پاورپوینت کامل معذرت می خواهم که فریاد می کشم ۱۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل معذرت می خواهم که فریاد می کشم ۱۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل معذرت می خواهم که فریاد می کشم ۱۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل معذرت می خواهم که فریاد می کشم ۱۸ اسلاید در PowerPoint :
۴۲
روزگاری نه چندان دور، افسانه نیست، قصه هم نیست. در همین سرزمین در پیروی از امام
خمینی رزم آورانی دل به خطر زدند که چشم جهانیان را خیره کردند. دشمن تا دندان مسلح
را شکستند. بزرگ ترین ارتش دنیا آمریکا در آستین صدام حسین معدوم این قدرت پوشالی
را متلاشی ساختند. شرق و غرب را به زانو درآوردند و حماسه دلاوری هایشان
سینه به سینه در تمام جهان گسترده شد. بسیجی خاک خورد و بر تن به ذلت نداد. بسیجی
دلداده دنیا نبود و نیست. بسیجی عاشق امام و رهبرش بود و در ادامه راهبردهای امام
برای استقلال و سرزمینش جان بر کف نهاد. اکنون که سالیان درازی از آن حماسه ها
می گذرد بچه بسیجی خاک و خاکریز و خمپاره را در خشم بی امان دشمنی قدرتمند یکجا
تجربه کرده و گلوله را لمس نموده و مرگ را شرمنده ساخته. آیا تاریخ قادر به ثبت این
همه حماسه ها خواهد بود؟ چه می توانم بگویم؛ نه نویسنده ام نه مورخ. تحلیل گر هم
نیستم، سیاستمدار هم نیستم هیچ یک ازین مقوله ها در ابعاد بلند دفاع مقدس نمی گنجد.
تنها قادر به ثبت گفته های رزم آورانی هستیم که شب های سنگر را تجربه کرده اند.
«جانباز حسن مسلمی پور» متولد ۱۳۵۰، پانزده ساله بود که خاک و خمپاره را لمس کرده
است. سرش را محکم بسته است گردنش را بر نمی گرداند دستانش را که ببینی پر از
ریزه های آهن است که «ترکش خمپاره» نام دارد. سردرد را مشق عاشقی می پندارد. او مرد
نبرد است. اگر اکنون سرش را پی درپی به دیوار می کوبد و تند تند قرص ها را در دهنش
می گذارد می دانم که این همه در تحملش سخت است اما او از اهل خانه خود معذرت خواهی
می کند فریاد می کشد تا کمی آرام شود. چه باید کرد شرمنده اش می شوم و اما روز بعد
او در بیمارستان است. حالا دیگر حرفی برای گفتن ندارم. خداحافظی که می کنم صدایم
می زند و می خواهد با همان حالش از حماسه های دفاع مقدس بگوید. به همسر صبورش اشاره
می کند می گوید موج گرفته. سرم را برمی گردانم. آرام و شرمگین سلامش می گویم چه
می تواند بگوید زیباترین جمله را عنوان می کند: «رنج و درد و حیات انسان به هم
متصل اند و صبر پاداش رنج است.» مگر نه اینکه خداوند صبر را در برابر رنج آفریده
است؟ چه بگویم جز شرمساری در برابر این همه ایثار؟
پانزده ساله بوده درس و مدرسه خانه پدر را آرامش و آسایش را دنیا را با تمام
جذبه هایش رها می کند و خاک نرم جبهه را برمی گزیند و این چنین می گوید:
حسن مسلمی پور؛ پانزده ساله. بسیجی اعزامی از روستای اسبو، محله شهرستان گرگان پس
از چهل روز آموزش نظامی رزمی در پادگان مرزن آباد چالوس عازم جبهه های غرب می شود
بیست سال پیش دستش را بلند می کند تا خودش را برای فرمانده گردان شهید پورکان مستقر
در مریوان پاسگاه سرو اباد معرفی کند. خوب به یاد دارد فرمانده او را به عنوان
بیسمچی گروهان ضربت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 