پاورپوینت کامل همنوا با شناور دریا;خاطراتی از سردار اباذری ۱۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل همنوا با شناور دریا;خاطراتی از سردار اباذری ۱۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل همنوا با شناور دریا;خاطراتی از سردار اباذری ۱۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل همنوا با شناور دریا;خاطراتی از سردار اباذری ۱۶ اسلاید در PowerPoint :

اشاره:

«۱۶ ـ ۱۷ ساله بودم که پایم به جبهه باز شد و این طرف و آن طرف مشغول بودم تا سال
۶۲ که کارم با آب و دریا شد و از یک سکاندار ساده عملیات خیبر تا فرمانده گردان و
مسئول سایتهای راداری فاو و … را توی عملیاتهای مختلف آبی و آبی ـ خاکی عهده دار
شدم.»

اینها را سردار اباذری که بحثهایش این روزها درباره عملیات روانی طرفدار پیدا کرده
است، به ما گفت. خاطراتی را که حاصل گفت وگویی کوتاه با ایشان است بخوانید.

می خواهم بروم بالای سکو

قبل از کربلای سه، خیلی تلاش کرده بودیم تا سکوی الامیّه را که چشم عراق در خلیج
فارس بود، کور کنیم تا اینکه بالاخره آن عملیات بزرگ طراحی شد و با یک برنامه ریزی
دقیق و طرح متهورانه، سه گروه غواصی شبانه به آب زدند. طبق برنامه بچه ها باید همسو
با امواج دریا شنا می کردند. متأسفانه به دلیل مشکلاتی که پیش آمد، کار به تأخیر
افتاد. بچه ها به جریان معکوس آب خوردند و وضع بسیار دشوار شد. ارتباط با آنها قطع
شده بود و وضعیت بسیار نگران کننده شد. حتی سردار رضایی که از نزدیک جریان عملیات
را پیگیری می کردند، دستور دادند «بروید بچه ها را جمع کنید» که به یکباره صدای
تیراندازی شنیده شد و معلوم شد بچه ها به دژ نفوذ کرده اند.

سکوی الامیّه که در ده دوازده متری سطح دریا قرار داشت، آن چنان مسلح بود که چون
اژدهایی از تمام وجودش آتش می ریخت و فتح آن برای عراق خیلی گران تمام شد. هنوز هوا
گرگ و میش بود که هواپیماهای عراق سررسیدند و جنگ سختی میان قایقهای تندرو نیروهای
پشتیبانی و آنها درگرفت. ما که رسیدیم، زیر سکّو تعدادی غواص را که از فرط خستگی
روی آب شناور بودند، پیدا کردیم. در میان آنها نوجوانی تقریبا پانزده ساله را دیدیم
که خیلی بی رمق شده بود. سردار فدوی گفتند: «از آب بگیریدش و بفرستید برود به
عقبه.» آن نوجوان این را که شنید، حالش منقلب شد و گفت: «من شش ساعت شنا کرده ام که
بروم بالای سکو. حالا شما می خواهید من را برگردانید؟!» این روحیه ها بود که جنگ
را متفاوت کرده بود و خستگی را از تن آدم در می آورد.

اسطوره ای به نام مسعود

یکی از رفقایم که اسمش را گذاشته بودم «آچار فرانسه» یک جوان سبزه بسیار زبل و کاری
بود که توی هر کاری می ماندیم می گفتیم «مسعود!» و او آن را حل می کرد. خیلی با
صلابت و اقتدار بود. اعجوبه ای بود. یک روز توی خط هفده هجده تا اسیر را سپردم به

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.