پاورپوینت کامل سطری که خدا نوشت ۱۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سطری که خدا نوشت ۱۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سطری که خدا نوشت ۱۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سطری که خدا نوشت ۱۷ اسلاید در PowerPoint :
۲۶
در دیده سطحی نگر من که یک بازیگر تئاتر هستم، کمیک و خنده دار بود. مثل شخصیت های طنزپرداز رفتار می کرد و روی زمین، وول می خورد که حرکت کند. بعضی وقت ها می خورد به دیوار. سر ظهر یا موقع غروب و سر صبح، بیشتر از هر زمانی جنب وجوش داشت. وقتی حرکت می کرد با خودم می گفتم تئاتر آقا شروع شد. بلند می شد که به هر طریقی خودش را به آب برسونه و وضو بگیره برای نماز. این جور وقت ها آروم و قرار نداشت. موقع حرکت به در و دیوار می خورد و مرتب ذکر می گفت. به گمانم برای این که بدنش سست و کرخت نشه، از ویلچیر استفاده نمی کرد. چنان دلهره ای برای خواندن نماز در چهره و حرکاتش داشت که هیچ بازیگری موقع اجرای نقشش نداره. چنان غرق در نماز می شد و کلماتش را ادا می کرد که انگار زمین صحنه بزرگی است جلوی دید وسیع خدا. و او در نقش خود روی سن آمده.
من که تجربه بازیگری دارم می دونم که لحظه ای می تونه تمام اجراهای قوی قبل را از بین ببره و کار خراب بشه؛ اگر حواسم را جمع نکنم و تمرکزم را از دست بدم، نقشم نه به دل خودم می چسبه، نه تماشاگرا. این مرد هم با تمام دقت و حواسش نماز می خواند. البته نماز یک حقیقته، نه دولا و راست شدن و حرکات نمایشی. ولی راستش منِ بیچاره حتی وقتی نماز می خوانم یک بازیگرم، نه یک بنده.
این مرد عزیز، همسایه مان است. با هیچ کس معاشرتی ندارد. اما از برخوردهای صمیمی اش می شد فهمید که در واقع هیچ کس با او معاشرت ندارد.
جدیداً روی نمایشنامه یکی از دوستان کارگردانم تمرین می کنیم. نمایشنامه ای به نام «عشق بازی دوستان». من تصمیم دارم با تمام توان و دقت و مهارتم در اجرای نقشم در این نمایشنامه حاضر شوم. چون این بار مسئله کلی فرق دارد. نمایشنامه به نویسندگی و کارگردانی دوستم است. نقشی که به من پیشنهاد شده شخصیت یک معلوله. به همین دلیل به بهانه احوال پرسی و گپ های خودمانی تصمیم گرفتم چند روزی مزاحم این مرد بشم. باید به حرکات و کارهاش نگاه می کردم تا چیزی یاد بگیرم. این مرد عزیز با همان توان اندکی که داشت آن قدر با من صمیمی برخورد کرد که این دو سه روز که مزاحمش بودم، ساعت های بیشتری را در منزلش ماندم. هر روز برادرش می آمد سری بهش می زد و یک سری وسایل می آورد و سریع می رفت. چون زبانش گیر داشت نمی توانست درست و مفهوم صحبت کنه. ازش خواستم هرچی می گه، روی کاغذ بنویسه. اولین کلمه ای که نوشت «سلام» بود. گاهی وقت ها فشار موج و شیمیایی اجازه همین نوشتن را هم از او می گرفت. همین موضوع سبب شد که تازه بفهمم که ایشون جانبازه، نه معلول. وضعیت جسمی بسیار وخیمی داشت. بینایی چشمانش به نازل ترین حد خود رسیده بود. گوش هایش سنگین شده بود. یک پا و انگشت اشاره اش قطع شده بود. گاه گاهی سرفه می کرد. وقتی نفس می کشید، می شد خس خس ریه هایش را شنید که همه آسیب های جنگ هشت ساله با عراق بود. کنجکاو شدم بدونم چطور این وضعیت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 