پاورپوینت کامل از دست رفت دستم، اما… ۱۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل از دست رفت دستم، اما… ۱۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل از دست رفت دستم، اما… ۱۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل از دست رفت دستم، اما… ۱۶ اسلاید در PowerPoint :
۳۰
کردستان عراق. ارتفاعات شیخ محمد (بالای سد دوکان) ۲۳خردادماه ۶۷.
نیروهایی عراقی از شب قبل با آتشی بسیار سنگین، مرحله اول عملیات خود را آغاز کرده
بودند که تا چهار صبح ادامه داشت. سپس سکوتی مرگ بار بر کل منطقه حکمفرما شد. کم کم
هوا داشت روشن می شد. تازه سلام نماز را داده بودم که عباس گفت: بچه ها آماده باشید
عراقی ها دارن از پایین تنگه میان بالا. هنوز حرفش تموم نشده بود که شیپور آغاز
درگیری با شلیک یک گلوله آر.پی.جی۷ از سوی عراقی ها به صدا در آمد. جایی که ما
مستقر بودیم تنگه ای بود به نام «تنگه اُحد» که مابین دو ارتفاع شیخ محمد و آسوس
بود. دسته یک واحد نظامی ما که متشکل از ۳۵ نفر بود موظف بود این تنگه را حفظ
نماید. چرا که سقوط این تنگه به مثابه سقوط دو ارتفاع یاد شده و قیچی شدن بچه ها
بود. من به اتفاق پنج نفر از دیگر دوستانم در سنگر کمین بودیم. اولین گردانی که با
ما درگیر شد گردان تکاور (کلاه قرمزها) و قناسه چی های عراقی بودند که در همان
لحظات اولیه به طور کامل تار و مار شدند. سپس دو گردان دیگر از نیروهای عراقی وارد
صحنه شدند. درگیری لحظه به لحظه شدید تر می شد. من و حسین توی یکی از سنگرهای کمین
که روی یکی از تخته سنگ ها قرار داشت، بودیم و از اونجا با عراقی ها درگیر شده
بودیم. برای یک لحظه حسین قدری از سنگر جلوتر رفت تا پایین سنگر را نگاه کنه که
صدای فریادش به گوشم رسید که گفت: آخ. یه گلوله خورده بود به بازوی چپش. سریع اومد
توی سنگر، دستمالی را که به پیشونیم بسته بودم باز کردم تا دور بازوش ببندم. تا
دستشو از روی بازوش برداشت مثل اینکه یک پارچ آب روی زمین بریزه. از بازوی حسین خون
زد بیرون. به هر شکلی بود بازوشو بستم و با کمک یکی از بچه ها فرستادمش پایین.
حالا من تک و تنها توی اون سنگر کمین مشغول درگیری با عراقی ها بودم. احساس کردم از
شیاری که پایین سنگر کمین بود نیروهای عراقی می خوان رد بشن. سریع یک نارنجک
برداشتم اومدم روی تخته سنگ کنار سنگر ایستادم، اما به محضی که دستمو بالا بردم تا
نارنجک را پرتاب کنم، منو به گلوله بستن که یک دفعه صدای مهیب انفجاری به گوشم خورد
و بوی تند خون، آتش و باروت توی دماغم پیچید. فریادی کشیدم و دستم را به داخل شکمم
بردم و خودمو جمع کردم. روی زانو نشستم و احساس کردم که همه چیز تموم شد و الان از
بالای این بلندی به پایین پرتاب می شم و… تمام این تصورات مثل یک فیلم از جلوی
چشمم گذشت. اما بعد از چند لحظه احساس کردم که مثل اینکه زنده ام و دارم نفس
می کشم. نگاه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 