پاورپوینت کامل ما هم از شماییم;خاطراتی از کاک سلیم تیموری ۲۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ما هم از شماییم;خاطراتی از کاک سلیم تیموری ۲۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ما هم از شماییم;خاطراتی از کاک سلیم تیموری ۲۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ما هم از شماییم;خاطراتی از کاک سلیم تیموری ۲۷ اسلاید در PowerPoint :
۶۰
عنوان پیش مرگ های کُرد را خیلی از ما شنیده ایم، اما شاید کمتر بدانیم آ ن ها چه کسانی بوده اند و چه کرده اند. پیش مرگ های کُرد اغلب از برادران شافعی مذهب ما و از اهالی ایل بزرگ منگور می باشند که در حوالی شهرهای کُردنشین آذربایجان غربی ساکن اند. این ایل از ابتدای انقلاب به عنوان بزرگ ترین مدافع انقلاب امام و مردم، در منطقه ظاهر شده و ده ها شهید را چه قبل از جنگ و چه پس از شروع جنگ و حتی پس از پایان جنگ تقدیم اسلام و میهن اسلامی مان نموده است. گوشه ای از فداکاری های این برادران بزرگوار را در خاطرات با «کاک سلیم تیموری» خواهیم خواند؛ همان که از ابتدا در کنار شهید کاوه جنگیده است ولی همچنان خود را شیفته سرداران بزرگی چون شهید کاوه می داند و آماده است تا صد بار دیگر هم در رکاب و راه آنان بجنگد.
قبل از این که سپاه شکل بگیرد، وقتی که درگیری ها در اول انقلاب زیاد بود، ما خودمان مقری داشتیم که در راه سردشت است. اسلحه های آن موقع هم فقط برنو بود. حاج آقا حسنی، امام جمعه ارومیه، رابط سران ما با دولت بودند و اسلحه ها را به ما می رساندند، تا حدود سال ۵۸ و بعد از آن هم حزب دموکرات در منطقه بود و پیام می داد که اسلحه ها را زمین بگذارید، دولتی در کار نیست، اما ما مقاومت می کردیم. تا این که به مقرهای ما حمله کردند. آن موقع من هفده هجده ساله بودم. همه در کوه ها آواره شدیم. حدود دو ماه در کوه ها مقاومت کردیم و عده ای از ما شهید شدند. از دولت هم هیچ خبری نبود تا از ما دفاع کند! قرار بود از طریق هوایی نیرو پیاده کنند تا ما را خارج کنند که نکردند و بالاخره مجبور شدیم بعد از سه چهار ماه که هیچ کمک و مهماتی نرسید سلاح را بگذاریم. هر جا می رفتیم حتی چوپان ها را هم خریده بودند و آن ها هم به ما خیانت می کردند. تعدادی از ما اسیر شدند و تعدادی اسلحه هایمان را پنهان کردیم و در خانه هایمان نشستیم تا سال ۵۹ که سران عشایر با هم مشورتی کردند و در یک شب همه به مهاباد آمدیم. همه چیزمان را گذاشتیم و با تمام عشیره و خانواده مان در کوی زینب مهاباد مستقر شدیم.
قبل از آن، حتی برای رفت وآمد معمولی هم باید از کومله و دموکرات اجازه می گرفتیم! اینجا هم که آمدیم، دوباره درگیری وجود داشت و در سنگرهای شهری با حزب می جنگیدیم. خوشبختانه اینجا که آمدیم، سپاه از ما حمایت کرد و به ما نیرو و اسلحه داد. درگیری، تن به تن و کوچه به کوچه و بیشتر هم با نارنجک دستی بود! برای همین است که شما هر قدمی را که اینجا برمی دارید، پا روی خون شهیدی گذاشته اید. هر کوهی که بروی، یک خاطراتی هست؛ یا شهید دادیم یا مجروح دادیم و یا درگیری داشتیم.
دو سه سالی طول کشید تا شهر به دست سپاه افتاد. حدود ۶۱-۶۲ بود. اینها هم وقتی از شهر بیرون رفتند در روستاها پایگاه تشکیل دادند، باز می دیدی که هر شب از یک طرف حمله می کنند. به مقرها حمله می کردند، سربازها را می کشتند. یک تله هایی را هم درست کرده بودند که با سیم از فاصله دور کنترل می شد.
آذرماه سال ۶۱ بود که شهید کاوه از سپاه درخواست کرده بود با توجه به شناخت کم آن برادران از منطقه، عده ای از نیروهای بومی به کمک بیایند. آن موقع تیپ به فرماندهی شهید کاوه تشکیل شده بود و سپاه مهاباد هم مستقل بود. اعلام کردند چند نفر داوطلب بشوند که از تیپ ویژه شهدا مأموریت بگیرند. من و تعدادی دیگر از بچه ها رفتیم آنجا. ماموریت اول ما شش ماهه بود. بعد از شش ماه، تعدادی برگشتند، ولی من و یکی دو تا از دوستان تا یک سال بعد ماندیم.
پنج گردان در تیپ ویژه بود که ما در آنها سازماندهی شده بودیم. آن موقع که به نظرم آقای محرابی مسئول اطلاعات تیپ شهید شدند، من هم رفته بودم تا در اطلاعات تیپ فعالیت کنم؛ هم برای شناسایی منطقه و هم برای ترجمه کردی. کم کم با شهید کاوه انس گرفتیم و همه کاره شدیم! اوایل برای شناسایی منطقه در عملیات ها همراه شان می شدیم و مثلا امواج بی سیم حزب دموکرات را که می گرفتند، ترجمه می کردیم، ولی بعد شهید کاوه من را به همه جلسات خودش با فرمانده ها می برد.
یک بار برای عملیات به منطقه ای رفته بودیم که همه امکانات و تسلیحات و دموکرات آنجا مستقر بود و اوض
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 