پاورپوینت کامل برداشت هایی از زندگی انقلابی شهید سید احمد حجازی ۳۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل برداشت هایی از زندگی انقلابی شهید سید احمد حجازی ۳۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل برداشت هایی از زندگی انقلابی شهید سید احمد حجازی ۳۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل برداشت هایی از زندگی انقلابی شهید سید احمد حجازی ۳۸ اسلاید در PowerPoint :

سیداحمد حجازی، در سال ۱۳۳۴، در اصفهان به دنیا آمد، و در پنجم بهمن سال ۱۳۶۰، پس
از انجام خدمات فراوان در مسیر اسلام و انقلاب، در اثر انفجار مین، به فیض شهادت
نایل آمد. آقای بنی لوحی، یکی از همرزمان شهید، دراین باره می گوید: چیزی از شهادت
احمد نگذشته بود که یک شب او را با چهره ای زیبا و نورانی، در عالم خواب زیارت
کردم. داشت وارد بهشت می شد. در همان لحظه ها صداش زدم و بهش گفتم: احمد، وقتی که
مین منفجر شد و بدن تو رو پاره پاره کرد، چه حالی بهت دست داد؟

گفت: نمی دونی توی اون لحظه چه لذتی بردم!

بعد با یک شور و شعف غیر قابل وصفی، دوبار پشت سر هم گفت: جگرم حال اومد! جگرم حال
اومد!…

آخرین سمت او، مسئولیت تدارکات، و عضویت در شورای فرماندهی سپاه منطقه شش کشور بوده
است. از جمله اقدامات مهم شهید حجازی در این دوران، پی ریزی اولین سنگ بنای نیروی
دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

متنی که ذیلاً از نظرتان می گذرد، چند خاطره از دوران حضور او در ماه های قبل از
پیروزی انقلاب، در کشور عربستان است.

حجت الاسلام هادی غفّاری می گوید: گاهی انسان در زندگی، صحنه هایی را به چشمش
می بیند و جملاتی را به گوشش می شنود که گذر ایام و وقوع وقایع تلخ و شیرین بسیار،
هرگز نمی تواند آن صحنه ها و آن جمله ها را از لوح ضمیرش پاک کند. من از این
صحنه ها و از این جمله ها، از سیّد احمد حجازی زیاد سراغ دارم. یکی از آنها مربوط
می شود به ماه های قبل از پیروزی انقلاب، زمانی که همراه او در مکه مکرمه بودم.

احمد در کنار تمام فعالیت های چشمگیر و کم نظیری که برای صدور پیام انقلاب در
عربستان داشت، عبادت های دینی اش هم واقعاً تماشایی بود و قابل تأمل.

او معمولاً نیمه شب ها یک پیراهن بلند عربی تنش می کرد و به حرم می رفت و اول روز
برمی گشت. مخصوصاً این وقت را انتخاب می کرد تا از خلوتی آن لحظه ها، نهایت استفاده
را بکند و اعمال عمره را با حواس جمعی بیشتری انجام دهد.

اولین بار که این مطلب را فهمیدم، وقتی بود که مخفیانه دنبالش رفتم. داشت سعی بین
صفا و مروه را انجام می داد. آن چنان با عشق این مسیر را می رفت و می آمد که گویی
دنبال آب حیات است، و گویی با تأسی جستن به حضرت هاجر(س) سعی می کند تا از آزمونی
سخت، موفق بیرون بیاید و ایمانش را حفظ کند. این حال و هوای او، در قسمتی که باید
به حالت هروله می رفت، خیلی تماشایی تر می شد.

بعد از آن شب، بارها پیش آمد که همراه او، نیمه شب ها می رفتم حرم. خوب به خاطر
دارم که یک بار بعد از سعی صفا و مروه، آمد پیش من. با شور و حال خوشی گفت: آقای
غفاری، شما بین این دو تا کوه، می بینی اون بزرگواری رو که باید ببینی؟ می بینی یا
نه؟

چون به قدر کافی با روحیاتش آشنا شده بودم و از ارتباطات عمیق معنوی اش خبر داشتم،
می دانستم که منظورش زیارت حضرت صاحب الأمر ـ سلام اللَّه علیه ـ است که نشانه
اتمام و اکمال اعمال است؛ من مطمئن بودم که حج او این نشانه اتمام و اکمال را دارد.

من اولین بار احمد را در شهر شام، در کنار ضریح مطهر حضرت زینب کبرا(س) دیدم. با آن
چهره بشّاش و نورانی، و با حال و هوای خوشی که از زیارت بهش دست داده بود، باب
آشنایی باز شد. آن روز او مرا برد به محل سکونتش در شام. این محل سکونت، اتاقی دو
در سه بود در محلّه ای فقیرنشین، که بوی نم و رطوبت از دیوارهایش می بارید. غیر از
احمد، شش نفر دیگر هم در آن اتاق زندگی می کردند که بعضی شان از چهره های سرشناس
بودند؛ مثل مهندس غرضی.

روزهای بعد فهمیدم که احمد دوره های مخصوصی را در لبنان دیده که بر اساس آنها،
آشنایی زیادی با بحث تخریب و انفجارات پیدا کرده است. او در سوریه و در شهر شام هم
بیکار نبود و اقدامات چشمگیری داشت.

وقتی حضرت امام از عراق به پاریس رفتند، شش نفر از ساکنین آن اتاق راهی فرانسه
شدند؛ ولی احمد گفت: من توی عربستان کارهایی دارم که باید حتماً برم اون جا.

من هم همراهش رفتم. در مکه، بعد از گرفتن ویزای اقامت، خانه ای کوچک و محقر اجاره
کردیم. احمد آنجا دوست جدیدی به نام رضا علوی پیدا کرد که از دانشجویان مقیم
آمریکا، و نوه آیت اللَّه العظمی بروجردی بود.

با اینکه پلیس سعودی در وحشی گری و خشونت، دست کمی از ساواکی های خودمان نداشت، ولی
او بدون هیچ ترس و واهمه ای، از همان روزهای اول، کار خودش را شروع کرد. ابتدا
تصمیم گرفت اعلامیه چاپ کند. برای این کار، به یک دستگاه استنسیل و چند هزار برگ
کاغذ نیاز بود. دستگاه تایپ و استنسیل را به راحتی جور کردیم، ولی رو حساب إعمال
کنترل مأموران سعودی به بازار، و نیز سوءظنی که اکثر مغازه دارهای وهابی به
ایرانیان، و خصوصاً به شیعه ها داشتند، خریدن چند هزار ورق کاغذ، کار سهل و ساده ای
نبود.

بنا به طرحی که احمد داد، ما از مغازه های مختلف، بیست برگ و سی برگ کاغذ
می خریدیم. یک بار هم خود او که توانسته بود اعتماد یک فروشنده را جلب کند، دو هزار
برگ یک جا خرید و برای اینکه جلب توجه مأموران نشود، آنها را داخل یک چادرنماز ریخت
و به دوش گرفت و به تنهایی آورد خانه.

اینها در واقع اثبات حرفی بود که او در روز اول ورودش به مکه گفت. یادم هست آن روز
ازش پرسیدم: احمد حالا می خوای چکار کنی؟

گفت: می خوام برای اسلام حمالی کنم!

او با یک شور و عشق غیر قابل وصف، و با کاری شبانه روزی، به زودی توانست چند هزار
اعلامیه آماده کند. چون حالا دیگر ایام برگزاری مراسم حجّ واجب رسیده بود، او با
کمک رضا علوی، تمام در و دیوارهای مکه را اعلامیه چسباند؛ البته با استفاده از
تجربه های ارزشمندی که در ایران به دست آورده بود، و با زیرکی خاصی که داشت، در این
قبیل کارها، همیشه جانب احتیاط را رعایت می کرد.

اقدام دیگر احمد، جور کردن مقداری پارچه و وسایل لازم، برای نوشتن شعارهای مختلف به
سه زبان فارسی،

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.