پاورپوینت کامل قطره خون; نگاهی به زندگی سراسر افتخار شهید محمود کاوه ۲۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل قطره خون; نگاهی به زندگی سراسر افتخار شهید محمود کاوه ۲۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل قطره خون; نگاهی به زندگی سراسر افتخار شهید محمود کاوه ۲۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل قطره خون; نگاهی به زندگی سراسر افتخار شهید محمود کاوه ۲۱ اسلاید در PowerPoint :
۱۹
راه که می رفت، همه یک جوری نگاهش می کردند. یکی سر تکان می داد، یکی قربان صدقه اش
می رفت، یکی آه می کشید، یکی تحمل نمی آورد و بلند می شد زود می رفت، یکی حرف توی
حرف می آورد تا ردی گم کرده باشد، یکی می گفت چرا همه اش راست راست جلو چشم من راه
می روی؟ یکی می فرستادش دنبال نخود سیاه، می گفت برو نان بخر و برگرد. بالاخره یکی
صدایش درمی آمد که: «می بینید چقدر مثل محمود راه می رود؟» آن وقت همه می زدند زیر
گریه.
حق داشتند. لابد هر کدامشان با دیدن او یکهو یک جایی می رفتند؛ یک جایی که محمود هم
آنجا بود. حتی زهرا که هر چه فکر می کرد، تصویری از بابا نداشت و همه همان بود که
توی خواب می دید. چقدر آن بار آخر خندیده بود به بابا که با عینک آمده بود توی
خوابش، گفته بود: «پیر شدی بابا؟»
از مادر شنیده بود که می گذاشتش روی کمد و می رفت عقب. می گفت بپر بغل بابایی.
می خواست نترس بار بیاید. تفنگ می خرید برایش. خودش یادش می داد که چطور شلیک کند.
کیف می کرد وقتی می دید ادای تیر زدن درمی آورد. دیگر چه برسد به آنها، آنها که
هزار تصویر و هزار خاطره داشتند از او.
مادربزرگ شاید می رفت روی ایوان و به محمود نگاه می کرد که کنار خواهرش نشسته و با
صدای بلند قرآن می خواند. چه لذتی داشت گوش دادن به صدای او که با آن لحن کودکانه،
دانه دانه آیه ها را می خواند و جلو می رفت. چقدر مادر صبح های زود را دوست داشت؛
صبح های زود، ایوان، قرآن، محمود.
طاهره چه؟ خواهرش؛ لابد یکهو می دید کنار محمود ایستاده که دارد با سرسختی به دختر
بی حجاب همسایه می گوید که جنسی به او نمی فروشد. دختر می رود و با پدر گردن کلفت
طاغوتی اش که توی دم و دستگاه رژیم بود برمی گردد و همان جا جلوی در می زند توی گوش
محمود که: «وظیفه داری هر چه خواستم به من بفروشی.» محمود هم سرسخت تر از همیشه
حرفش را تکرار می کند: «ما به شما بی حجاب ها هیچی نمی فروشیم.»
و همسرش، فاطمه، محمود را می دید که خسته تر از همیشه رو به رویش دراز کشیده و او
بعد از مدت ها دارد از نزدیک نگاهش می کند. پس چرا نمی پرسد؟ چرا نمی گوید از بچه
چه خبر؟
صدایش می کند:
ـ محمود!
جواب نمی دهد. دوباره صدا می زند، این بار بلندتر:
ـ محمود!
ـ چیه فاطمه؟
ـ به چی فکر می کنی؟
ـ به بچه ها.
خوشحال می شود، پس دارد به آنها فکر می کند؛ اما هنوز که یکی بیشتر نیست، آن هم
که…
ـ هنوز که بچه ای در کار نیست. این یکی هم تا دنیا بیاید… راستی تو دختر دوست
داری یا…
ـ بابا من بچه های جبهه را می گویم، من اینجا راحت توی این جای گرم و نرم
خوابیده ام و آنها توی سرمای کردستان خوابشان نمی برد.
جبهه، جبهه، همه اش جبهه، خواست گریه کند. حتی اشک تا توی چشم هایش هم آمد؛ اما
گریه نکرد. سکوت کرد. حق داد به او، آخر او فقط محمود او نبود، او کاوه هم بود،
فرمانده لشکر ویژه شهدا. آن روز که به او «بله» گفته بود، فکر همه چیزش را کرده
بود؛ حتی… حتی شهادت.
ـ چرا امشب اینقدر ساکتی؟
ـ چی بگویم؟
ـ بگو دختر دوست داری یا پسر؟
هر دو می زنند زیر خنده.
یکی دارد گریه می کند. صدای هق هق اش منطقه را برداشته. خودش است، عل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 