، گرفتاری در دام توطئه های ناشناخته را به دنبال دارد. توصیه دیگرش نماز اول وقت بود.
شهید صیاد در نگاه فرزندان
* توصیه همیشگی پدرم، تبعیت از ولایت، در همه جا و در همه حال بود. همیشه می گفتند: «معیار ما در تمامی گزینش ها، دستورات ولی امر است.» به یاد دارم که به هنگام شهادت شهید لاجوردی به من گفتند: «برای رساندن پرچم مقدس انقلاب به صاحب اصلی اش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، باید در ولایت ذوب شد.»
* اهمیت خاصی به نماز اول وقت می دادند. حتی سفر هم که می رفتیم، وقتی هنگام نماز می شد، در هر جایی که بودیم، همه کارها را تعطیل می کردند و نماز را به جماعت می خواندیم. اگر امام جماعت نبود، خودشان امام جماعت می شدند. گاهی اذان را هم خودشان می گفتند. برنامه هایشان را سعی می کردند با نماز تنظیم کنند.
* دعای عهدشان هرگز ترک نمی شد. خیلی با علاقه دعای عهد و دعای فرج را می خواندند. از احادیث و روایات، برای کارشان و برنامه هایشان خیلی استفاده می کردند. از سیره ائمه معصومین علیهم السلام کتاب های فراوان داشتند. قرآن را بسیار مطالعه می کردند.
* پدرم به ورزش هم بهای خاصی می دادند. من هفته ای یک بار به ورزشگاه صنایع دفاع می رفتم. اغلب اوقات پدرم دروازه بان می شدند. بعدها متوجه شدم به واسطه مجروحیتی که در دوران جنگ برایشان پیش آمده بود، درون دروازه می ایستادند. یادم هست یک بار در حین بازی، از ناحیه پا درد عجیبی پیدا کردند. با این حال، آن قدر با نشاط بودند که یک بار شهید بهشتی به ایشان گفته بودند: «ما از شما روحیه می گیریم.»
* هرگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی مطلبی را بیان می فرمودند، فوراً آن را یادداشت می کردند و در زندگی به کار می گرفتند.
* هیچ وقت سرمان داد نزدند یا حرفی نگفتند که شنیدنش برای ما سخت باشد. وقتی کار اشتباهی می کردم، صدایم می کرد و مرا می برد توی اتاقش و تذکراتی می داد. این نوع نصیحت کردنش، از صد تا داد زدن و دعوا کردن برایم سنگین تر بود. بیشتر هم به خاطر مادرمان به ما تذکر می داد.
* برخورد احترام آمیزش، اخلاق جدی اش و کار و مشغله زیادش باعث می شد که خیلی کم او را ببینیم و به همین دلیل نمی توانستم، مثل پدر و فرزندهای دیگر با او راحت باشم. از او دور شده بودم و خودش هم فهمیده بود. یک روز صدایم کرد و رفتم توی اتاقش. جلوی پایم بلند شد و من از خجالت سرخ شدم.
گفت: «بیا بنشین.» نشستم. گفت: «مریم جان، از فردا بعد از نماز صبح، با هم می نشینیم و چهل و پنج دقیقه حرف می زنیم.»
به اخلاقش وارد بودم و می دانستم همه کارهایش، همین طور دقیق است؛ ولی چیزی که برایم عجیب بود، این بود که هر روز باید بنشینیم و دقیقاً چهل و پنج دقیقه حرف بزنیم، ولی درباره چه؟ همین را پرسیدم. گفت: «درباره هرچه خودت بخواهی.»
فردا صبح بعد از نماز رفتم اتاقش. اول سوره والعصر را خواند و بعد منتظر ماند تا من حرف بزنم، ولی آن قدر از او خجالت می کشیدم که نمی توانستم سرم را بلند کنم.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 