پاورپوینت کامل عینک های مانده در حلبچه ۱۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل عینک های مانده در حلبچه ۱۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عینک های مانده در حلبچه ۱۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل عینک های مانده در حلبچه ۱۲ اسلاید در PowerPoint :

۱۶

شگفت روزی بود آن بامداد تیره گون. آسمان می بارید، اما نه برف و باران. زمین
می رویید، اما نه شاد و خندان. مرگ می بارید و زمین می شکافت از تیزی موشک های
قاتل. حلبچه، آماده می شد تا تاریخ را بگریاند و جهان را شرمسار پیکرهای بی جانش
کند.

آن روز و روزگار را خوب به یاد دارم. هزاران پیر و جوان و کودک از شهر می گریختند
تا همچون همشهریان خود، گازهای شیمیایی را در ریه های خود فرو نبرند. اضطرابِ مردان
بیش از زنان بود، و هراس زنان بیش از مردان. کودکان، می دویدند تا آخرین
بازمانده های جنایتی باشند که استبداد بعثی آفریده بود. به کجا می رفتند؟ هر جا جز
شهرشان. حلبچه در تصرف مردگانی بود که یک قطره خون از دماغ هیچ کدامشان نریخته بود؛
اما همگی زرد و بی حس، نقش زمین شده بودند. چقدر دلم می خواست که دفترچه خاطرات یکی
از این پنج هزار مرده را می یافتم و همان جا بر سر جنازه او می نشستم و می خواندم.
دفترچه ای نیافتم، اما آلبوم عکس خانواده ای را یافتم که جنازه های آنان از حیاط
تا کوچه را تن فرش کرده بود. در آن آلبوم، هیچ عکسی را ندیدم که بی خنده و شادی
باشد.

گوشه ای نشستم و چشم از غروب خسته آن روز غمبار برگرفتم. خورشید، در شرم خود پنهان
می شد. می شنیدم که با خود می گفت کاش امروز طلوع نکرده بودم؛ کاش در تاریخ حلبچه،
این روز شیمیایی را ننوشته بودند. رفت و رفت تا دیگر اثری از او باقی نماند.

آسمان می گفت آن دم با زمین

گر قیامت را ندیدستی ببین

صدای پاهای برهنه و گریه های گیج، سکوت کوهستان را نمی شکست؛ اما ناگاه بانگی
برخاست. صدای مجری جوانی بود که از رادیو عراق پخش می شد. گوشه هایی از سخنان صدام
را شمرده و متین می خواند. از حماسه سازی سربازانش می گفت و اینکه جهان عرب، باید
مجوس کشی او را ارج گذارند. ایرانیان را دشمنان خدا می خواند و اعرا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.