پاورپوینت کامل انگشتری که شهادت می دهد ۱۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل انگشتری که شهادت می دهد ۱۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انگشتری که شهادت می دهد ۱۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل انگشتری که شهادت می دهد ۱۹ اسلاید در PowerPoint :

۸

نویسنده: رضا برجی

اشاره

آمدم حافظ را بلند کنم ببرمش تو آمبولانس که دیدم افتاد به تقلا و دست و پا زدن و
اشاره کردن به مجروح عراقی. گفتم:«حافظ، این اداها چیه در می آوری؟ این بدبخت رو هم
سوار می کنیم. » اما حافظ هنوز تقلا می کرد. دیدیم مجروح عراقی هم عربی بلغور
می کند و می خواهد به حافظ چیزی بگوید. رو به حافظ کردم و گفتم: معلومه چه مرگته؟
تو که می گفتی به این نامردها نباید رحم کرد. حالا چی شده دل رحم شدی؟من بودم و باران خمپاره و ده ها مجروح خودی و عراقی. پشت یک خاکریز تیرتراش شده که
در پناه آن، مجروحین آه و ناله می کردند. من مستاصل مانده بودم که چه کار کنم؟
آمبولانس دیر کرده بود و بچه ها یکی پس از دیگری شهید می شدند.

پیچیدم تو سنگر مخابرات. بی سیم چی داشت چرت می زد. داد زدم: «مرد مؤمن، حالا چه
وقت چرت زدنه؟ پس آمبولانس چی شد؟» از خواب پرید. چشمانش دو کاسه خون بود. پف کرده
و تشنه خواب. با صدایی بی رمق گفت: «می گی چکار کنم؟ چند بار بی سیم بزنم و التماس
کنم؟»

ـ پس اون لعنتی ها عقب، چه غلطی می کنند؟ زورشون می آد یک آمبولانس درب و داغون
واسه مون بفرستند؟

ـ بیا این گوشی، به خودشون بگو.

گوشی را گرفتم. چشمم را بستم و دهانم را باز کردم؛ هرچه از دهانم درآمد گفتم و
نشستم کنار. گوشی را پرت کردم و از سنگر زدم بیرون.

از دور، گرد و خاک بلند شد و بعد سیاهه ماشینی از دل گرد و غبار و با سرعت آمد
طرفمان. بعد سر و کله چند آمبولانس دیگر هم پیدا شد. آمبولانس اول رسیده نرسیده،
پریدم جلو و یقه راننده را گرفتم و کشیدمش پایین. خون جلوی چشمانم را گرفت. دستم
بالا رفت که بزنم توی گوش طرف که دلم نیامد؛ طرف جوان بود.

ـ تا حالا کدوم گوری بودی؟

ترسیده و رمیده با ته لهجه گیلکی گفت: «شما… شما… » یقه اش را ول کردم و گفتم:
«یاالله همه مجروحین رو سوار کنید از خودی و عراقی. از بد حال ها شروع کنید. »

رفتم طرف حافظ. غرق خون افتاده بود کنار یک عراقی. بچه محلمان بود. دل نگران او
بودم. داشت با زبان بی زبانی با مجروح عراقی اختلاط می کرد. چی می گفتند، نمی دانم.
به حافظ گفتم که الان سوار آمبولانس می کنندش. رفتم سروقت مجروحان دیگر. در رفت و
برگشت می دیدم که حافظ با مجروح عراقی هنوز سر و کله می زنه. ترکش خورده بود تو
دهان حافظ و نمی توانست حرف بزنه. با کمک چشم و ابرو و دست جواب می داد.

آمدم حافظ را بلند کنم ببرمش تو آمبولانس که دیدم افتاد به تقلا و دست و پا زدن و
اشاره کردن به مجروح عراقی. گفتم:«حافظ، این اداها چیه در می آوری؟ این بدبخت رو هم
سوار می کنیم. » اما حافظ هنوز تقلا می کرد. دیدیم مجروح عراقی هم عربی بلغور
می کند و می خواهد به حافظ چیزی بگوید. رو به حافظ کردم و گفتم: معلومه چه مرگته؟
تو که می گفتی به این نامردها نباید رحم کرد. حالا چی شده دل رحم شدی؟

حافظ به دست خود و دست عراقی اشاره کرد. رفتم سر وقت مجروح عراقی. او دستش را بالا
آورد. یک انگشتر عقیق گذاشت کف دستم.

حرصم گرفت. کفری شدم

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.