پاورپوینت کامل مجنون پی لیلاست هنوز(مجنون) ۳۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مجنون پی لیلاست هنوز(مجنون) ۳۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مجنون پی لیلاست هنوز(مجنون) ۳۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مجنون پی لیلاست هنوز(مجنون) ۳۱ اسلاید در PowerPoint :
۳۴
مانده ام چرا مجنون؟!… چرا هیچ اسم دیگری نه؟! چرا تا پایت را اینجا می گذاری،
این خاک تو را مثل خودش می کند؟!… دیوانه، شیدا، مجنون… قصه مجنون مفصل است.
بخشی اش را من راوی باید مختصر بگویم و بخش اصلی اش را خود تو باید بروی و ببینی،
با تمام وجود. راستی مجنون! امروز تو بگو لیلی ات کجاست؟!
راستش کسی حرف ایران را جدی نمی گرفت. مگر ایران چه می خواست؟ هیچ، فقط حقش را.
می خواست جامعه بین الملل حقوقش را به رسمیت بشناسند؛ عراق به عنوان متجاوز شناخته
شود، تنبیه شود و همه خسارات را جبران کند. اما گوش شنوایی نبود. ایران مجبور بود
که یک اهرم فشار برای به دست آوردن حقوق از دست رفته خود دست و پا کند. یعنی چه؟
یعنی تصرف منطقه ای از خاک عراق که برای عراق خیلی مهم باشد!
امکانات و تجهیزات عراق به یُمن کمک های غربی ها خیلی زیاد بود. از طرفی امکانات
نظامی ایران، محدود بود. محرومیت ایران سبب می شد که فرماندهان ایرانی، منطقه ای را
برای عملیات انتخاب کنند که به فکر دشمن نرسد و توانایی لازم برای دفاع از خود را
نداشته باشد. به علاوه، منطقه ای باشد که نیروهای ایرانی نیز به خوبی بتوانند وظیفه
خود را با درصد موفقیت بالا انجام دهند. و این چنین شد که منطقه هورالهویزه (شمال
بصره) انتخاب شد. این انتخاب هر چند که با عقل کلاسیک سازگار نبود، اما منطق
فرماندهان این بود که عراق توانایی مقابله با رزمندگان را در این منطقه ندارد.
عملیات خیبر این چنین در ساعت ۲۰:۳۰ روز سوم اسفند سال ۶۲ با رمز «یا رسول الله(ص)»
آغاز شد. عراقی ها فکرش را هم نمی کردند و خیلی زود غافلگیر شدند. پیشروی به سرعت
انجام می گرفت. آتش دشمن در منطقه طلاییه آن چنان زیاد بود که شهید میثمی، مسئول
حوزه نمایندگی امام در قرارگاه خاتم الانبیا گفت: «هر کس در طلاییه ایستاد، اگر در
کربلا هم بود، می ایستاد.»
شب فرا رسیده است و آتش همچنان می بارد. از گفته ها چنین برمی آید که در دو جزیره
شمالی و جنوبی، حدود یک میلیون گلوله و خمپاره فرود آمده است، یعنی جهنمی از آتش و
خمپاره. داستان، داستان شب عاشوراست. حاج حسین خرازی به نیروهایش دستور می دهد آنان
که یارای ایستادگی و مقاومت ندارند، اگر می خواهند می توانند شبانه بروند! «آن شب،
شب عاشورای یاران خمینی بود؟»
گرچه در عملیات خیبر، پیروزی های بسیاری حاصل گشته بود، اما در حد انتظار نبود. به
هر حال برای دنیا ثابت شد که اگر ایرانی ها بخواهند، هر کار غیر ممکنی را ممکن
می کنند. همین امر باعث شد که صدام برای اولین بار در مقیاس وسیع از سلاح های
شیمیایی استفاده کند. «و چهره شمر و حرمله و ابن زیاد را بار دیگر برملا کند.»
عملیات خیبر باید تکمیل می شد، اما چطور؟ در ساعت ۲۳ روز بیستم اسفند سال ۶۳، با
رمز «یا فاطمه الزهر(س)» عملیات بدر آغاز شد. دشمن این بار آگاه تر از گذشته در
منطقه حاضر بود. اما ایرانی ها هم تجربه زیادی به دست آورده بودند. عملیات با سرعت
خارق العاده ای پیش رفت، آن چنان که حتی عده ای تا آن طرف دجله هم رفتند، مثل شهید
مهدی باکری «فرمانده لشکر عاشورا!»
رزمندگان پیشروی خوبی در مواضع دشمن داشتند، اما به علت مشکلاتی چون کمبود آتش
پشتیبانی، پس از یک هفته، ناچار به عقب نشینی از اکثر مناطق شدند.
گوش ات را بگذار روی خاک مجنون ببین قلبش چه تندتند می زند.الله بنده سی!(حمید باکری)
متولد میاندوآب بود. فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک. شهردار ارومیه و این آخری ها
شده بود فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا. معروف شده بود. دیگر کسی نبود که مهدی باکری را
نشناسد.
مرتب می رفت به محله های پایین شهر، مثل علی آباد و حسین آباد و کوچه های خاکی و
گلی آن را آسفالت می کرد. می نشست با کارگرها چای می خورد، غذا می خورد، حرف
می زد، شوخی می کرد، تا کارها سریع تر و با رغبت تر انجام شود. اصلاً هم بلد نبود
ریاست کند. اما اداره کردن چرا. نه منشی داشت و نه اجازه می داد نفسش بلندپروازی
کند. در اتاقش هم همیشه باز بود.
فکر کردم از خودمان است. یکی بهش گفت: «آره. اون بیل رو بردار بیار از اینجا مشغول
شو!» رفت بیل را برداشت و شروع کرد به کار. دو سه نفر آمدند. گفتند: «آقای شهردار!
شما چرا؟» گفت: «من و اونها نداره. کار نباید زمین بمونه.» بیل می زد عینهو
کارگرها. عریق می ریخت عینهو کارگرها!
برادرم هردومان را خوب می شناخت. آمد به من گفت: «زندگی کردن با مهدی خیلی سخته ها،
صفیه.» گفتم: «می دونم.» گفت: «مطمئنی پشیمان نمی شوی؟» با اطمینان کامل گفتم:
«بله.» شاید فکر مهریه هم از همین جا توی ذهنم شکل گرفت که باید ساده باشد. آن قدر
ساده که هیچ کس نتواند فکرش را بکند. مهدی هم به همین فکر می کرد. وقتی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 