پاورپوینت کامل دوستمان را برای نجات دشمن کشتیم! ۱۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دوستمان را برای نجات دشمن کشتیم! ۱۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دوستمان را برای نجات دشمن کشتیم! ۱۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دوستمان را برای نجات دشمن کشتیم! ۱۷ اسلاید در PowerPoint :

۳۷

ساعت یازده شب حرکت کردیم. پنچ نفر بودیم؛ چهار نفر هم دو ساعت قبل از ما رفته
بودند. قرار بود صبح به هم برسیم. داشتیم می رفتیم توی شیار «کانی سخت» که
دست عراق بود. دوازده تا پایگاه اونجا داشت که چهار تاش بغل هم، روی یال سمت چپ
شیار بود و سمت راستش هم پاسگاه «صدپلکان» بود. اواخر تابستان سال شصت و پنج بود.
جلودارمون یک دوربین دید در شب داشت با دو تا نارنجک و یک اسلحه. بقیه
بچه ها هم فقط کلاش و نارنجک داشتند. من اسلحه نداشتم؛ فقط دو تا دوربین
عکاسی داشتم برای اسلاید و عکس و یک سمعک که برای گذشتن از کمین های عراقی
لازم می شد، اما دوست نداشتم روشن نگهش دارم. آرامشم رو به هم
می زد و حواسم رو پرت می کرد.

اوایل حرکت، فقط ستاره بادبادکی و خوشه پروین و صورت فلکی ذات الکرسی توی آسمون بود
و دبّ اکبر بعداً از سمت شمال شرقی پیدایش شد. با فاصله پانزده متر از هم حرکت
می کردیم و من خوشحال بودم از این که نفر آخر بودم. چون اگر کمین
می خوردیم، اول، نفر آخر ستون رو می زدن که فرصت فرار نداشته باشد
و بهتر بود که من باشم. چون من توی منطقه مهمون بودم و بار اولم بود که این راه رو
می رفتم، اما بچه های دیگه، جزء گشتی های منطقه بودند و با
کار مداوم هر شب، اطلاعات و تجربیات زیادی داشتند که حیف بود از دست بروند.

محمود جلوتر از همه گاه گاهی می ایستاد و به اطراف، حتی به پشت سر، با
دوربین نگاه می کرد و بعد دوباره راه می افتاد؛ و هر وقت می نشست یا
می ایستاد، ما هم همان کار را می کردیم. همین طور یک چشم به ستاره های آسمان
و یک چشم به جلو، رفتیم تا رسیدیم به تک گذرگاه منطقه که پر بود از پروانه و
خمپاره ها و پاکت های خالی سیگار های سرمه ای رنگ عراقی که حق نداشتیم به
آنها دست بزنیم تا دشمن به منطقه حساس نشه. وقت نماز صبح بود. در کنار گودال کوچکی
که پر از آب بود به نوبت نماز خواندیم؛ البته با کفش. چون امکان کمین خوردن بود.

محمود دستور داد قبل از اقامه نماز، دوربین ها را در جایی پنهان کنم. خواستم آنها
را در زیر قطعه سنگی که با علف های هرز پوشیده شده بود، پنهان کنم که در آن هوای
نیمه تاریک، چشمم به یک مار کبرای بزرگ و قطور که روی تخته سنگی چنبره زده بود،
افتاد؛ بدون این که ذره ای تغییر جا بدهد، تمام بدنش حرکت می کرد و این حرکت
حلقوی تا آخرین حلقه چنبره اش می رفت. کله اش مثلثی شکل بود. محمود با دست
اشاره کرد که کنار بروم. من هم چند متر عقب رفتم و در کنار گودال آب، نمازم را
اقامه کردم. تا من نماز را تمام کنم، چهار نفری هم که قبل از ما حرکت کرده بودند،
پیش ما آمدند و با سه نفری که می گفتند: «باید مار را بکشیم»، مخالفت می کردند

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.