پاورپوینت کامل بی سایبان در ۵۵ درجه سانتیگراد ;روایت موسی قمرزاده در پاسگاه زیدراوی ۱۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بی سایبان در ۵۵ درجه سانتیگراد ;روایت موسی قمرزاده در پاسگاه زیدراوی ۱۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بی سایبان در ۵۵ درجه سانتیگراد ;روایت موسی قمرزاده در پاسگاه زیدراوی ۱۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بی سایبان در ۵۵ درجه سانتیگراد ;روایت موسی قمرزاده در پاسگاه زیدراوی ۱۷ اسلاید در PowerPoint :
۳۹
نزدیک های ظهر بود که وارد خط پاسگاه زید شدیم، منطقه عمومی عملیات رمضان. گفته
بودند: جایی که می رویم اصلاً پدافندی نیست، فقط عملیاتی صرف. خرداد ۶۲ بود، مدتی
بعد از عملیات والفجر یک، گردان بلال، لشکر هفت ولی عصر(عج).
صبح ساعت ۶ که می شد، باد شروع به وزیدن می کرد. هوا هم خیلی گرم بود؛ به طوری که
از شدت گرما، برایمان سراب ایجاد می شد. زمین هم که شوره زار بود. از یک طرف عرق
می کردیم و از طرفی خاک های زمین که حالا به خاطر باد به صورت غبار درآمده بود، به
سر و صورت ما می نشست، جایش خیلی می سوخت، طولی نکشید که گردن و دست و پا و جای
کش های گِتر بچه ها زخم شد.
از صبح تا شب به خاطر باد و گرما، آرامش و قراری در کار نبود. شب هم که می شد،
پشه ها به مهمانی می آمدند. حالا این دود کباب بود که از ما بلند می شد.
فاصله خط خودی تا دشمن زیاد بود؛ یک خط کاملاً پدافندی. گاهی هم برای اینکه خیال
نکنیم جنگی در کار نیست، عراقی ها می آمدند و آتشی می ریختند و فرار می کردند.
کانالی آنجا بود که بچه های لشکر ۱۷، آن را به طول ۱۳۰۰ متر در ۵/۱ متر عمق حفر
کرده بودند؛ در انتهای کانال سنگری بود که به نوبت شب ها در آن و در طول کانال
نگهبانی می دادیم. در طول روز هم یکی دو نفر آنجا به سر می بردند.
تازه پانزده سالم شده بود. اگر دقیق هم می شدی مویی در صورتم پیدا نمی شد. تک و
تنها می نشستم، همچون نشستن در یک باغ مصفا در فصل بهار، اما در دل بادهای داغ و
گرد و غبارهای شوره زار، در طول روز یا در انتهای شب با فاصله ای زیاد از دیگر
دوستان.
عجب عالمی داشت این تنهایی و ریاضت ها برای بچه ها، محمدرضا صالح نژاد، فرج الله
پیکرستان، محمود دوستانی، عبدالحسین صحتی و… که در عملیات های بعدی شهید شدند،
قسمتی از تعالی روحشان را مدیون این دو سه ماه مأموریت پدافندی و نگهبانی آن بودند.
پدافند به پایان رسید و دستور برای عملیات صادر شد: «خاکریز را یک کیلومتر جلو
ببرید و به دشمن نزدیک شوید.»
بر اساس این دستور، از پاسگاه زید تا تقریباً آب گرفتگی منطقه رمضان که معروف به
«شرق بصره» بود باید جلو می رفتیم. بعد ها فهمیدیم این عملیات، مقدمه عملیات بزرگ
بعدی است که به خیبر معروف شد.
گروهان ما باید تا جلوی مواضع دشمن می رفت و آنجا برای ایجاد تأمین دستگاه های
مهندسی موضع می گرفت. پشت سر آنها باید ادوات مهندسی برای احداث خاکریز مشغول
می شدند و بلافاصله، با استفاده از کمپرسی، الوار، پیلت، گونی و سایر وسایل مورد
نیاز را سریع به خط جدید منتقل می کردند تا سنگرها ساخته و جان پناهی برای نیروها
آماده شود.
نشد، در شب اول خاکریز کامل نشد. وضعیت جوّی منطقه ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 