پاورپوینت کامل انتقام پُردردسر ۱۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل انتقام پُردردسر ۱۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انتقام پُردردسر ۱۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل انتقام پُردردسر ۱۹ اسلاید در PowerPoint :

۴۲

چهل، پنجاه نفر بودیم در یک سالن بزرگ با تخت های دو طبقه. پادگان آموزشی بود و
هزار مصیبت و بی خوابی و بدو و بخیزو و گرفتاری های دیگر. صبح تا غروب می دویدیم و
نرمش می کردیم و در کلاس های آموزش نظامی شرکت می کردیم و شب که می خواستیم کپه
مرگمان را زمین بگذاریم، فرمانده ویرش می گرفت و از خواب با شلیک و بگیر و ببند
بلندمان می کرد و دوباره می دویدیم و سینه خیز می رفتیم و روز از نو روزی از نو!

از چند شب قبل، سر پُست های نگهبانی ماجراهای عجیب و غریبی اتفاق می افتاد. چند
نفر از بچه ها موقع نگهبانی توسط مسئولین گروهان های دیگر غافلگیر شده، خلع سلاح
می شدند و کتک مفصلی نوش جان می کردند! از همه بیشتر اسم «شیخ موسی» به میان آمد.
ما هم که دل خونی از او داشتیم، جملگی تصمیم گرفتیم حق اش را کف دستش بگذاریم. از
همه بیشتر سعید بود که با آن قد دراز و بی نورش کاسه داغ تر از آش شده بود و
اُلدُرم بُلدُرم می کرد و خط و نشان می کشید. ما هم گوش به فرمان او شدیم. قرار شد
آن شب سعید از پُست اول تا آخر بیدار بماند و فرماندهی عملیات کماندویی! را به عهده
بگیرد. از بخت بد، آن شب من پُست دوم بودم. به همراه حسن، اما هیچی نشده نقی شروع
کرد به ور زدن و دل ما را خالی کردن:

– بدبخت می شوید! مثل روز واسم روشنه که درست و حسابی کتک می خورید و سکه یک پول
می شوید. خلاصه بگویم که بدبخت می شوید!

سعید با صدای تو دماغی اش گفت: هر کس می ترسد نیاید جلو. این دعوا مرد می خواهد،
نه نامرد!

ما هم حسابی شیر شدیم و نقی بور شد و دماغ سوخته.

قرارمان این شد که با آمدن شیخ موسی، سعید با او درگیر شود و نفر دوم داد و هوار
کند تا بچه های دیگر رسیده و بر سر آن بنده خدا هوار شوند و مشت و مالش بدهند همه
حاضر به یراق، پوتین به پا و مصمم چپیدیم زیر پتوها.

ساعت یک نصفه شب بود که برای نگهبانی بیدارم کردند. با حسن رفتیم بیرون تا دست و
صورت بشوییم و سرحال بشویم. حسن همیشه خدا زیر لباس نظامی، شلوار و بلوز گرمکن
می پوشید. هوای فصل بهار که در آن بودیم حالی به حالی بود. روز گرم و شب سرد، اما
حسن گرمش نمی شد و ما می پختیم و او احساس ناراحتی نمی کرد. اگر پا می داد، ما همین
یکتا بلوز و شلورامان را هم از گرما می کندیم، امّا حسن مثل اسکیموها خودش را
می پوشاند!

دست و صورت شستیم و برگشتیم. سعید مثل افسران ارتش آلمانی نازی که در فیلم ها دیده
بودم، دستانش را پشت کمر گره زده و با لنگ های درازش قدم رو می کرد و غرق در فکر
بود! خیلی باابهت شده بود. می خواستم سر به سرش بگذارم، اما فکری شدم که یکهو جنی
می شود و بلا ملایی سرم می آورد!

من و سعید بیرون آسایشگاه ایستادیم و حسن در آسایشگاه به قدم زدن پرداخت.
می خواستیم برای گذشتن وقت با سعید گپ بزنم، اما سعید مثل برج زهرمار ترش کرد و
انگشت سبابه بر دماغ درازش هیس کشید و نطقم را کور کرد. حالم گرفته شد و رو
برگرداندم و باد به د

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.