پاورپوینت کامل الله کریم الله کریم ;براساس خاطره اکبر رکابدار ۱۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل الله کریم الله کریم ;براساس خاطره اکبر رکابدار ۱۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل الله کریم الله کریم ;براساس خاطره اکبر رکابدار ۱۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل الله کریم الله کریم ;براساس خاطره اکبر رکابدار ۱۵ اسلاید در PowerPoint :
۵۲
هنوز اتاقک جلو در، نصف و نیمه از آفتاب دَم غروب روشن بود. بیش تر به دخمه
می مانست. با سقفی کوتاه و تاریک. آن طرف محوطه، کنار ساختمان آجرنما فرماندهی،
سرباز عامر اسلحه به دست ایستاده بود به نگهبانی. نگاهش به پنجره کوچک اتاقک بود.
گاه برمی گشت و گلدان های شمعدانی را که بر هَرّه پنجره بود، بو می کشید. گروهبان
خشک و عصا قورت داده نشسته بود رو صندلی جلو در اتاقک. سرباز یونس ساک به دست
ایستاده بود کنار دستش. گروهبان عصبی بود و کلافه. بلند شد و از پنجره نگاه انداخت
داخل اتاقک.
اسرا تنگ و فشرده نشسته بودند جفت هم. چشمش افتاد به اکبر. ایستاده بود سینه دیوار.
خون به شقیقه های گروهبان دوید. برافروخته و خمشگین دست برد طرف پنجره. لنگه پنجره
با صدایی خشک و سرد گشوده شد. صدای زمخت و زنگ دار گروهبان پیچید تو اتاقک.
ـ اِجْلس. یعنی بنشین.
اکبر اشاره کرد دو طرفش و گفت: «جا نیست. اینها مجروح اند. نمی توانند بنشینند.»
گروهبان فریاد کشید: «گفتم بنشین.» سرباز یونس آمد کنار پنجره و ایستاد به تماشا.
اکبر چشم در چشم گروهبان شد و گفت: «کجا بنشینم؟ جا نیست.» لهیب چشم های گربه ای
گروهبان می خواست خاکسترش کند. زود نگاه از صورتش گرفت. همان دَم اخلاق گروهبان آمد
دستش. فهمید جوشی مزاج است و ممکن است دست به هر کاری بزند. به زحمت نشست روی دوپا.
صورت کشیده و خسته اش، شکسته می نمود. سر گذاشت بیخ دیوار نفسی راست کرد. دوباره
نیرویی مرموز و خیره سر درون گروهبان قد راست کرد. انگار نمی خواست با کوتاه آمدن،
خودش را بی سکه کند. فریاد زد: «زود بیا جلو پنجره.» ته دل اکبر خالی شد. به زحمت
قد راست کرد. ضعف تمام بدنش را گرفته بود. با اکراه قدم جلو گذاشت. نگاهش به زمین
بود تا کسی را لگد نکند. نگاه گروهبان مثل تیغ دو دَم افتاده بود روی صورتش. تند و
تیز. اکبر فکری بود؛ تا با کلامی خود را وا رهاند.
ایستاد روبروی گروهبان. هیکل یغور گروهبان نیمی از پنجره را پوشانده بود. چشم ها
وادریده اش پر از شناعت بود. اکبر را که روبه رویش دید، دست دراز کرد و ریش او را
به مشت گرفت. نگاهش زیر ابروهای پرپشت و سیاهش، خیره ماند به صورت اکبر. با تحکم
گفت: «همه را می فرستم اردوگاه و تو یکی را اینجا نگه می دارم. ریشت را می سوزانم.
دندان هایت را یکی یکی می شکنم.» و پشت بندش مشت محکمی حواله صورتش کرد.
اکبر نتوانس
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 